کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
منــزل به منــزل همراه کاروان اربــاب
۱۵:۳۶, ۱۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آبان/۹۰ ۸:۱۴ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله

آغاز حركت حضرت امام حسين (عليه السلام) از مكه به طرف عراق
جناب مسلم بن عقيل روز هشتم ذى الحجه كه به آن يوم الترويه مى‏گويند در كوفه به شهادت رسيد و در همان روز حضرت امام حسين (عليه السلام) پس از انجام عمره مفرده مكه را به قصد عراق ترك فرمودند.
پيش از آنكه حضرت از مكه معظمه خارج شوند به انجام دو كار اقدام فرمودند:

الف: ايراد خطبه‏اى جانسوز كه در ضمن آن به شهادت خود اشاره فرمودند.
ب: انشاء نامه‏اى به خويشان خود از بنى هاشم.

1 - ايراد خطبه و اعلام شهادت خود
مرحوم سيد بن طاووس و ديگران روايت كرده‏اند چون حضرت عازم عراق شدند بين اصحاب و ياران خويش ايستاده و اين خطبه جانسوز را ايراد فرمودند:
الحمدلله و ماشاء الله و لا قوة الا بالله و صلى الله على رسوله (سپاس و حمد خدا را و آنچه او خواهد همان شود، هيچ كس را قوت بر كارى نيست مگر به اعانت و يارى او و درود خداوند بر رسول و فرستاده‏اش.)
خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيدالفتاة (مرگ بر فرزندان آدم همچون قلاده بر گردن دختر جوان بسته شده است.)
و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف (و چه بسيار اشتياق دارم به مصاحبت گذشتگان خود همچون اشتياق يعقوب به يوسف.)
و خير لى مصرع انا الاقيه كانى با وصالى تتقطعها عسلان الفلواة بين النواويس و كربلا (و برايم برگزيده شد زمينى كه پيكرم در آن افكنده شود، بايد بدان زمين برسم و گوئى مى‏بينم كه بند بند مرا گرگان بيابان‏ها از يكديگر جدا مى‏كنند ميان نواويس و كربلاء.)
فيملأن منى اكراشا جوفا و اجربة سغبا (پس شكم‏هاى تهى و انبابان هان خالى خود را بدان پر مى‏سازند.)
لا محيص عن يوم خط بالقلم (گريزى نيست از آن روزى كه به قلم قضا نوشته شده است)
رضاء الله رضانا اهل البيت (خشنودى خدا، خشنودى ما اهل بيت مى‏باشد.)
نصبر على بلائه و يوفينا اجورالصابرين (بر بلاى او صبر مى‏كنيم و او اجر و مزد صبر كنندگان را تماما و كمالا اعطاء مى‏فرمايد.)
لن تشذ عن رسول الله لحمته و هى مجموعة له فى خطير القدس (قرابت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه بمنزله پود جامه محسوب شده و به آن حضرت پيوسته‏اند از آن جناب جدا نمانده بلكه با حضرتش در بهشت گرد آورده شده‏اند.)
تقريهم عينه و ينجز بهم وعده (چشم پيامبر بدانها روشن شده و خدا وعده خود را راست مى‏گرداند.)
من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا فانى راحل مصبحا انشاء الله تعالى (هر كس خواهد جان خود را در راه ما ايثار كرده و خود را براى ملاقات خدا آماده نموده با ما بيرون آى كه من انشاء الله بامداد روانه خواهم شد.)

2 - انشاء نامه حضرت به خويشان‏
مرحوم واعظ قزوينى در كتاب رياض القدس مى‏نويسد:
در كتاب وسائل از محمد بن يعقوب كلينى نقل شده كه چون پادشاه حجاز از مكه آهنگ سفر عراق نمود فرمود كاغذ و دواتى آوردند نامه به خويشان خود از بنى هاشم باين مضمون نگاشت:
بسم الله الرحمن الرحيم: من الحسين بن على الى بنى هاشم:
اما بعد: فانه من لحق لى منكم استشهد و من تخلف عنى لم يبلغ الفتح والسلام.

(هر كس از شما به من ملحق شود شهيد خواهد شد و آنكه از الحاق به من باز ماند فتح و گشايشى برايش نخواهد بود.)

بعد از نوشتن اين نامه فرمود تا تدارك سفر ببينند آنانكه اسامى ايشان در صحف آل محمد ثبت شده بود بايد همراه باشند و شهيد راه حق شوند آماده سفر شدند.
در تاريخ محمد بن جرير طبرى مسطور است:
جمعى كثير و جمّى غفير به هواى سلطنت حضرت و بعضى به عشق و ارادت در ركاب حضرت راهى شدند.
آنانكه صرفا بخاطر ارادت و علاقه به حضرت و بدون داشتن هوائى در ركاب ظفر اثر آنجناب حاضر شدند عبارتند از:
اول - عباس بن على با شش يا هفت برادر كمر بسته حاضر شدند، ايشان عبارت بودند از:
1 - جعفر بن على (عليه السلام)
2 - عثمان بن على (عليه السلام)
3 - عمر بن على (عليه السلام)
4 - ابوبكر بن على (عليه السلام)
5 - عبدالله بن على (عليه السلام)
6 - محمد بن على (عليه السلام)
7 - ابراهيم بن على (عليه السلام)

دوم - پنج پسر امام حسن مجتبى (عليه السلام) هر يك مانند سرو طوبى لباس سفر در بر كرده حاضر شدند، ايشان عبارت بودند از:
1 - حسن بن حسن (عليه السلام)
2 - قاسم بن حسن (عليه السلام)
3 - احمد بن حسن (عليه السلام)
4 - عبدالله بن حسن (عليه السلام)
5 - ابوبكر بن حسن (عليه السلام)
سوم: اولاد مسلم‏
چهارم: اولاد عقيل‏
پنجم: اولاد جعفر
ششم: اولاد عبدالله بن جعفر
اينها نيز پانزده تن بودند همه نو نهال، همه صاحب جمال على قامات كطوبى و قدود كسدرة سينا
هفتم: دو فرزند امام (عليه السلام) با عز و احتشام هر دو على نام:
يكى: زين العابدين (عليه السلام)
ديگرى: على اكبر (سلام الله عليه)

چون عليا مكرمه مجلله محترمه خاتون الخواتين حضرت زينب دختر پادشاه عرب قدم به دهليز خانه نهاد قمر بنى هاشم شمشير كشيد و فرياد بر آورد: غضوا ابصاركم و طاء رؤسكم (مردم چشم‏ها ببنديد و سرها بزير اندازيد) حوراء انسيه دختر پادشاه عراق خواهر سلطان حجاز بضعه فاطمه زهراء حضرت زينب خاتون عليها سلام الله بيرون تشريف مى‏آورند.
مردم صورت‏ها به ديوار كرده، سرها به زير انداختند عليا مكرمه بيرون آمد چشمش به قامت جوانان هاشمى نشان افتاد گريه بر دختر امير عرب مستولى شد، قاسم دويد كرسى به زمين نهاد على اكبر دويد پرده كجاوه گرفت عباس بن امير زانو خم كرد امام حسين زير بغل خواهر گرفت با اين عزت و احترام سوار گرديد و بدين ترتيب اردوى كيوان شكوه حركت كرد و از مكه خارج شد.
كسى در مكه باقى نماند مگر آنكه از حركت محبوب عالميان محزون و نالان شد بلكه بيت الله الحرام از مفارقت امام (عليه السلام) گريست چگونه خانه خدا نگريد در حالى كه مى‏بيند حسين (عليه السلام) خارج شد در شبى كه مردم از هر طرف به سوى آن متوجهند كه شب عرفه بود و حال آنكه آن حضرت از كثرت و اشتياق به خانه خدا بيست و پنج مرتبه پياده آمده و با قدوم مبارك او كعبه و ركن و مقام مشرف شده وليكن متاسفانه امسال از وقوف و اتمام حج متمكن نشد از ترس اينكه مبادا او را دستگير كنند و يا خونش را بريزند.
كوچ كرد آن جناب از مكه در حالى كه فرزند مكه بود و به واسطه آن حضرت حطيم و زمزم شرافت پيدا كرده بود.

ادامه دارد ان شاء الله...

امضای میلاد.م
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: shakiba ، Seyed Mohsen ، فاطمه خانم ، rastin ، محمود ، MESSENGER ، janali ، EMPERATOR ، vahid1878 ، Abasaleh ، parisan ، علی 110 ، میثاق ، مجنون الحسین ، محیصا ، mosafer ، Agha sayyed ، shafagh_mah ، MohammadSadra ، hesam110 ، SARV ، Amir ، رضوانه ، منادی حق ، عبدالرحمن ، mahdy30na ، Night moans ، یاســین
۸:۱۰, ۱۴/آبان/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله


امام (عليه السلام) و ابن حنفيه:


شب قبل از حركت امام (عليه السلام) به عراق، محمد بن حنفيه آمد و گفت: بى وفائى اهل كوفه را در مورد پدر و برادرت ميدانى من خوف آن دارم كه نسبت به تو نيز همان كنند كه با آنان كردند، در همين جا بمان، زيرا احترام تو در حرم، محفوظ خواهد ماند و كسى معترض شما نخواهد شد.

امام (عليه السلام) در پاسخ او فرمود: من خوف آن دارم كه يزيد بن معاويه در حرم ما را ترور كند آنگاه حرمت خانه خدا بواسطه من حلال شود.

محمد حنفيه پيشنهاد كرد پس به سوى يمن با يكى از نواحى ديگر برود، امام (عليه السلام) فرمود: در مورد اين پيشنهاد بايد انديشيد، سحرگاه همان شب حركت كرد، مجدداً ابن حنفيه آمد و مهار ناقه حضرت را كه بر آن سوار بود گرفت و گفت: مگر شما وعده نداديد در مورد پيشنهادى كه دادم بيانديشيد؟ امام فرمود: بلى، لكن پس از آنكه از شما جدا شدم پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را در خواب ديدم به من فرمود: يا حسين أخرج فان الله شاء ان يراك قتيلاً. محمد كه اين سخن را شنيد استرجاع كرد و چون علت بردن اهل و عيال را با اين شرط نمى‏دانست لذا امام افزود و گفت: قد شاء الله ان يراهن سبايا.


امام و عبدالله بن جعفر:


و عبدالله بن جعفر طيار نامه‏اى نوشت و به وسيله پسرانش عون و محمد براى امام فرستاد در آن نامه نوشته بود: اما بعد خواهش مى‏كنم با خواندن اين نامه، از مسافرت صرفنظر كن. من نسبت به شما دلم ميسوزد و ميترسم در اين سفر تو را بكشند، و اهل بيت را بى چاره كنند، اگر امروز ترا بكشند نور خدا خاموش و زمين تاريك خواهد شد زيرا تمام مؤمنين چشم اميدشان به سوى تو ميباشد و طريق هدايت را بوسيله تو مى‏جويند، در اين راه شتاب مكن من خود نيز در پى نامه‏ام خواهم آمد. والسلام.

سپس عبدالله بن جعفر نامه‏اى از فرماندار يزيد در مكه، عمرو بن سعد بن عاص مبنى بر امان و ايمنى ابى عبدالله در مكه گرفت و آن را همراه يحيى بن سعيد بن عاص برادر فرماندار مكه، نزد امام آورد و سعى كرد حسين را از تصميمى كه گرفته است منصرف سازد ولى هر چه اصرار كرد ابو عبدالله (عليه السلام) قبول نكرد و به او فهماند كه پيغمبر خدا را در خواب ديده و دستورى به او داده است كه بايد اجرا شود.

عبدالله بن بن جعفر در خواست كرد خوابى را كه ديده است برايش تعريف كند، حضرت فرمود: من به هيچ كس نگفته‏ام و باز هم نخواهم گفت تا اينكه خداى عزيز و بزرگ خود را ملاقات كنم.

ادامه دارد ان شاء الله . . .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Seyed Mohsen ، فاطمه خانم ، rastin ، محمود ، MESSENGER ، janali ، EMPERATOR ، vahid1878 ، Abasaleh ، parisan ، علی 110 ، میثاق ، مجنون الحسین ، Agha sayyed ، محیصا ، shafagh_mah ، MohammadSadra ، hesam110 ، shakiba ، SARV ، منادی حق ، عبدالرحمن ، Night moans ، یاســین
۱۲:۰۹, ۱۴/آبان/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
بسیار ممنون اگر براتون میسر است. این سخنرانیها و خطبه های امام در این مسیر را هم قرار دهید . یاحق
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MESSENGER ، میلاد.م ، Abasaleh ، مجنون الحسین ، janali ، Seyed Mohsen ، shafagh_mah ، MohammadSadra ، hesam110 ، shakiba ، عبدالرحمن ، Night moans
۶:۰۷, ۱۵/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آبان/۹۰ ۶:۲۸ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم الله
تنعیم نخستین فرودگاه کاروان بعد از مکه (چهار مایلی مکه)


چون موكب همايونى سلطان دنيا و آخرت از مكه معظمه حركت نمود به وادى تنعيم‏ رسيد، ارباب تاريخ از وقوع دو حادثه در اين سرزمين خبر داده‏اند:

1 - پس از رسيدن اردوى كيوان شكوه به اين سرزمين عون و جعفر و فرزندان عبدالله بن جعفر محضر مبارك امام (عليه السلام) مشرف شدند و عريضه پدر را به نظر مبارك رساندند.

مضمون اين نامه قبلا نقل شد و گفتيم كه عبدالله در ضمن نامه از جناب امام (عليه السلام) درخواست توقف نمود تا او بيايد، زمانى نگذشت كه عبدالله با نامه عمرو بن سعيد والى حرمين شريفين و برادرش يحيى ابن سعيد رسيده و مكتوب امان را دادند و ارجاع آن بزرگوار را خواستار شدند ولى مفيد واقع نگشت و حضرت بوى فرمودند:
پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) را ديده‏ام و مامور اين مسافرت شده‏ام.
از انوار العلويه نقل شده كه عبدالله عازم ملازمت ركاب همايون شد امام (عليه السلام) به جهت كم نورى چشم‏هاى او راضى نشدند چون عبدالله مايوس گرديد هر دو پسرش عون و محمد را به نيابت خود به ملازمت ركاب آن حضرت در سير و جهاد امر نمود و خود با يحيى در كمال حسرت مراجعت كرد...



حضرت در پاسخ امان نامه عمروبن سعيد نگاشت :

((اما بعد: راه مخالفت باخدا و پيامبر نپيموده است كسى كه به سوى خدا و رسولش دعوت نموده و عمل صالح انجام دهد و تسليم اوامر حق گردد. امان نامه اى فرستاده اى و در ضمن آن وعده ارتباط صميمى و صلح و سازش نسبت به ما داده اى ولى بهترين امانها، امان خداوند است و كسى كه در دين ، ترس از خدا نداشته باشد در آخرت از امان او برخوردار نخواهد بود از پيشگاه خداوند درخواست توفيق خوف و خشيت در اين دنيا داريم تا در آخرت مشمول امانش گرديم و اگر منظور تو از اين امان نامه واقعا خير و صلح و صفا باشد در دنيا و آخرت ماءجور خواهى بود والسلام ))


نكاتى در سخن امام (ع )

در پاسخ امام به عبداللّه بن جعفر و در پاسخ آن حضرت به امان نامه عمرو بن سعيد نكاتى وجود دارد كه اشاره نمودن به اين نكات بى تناسب نيست .
1 - حسين بن على عليهما السلام در پاسخ عبداللّه به ماءموريتى اشاره مى كند كه در عالم رؤ يا از طرف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر وى محول گرديده است و بايد آن را انجام بدهد گرچه به ضررش منتهى شود. آنگاه تاءكيد مى كند كه اين ماءموريت و اين راز را به كسى نگفته و تا آخر نيز با كسى در ميان نخواهد گذاشت .
اين ماءموريت چيست ؟ آيا جهاد و شهادت حسين عليه السلام و اسارت فرزندانش در راه خداست ؟ اينها را كه قبل از حركت از مكه به محمد حنفيه گفت و در طول راه ازمدينه تا شهادت ، گاهى با اشاره و گاهى با صراحت مى گفت ، اين چه ماءموريت و رازى است كه امام عليه السلام آنچنان با قاطعيت از آن سخن مى گويد كه اميد عبداللّه را به ياءس و نوميدى مبدل مى سازد و على رغم تلاش و كوشش تمام ، لب فرو مى بندد و به مكه برمى گردد؟ ما چه مى دانيم كه خودش فرمود:((وَما اَنَا مُحَدِّثٌ بِها حَتّى اَلْقى رَبِّى ))
2 - امام در پاسخ امان نامه ، نخست تلويحا به برنامه خود كه دعوت الى اللّه است اشاره فرموده و سپس با يك اشاره لطيف به موعظه عمرو پرداخته كه در قيامت كسانى مشمول امان خدا مى گردند كه در دنيا به وظايف خود كه منبعث از خوف خداست قيام كنند.
و بالا خره با به كار بردن ((اِن )) شرطيّه (اگر) از هدف اصلى و مكنون خاطر وى پرده برداشته است ؛ زيرا در مقام دعا به كار بردن ((اگر)) سؤ ال انگيز و داراى مفهوم توبيخ است .



2 - سيد بن طاووس رحمة الله عليه مى‏نويسد در آن مكان (وادى تنعيم) كاروانى از يمن هدايا و تحف بار كرده بود و به جهت يزيد بن معاويه مى‏برد، خامس آل عبا پرسيد اين هدايا از كيست؟
ساربان عرض كرد: فدايت شوم بحير بن يسار والى يمن به جهت امام زمان يزيد بن معاويه فرستاده حضرت از اين سخن بر آشفت فرمان داد هدايا را اخذ و تصرف نمايند زيرا كه امام زمان و قطب عالم امكان وجود اقدسش بود و امور مسلمانان در يد تصرف آن جناب بود بارى به روايت مرحوم ابن نما بار آن شتران بعضى از عطريات و برخى از حله‏هاى يمنى بود.
سپس حضرت به آنها فرمودند: حالا اگر ميل داريد همراه ما به عراق بيائيد ما تمام شترهاى شما را كرايه مى‏كنيم و اگر نمى‏خواهيد برگرديد تا اينجا كرايه خود را بگيريد، پس بعضى از شتربانان باتفاق امام (عليه السلام) رو به عراق آورده و شترها را زير بار بنه حضرت آوردند و بعضى ديگر برگشته و خبر بردند.


ادامه دارد ان شاء الله...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Abasaleh ، فاطمه خانم ، parisan ، MESSENGER ، janali ، محمود ، علی 110 ، میثاق ، مجنون الحسین ، Seyed Mohsen ، محیصا ، Agha sayyed ، rastin ، shafagh_mah ، MohammadSadra ، hesam110 ، shakiba ، Night moans ، یاســین
۴:۴۳, ۱۶/آبان/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
بی اندازه از ایجاد این تاپیک بسیار ارزشمند سپاسگذارم
لطفاً:
(۱۴/آبان/۹۰ ۱۲:۰۹)محمود نوشته است:  بسیار ممنون اگر براتون میسر است. این سخنرانیها و خطبه های امام در این مسیر را هم قرار دهید . یاحق

و همچنین هر تاپیک را که ایجاد میفرماید بگید مطالب مربوط به چه تاریخی می شود دقیقاً
روز و ماه به قمری
با تشکر فراوان
دوستان دعا بفرمایند که اسباب سفر جناب miley به کربلای معلا فراهم شود به حق بی بی فاطمه ی زهرا
با قدرت ادامه دهید که ما منتظریم
یا حسین

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، MESSENGER ، مجنون الحسین ، محمود ، janali ، Seyed Mohsen ، rastin ، shafagh_mah ، MohammadSadra ، hesam110 ، محیصا ، SARV ، رضوانه ، Night moans ، یاســین
۸:۳۱, ۱۶/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آبان/۹۰ ۱۲:۱۲ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #6
آواتار
رسیدن موکب همایونی به منزلگاه دوم صِفاح

حضرت پس از كوچ نمودن از تنعيم ،دشت و صحراء را طى مى‏كردند تا موكب همايونى آن جناب به وادى صفاح‏ رسيد و پس از نزول اجلال در آن موضع فرزدق بن غالب شاعر معروف محضر امام (عليه السلام) مشرف شد.
از فرزدق نقل شده كه گفت در سنه شصت هجرت با مادرم به حج بيت الله الحرام مى‏رفتم چون به حريم حرم رسيديم حضرت امام حسين (عليه السلام) را ديدم كه از مكه بيرون آمده بخدمت رفته سلام داده‏ عرض كردم خداوند مسئول شما را عطا كند و بدانچه منظور است برساند، پدر و مادرم فدايت باد اى پسر رسول خدا چون است كه مناسك را بجا نياورده همى روى؟!

امام فرمود:((لَوْ لَمْ اَعْجَلْ لاُخِذْتُ؛)) اگر تعجيل نمى كردم دستگيرم مى ساختند)).
فرزدق مى گويد امام از من پرسيد تو كيستى ؟ عرض كردم مردى از ملت عرب .
فرزدق : اضافه مى كند كه به خدا سوگند امام در شناسايى من به همين اندازه بسنده كرد و در اين مورد چيز ديگرى سؤ ال ننمود.
سپس پرسيد نظر مردم (عراق ) نسبت به اوضاع چگونه است . گفتم خبر را از خبره اش مى خواهى كه دلهاى مردم با شما و شمشيرهايشان بر عليه شما و مقدرات در دست خداست كه هرطور بخواهد انجام مى دهد.


امام در پاسخ من چنين فرمود:

((
... صَدَقْتَ للّهِِ الاَمْرُو كُل يَوْمٍ هُوَ فِى شَاءن
اِنْ نَزَلَالْقَضاءُ بِما نُحِبُّ وَنَرْضى

فَنَحْمَدُاللّه عَلى نَعْمائِهِ وَهُوَ الْمُسْتَعانُ عَلى اَداءِ الشُّكْرِ
وَانْ حالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجاءِ
فَلَمْ يَتَعَدَّ مَنْ كانَ الحَقُّ نِيَّتَهُ وَالتّقْوى سَرِيرَتَهُ))


ترجمه:
فرزدق درست گفتى ! مقدرات در دست خداست و او هر روز فرمان تازه اى دارد كه اگر پيشامدها بر طبق مراد باشد در مقابل نعمتهاى خداوند سپاسگزاريم و هموست مددكار در سپاس و شكرگزارى براى او. و اگر حوادث و پيشامدها در ميان ما و خواسته هايمان حائل گرديد و كارها طبق مرام به پيش نرفت باز هم آن كس كه نيتش حق باشد، و تقوا بر دلش حكومت مى كند از مسير صحيح خارج نگرديده است .

فرزدق مى گويد وقتى سخن امام بدينجا رسيد. گفتم بلى گفتار شما درست است ، خير پيش !
آنگاه مسائلى چند درباره حج و غير آن سؤ ال كردم و امام پس از پاسخ اين سؤ الها مركب خود را حركت داد و خداحافظى نموده و از همديگر جدا شديم .


دو نكته جالب

از اين سخن امام دو نكته جالب و ارزنده به دست مى آيد:


1 - مساءله آگاهى : امام عليه السلام قطع نظر از ((علم امامت )) از طريق متعارف و از راههاى معمولى نيز از اوضاع عراق و حوادث آينده آگاهى داشت و با اطلاع كامل برنامه خويش را تعقيب مى نمود و اين موضوع براى افراد عادى مانند فرزدق نيز محسوس و ملموس ‍ بود كه با صراحت كامل گفت ((قُلُوبُ النّاسِ مَعَكَ وَسُيُوفُهُمْ عَلَيْكَ))
2 - دومين نكته جنبه اخلاقى قضيه و مساءله اخلاص و اتكاى به خداوند است كه حركت امام براى انجام يك ماءموريت و وظيفه الهى و نيل به هدف معنوى است نه تنها رسيدن به يك پيروزى ظاهرى و حسين بن على عليهما السلام حركت خويش را بر همين مبنى توجيه و بنيانگذارى نموده است كه :((وَانْ حالَ الْقَضاءُ دُونَ الرَّجاءِ فَلَمْ يَتَعَدَّ مَنْ كانَ الحَقُّ نِيَّتَهُ وَالتّقْوى سَرِيرَتَهُ))


((((در تاريخ طبرى ج 7 و كامل ابن اثير ج 4 ص 16 و در ارشاد مرحوم شيخ مفيد و در تذكره الحفاظ ذهبى ج 1 ص 338 نوشته‏اند: ملاقات ابى عبدالله (عليه السلام) با فرزدق در سومين منزل يعنى در ذات عرق صورت گرفت ولى در معجم البلدان ياقوت حموى گفته است در صفاح. صفاح بعد از مكه و تنعيم و جعرانه، و قبل از طائف قرار گرفته است. ))))

ادامه دارد ان شاء الله ...



-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



نقل قول:هر تاپیک را که ایجاد میفرماید بگید مطالب مربوط به چه تاریخی می شود دقیقاً
روز و ماه به قمری

تاریخ وقوع و برخی چیزهای دیگر خیلی مورد اختلاف هستند در تاریخ. تاریخ گذاشته میشود ولی قابل اطمینان شاید نباشد،و البته باید بیشتر تحقیق شود که حتما در اسرع وقت ان شاء الله.
عجالتاً گویا مطالبی که تا حالا در تاپیک آمده است در هشتم ونهم ذیحجه اتفاق افتاده.

نقل قول:
دوستان دعا بفرمایند که اسباب سفر جناب miley به کربلای معلا فراهم شود به حق بی بی فاطمه ی زهرا
برای همه کربلا ندیده ها دعا بفرمایید.بنده هم کربلا نرفته ام و نیتم هم از ایجاد این تاپیکها همین است و جور کردن اسبابش حقیقتاً به جز به دست خودشان فراهم نخواهد شد.دعا بفرمایید خواهشن.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثاق ، MESSENGER ، مجنون الحسین ، محمود ، janali ، parisan ، Seyed Mohsen ، محیصا ، Agha sayyed ، rastin ، shafagh_mah ، MohammadSadra ، shakiba ، منادی حق ، Night moans ، یاســین
۸:۰۳, ۱۷/آبان/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
بسم الله

نقشه حرکت کاروان ارباب

[تصویر: Capture4.JPG]

===============================================================

[تصویر: Capture47.JPG]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: janali ، parisan ، MESSENGER ، علی 110 ، Seyed Mohsen ، محیصا ، وحید110 ، Agha sayyed ، محمود ، rastin ، shafagh_mah ، MohammadSadra ، مجنون الحسین ، shakiba ، SARV ، رضوانه ، منادی حق ، Night moans ، یاســین
۱۷:۵۳, ۱۹/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آبان/۹۰ ۱۷:۵۸ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #8
آواتار
بسم الله
رسيدن موكب همايون به وادى ذات عرق و ملاقات بعضى با آن حضرت
پس از آنكه حضرت از منزل دوم يعنى صفاح كوچ كردند بسرعت هر چه تمامتر حركت مى‏كردند و بدون اينكه به چيزى التفات و توجه فرمايند در حال سير بودند تا موكب همايونى به ذات عرق‏ رسيد.
ذات العرق مكانى است در هشت فرسخى مكه و آن ابتداء خاك تهامه و آخر وادى عقيق مى‏باشد.ميان مكه و ذات عرق دو شب راه است،
چون حضرت در آن سرزمين نزول اجلال فرمودند چند نفر با آن سرور ملاقات كردند برخى رفتن حضرت را به كوفه صلاح نديده و بعضى صلاح دانستند.
از جمله كسانى كه با حضرت در اين منزل ملاقات كرده و آن جناب را از رفتن به كوفه منع كرده است بشر بن غالب مى‏باشد وى از عراق به طرف مكه مى‏آمد وقتى با آن حضرت در اين منزل مواجه شد و محضر پر فيض آن جناب رسيد امام (عليه السلام) از وى احوال كوفه و دوستى و دشمنى اهل كوفه را پرسيدند؟
بشر حضرت را بشارت داد و عرض كرد: يابن رسول الله اهل كوفه را به حالى گذاشتم كه دلهاى ايشان مايل به شما بود ولى شمشيرها ايشان براى اهل باطل مى‏باشد.
حضرت فرمودند: صدق اخو اسد. يعنى برادر اسدى راست گفت، خدا كند كه همچون باشد
ولكن ان الله يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد.


رياشى از كسانى است كه در بين راه با ابى عبدالله (عليه السلام) پيوسته بودند نقل مى‏كند: يكى از آنها مى‏گفت: پس از آنكه اعمال حجم را انجام دادم روانه شدم روزى بى ترتيب و بى هوا قدم مى‏زدم، در همين بين كه قدم مى‏زدم چشمم به چادر و خيمه گاهى افتاد، به طرف خيمه‏ها رفتم و پرسيدم: اين خيمه مال كى است؟
گفتند: مال حسين بن على (عليه السلام) است، بسوى وى حركت كردم، ديدم به در خيمه تكيه زد و نامه‏اى مى‏خواند، عرض كردم اى پسر پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم)! پدر و مادرم فداى تو باد! چه انگيزه‏اى موجب شده در اين بيابان خشك و سوزان، بدون آبادى و بدون وسيله فرود آمده‏اى؟
حضرت امام (عليه السلام) فرمود: اينها امنيت را از ما سلب كردند، و اين هم نامه‏هاى اهل كوفه است كه از من دعوت كرده‏اند، و همين ها قاتل من خواهند بود، آنگاه كه مرا كشتند و به احكام خدا تجاوز كردند، خداوند كسى را بر آنان مسلط خواهد كرد و آنقدر از اينها را مى‏كشد كه در چشم مردم از كهنه حيض پست‏تر و خوارتر گردند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، علی 110 ، محمود ، MESSENGER ، Seyed Mohsen ، rastin ، shafagh_mah ، محیصا ، MohammadSadra ، parisan ، janali ، مجنون الحسین ، shakiba ، منادی حق ، Night moans
۸:۰۸, ۲۰/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آبان/۹۰ ۸:۱۴ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله


رسیدن کاروان ارباب به حاجر

وقتى كه به محل حاجر وادى رمه رسيد جواب نامه حضرت مسلم را براى اهل كوفه نوشت و بوسيله قيس بن مسهر صيداوى‏ براى آنها فرستاد.

حاجر جائى است كه از آنجا آب برميدارند و بطن الرمه محلى است كه اهل بصره در طبق مدينه در آنجا منزل مى‏كنند و سر دو راهى اهل كوفه و بصره است. عمر فروخ در تاريخ الادب عربى نوشته است: حاجر در سرزمين تجد و در جنوب رياض قرار دارد.

سبب نوشتن اين نامه آن بود كه قبلاً جناب مسلم بن عقيل نامه‏اى به حضرت نوشت و در آن اظهار نمود كه اهل كوفه اطاعت و انقياد نموده‏اند.
و جمعى از اهل كوفه نيز طى نامه‏اى به آن جناب بشارت داده بودند كه در اينجا صد هزار شمشيرزن براى نصرت شما آماده و مهيا هستند لذا خود را بزودى به شيعيان كوفه برسان.



متن نامه:



((اَمّا بَعْدُ: فَقَدْ وَرَدَ عَلَىَّ كِتابُ مُسْلِمِ بنِ عَقيل
يُخْبِرُنى بِاجْتِماعِكُمْ عَلى نَصْرِنا وَالطَّلَبِ بِحَقِّنا
فَسَاءَلْتُاللّهَ اَنْ يُحْسِنَ لَنَا الصُّنْعَ وَيُثيبَكُمْ عَلى ذلِكَ اَعْظَمَ الاَجْرِ
وَقَدْ شَخَصْتُ اِلَيْكُمْ مِنْ مَكَّةَ يَومَ الثّلاثاءِ لَِثمانٍ مَضَيْنَ مِنْ ذى الْحِجَّةِ

فَإ ذا قَدِمَ عَلَيْكُمْ رَسُولى فَانْكَمِشُوا فى اَمْرِكُمْ فَاِنِّى قادمٌ فى اَيّامى هذِهِ))

.
((اما بعد: نامه مسلم بن عقيل را كه مشعر به اجتماع و هماهنگى شما در راه نصرت و يارى ما خاندان و مطالبه حق ما بود دريافت نمودم از خداوند مسئلت دارم كه آينده همه ما را به خير و شمارا موفق و در اين اتحاد و اتفاق بر شما ثواب و اجر عظيم عنايت فرمايد.
من هم روز سه شنبه هشتم ذيحجه از مكه به سوى شما حركت نموده ام با رسيدن پيك من ، شماها به كارهاى خويش به سرعت سروسامان بخشيد كه خود من نيز در اين چند روزه وارد خواهم گرديد[b]))
.
[/b]

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قاصد حضرت يعنى قيس بن مسهر صيداوى و به روايتى عبدالله بن يقطر نامه را گرفت و رو به كوفه آمد به قادسيه كه رسيد گماشتگان حصين بن نمير او را گرفته و به نزد وى آوردند، حصين سوال كرد كيستى و در اين ديار براى چه آمدى؟
قيس فرمود:انى رجل من شيعة اميرالمومنين على (عليه السلام)، مردى از شيعيانم.
پرسيد: نامه را براى چه كسى آورده‏اى؟
آن شير دل با كمال شجاعت گفت: نامه به آن اشخاص است كه ابدا اسامى ايشان را نخواهم گفت، حصين وى را به نزد ابن زياد فرستاد، قيس از بيم آنكه مبادا نامه حضرت بدست ابن زياد بيفتد كاغذ را پاره كرد و جويد.
سيد مى‏نويسد: ابن زياد در غضب شد كه چرا نامه را دريدى، حكم كرد تا وى را مثله كردند يعنى گوش و بينى او را بريدند و باز آن سنگدل گفت: به خدا دست از دست تو بر نمى‏دارم تا اسامى آنها را كه حسين بن على نامه به جهت ايشان نوشته بگوئى يا آنكه بر منبر بر آئى و در ملاء عام به پسر زهراء و شوهر او ناسزا بگوئى والا تو را قطعه قطعه و پاره پاره مى‏كنم.
قيس فرمود: اما اسامى مردم را نمى‏گويم وليكن منبر مى‏روم.
پس ابن زياد فرمان داد تا خلايق در مسجد جمع آيند، قيس بر منبر آمد اول حمد خدا و نعت حضرت مصطفى (صلى الله عليه و آله و سلم) را به جاى آورد، پس شروع كرد درود و صلوات بر روان پاك اميرالمومنين و اولاد طيبين و طاهرين او فرستاد و لعنت بر يزيد و ابن زياد و آل اميه نمود بعد فرمود:
ايها الناس انا رسول الحسين اليكم و قد خلفته بموضع كذا


اى مردم بدانيد من فرستاده سلطان عالم حسين بن على هستم و آن بزرگوار را در فلان منزل گذاشتم و آمدم تا شما را خبر دهم اگر آرزوى متابعتش را داريد بشتابيد تا به خدمتش برسيد و غاشيه طاعتش را بر دوش بكشيد.
اين خبر به سمع ابن زياد رسيد فرمان داد او را آوردند و از بالاى بام قصر بزير انداختند.
مرحوم شيخ مفيد در ارشاد مى‏نويسد: ابن زياد حكم كرد بازوان قيس را بستند و مكتوفا سرنگون كردند (فتكسّرت عظامه) تمام استخوانهاى آن راد مرد ديندار شكست و روى خاك افتاد و مى‏ناليد، شخصى بنام عبدالملك بن عمير پيش آمد سر آن آزاد مرد را گوش تا گوش بريد، مردم ملامتش كردند.
گفتند: اين خود حالا مى‏مرد چرا وى را كشتى و خون او را بگردن گرفتى؟
گفت: مى‏خواستم راحت شود و به اين زجر نماند.
مرحوم سيد مى‏نويسد:
فبلغ قتله الى الحسين (عليه السلام) فاستعبر بالبكاء


چون خبر شهادت قيس به حضرت رسيد خيلى گريه كرد و اشگ ريخت سر به آسمان بلند نمود عرض كرد:
اللهم اجعل لنا و لشيعتنا منزلا كريما و اجمع بيننا و بينهم فى مستقر من رحمتك انك على كل شى‏ء قدير.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: shafagh_mah ، محیصا ، Seyed Mohsen ، MESSENGER ، Agha sayyed ، MohammadSadra ، محمود ، janali ، مجنون الحسین ، shakiba ، Amir ، رضوانه ، منادی حق ، Night moans
۱۲:۱۰, ۲۱/آبان/۹۰
شماره ارسال: #10
آواتار
حركت موكب همايون از حاجر به طرف عراق و ملاقات عبدالله بن مطيع با آن حضرت

سپس امام (عليه السلام) از حاجر خارج شده و اندكى راه كه آمدند به آبى از آبهاى اعراب رسيدند در آن مكان عبدالله بن مطيع عدوى به حضرت برخورد و متوجه شد كه حضرت به طرف عراق عازم هستند خدمت آن سرور آمد و سلام گفت و عرض كرد:
بابى انت و امى، ما اقدمك، پدر و مادرم فدايت چه چيز باعث شد قدم رنجه فرمائيد؟
.
امام (عليه السلام) فرمودند: از زمانى كه معاويه از دنيا رفته تا كنون اهل كوفه مرا آرام نگذاشته، متصل نامه‏ها نوشته‏اند و مرا به سوى خود دعوت كرده‏اند تا ايشان را بهطريق رشاد بخوانم بدين جهت به كوفه توجه مى‏كنم.
.
عبدالله بن مطيع عرض كرد: شما را به خدا سوگند مى‏دهم از رفتن به كوفه صرفنظر كنيد زيرا اين امر موجب هتك حرمت اسلام مى‏شود و احترام قريش تمام مى‏گردد، اگر مقصود شما از رفتن مطالبه حق خود مى‏باشد بخدا قسم كه بنى اميه حق شما را نداده بلكه در اين راه كشته خواهى شد و چون مثل شما بزرگوارى كشته شود هم حرمت اسلام و هم حرمت عرب و هم حرمت قريش برداشته مى‏شود.
.
حضرت فرمود:
الموت على الحق اولى من الحيوة على الباطل، الموت فى العز خير من الحيوة فى الذل.
.
اينها كه تو گفتى راست است ولى فرار از مرگ است به ذات اقدس الهى كه انسان بر حق باشد بميرد خوشتر از زندگانى بر باطل است اگر بناى جهاد شد بدانكه جهاد با يزيد پسر معاويه بر حق است و اين جهاد را خوشتر از جهاد با مشركين مى‏دانم.
.
=================================================


خُزَيميه: ششمين فرودگاه كاروان نور

خزيميه، با ضمه اول و فتحه دوم و سكون سوم،منسوب به خزيمه بن خازم است، خزيميه از طرف مكه قبل از زرورد واقع شده است.

پس از ورود در خزيميه‏ امام (عليه السلام) يك روز و يك شب در آنجا توقف كردند، بامداد آن روز خواهرش زينب (عليها السلام) به حضور وى آمد و گفت: صدائى از غيب شنيدم كه مى‏گفت:




آلا يا عين فاحتفلى بجهدى ************** فمن يبكى على الشهداء بعدى

على قوم تسوقهم المنايا **************** بمقدار الى انجاز وعدى


((اى چشم من با تلاش فراوان آماده باش براى گريه كردن ؛ زيرا چه كسى بجز من براى شهدا گريه خواهد نمود.
گريه براى گروهى كه خطرات ، بر طبق مقدرات ، آنها را به سوى وفاى به عهد سوق مى دهد.))





حسين بن على عليهما السلام در پاسخ زينب كبرى عليهاالسلام به يك جمله قناعت ورزيد، آرى تنها به يك جمله كوتاه :

((يا اُخْتاهُ كُلُّ ما قُضِيَ فَهُوَ كائِنٌ))

((خواهرم ! آنچه خدا تقدير كرده حتما به وقوع خواهد پيوست )).
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، MohammadSadra ، MESSENGER ، محیصا ، saloomeh ، محمود ، janali ، مجنون الحسین ، shakiba ، Seyed Mohsen ، Amir ، منادی حق ، Night moans
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  کاروان راهپیمایی نجف تا کربلا sondos 0 1,301 ۲۰/آذر/۹۱ ۱۰:۴۹
آخرین ارسال: sondos

پرش در بین بخشها:


بالا