|
عاشقا بیاین وصف علی(ویژه نامه عید غدیر)
|
|
۱۷:۵۲, ۲۷/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۲ ۹:۴۲ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
در وصف عشق... علي اي محرم اسرار مکتوم علي اي آفتاب برج تنزيل علي اي شمع جمع آفرينش علي اسم رضيّ بي مثال است علي جَنبُ القويّ حق مطلق علي در غيب مطلق سرُّالاسرار علي هم وزن ثقل الله اکبر علي حبل المتين عقل و دين است علي اي پرده دار پرده غيب به دانايي ز کُنه کون آگاه خم اَبروي او چوگان کونين در اوج عِزّ تعالي و تقدّس در آن ظلمت که اين آب حيات است گشايد گر زبان فصل الخطابست به تشريع و به تکوين جانِ تن اوست ببخشد در رکوع خاتم گدا را يَلي الخلق و يَلي الحقّ در علي جمع شب إسراء به خلوتگاه معبود کلام الله ناطق شد از آن شب خدا را خلوت آن شب با نبي بود چه موزون تر بود زان قد و قامت چه عمر اين جهان آخر سر آيد بدست او کليد جنّت و نار گشايد او درِ خلدِ برين را فرود آيند چون بر حوض کوثر «سقاهُم ربّهم » با دست حيدر سروده ی آیت الله وحید خراسانی قصیده ادامه دارد... |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۰۹, ۱۶/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/مهر/۹۲ ۱۸:۱۷ توسط Bamdaad.)
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
بچه که بودم و تو کتابا و از بزرگترا میشنیدم که مولامون غم ها شو به چاه میگفت برام سوال بود که معنی و مفهوم این کار چیه ؟!!
![]() اما کمی که بزرگتر شدم و این دنیا رو شناختم . . . فهمیدم یعنی چی . یکی از بهترین و بزرگترین و با ارزش ترین های این دینا برام حب علی ( ع ) هست . در وصف کلمات نمیگنجه . همیشه تو زندگیم سعی میکنم برام الگو باشه . یا علی یکی از مریدان واقعی آن حضرت شیخ جعفر مجتهدی هست . اهل تبریز محله مجتهدی ها ایشان صدایی بسیار زیبا داشتند و همیشه موقع رفتن به حرم آنحضرت با مدیحه سرایی و وصف کمالات مولا اهل بازار را به خود جلب میکردند و بیشتر اوقات اتفاق می افتاد که از شدت احساسات و گریه های بسیار در مسیر منزل تا حرم از هوش میرفتند . - به نقل از کتاب " لاله ای از ملکوت " مشمول بر زندگینامه آن بزرگوار |
|||
|
|
۱۸:۵۰, ۱۶/مهر/۹۲
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
نقل قول:مولامون غم ها شو به چاه میگفت تمام رنج های علی (علیه السلام)، غرامت عظمت هایش بود!!!....
|
|||
|
|
۱۸:۵۹, ۱۶/مهر/۹۲
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
سلام صلي الله عليك يا ابالحسن يا امير المومنين علي بن ابيطالب روحي فداك ![]() بابي انت و امي ![]() انا برئٌ من عدوك ![]() |
|||
|
|
۱:۲۰, ۱۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
حديث ولايت و فضائل اميرالمؤمنين (علیه السلام) به روايت ابوذر غفاری - علامه طباطبایی
![]() شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) - علامه طباطبایی - المیزان - ذیل تفسیر آیات 55 و 56 سوره مبارکه مائده حديث ولايت و فضائل اميرالمؤمنين (علیه السلام) به روايت ابوذر غفارى و از تفسير ثعلبى نقل شده كه مى گفته است . ابوالحسن محمد بن قاسم فقيه مرا خبر داد از عبد الله بن احمد شعرانى از ابو على احمد بن على بن رزين از مظفر بن حسن انصارى از سرى بن على وراق از يحيى بن عبد الحميد جمانى از قيس بن ربيع از اعمش از عبايه بن ربعى كه گفت روزى عبدالله عباس كنار زمزم نشسته و براى مردم حديث مى كرد و مرتب مى گفت (قال رسول الله ص ) ، (قال رسول الله ص ) تا اينكه مرد عمامه بسرى كه با عمامه اش صورتش را پوشانيده بود نزديك آمد و هر دفعه كه ابن عباس مى گفت (قال رسول الله ) و حديثش را مى خواند او نيز مى گفت (قال رسول الله ص ) و حديثى مى خواند، ابن عباس پرسيد تو را به خدا سوگند بگو ببينم كيستى ؟ ابن ربعى مى گويد ديدم عمامه را از صورت خود كنار زد و گفت اى مردم هر كس مرا مى شناسد كه هيچ و هر كس مرا نمى شناسد بداند كه من جندب بن جناده بدرى ابوذر غفاريم ، با اين دو گوش خود از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) شنيدم و اگر دروغ بگويم خداوند آن دو را كر كند و با اين دو چشمم ديدم و اگر دروغ بگويم هر دو را كور كند، شنيدم كه فرمود: (على قائد البرره و قاتل الكفره ، منصور من نصره ، مخذول من خذله - على پيشوا و زمامدار نيكان است ، على كشنده كافران است ، على كسى است كه ياورش را خداوند نصرت مى دهد و دشمنش را خدا خذلان مى دهد). هان اى مردم بدانيد كه روزى از روزها با رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نماز ظهر مى خواندم سائلى در مسجد از مردم چيزى سؤ ال كرد و كسى به وى چيزى نداد، سائل دست خود را به آسمان بلند كرد و گفت : خدايا تو شاهد باش كه من در مسجد رسول تو سؤ ال كردم و كسى به من چيزى نداد، در همين حالى كه او شكوه مى كرد على (عليه السلام ) در ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود اشاره به سائل كرد، سائل نزديك رفته و انگشتر را از انگشت آن جناب بيرون كرد، اين را هم بگويم كه على (عليه السلام ) همواره انگشتر را در آن انگشت مى كرد. بارى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ناظر تمامى اين جريانات بود و لذا وقتى نمازش تمام شد سر بسوى آسمان بلند نمود و عرض كرد: بار الها موسى از تو خواست تا شرح صدرش دهى و كارهايش را آسان سازى ، و گره از زبانش بگشايى تا مردم گفتارش را بفهمند، و نيز در خواست كرد هارون را كه برادرش بود وزير و ياورش قرار دهى و با وى پشتش را محكم نموده و او را در كارها و ماموريت هايش شريك سازى ، و تو در قرآن ناطقت پاسخش را چنين داده اى : بزودى بوسيله برادرت تو را در كار نبوت كمك مى دهيم و براى شما نسبت به آيات خود در كار نبوت كمك سلطنتى قرار مى دهيم تا به شما دست نيابند. بار الها من محمد، نبى وصفى توام ، بار الها مرا هم شرح صدرى ارزانى بدار و كار مرا نيز آسان بساز، و از اهل بيتم على را وزيرم قرار بده و به اين وسيله پشتم را محكم كن . آنگاه ابوذر گفت : رسول الله هنوز دعايش در زبان بود كه جبرئيل از ناحيه خداى جليل به حضورش آمد و عرض كرد: اى محمد بخوان . پرسيد چه بخوانم ؟ ابوذر مى گويد جبرئيل گفت اين آيه را بخوان : (انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يوتون الزكوه و هم راكعون ![]() |
|||
|
|
۱۴:۴۲, ۱۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
در وصف عشق...
علی از زبان علی علیه السلام 1. به خدا سوگند، نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا در میان امتش جانشین کرد و من پس از وی حجت خدا بر مردم هستم. همانا پذیرش ولایت و امامت من بر ساکنان آسمان ها همان گونه لازم گشته که بر اهل زمین واجب شده است. فرشتگان از فضایل من سخن می گویند و ذکر مناقب من تسبیح ملائکه است. ای مردم! از من پیروی کنید که شما را به راه حق می خوانم و به جانب چپ و راست منحرف نشوید که سرانجام آن گمراهی است. 2. منم وصی پیامبر شما، و خلیفه و پیشوای مومنان... پیروانم را به بهشت رسانم و دشمنانم را به دوزخ افکنم. منم شمشیر قهر خدا که بر دشمنان خدا فرود آید و سایه لطف و رحمت الهی که بر دوستان خدا گسترده است. من علی بن ابی طالب فرزند عبدالمطلب و برادر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شوی دخترش فاطمه و پدر حسن و حسین و جانشین او در تمام حالات هستم و دارای همه مناقب و مکارم و رازدار پیغمبرم. ولادت در کعبه 3. مریم مادرعیسی (علیه السلام) در بیت المقدس معتکف بود. وقتی که درد زایمان بر او عارض گشت به وی گفتند: بیرون شو! اینجا خانه عبادت است نه خانه ولادت. اما مادرم فاطمه بنت اسد، همین که خواست وضع حمل کند به کنار کعبه آمد و دیوار کعبه برایش شکافته شده و او را به درون خانه فرا خواندند.[sub](1)[/sub] مادرم به کعبه درآمد و مرا در میان خانه خدا بزاد. این افتخار و فضیلت ویژه ای است که نه پیش از من درباره کسی شنیده شده و نه پس از من برای کسی اتفاق خواهد افتاد. 4. از همان کودکی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا از پدرم برگرفت و من شریک آب و نان او شدم و پیوسته مونس و هم سخن وی بودم . شجاعت امام 5. من در جوانی، بزرگان عرب را به خاک مذلت نشاندم و شاخ های برآمده از تیره" ربیعه" و "مضر" را شکستم و شما مقام و منزلت مرا به سبب خویشی و منزلت مخصوص نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می دانید. او مرا در کنار خود می نشانید و بر سینه خویش جای می داد و در بسترش می خوابانید و بوی خوش خود را به مشامم می رساند. هرگز از من دروغی در گفتار و خطا و لغزشی در رفتار ندید. 6. نام من در انجیل به" الیا" و در تورات به" بری" و در زبور به" اری" آمده است ... مادرم مرا"حیدر"(شیر) نامید و پدرم "ظهیر" نام نهاد وعرب به " علی" صدایم زد . 7. نه چندان بلند آفریده شده ام و نه چندان کوتاه بلکه پروردگارم مرا قامتی به اعتدال بخشید. اگر بر شخص کوتاه شمشیر فرود آورم از فرق سر دو نیمه گردد و اگر به بلند قد تیغ زنم، او را از عرض دو نیمه کنم. کمال عقل و درایت 8. خداوند در وجود من قوه عقل و درکی نهاده است که اگر آن را بر تمامی احمقان دنیا تقسیم کنند، همه آنان به عقل آیند و صاحبان اندیشه و خرد گردند. و چنان قدرتی به من عطا فرمود که اگر آن را بر همه ناتوان ها تقسیم کنند، در اثر آن همه قوی و نیرومند گردند. و از شجاعت، چندان زهره ای در وجودم نهاده است که اگر آن را بر همه ترسوهای عالم توزیع کنند به دلاورانی بی باک بدل گردند. موحد بودن اجداد امام 9. به خدا سوگند، هرگز پدرانم در برابر بت به خاک نیافتادند ( و دامن پاک خود را به زشتی شرک نیالودند)... آنان پیوسته بر کیش ابراهیم (علیه السلام) خدا را پرستش کردند. عزت نفس 10. پدرم در عین فقر و ناداری، آقا بود و تا آن روز شنیده نشد که فقیری بدان پایه از آقایی رسیده باشد. 11. در روز واپسین، حقیقت نور و روشنایی پدرم - جز انوار طیبه محمد و آل محمد(علیه السلام)- همه خلایق را تحت الشعاع قرار خواهد داد. 12. نخستین بار که پدرم مرا در حال نماز همراه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دید، گفت: پسرم! از عموزاده خود جدا مشو؛ چه این که تو با پیوستن به او از انواع مهالک و سختی ها در امان خواهی بود . سپس گفت: راه مطمئن در همراهی محمد است. 13. من نخستین کس بودم که به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گروید و نیز آخرین فرد بودم که از وی جدا گشت و او را به خاک سپرد. 14. هفت سال تمام، خدای را پرستش کردم پیش از آن که کسی از این امت به پرستش خدا پردازد. آواز فرشتگان را می شنیدم و روشنایی حضور آنان را می دیدم ( و این در حالی بود که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از دعوت علنی به اسلام خاموش بود). 15. من پیوسته در پی پیامبر روان بودم؛ چنانکه بچه در پی مادر. هر روز برای من، از اخلاق خود نمونه ای آشکار می ساخت و مرا به پیروی از آن وامی داشت. در سال ( چند روزی را) در غار " حرأ" خلوت می گزید( و به عبادت می پرداخت). من او را می دیدم و جز من کسی او را نمی دید. آن روز جز خانه ای که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و خدیجه در آن بودند و من سومین آنان بودم؛ در هیچ خانه دیگری اسلام راه نیافته بود. ( همان روزها) روشنایی وحی و رسالت را می دیدم و عطر نبوت را در مشام خود حس می کردم. 16. من از میان مسلمین با هیچ کس به طور خصوصی رابطه نداشتم. تنها کسی که با او مانوس بودم و به او اعتماد داشتم و از مصاحبتش آرامش می یافتم و همواره خود را به او نزدیک می ساختم شخص رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. او مرا از کودکی در دامن خود پروراند و در بزرگی منزل و ماوا داد و هزینه زندگی مرا بر عهده گرفت. با وجود او، من از این که در پی یافتن کاری باشم و یا کسبی نمایم، بی نیاز بودم و زندگی خود وخانواده ام بر عهده آن جناب بود. شاگرد خصوصی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) 17. در هر صبح و شام یک نشست خصوصی با او داشتم که در این نشست احدی جز من و او شرکت نمی کرد. همه اصحاب آن حضرت این را می دانستند که پیامبر خدا جز با من با هیچ کس دیگری چنین دیدارهایی نداشته است. در این اوقات من با او بودم و هر جا که می رفت و از هر دری که سخن می گفت با او همراه و هماهنگ بودم . چه بسا این دیدار در منزل من صورت می گرفت و گاهی که این ملاقات در منزل او واقع می شد، چنانچه کسی غیر از ما حضور داشت، دستور می داد تا خارج شود. اگر این نشست در منزل ما بود، حضور فاطمه و فرزندانم را مزاحم نمی دید و آنان را به خروج از خانه وادار نمی کرد. ( در این کلاس خصوصی) از هر چه می خواستم می پرسیدم و آن بزرگوار با کمال گشاده رویی پاسخ می داد و چون پرسش ها پایان می گرفت و من خاموش می ماندم، خود سخن می گفت. هیچ آیه ای نازل نمی شد، مگر آن که برایم می خواند و می فرمود که آنها را با خط خود بنویسم و موارد تاویل و تفسیر(ظاهر و باطن قرآن)، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، خاص و عام هر یک را برمی شمرد و تعلیم می نمود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دست بر سینه ام نهاد و از خدا خواست تا قلبم سرشار از فهم و دانش و حکمت و بینش گردد. به برکت دعای آن حضرت، هرگز نشد آیه ای از قرآن را که فرا گرفته بودم و دانشی که آموخته بودم، فراموش کنم. (یک بار) به او گفتم پدر و مادرم فدایت، از هنگامی که برایم دعا کرده ای چیزی را فراموش نکرده ام - با آن که یادداشت نکردم - آنچه آموخته ام به یاد دارم . یا رسول الله! آیا این وضع برای همیشه ادامه خواهد داشت یا این که ممکن است در آینده دچار فراموشی گردم؟ فرمود: نه، هرگز برای تو جهل و فراموشی رخ نخواهد داد. 18. اگر در غیاب من آیه ای نازل می شد هنگامی که به حضور می رسیدم می فرمود: علی! در نبود تو این آیات نازل شده است سپس آنها را بر من می خواند ( و چنانچه تاویلی داشت) مرا از تاویل آن آگاه می ساخت. 19. روزی که پیامبرمان به نبوت مبعوث شد، من کوچکترین عضو خانواده بودم که به خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درآمدم و او را در خانه اش یار و مددکار شدم. وقتی که دعوت خود را آشکار ساخت، ابتدا از فرزندان عبدالمطلب شروع کرد و بزرگ و کوچک آنها را به توحید و پرستش خدای یگانه فراخواند. به آنها گفت که از جانب پروردگار به نبوت مبعوث گشته است. اما خویشان آن حضرت سخنش را انکار کردند و دعوتش را هیچ انگاشتند و از وی دوری گزیدند و از جمع خویش براندند. دیگر مردم که پذیرش نبوت آن حضرت برایشان سنگین و بزرگ آمده بود - از آن رو که قدرت فهم و رشد کافی نداشتند- به مخالفت با وی و رویارویی با حضرتش بپا خاستند و تا توانستند در آزارش کوشیدند. در این میان تنها کسی که دعوتش را پذیرفت و با سرعت به ندایش پاسخ گفت و هرگز در حقانیت حضرتش به تردید نیافتاد، من بودم. سه سال بر ما گذشت و احدی جز دختر خویلد، خدیجه (علیه السلام) به ما نپیوست... . 20. من پیشتر می پنداشتم که این فرمانروایان و اولیای امور هستند که بر مردم احجاف می کنند اما اکنون می بینم که این مردم هستند که بر امرای خود ستم می کنند. ( یعنی اگر در مورد دیگران چنین است که معمولاً امراء و حکام آنها در حقشان ستم می نمایند، در مورد من چنان شد که مردم بر من ظلم کردند). 21. روزی که دامادی بهترین مردمان و افتخار همسری برترین بانوان جهان نصیبم گشت از مال دنیا بهره ای نداشتم. آن روز از بستری که بر آن بیاسایم محروم بودم. اما اکنون فقط مقدار صدقاتی که از میان اموال خود دارم اگر بخواهم بر تمامی بنی هاشم تقسیم کنم به همه خواهد رسید. دعا برای فرزند 22. به خدا سوگند، هرگز از درگاهش فرزندی که از جهت چهره و اندام، چنین و چنان باشند، مسئلت نکرده ام، بلکه همواره خواسته ام آن بوده است که به من فرزندانی عطا کند که همه از نیکان و صالحان و خدا ترس باشند، تا گاهی که به آنان می نگرم چشمانم روشنایی و فروغ گیرند. 23. تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) زنده بود، حسن، مرا ابوالحسین صدا می زد و حسین نیز ابوالحسن می خواند و هر دو جدشان را پدر صدا می زدند و پس از رحلت آن بزرگوار مرا پدر خواندند. پی نوشت 1. شنیده اید که به هنگام ولادت علی (علیه السلام) دیوار کعبه شکافته شد و راهی به اندازه عبور یک انسان بر سطح دیوار پدیدار گشت. آن شکاف پس از ورود مادر علی(علیه السلام) بر هم آمد و... اما آیا هیچ از خود پرسیده اید که مگر خانه کعبه در نداشت؟ و مگر میزبان علی(علیه السلام) نمی توانست با گشودن در، قدم مهمان خود را گرامی بدارد؟ و مگر... پاسخ مثبت است. اما در آن صورت اهمیت و عظمت قصه لوث می گشت و محملی برای بهانه جویان و بدخواهان پیدا می شد تا قضیه را عادی جلوه دهند و بگویند: " شاید قفل در کعبه باز بوده و کلید دار از بستن آن غلفت ورزیده و مادر علی(علیه السلام) هم با مختصر فشاری که بر در وارد آورده است، در باز شده و وی توانسته است به درون کعبه راه یابد..." اما خدای علی(علیه السلام) که بر مظلومیت های او واقف است، خواست تا با شکافتن دیوار کعبه و پذیرایی سه روزه از مولود کعبه و غیرعادی جلوه دادن ولادت او، زبان توجیه بهانه جویان برای همیشه بسته شود و صلای مجد وعظمت علی(علیه السلام) از همان بدو تولد طنین انداز عالمیان باشد. برگرفته از کتاب" خاطرات امیرمومنان(علیه السلام)" از انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم |
|||
|
|
۲۲:۰۹, ۱۹/مهر/۹۲
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
در هياهوي ملک صحن تو ديدن دارد
شربتي آب در اين کعبه چشيدن دارد با اذان حرمت اشک چکيدن دارد هم علي هم ولي الله اش شنيدن دارد اي خدا حب علي اهل تمنا را بس از دو دنياي تو ايوان نجف ما را بس خوش به حالم نجفم “مست امين اللهم“ سر به ديوار حرم ملتمس درگاهم ياعلي گوشه نگاهي به نگاهم، آهم چقدر اشک بريزم که تو را مي خواهم چه خوش است بين رواق تو ز پا افتادن صد و ده بار در ايوان نجف جان دادن من مسکين چه يتيمانه اسيرت شده ام مومن خانه ي گل، فرش حصيرت شده ام ياد “انگشتر و آن مرد” … فقيرت شده ام و ز اهالي خيابان غديرت شده ام شب و ايوان علي، رقص جنون، نادعلي هر طرف حرف علي ذکر علي ياد علي شيعه و صبح نخستين و تولاي علي شيعه و وقت مدد نام دلارآي علي شيعه و عاقبتِ عمر و تماشاي علي شيعه و لحظه به لحظه “پدري هاي علي“ از عدالت چه بگوييم به جز عين تو شاه با زيادي رفو بر روي نعلين تو شاه... |
|||
|
|
۱۵:۳۸, ۲۵/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/مهر/۹۲ ۱۵:۳۸ توسط sagheb.)
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
در وصف عشق... كیست مولا ذات بی همتای حق بعد حق هر كس بود شیدای حق كیست مولا لام خلقت را هدف عـیـن عـلـم و یـاء دریای شرف كیست مولا دین احمد را كمال متصل نورش به ذات لا یـزال كیست مولا نعمت حـق را اتـم مـعـنی تـفـسیر نـون و الـقـلم كیست مولا قاسم نـار و جحیم صاحب تقسیم جنات و نعیم كیست مولا باب شـبیر و شبـر بـر یتیمان مـهـربـانـتـر از پدر كیست مولا نور حق را منجلی حجت بر حـق حـق یعـنی عـلی در ولایت حب او تكوینی است دین منهای علی بی دینی است بیعلیدرجسمهستیروحنیست كشتی شرع نبی را نوح نیست بی علی قرآن كتاب بی بهاست چونعلیآیاتحقرا محتوا ست بـی عـلی اسـلام تـمـثـالـی بـود در مثل چون طبل تو خالی بود بی علی اصلعبادت باطلاست بیعلیهركسبمیرد جاهل است بی علی تقوی گلی بی رنگ و بوست بـنـد گی هـمچون نماز بی وضو ست ژولیده نیشابوری |
|||
|
|
۱۸:۲۹, ۲۵/مهر/۹۲
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
|
سلام
![]() قال رسول الله صلي الله عليه واله وسلم « يا علي اما ترضي ان تكون منّي بمنزله هارون من موسي الا انّه ليس بعدي نبي » « يا علي عليه السلام خرسند نمي شوي كه نسبت تو با من همانند هارون عليه السلام براي موسي عليه السلام باشد ، جز آنكه بعد از من پيامبري نخواهد بود .»
|
|||
|
|
۲۳:۴۷, ۲۵/مهر/۹۲
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
در وصف عشق... مظهر كل عجائب به نبی یار علـیـست ولـــی خـالــق بـخــشـنــده دادار عـلـیـسـت آنـكـه مـیـگـفـت سلونی به فراز منـبر باب عـلم نـبی و كاشـف اسـرار عـلـیســت آنـكـه بر دوش رسول مدنی پـای نهاد كرد بتها ز حـرم جـمله نگـونسار عـلیسـت آنـكه در بسـتر پـیــغـمبر اسـلام بخفت حافظ جان وی از فـرقه خونخوار علیـست آنـكه گـرد مـحـن از چهره ایتـام زدود هـمــدم مــردم درمــانـــده افـگـار علیـست آنـكه بشكافت بگهواره ز هم اژدر را شـیـر مـیـدان یـلـی حـیـدر كـرار عـلیـسـت آنكه در خانه حق شد متـولـد ز شرف خـانـه زاد احــد و محـرم اسـرار عـلیست آنكه در خم غـدیر آمـده بـر خـلق امیر مـظـهـر لـطـف خـداونـد جـهاندار علیست آنكه با قاتل خود لطف و مدارا فرمود ابــن عـم نـبـی و مـظـهـر دادار عـلـیسـت آن یدالله كه جدا كرد سر از پیكر عمرو صـاحـب تـیـغ دو سـر آیـت قهـار علیست كـی تـوانـم بـمـدیحش سخنی ساز كنم فـوق اوهـام عـلی بـرتـر افـكـار عـلیست رو «حـیـاتی» بدر خانه سلطان نجف كه بـه خـیـل ضعـفا یار و مددكار علیست
|
|||
|
|
۲۳:۰۷, ۲۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
|
کار من نیست که بنشینم و املات کنم
شان تو نیست که در دفترم انشات کنم عین توحید همین است که قبل از توبه باید اول برسم با تو مناجات کنم سالی یک بار من عاشق نشوم می میرم سالی یک بار اجازه بده لیلات کنم همه جا رفتم و دیدم که تو هستی همه جا تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم؟ پدر خاکی و ما بچه ی خاکی توایم حق بده پس همه را خاک کف پات کنم باتو ای پیر طریقت که سر راه منی آن قدر معجزه دیدم که مسیحات کنم از خدا خواسته ام هر چه که دارم بدهم جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم تو همانی که خدا گفت: تو رب الارضی سجده بر اشهد ان لایی الّات کنم مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو اشهد انّ علیّاً ولی الله بگو آینه هستم و آماده ی ایوان شدنم آتشی هستم و لبریز گلستان شدنم چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه نجف بیشتر از همه آماده ی مهمان شدنم آن که از کفر در آورد مرا مهر تو بود همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم از چه امروز نیفتم به قدومت وقتی ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم ده ذی الحجه ی من هجده ذالحجه ی توست هشت روز است که آماده قربان شدنم جان به هرحال قرار است که قربان بشود پس چه خوب است که قربانی جانان بشود شان تو بود اگر این همه بالا رفتی حق تو بود که بالاتر از این جا رفتی شانه ی سبز نبی با تنش عرش الله است تو از این حیث روی عرش معلّا رفتی انبیاء نیز نرفتند چنین تا معراج انبیاء نیز نرفتند تو اما رفتی به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی باید این راه به دست دگری حفظ شود علت این بود که تا خیمه ی زهرا رفتی تو ولی هستی و منجی ولایت زهراست تو هدایت گری و نور هدایت زهراست آی مردم به خدا نیست کسی برتر از این ازلی طینت، اول تر و آخرتر از این تا به حالا که ندیدند و بعد از این هم اسد الله ترین حضرت حیدرتر از این هیچ کس نیست گه عقد اخوت خواندن بهر پیغمبر اسلام برادرتر از این رفت از شانه ی معراج نبی بالاتر به خدا هیچ کجا نیست کسی سرتر از این آن دو تا ذات در این مرحله یک ذات شدن این پیمبرتر از آن، آن پیمبرتر از این دستِ گرم پدر فاطمه در دست علی ست بعد از این بارِ نبوت همه در دست علی ست
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| واغربتا...(ویژه نامه شهادت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) ) | boghz | 46 | 16,917 |
۳۱/مرداد/۹۶ ۶:۵۸ آخرین ارسال: ماحی |
|
| نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ (ویژه نامه سالروز تخریب بقیع) | حضرت عشق | 11 | 7,188 |
۲۲/تیر/۹۵ ۲۳:۳۳ آخرین ارسال: میثم2 |
|
| ⁂فرصت عاشقی⁂ (ویژه نامه ولادت سه نور ولایت) | Bahar | 60 | 26,867 |
۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۲۵ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| ویژه نامه ی ولادت خزانه دار علم الهی امام باقر علیه السلام | آفتاب | 6 | 4,356 |
۲۰/فروردین/۹۵ ۱۳:۰۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| هـیهـات منـا الـذلـه ... "ویژه نامه مـحــرم الحرام 1437" | عبدالرحمن | 83 | 20,256 |
۲۸/اسفند/۹۴ ۹:۵۲ آخرین ارسال: sagheb |
|
| ویژه نامه ولادت امام حسن عسکری علیه السلام-اباالامام المنتظر | mahdy30na | 13 | 6,111 |
۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۲۷ آخرین ارسال: ماحی |
|
| ◆۩◆۩◆ ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام ◆۩◆۩◆ | mahdy30na | 24 | 8,138 |
۳۰/شهریور/۹۴ ۲:۵۰ آخرین ارسال: نورالسادات |
|












![[تصویر: 47799878861453651666.png]](http://www.shiaupload.ir/images/47799878861453651666.png)
![[تصویر: 0bce0e83fe0180c1945e6c753c1f9d80_M.jpg]](http://shafaqna.com/persian/media/k2/items/cache/0bce0e83fe0180c1945e6c753c1f9d80_M.jpg)