|
نامه ها و سخنان امام حسین (علیه السلام) در کربلا ***ویژه محرم***
|
|
۱۶:۲۸, ۲۶/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آذر/۹۰ ۱۵:۵۳ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
نامه شماره یک: هنگام ورود به کربلا
قافله امام عليه السلام و به موازات آن سپاهيان حر، به حركت خود ادامه دادند تا به ((نَيْنوا)) رسيدند و در اينجا با مردى مسلح كه سوار بر اسب تندرو بود مواجه گرديدند و او پيك ابن زياد و حامل نامه اى از سوى وى به ((حر)) بود. متن نامه چنين است :((جَعْجِعْ بِالْحسَيْنِ حينَ تَقْرَاءُ كِتابى وَلا تُنْزِلهُ اِلاّ بِالْعَراءِ عَلى غَيْرِماءٍ وَغَيْرِ حِصْنٍ؛)) با رسيدن اين نامه بر حسين بن على فشار وارد بياور و در بيابانى بى آب و علف و بى دژ و قلعه اى فرودش آر)). ((حر)) نيز متن نامه را براى امام عليه السلام خواند و آن حضرت را در جريان ماءموريت خويش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما در بيابان نينوا و يا غاضريات يا شفيه فرود آييم . حر گفت : من نمى توانم با اين پيشنهاد شما موافقت كنم ؛ زيرا من ديگر در تصميم گيرى خود آزاد نيستم چون همين نامه رسان ، جاسوس ابن زياد نيز مى باشد و جزئيات اقدامات مرا زير نظر دارد. در اين هنگام ((زهير بن قين )) به امام عليه السلام چنين پيشنهاد نمود كه براى ما جنگ كردن با اين گروه كم ، آسانتر است از جنگ كردن با افراد زيادى كه در پشت سر آنهاست و به خدا سوگند! طولى نخواهد كشيد كه لشكريان زيادى به پشتيبانى اينها برسد و آن وقت ديگر ما تاب مقاومت در برابر آنان را نخواهيم داشت . امام در پاسخ پيشنهاد زهير چنين فرمود:((ما كُنْتُ لاَبْدَاءَهُمْ بِالْقِتالِ؛)) من هرگز شروع كننده جنگ نخواهم بود)). آنگاه امام عليه السلام خطاب به حرّ فرمود: بهتر است يك قدر ديگر حركت كنيم و محل مناسبترى براى اقامت خود برگزينيم . حرّ موافقت نمود و به حركت خود ادامه دادند تا به سرزمين كربلا رسيدند دراينجا حرّ و يارانش به عنوان اينكه اين محل به فرات نزديك و محل مناسبى است از پيشروى امام جلوگيرى نمودند. وقتى حسين بن على عليهما السلام تصميم گرفت در آن سرزمين فرود آيد، از نام آنجا سؤ ال كرد، پاسخ دادند كه : اينجا را ((طف )) مى گويند. امام پرسيد نام ديگرى نيز دارد؟ عرضه داشتند:((كربلا)) هم ناميده مى شود. امام با شنيدن اسم ((كربلا)) گفت :((اَللهُمَّ اَعُوذُبِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاء؛)) خدايا! از اندوه و بلا به تو پناه مى آورم )). سپس فرمود: ((اينجاست محل فرودآمدن ما و به خدا سوگند! همين جاست محل قبرهاى ما و به خدا سوگنداز اينجاست كه در قيامت محشور و منشور خواهيم گرديد و اين وعده اى است از جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و در وعده او خلافى نيست )). |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۴۱, ۹/آذر/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
نامه شماره هشت: شعر امام (ع ) و وصيت آن حضرت به خواهران و همسرانش در شب عاشورا
از امام سجاد عليه السلام نقل شده است كه در شب عاشورا پدرم در ميان خيمه با چند تن از يارانش نشسته بود و ((جَون )) غلام ابوذر مشغول اصلاح شمشير امام عليه السلام بود آن حضرت به اين اشعار مترنم و متمثل گرديد: ((اى دنيا! اف بر دوستى تو كه صبحگاهان و عصرگاهان چقدر از دوستان و خواهانت را به كشتن مى دهى كه به عوض قناعت نورزى و همانا كارها به خداى بزرگ محول است و هر زنده اى سالك اين راه )). امام سجاد عليه السلام مى گويد: من از اين اشعار به هدف امام عليه السلام كه خبر مرگ و اعلان شهادت بود پى بردم و چشمانم پر از اشك گرديد ولى از گريه خوددارى كردم ، اما عمه ام زينب كه در كنار بستر من نشسته بود با شنيدن اين اشعار و با متفرق شدن ياران امام ، خود را به خيمه آن حضرت رسانيد و گفت : و اى بر من ! اى كاش مرده بودم و چنين روزى را نمى ديدم ، اى يادگار گذشتگانم و اى پناهگاه بازماندگانم گويا همه عزيزانم را امروز از دست داده ام كه اين پيشامد، مصيبت پدرم على و مادرم زهرا و برادرم حسن عليهما السلام را زنده نمود. امام عليه السلام به زينب كبرى تسلى داده و به صبر و شكيبايى توصيه نمود و چنين گفت :((يا اُخْتاهُ تَعَزّى بِعَزاءِاللّه ...؛)) خواهر! راه صبر و شكيبايى را در پيش بگير و بدانكه همه مردم دنيا مى ميرند و آنانكه در آسمانها هستند زنده نمى مانند، همه موجودات از بين رفتنى هستند مگر خداى بزرگ كه دنيا را با قدرت خويش آفريده است و همه مردم را مبعوث و زنده خواهد نمود و اوست خداى يكتا. پدر و مادرم و برادرم حسن بهتر از من بودند كه همه به جهان ديگر شتافتند و من و آنان و همه مسلمانان بايد از رسول خدا پيروى كنيم كه او نيز به جهان بقا شتافت )). سپس فرمود:((خواهرم ام كلثوم ! فاطمه ! رباب ! پس از مرگ من گريبان چاك نكنيد و صورت خود را نخراشيد و سخنى كه از شما شايسته نيست بر زبان نرانيد)). |
|||
|
|
۱۵:۳۰, ۱۱/آذر/۹۰
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
نامه شماره نه: قرائت حسین (علیه السلام) در شب عاشورا
در شب عاشورا در ميان خيمه هاى حسين بن على عليهما السلام جنب و جوش عجيب و نشاط فوق العاده اى به چشم مى خورد: يكى سلاح خود را براى جنگ اصلاح و آماده مى نمود، ديگرى مشغول عبادت و مناجات با پروردگار و آن ديگرى مشغول خواندن قرآن. از ضحاك بن عبداللّه مشرقى نقل شده كه در آن شب در هر چند لحظه گروهى سواركار از لشكريان عمرسعد به عنوان ماءموريت و نظارت به پشت خيمه هاى حسين بن على عليهما السلام مى آمدند و به وضع اين خيمه نشينان سر مى كشيدند، يكى از آنان صداى امام عليه السلام را كه اين آيه شريفه را مى خواند، شناخت :(([b]آنانكه كفر ورزيدند گمان نبرند مهلتى كه به آنان مى دهيم به نفع آنهاست بلكه به آنان مهلت مى دهيم تا بر گناهان خود بيفزايند و براى آنان عذابى است ذلتبار، خداوند مؤ منان را با اين وضعى كه هستند واگذار نخواهد نمود تا بد را از نيك و ناپاك را از پاك جدا سازد)). ((برير)) هم جلو آمد و به او پاسخ داد كه : اى مرد فاسق ! خدا تو را در صف ناپاكان قرار داده است ، به سوى ما برگرد و از اين گناه بزرگ خود توبه بكن ؛ زيرا به خدا سوگند كه ماييم افراد پاك . آن مرد از روى استهزا گفت :(( من نيز به اين شهادت مى دهم )). آنگاه به سوى اردوگاه لشكر ابن سعد برگشت. |
|||
|
|
۲۳:۱۹, ۱۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
نامه شماره ده: رؤیای امام (علیه السلام) در شب عاشورا
صاحب ((نَفَس المهموم )) از مرحوم صدوق ؛ نقل مى كند كه در ساعتهاى آخر شب عاشورا خواب سبكى چشم امام عليه السلام را فرا گرفت و چون بيدار گرديد خطاب به ياران و اصحابش فرمود: ((من در خواب ديدم كه چندين سگ شديدا بر من حمله مى كنند و شديدترين آنها سگى بود به رنگ سياه و سفيد و اين خواب نشانگر آن است از ميان اين افراد كسى كه به مرض برص مبتلاست قاتل من خواهد بود)). امام عليه السلام سپس فرمود: و پس از اين خواب ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را با گروهى از يارانش ديدم كه به من فرمود: ((تو شهيد اين امت هستى و ساكنان آسمانها و عرش برين ، آمدن تو را به همديگر مژده وبشارت مى دهند، تو امشب افطار را در نزد من خواهى بود، عجله كن و تاءخير روا مدار و اينك فرشته اى از آسمان فرود آمده است تا خون تو را در شيشه سبزرنگى جمع آورى كند)). |
|||
|
|
۲۰:۴۷, ۱۳/آذر/۹۰
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
نامه شماره یازده: واستعینوا بالصّبر و الصّلاة
بنا به نقل ابن قولويه و مسعودى حسين بن على عليهما السلام آنگاه كه نماز صبح را بجاى آورد، رو به سوى نمازگزاران نموده پس از حمد و سپاس خداوند به آنان چنين فرمود:(( خداوند به كشته شدن شما و كشته شدن من در اين روز اذن داده است و بر شماست كه صبر و شكيبايى در پيش گرفته و با دشمن بجنگيد)). مرحوم شيخ صدوق از امام سجاد عليه السلام مطلبى بدين مضمون نقل مى كند كه : در روز عاشورا چون جنگ شدت گرفت و كار بر حسين بن على عليهما السلام سخت شد بعضى از ياران آن حضرت متوجه گرديدند كه تعدادى از اصحاب و ياران امام عليه السلام در اثر شدت جنگ و با مشاهده ابدان قطعه قطعه شده دوستانشان و رسيدن نوبت شهادتشان رنگشان متغير و لرزه بر اندامشان مستولى گرديده است ولى خود حسين بن على عليهما السلام و تعدادى از خواص يارانش برخلاف گروه اول هرچه فشار بيشتر و فاصله آنان با شهادت نزديكتر مى شود رنگشان گلنارى گشته و از آرامش و سكون خاطر بيشترى برخوردار مى گردند كه از اين منظره جالب و شهامت فوق العاده متعجب شده در حالى كه به قيافه روحانى و سيماى گلنارى حسين بن على عليهما السلام اشاره مى نمودند به ياران خود چنين گفتند: (( به حسين بن على عليهما السلام نگاه كنيد كه از مرگ و شهادت كوچكترين ترسى به خود راه نمى دهد)). آن حضرت چون اين جمله را از وى بشنيد ياران خويش را اين چنين مورد خطاب قرار داد: (( اى بزرگ زادگان صبر و شكيبايى به خرج دهيد كه مرگ چيزى جز يك پل نيست كه شما را از سختى و رنج عبور داده به بهشت پهناور و نعمتهاى هميشگى آن مى رساند، چه كسى است كه نخواهد از يك زندان به قصرى انتقال يابد و همين مرگ براى دشمنان شما مانند آن است كه از كاخى به زندان و شكنجه گاه منتقل گردند. پدرم از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر من نقل نمود كه مى فرمود: دنيا براى مؤ من همانند زندان و براى كافر همانند بهشت است . مرگ پلى است كه اين گروه مؤ من را به بهشتشان مى رساند و آن گروه كافر را به جهنمشان . آرى ، نه دروغ شنيده ام و نه دروغ مى گويم )). |
|||
|
|
۲۲:۱۱, ۱۳/آذر/۹۰
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
سلام و التماس دعا..
ممنون به خاطر مطلب خوبتون. پيشنهاد ميكنم حماسه حسيني شهيد مطهري رو بخونين. عاليه! در ضمن اين شبها در كنار عزاداري به تحليل هايي كه تلويزيون نشون ميده هم توجه داشته باشين . امشب در مورد جا ماندگان كربلا ميگفت مثل مختار ويا سليمان.. و دليل اين جا ماندن . از آنجا كه تاريخ تكرار ميشه خدا هممون رو عاقبت به خير كنه. |
|||
|
|
۱۶:۲۱, ۱۴/آذر/۹۰
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
نامه شماره دوازده: دعای امام (علیه السلام) در صبح عاشورا
امام عليه السلام پس از اداى فريضه صبح ، صفهاى لشكر خود را آراست و وظيفه هريك از سران لشكر را معين نمود. در اين هنگام عمر بن سعد نيز به آرايش و تنظيم صفوف لشكر خويش مشغول بود و چون چشم امام عليه السلام به انبوه جمعيت لشكر دشمن افتاد و در مقابل خويش سيلى عظيم و موجى خروشان از دشمن را ديد دستها را به سوى آسمان بلند كرد و اين دعا را خواند:(( خدايا! تو در هر غم و اندوه پناهگاه و در هر پيشامد ناگوار مايه اميد من هستى و در هر حادثه اى سلاح و ملجاء من چه بسيار غمهاى كمرشكن كه دلها در برابرش آب و راه هرچاره در مقابلش مسدود مى گردد، غمهاى جانكاهى كه با ديدن آنها دوستان ، دورى جسته و دشمنان زبان به شماتت مى گشودند، در چنين مواقعى تنها به پيشگاه تو شكايت آورده و از ديگران قطع اميد نموده ام و تو بودى كه به داد من رسيده و اين كوههاى غم را برطرف كرده اى و از اين امواج اندوه نجاتم بخشيده اى . خدايا! توئى صاحب هر نعمت و توئى آخرين مقصد و مقصود من )). |
|||
|
|
۱۵:۴۸, ۱۵/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/بهمن/۹۰ ۱۴:۴۴ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
نامه شماره سیزده: اوّلین سخنرانی امام (علیه السلام) در روز عاشورا
امام عليه السلام پس از تنظيم صفوف لشكر خويش ، سوار بر اسب گرديد و از خيمه ها قدرى فاصله گرفت و با صداى بلند و رسا خطاب به لشكر افراد عمرسعد چنين فرمود:(( مردم ! حرف مرا بشنويد و در جنگ و خونريزى شتاب نكنيد تا من وظيفه خود را كه نصيحت و موعظه شماست ، انجام بدهم و انگيزه سفر خود را به اين منطقه توضيح بدهم اگر دليل مرا پذيرفتيد و با من از راه انصاف درآمديد راه سعادت را دريافته و دليلى براى جنگ با من نداريد و اگر دليل مرا نپذيرفتيد و از راه انصاف نيامديد همه شما دست به هم بدهيد و هر تصميم و انديشه باطل كه داريد درباره من به اجرا بگذاريد و مهلتم ندهيد ولى به هرحال امر بر شما پوشيده نماند، يار و پشتيبان من خدايى است كه قرآن را فرو فرستاد و اوست يار و ياور نيكان )). اتمام حجت حسين بن على عليهما السلام با اينكه مى ديد دشمن به تمام معنا آماده جنگ است تا آنجا كه از رسيدن آب نيز به اردوگاه و اطفال آن حضرت جلوگيرى نموده است و دقيقه شمارى مى كند كه با كوچكترين اشاره اى حمله را آغاز كند، ولى آن حضرت همانگونه كه به هنگام ورود به كربلا گفت ، نه تنهاحاضر نبود شروع به جنگ نمايد بلكه مى خواست تا جايى كه ممكن است ، براى آنان موعظه ونصيحت كند كه از طرفى راه حق و فضيلت را از باطل تشخيص دهند و از طرف ديگر مبادا در ميان آنان كسى ناآگاه و ناشناخته در ريختن خون امام عليه السلام شركت كند و بدون توجه و آگاهى از حقيقت در ورطه سقوط و بدبختى ابدى قرار بگيرد. ((سبط ابن جوزى )) در ((تذكرة الخواص )) مى گويد: چون حسين بن على عليهما السلام ديد كه مردم كوفه بر قتل وى اصرار دارند قرآنى برداشت و باز كرد و روى سرش گذاشت و در مقابل صفوف دشمن آنان را صدا كرد كه در ميان من و شما حاكم ، اين كتاب خدا و جدّم رسول اللّه باشد، مردم ! به چه جرمى ريختن خون مرا حلال مى دانيد، آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم ؟ آيا گفتار جدم را درباره من و برادرم نشنيده ايد كه ((هذانِ سيّدا شباب اهل الجنّة )) و اگر حرف مرا تصديق نمى كنيد از جابر و زيد بن ارقم و ابوسعيد خدرى سؤ ال كنيد، آيا جعفر طيار عموى من نيست ؟ از ميان مردم كسى پاسخ نگفت و تنها شمر بود كه صدا كرد الا ن وارد جهنم خواهى شد امام هم در جواب وى فرمود: ((اللّه اكبر! جدم خبر داده بود كه من در خواب ديدم سگى خون اهل بيت مرا مى ليسد و گمان مى كنم تو همان باشى )) |
|||
|
|
۱:۲۹, ۲۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آبان/۹۱ ۱:۳۳ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
اشعار رجزيّه حضرت سيّدالشهداء در روز عاشورا و ذكر فضائل خود
در كتاب «كشف الغمّه» از كتاب «الفتوح» وارد است كه چون لشكريان ابن زياد آن حضرت را در پرّه گرفتند و از آب منع كردند و از اصحاب آن حضرت همه را كشتند، تيري به سوي طفل صغير آن حضرت آمد و او را بكشت. حضرت او را به خونهايش آلوده كرد، و با شمشير حفيرهاي حفر و او را در آن مدفون ساخت، و سپس در مقابل لشكر ايستاده و حمله ميآورد، و اين رَجَز را ميخواند: غَدَرَ الْقَوْمُ وَقِدْمـًا رَغِبُوا عَنْ ثَوَابِ اللَهِ رَبِّ الثَّقَلَيْن 1 قَتَلُوا قِدْم * عَلِيًّا وَابْنَهُ حَسَنَ الْخَيْرِ كَرِيمَ الطَّرَفَيْن 2 حَسَدًا مِنْهُمْ وَقَالُوا أَجْمِعُوا نُقْبِلِ الآنَ جَمِيعـًا بِالْحُسَيْن 3 يَا لَقَوْمٍ لاِنَاسٍ رُذَّلٍ جَمَعُوا الْجَمْعَ لاِهْلِالْحَرَمَيْن 4 ثُمَّ سَارُوا وَتَوَاصَوْا كُلُّهُمْ لاِجْتِيَاحِي، لِلرِّضَابِالْمُلْحِدَيْن 5 لَمْ يَخَافُوا اللَهَ فِي سَفْكِ دَمِي لِعُبَيْدِ اللَهِ نَسْلِ الْفَاجِرَيْن 6 وَابْنُ سَعْدٍ قَدْ رَمَانِي عَنْوَه بِجُنُودٍ كَوُكُوفِ الْهَاطِلَيْن 7 لَا لِشَيْءٍ كَانَ مِنِّي قَبْلَ ذَا غَيْرِ فَخْرِي بِضِيَآءِ الْفَرْقَدَيْن 8 بِعَلِيٍّ خَيْرِ مَنْ بَعْدَ النَّبِيّ وَالنَّبِيِّ الْقُرَشِيِّ الْوَالِدَيْن 9 خَيْرَه اللَهِ مِنَ الْخَلْقِ أَبِي ثُمَّ أُمِّي فَأَنَا ابْنُ الْخَيْرَتَيْن 10 فِضَّه قَدْ صُفِيَتْ مِنْ ذَهَبٍ فَأَنَا الْفِضَّه وَابْنُ الذَّهَبَيْن 11 مَنْ لَهُ جَدٌّ كَجَدِّي فِي الْوَرَي أوْ كَشَيْخِي فَأَنَا ابْنُ الْقَمَرَيْن 12 فَاطِمُ الزَّهْرَآءِ أُمِّي وَأَبِي قَاصِمُ الْكُفْرِ بِبَدْرٍ وَحُنَيْن 13 وَ لَهُ فِي يَوْمِ أُحْدٍ وَقْعَه شَفَتِ الْغِلَّ بِفَضِّ الْعَسْكَرَيْن 14 ثُمَّ بِالاحْزَابِ وَالْفَتْحِ مَعـًا كَانَ فِيهَا حَتْفُ أَهْلِ الْقِبْلَتَيْن 15 فِي سَبِيلِ اللَهِ؛ مَاذَا صَنَعَتْ أُمَّه السَّوءِ مَعـًا بِالْعِتْرَتَيْن 16 عِتْرَه الْبَرِّ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَي وَ عَلِيِّ الْوَرْدِ37 بَيْنَ 38الْجَحْفَلَيْن 17 ------------------------- 1 ـ «اين جماعت خيانت كردند و كافر شدند. و از زمان پيشين، از ثواب خداوند كه پروردگار جنّ و انس است اعراض كرده و روي گردانيدهاند. 2 ـ اين گروه، عليّ بن ابيطالب را كشتند. و پسر او حسن را نيز كه از ناحيه پدر و مادر، بزرگوار و كريم بود كشتند. 3 ـ از روي حِقد و كينهاي كه در دل داشتند، گفتهاند: جمع شويد تا همگي اينك بر حسين يورش بريم. 4 ـ اي قوم به فرياد رسيد! داد از دستِ مردم رَذل و پستي كه جماعتها را براي جنگ با اهل حَرَمين (مكّه و مدينه) برانگيختهاند. 5 ـ و سپس همه به راه افتادند و به خاطر خشنودي دو نفر مُلحد و زنديق (يزيد و عبيدالله بن زياد) براي استيصال و به هلاكت رسانيدن من، يكديگر را سفارش ميكردند. 6 ـ در ريختن خون من، به جهت رضاي خاطر عبيدالله بن زياد كه زاده دو نفر كافر است، از خداوند نترسيدند. 7 ـ و ابن سعد، از روي قهر و غلبه، با لشكري انبوه چون دانههاي باران شديد، بر من ريخت و مرا هدف تيرباران خود نمود. 8 ـ اين كينهتوزي و سلطه جوئي آنان، نه از جهت جُرم و جنايتي است كه از من سرزده است؛ بلكه تنها بجهت افتخار من به نور و ضياء دو ستاره فروزانست: 9 ـ يكي از آنها عليّ بن أبيطالب كه بهترين افراد روي زمين بعد از پيغمبر است، و ديگري رسول خدا كه هم از ناحيه پدر و هم از ناحيه مادر قُرَشي است. 10 ـ انتخاب شده و پسنديده خدا از ميان همه مردمان، پدر من است، و پس از آن مادرم؛ پس من فرزند دو پسنديدهترين و برگزيدهترين مردم هستم! 11 ـ من نقرهاي هستم كه از طلا به دست آمده است، و بنابراين من نقره بوده و فرزند دو طلا ميباشم. 12 ـ در ميان تمامي مخلوقات، كيست كه جدّي مانند جدّ من داشته باشد؟ و يا مربّي و معلّمي مانند پدر من عليّ؟ پس من فرزند دو ماه تابناكم. 13 ـ فاطمه زهراء مادر من است. و پدر من كوبنده و شكننده كفر است در روز جنگ بدر و غزوه حُنين. 14 ـ و از براي پدر من در واقعه اُحد داستاني است كه به واسطه پراكنده كردن لشكر اشرار و كفّار، موجبات شفاي غصّه و اندوه دل اهل ايمان را فراهم ساخت. 15 ـ و موقعيّت و داستان ديگر او در غزوه أحزاب و واقعه فتح مكّه است كه در آن شدائدي كه مرگ بر مسلمانان و اهل دو قبله ميباريد؛ با قدم راستين او در جنگ، مرگ و شكست در هم پيچيد و ظفر براي مسلمين شد. 16 ـ اين كارها را پدرم در راه خدا و في سبيل الله انجام ميداد؛ و حالا ببينيد اين امّت بدسرشت و بدكردار، با دو عترت پاك چه كردند! 17 ـ يكي عترت پيامبر نيكوي نيكوكردار محمّد مصطفي، و ديگر عترت عليّ بن أبيطالب كهدر هنگام جنگ ميان دو لشكر كه چهرهها زرد ميشد؛ پيوسته چهرهاش چون گل سرخ ميدرخشيد.» عبدالله بن عمّار بن يَغوث ميگويد: من هيچ مغلوبي كه مورد تهاجم افراد بسياري قرار گرفته باشد، و تمام اولاد او و اهل بيت او و اصحاب او كشته شده باشند نديدهام، كه قلبش محكمتر و دلش مطمئنتر و گامش استوارتر بوده باشد از حسين بن عليّ. در اينحال كه به لشكر دشمن حمله مينمود تمام رجال و سپاهيان از مقابلش ميگريختند و يك نفر باقي نميماند. عمر بن سعد به جماعت لشكر فرياد زد: اين فرزند أنْزَع بَطين (عليّ بن أبيطالب) است! اين فرزند كشنده عرب است! او را در پرّه گيريد، و از هر جانب به او حملهور شويد! * آيه الله شعراني در «دمع السُّجوم» ص 187، قَتَلوا القَرْمَ ضبط نموده است و آن به معني سيّد و عظيم است.[font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][font=Arial][size=medium][size=medium] |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| واغربتا...(ویژه نامه شهادت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) ) | boghz | 46 | 16,907 |
۳۱/مرداد/۹۶ ۶:۵۸ آخرین ارسال: ماحی |
|
| نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ (ویژه نامه سالروز تخریب بقیع) | حضرت عشق | 11 | 7,187 |
۲۲/تیر/۹۵ ۲۳:۳۳ آخرین ارسال: میثم2 |
|
| ⁂فرصت عاشقی⁂ (ویژه نامه ولادت سه نور ولایت) | Bahar | 60 | 26,848 |
۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۲۵ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| توسل ویژه به حضرت اباالفضل علیه السلام | مجنون الحسین | 218 | 76,976 |
۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۸:۲۲ آخرین ارسال: Farzaneh |
|
| ویژه نامه ی ولادت خزانه دار علم الهی امام باقر علیه السلام | آفتاب | 6 | 4,353 |
۲۰/فروردین/۹۵ ۱۳:۰۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| هـیهـات منـا الـذلـه ... "ویژه نامه مـحــرم الحرام 1437" | عبدالرحمن | 83 | 20,246 |
۲۸/اسفند/۹۴ ۹:۵۲ آخرین ارسال: sagheb |
|
| ویژه نامه ولادت امام حسن عسکری علیه السلام-اباالامام المنتظر | mahdy30na | 13 | 6,108 |
۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۲۷ آخرین ارسال: ماحی |
|







