|
► ماه رمضان و یه دنیـــا حرف های خوب ◄
|
|
۰:۲۰, ۱۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/تیر/۹۳ ۱۷:۳۷ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسیار تشنه ام، اما نه تشنه ی آب که بنوشم؛ بلکه تشنه ی آب زلال شناخت وجود لایتناهی توام، که در سراسر وجودم جاری گردد و روحم را جلا بخشد ![]() بسیار گرسنه ام، اما نه آنکه غذای دنیوی را انباشته کنم در وجودم؛ بلکه می خواهم سیر گردم با عبادت به درگاه تو و عنایت ابدی تو اذان و سحر را می خواهم برای قربت به تو دقت کردین این ماه اصلا یه حس عجیبی داره آدم. نمیدونم چطور وصفش کنم. اما هرچی هست حس خیلی خوبیه.
هر وقت اسم ماه رمضان رو که می شنوم یاد دعای ربـــــنا و سحـــــر می فتم، یاد عطر خوب نذری با بوی دارچین، یاد برکت، یاد قرآن، یاد ... نستالژی عجیبی داره این ماه. اونایی که یکم سنشون بیشتره، وقتی یاد بچگی ها و برای سحری بیدار شدناتون میفتید، چه حالی میشید؟! ![]() اونایی که اولین بارتونه که می خواید روزه بگیرید(روزه اولی ها )، چه حسی دارید؟!خلاصه بگیـــــد از خاطرات شیرین و زیبای این ماه ، از سحریهاش، از افطارهاش، از دعا کردناتون، از پربرکت بودن هاش، از دعای ربـــــنا و دعای سحـــــرهاش، از غذاهای نذریش، از عطرهای خوبش، از شب قدراش، از قرآن به سرکرداناش، و بگید از همه ی چیزهایی که تو دلتونه. راستی، یادمون نره توی این ماه پرفضیلت توی لحظات معنوی افطار یا سحر، دعــا کنیم برای ظهور، برای مریض ها دعــا کنیم که اونا خیلی توی این شب های عزیز التماس دعا دارن. برای حاجت مندها، اونایی که حاجتی دارن هم چشم انتظــارن. بچه های خوب تالار هم هستن. یادتووون نره یه وقت! ![]() خـــــدایا بار دگر ماه رحمت خود را نازل کردی بر بنده ات ... این بنده ی رو سیاهت! بـــــارالها! سفره ی برکتت را گشوده ای تا من میهمانت شوم ای کاش قدر میزبان را بدانم! نظر کن به من ای یکتای جهان و ببخش مرا که فقط یک بنده حقیر و نیازمند رحمت توام ![]() |
|||
|
۲:۱۷, ۱۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۲ ۲:۱۸ توسط faateme-313.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
مرسی از شما آقای املشی بابت تاپیک خوبتون راست میگید ماه رمضون ماه نوستالژیکیه ! حداقل برای من بیشتر یاد بعضی از عزیزانم می افتم که ماه رمضونای قبلی پیش ما بودن و الان نیستن .. یاد اولین روزه هام تو زمستون سرد اون سال و سحری و بوی فسنجون مادربزرگم که دیگه هیچوقت بعد ازون اون بو رو نتونستم استشمام کنم و .. نمیخوام تلخش کنم شیرینی هم زیاد داشتم: یاد شیرین کاریه مادر عزیزم تو همون سال که به مناسبت اولین روزه به یه بچه ی هشت ساله رساله توضیح المسائل کادو داد و بنده هنوز بعد از گذشت چندین سال بعضی از چیزاشو نمی فهمم!! یاد روزه های کله گنجیشکی اول ماه رمضون که یواشکی در یخچالو رفرش میکردم ! البته آخراش دیگه زرنگ شده بودمو میتونستم تا اذان طاقت بیارم! یاد سه سال پیش که عید فطر افتاده بود روز تولدم و فطریه 20 نفر آدم !!!! تاپیکتون عالی بود فقط همینو میتونم بگم که یه اشک و یه لبخند قشنگ بهم هدیه داد. یا علی(علیه السلام) |
|||
|
|
۸:۳۸, ۱۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۲ ۸:۴۰ توسط enan ilghon.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
اوه اوه اوه یه خاطره ی ناب ازماه رمضون یادم اومد.
حدوداً 4 سال پیش با بچههای مکتب قرآن قرار گذاشتیم پنج شنبههای هر هفته رو روزه بگیریم. فصل امتحاناتم بود. من پنج شنبه روزه بودم, رفتم مکتب که با بچه ها درس بخونم, منتها بچههای دیگه روزه نبودنو داشتن لبو درس میکردن که بخورن! لبو که آماده شد منم رفتم باهاشون نشستمو تا میتونستم خوردم, دیگه جا نمونده بود تا بازم بخورم, بعد از اینکه تموم شدو کشیدم کنار ![]() ![]() ![]() یهو یادم افتاد: ای دل غافل عجب روزه ای گرفتیم
|
|||
|
|
۹:۳۹, ۱۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۲ ۱۱:۴۸ توسط مهدی2012.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
نقل قول:نستالژی نقل قول:نوستالژیکیه ![]() ممنون از ایجاد این تاپیک! نقل قول:اونایی که یکم سنشون بیشتره، وقتی یاد بچگی ها و برای سحری بیدار شدناتون میفتید، چه حالی میشید؟!آره مخصوصا افطار و سحرهاش خیلی باحال بود ولی 5 دقیقه بعد از افطار (از بس که زیاد میخوردم )موقعی هم که بچه بودم سحری میخوردم و میخوابیدم ![]() یادش به خیر ابتدایی روزه کله گنجشکی میگرفتیم (سحر که میخوردیم! نهار هم میخوردیم! شام هم میخوردیم! من نمیدونم چه فرقی با روز های دیگه میکرد )هیچ ماهی مثل ماه رمضان اینقد باحال نیست مخصوصا دعای سحر
|
|||
|
|
۹:۴۵, ۱۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
.......
یادش بخیر....کلاس پنجم که بودم با بچه های مدرسه مسابقه روزه گذاشتیم.....من 18 روز روزه گرفتم......بعد اخر ماه رمضون هممون جمع شدیم روزه هامون و بشمریم.....همشون 24 یا 25 روز روزه گرفته بودن .....منم الکی گفتم 21 روز که زیر بیست نباشم..... ![]() ![]()
|
|||
|
|
۹:۵۱, ۱۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۲ ۱۰:۲۵ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
نستالژی یا همون نوستالژی (Nostalgia) یه حس درونیه مهدی جان. در واقع میشه گفت غم همراه با شادی. که معمولا هم این حس یکی از زمان هایی که با آدم دست میده مربوط به خاطرات گذشته هست. توجه کردی یاد خاطراتت میفتی چطوری میشی. یه چیز عجیبیه اصلا.به اون میگن نستالژی.
![]() البته بهتره از معادل فارسیش استفاده بشه یعنی یادمانه!
|
|||
|
|
۱۰:۴۵, ۱۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
ماه رمضون بود
روزه نگرفته بودم تشنه بودم در خیابون بودم و نمی تونستم آب بخورم یه دفعه ای یه حسی بهم دست داد تجربه کردم زمانی رو که تشنه ای و نمی تونی آب بخوری ذهنم رفت سمت کسی که تشنشه و نمی تونه آب تهیه کنه و بخوره. از اون موقع هر وقت به دلیل تشنگی، آب یا آبمیوه ای می نوشم یا می خرم، به این فکر می کنم که خیلی ها توان تهیه ی همینو ندارن، خیلی ها همین الان دارن در حین تشنگی، کار می کنن. و این گونه ست که خدا وقتی بهمون می گه تشنگی بکشیم، یعنی همدرد هم باشیم، یعنی همنوعمونو درک کنیم، یعنی چند روز هم مثل اون زندگی کنیم، یعنی وقتی در رفاهیم بدونیم افرادی در سختی هستن و ... |
|||
|
|
۱۰:۵۲, ۱۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
سلام.
من که کل سال رو منتظر ماه رمضان هستم. اصلا یه حس خوب و فوق العاده ای داره. من هر وقت ماه رمضان میشه ، یاد لحظه ی اذان اونم با صدای آقای موذن زاده ( که نور به قبرشون بباره) می افتم. عاشق این ماه هستم و بهترین موقع واسه اینکه اگه از خدا دوری، خودتو بهش نزدیک کنی. با این که تو با خدا قهری ولی این خداست که مهمونی آشتی رو برگزار میکنه و تو رو هم دعوت میکنه. . . . |
|||
|
|
۱۴:۱۷, ۱۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۲ ۱۴:۲۱ توسط Asma.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام
یادش بخیر ماه رمضونای خوابگاه... برای سحری گرفتن باید 1 ساعت تو صف می ایستادیم. دیگه وقتی غذا می رسید به اتاق از بس وقت کم بود نمیدونستیم غذا رو تو چشممون بذاریم یا تو دهنمون بعدشم صف وضو و نوبتی نماز خوندن؛ چون جا برای همه نبود که تو اتاق با هم نماز بخونیم....موقع افطارم که از بلندگو ربنا پخش میشد اشک تو چشم همه میومد. صف کتری ها توی آشپزخونه... هندونه هایی که برای افطار می خریدیم بعد کل خوابگاه برای خوردنش میومدن اتاق ما.... یادشبای قدر بخیر ؛ با سرویس دانشگاه می رفتیم گلزار شهدا و با شهدا احیا می گرفتیم... یه سال هم شهدا اومدن پیش ما... بعد هم برنامه ریزی که برای عید فطر بریم خونه... ممنون آقای املشی برای این تاپیک خوب. کلی خاطراتمون زنده شد دوستان ،در لحظات نورانی سحر و افطار ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.
|
|||
|
|
۱۴:۲۹, ۱۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام پیشاپیش فرا رسیدن ماه مبارک رمضان تبریک میگم ان شاءالله بتونیم این ماه را بهتر بشناسیم و درک کنیم بالاخص شبهای قدرش،لیلة القدر هی فاطمه خاطرات این ماه که زیاده و شیرین ![]() از کدوماش بگم چون زیاده میگذریم ازش ![]() ![]() با ماشین پیکان دوره قلقک میرزا یه مینی بوس ادم سوار کنی بری سخنرانی دیگه خودت فکر بکن چقدر خاطره پیش میاد یه چیزی ادامش بگم ماشینو بغل یه ماشین دیگه پارک کنی ،از ماشین بغلی یه خانم پیاده میشه با تعجب نگاه میکنه هر چی ادم پیاده میشه باز داره از ماشین ادم میاد پایین حالا در همین حین راننده ماشین بغل دستی پیاده میشه ،اشنا بچه ها در میشه هی اشاره میکنه اشنایی ندید برید ،جلوی اشناهای جدید ![]() بچه ها دیگه کم کثری نمیزارن هر کی یه اشنایی به برادرمون میدن یه حرفی میزنن اون لحظه من و تمومی بچه ها: ![]() راننده ماشین همون اشنا: ![]() در حال خط نشون کشیدندیگه ادامه نمیدم خودتون تصورشو بکنید ![]() تو این ماه همه رو دعا کنید بالاخص بنده حقیر را ![]() التماس دعا. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: Mahe_Mihmanye_Khoda.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8128013734/Mahe_Mihmanye_Khoda.jpg)
![[تصویر: rolleyes.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/rolleyes.png)
![[تصویر: happy.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/happy.png)
![[تصویر: heart.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/heart.png)







(از بس که زیاد میخوردم
)




در حال خط نشون کشیدن