|
و فدیناه بذبح عظیم
|
|
۲۰:۰۳, ۲۹/مهر/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحیدر باز هم رسید موسوم حی علی کربلا.باز عرفات صحرا به صحرا،دوان دوان از پی مولایش می رود.باز مسلم رو به قبله می کند:السلام علیک یا ابا عبدالله،السلام علیک یابن رسول الله،مولای من کوفه نیا،مردان اینجا مرد نیستندآقا جان،نامردهای این شهر هم از تمام نامردمان اعصار نامردترند،آقا جان اگر میایی لااقل رقیه رو نیار.باز هم فرات شرمنده عباس می شود.باز زینب برای برادر فدایی می آورد.باز هم عسل شیرینی اش را در مصاف شیر بچه حسن بن علی می بازد.باز مادری مابین زمین و آسمان ندای غریب مادر سر خواهد داد.آخ...باز دلم تنگ غروب عاشورا می میرد.اما آقا جان اینبار دیگر رقیه جانتان سیلی نخواهد خورد.اینبار دیگر تیرکهای خیامتان سرخی آتش را نخواهد دید.یا زینب دیگر غصه رقیه خاتونتان را نخورید.خانوم جان داریم کارهایمان را جور می کنیم.یا عقیله بنی هاشم با تمام بچه های محله قرار گذاشته ایم تا بیائیم و برایتان بمیرم.بی بی جان رفقایم کلی معجر جور کرده اند.پرچم هم نوشته ایم خانوم.سفید است،رویش با خط سرخ وسیاه نوشته است((کلنا عباسک یا زینب)) 1. ربّ هب لی من الصّالحین. و بشّرناه بغلامٍ حلیم. هاجر، فارغ شده و این صدای نازک و ظریف، که انتظار شکوفایی مهر پدرانه ابراهیم(علیه السلام) را پس از سالها به ثمر رسانده، نوای لطیفِ اسماعیل است. - این آفتاب که آیینه کاریِ چشم های حسین(علیه السلام) را به درخششی این چنین میهمان کرده، علی اکبر است؛ یازدهمِ ماه پیامبر است و پیامبرِ کوچکِ حسین(علیه السلام) چشم به دنیا گشوده...اشبه النّاس برسول الله. 2. انّی اری فی المنام انّی اذبحک. رویای شب قبل پریشانش کرده است. مگر می شود دریای مهر پدری را نادیده انگاشت و اسماعیل را ...؟! تازه، به هاجر چه بگوید؟ - جدّش را، پیامبر را در خواب دیده بود. انّ الله قد شاء اَن یراکم قتیلا. یعنی علی اکبر را؟! عبّاس هم؟...صدای علیِ کوچک می آمد! 3. یا ابت افعل ما تؤمر ستجدنی ان شاءالله من الصّابرین. آرامشِ شگفتِ پسر دستِ دلش را بیشتر لرزانده بود. این نگاه لبریز از تحسین و مباهاتِ ابراهیم(علیه السلام) بود که بارانی شده بود. - سر نهاد بر زین و برداشت. به قدر خوابی کوتاه، شاید هم مکاشفه ای و شهودی. استرجاع گفت و چشم های علی اکبر را نگران کرد. «مگر نه این که ما بر حقیم پدر؟». پاسخ آریِ پدر، دوباره آرامش را میهمانِ دلش کرد. حالا این پاسخ شیرینِ علی بود که گویی همه بهشت را به آن لحظه پر التهابِ پدر بخشید؛ «پس هیچ باک و پروایی برایمان نیست پدر که به حق می میریم و به پای حق جان می دهیم.» 4. فلمّا اسلما و تلّه للجبین. پدر چاقو را تیز می کند و پسر در پهنه منا با درخشش تیغِ پدر لبخند می زند. وااای، چه می شد اگر این چشم ها در هم گره نمی خوردند و این نگاه ها در هم تلاقی نمی یافتند. - این نه علی اکبر که همه هستی و دار و ندارش بود که با دستان خودش راهی میدانش کرد. این پاره تن او بود که لحظاتی پیش از او جدا شد. نگاهِ بارانی اش را به آسمان دوخت: شاهد باش خدای من! جوانی را به میدان فرستادم که شبیه ترینِ خلایق است به رسولِ تو. 5. و نادیناه اَن یا ابراهیم قد صدّقت الرّویا انّا کذلک نجزی المحسنین. انّ هذا لهو البلاء المبین. و فدیناه بذبح عظیم. جبرییل، مثل همیشه پیامش را به موقع آورده بود؛ پدر و پسر در آغوش هم به مصداقِ بلند ذبح عظیم می اندیشیدند. - صدای علَیَ الدّنیا بعدک العفا یش هلهله دشمن را به آسمان برده است. صورت بر صورتِ علی گذاشته، رمق از پاهایش رفته و زانوانش سست شده اند و هیچ چیز حتّی فریادهای شادمانه دشمن هم نمی تواند از جا بلندش کند. 6.؟؟؟ - در های هایِ ملائک و شور و شین بهشتیان، در گریه های یکسرِ بچّه ها و شیهه های یکریزِ ذوالجناح، در مقابل چشمانِ زینب، بر زمین افتاده است و تجسّمِ پلیدی و شقاوت -شمر- بر سینه اش نشسته است... 7.؟؟؟ - زینب(سلام الله علیها) دستانِ لرزانش را به زیر پیکرِ صد پاره او برد، نگاه بارانی اش را به آسمان دوخت و با زمزمه ای که ارکان زمین و زمان را به مباهات و تحسین واداشت، با محبوبش چنین گفت: اللهمّ تقبّل منّا هذا القربان. خدایا! این قربانی را از محمّد و آل محمّد بپذیر! بسم الله الرّحمن الرّحیم ربّ هب لی من الصّالحین. و بشّرناه بغلامِ حلیم. فلمّا بلغ معه السّعی قال یا بنیّ انّی اری فی المنام انّی اذبحک فانظر ماذا تری، قال یا ابت افعل ما تؤمر ستجدنی ان شاءالله من الصّابرین، فلمّا اسلما و تلّه للجبین. و نادیناه ان یا ابراهیم. قد صدّقت الرّؤیا انّا کذلک نجزی المحسنین.انّ هذا لهوا البلاء المبین. و فدیناه بذبحٍ عظیم فضل بن شاذان گوید: از حضرت رضا علیه السّلام چنین شنیدم كه آن زمان كه خداوند تبارك و تعالى به حضرت ابراهیم علیه السّلام امر فرمود كه بجاى فرزندش اسماعیل، گوسفندى را كه خداوند فرستاده بود ذبح نماید، حضرت ابراهیم علیه السّلام در دل آرزو كرد كه اى كاش فرزندش اسماعیل علیهما السّلام را به دست خود ذبح مىكرد و دستور ذبح گوسفند بجاى ذبح فرزندش به او داده نشده بود، تا به اینوسیله احساس پدرى را كه عزیزترین فرزندش را به دست خود ذبح مىكند، داشته باشد و در نتیجه شایسته رفیعترین درجات ثواب در صبر بر مصائب شود، . خداوند عزّ و جلّ نیز به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم! محبوبترین خلق من، نزد تو كیست! ابراهیم گفت: خدایا! مخلوقى خلق نكردهاى كه از حبیبت محمّد صلى اللَّه علیه و آله نزد من محبوبتر باشد، خداوند به او وحى فرمود كه: اى ابراهیم آیا او را بیشتر دوست دارى یا خودت را؟ او گفت: نه، او را بیشتر دوست دارم، خداوند فرمود: آیا فرزند او را بیشتر دوست دارى یا فرزند خودت را؟ عرض كرد: فرزند او را، خداوند فرمود: آیا بریده شدن سر فرزند او از روى ظلم، به دست دشمنانش دل تو را بیشتر به درد مىآورد یا بریدن سر فرزندت به دست خودت بخاطر اطاعت از فرمان من؟ گفت: بریده شدن سر فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر به درد مىآورد، خداوند فرمود: گروهى كه خود را از امّت محمّد صلى اللَّه علیه و آله مىدانند، فرزندش حسین را به ظلم و ستم به مانند گوسفند ذبح خواهند كرد و با این كار مستوجب خشم و غضب من خواهند شد، ابراهیم علیه السّلام بر این مطلب جزع و فزع نموده، دلش به درد آمد و شروع به گریه كرد،خداوند عزّ و جلّ هم به او چنین وحى فرمود: اى ابراهیم! به خاطر این ناراحتى و جزع و فزعت بر حسین و قتل او، ناراحتى و اندوهت بر اسماعیل را- در صورتى كه اگر او را ذبح مىكردى- پذیرفتم، و رفیعترین درجات ثواب، در صبر بر مصائب را به تو خواهم داد، و این همان مطلبى است كه آیه «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ» (ذبح بزرگى را جایگزین او كردیم- صافات: 107) بدان اشاره دارد. و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم . |
|||
|
|
۱۹:۰۶, ۱۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
لبـیـک یــــا زیـنـب
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| " و فدیناه بذبح عظیم.." ، ویژه نامه ی روز ملی هسته ای | مصباح | 6 | 3,719 |
۱۹/فروردین/۹۴ ۲۳:۴۹ آخرین ارسال: مصباح |
|







