|
منــزل به منــزل همراه کاروان اربــاب
|
|
۱۵:۳۶, ۱۳/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/آبان/۹۰ ۸:۱۴ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله
آغاز حركت حضرت امام حسين (عليه السلام) از مكه به طرف عراق پيش از آنكه حضرت از مكه معظمه خارج شوند به انجام دو كار اقدام فرمودند: الف: ايراد خطبهاى جانسوز كه در ضمن آن به شهادت خود اشاره فرمودند. ب: انشاء نامهاى به خويشان خود از بنى هاشم. 1 - ايراد خطبه و اعلام شهادت خود مرحوم سيد بن طاووس و ديگران روايت كردهاند چون حضرت عازم عراق شدند بين اصحاب و ياران خويش ايستاده و اين خطبه جانسوز را ايراد فرمودند: الحمدلله و ماشاء الله و لا قوة الا بالله و صلى الله على رسوله (سپاس و حمد خدا را و آنچه او خواهد همان شود، هيچ كس را قوت بر كارى نيست مگر به اعانت و يارى او و درود خداوند بر رسول و فرستادهاش.) خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيدالفتاة (مرگ بر فرزندان آدم همچون قلاده بر گردن دختر جوان بسته شده است.) و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف (و چه بسيار اشتياق دارم به مصاحبت گذشتگان خود همچون اشتياق يعقوب به يوسف.) و خير لى مصرع انا الاقيه كانى با وصالى تتقطعها عسلان الفلواة بين النواويس و كربلا (و برايم برگزيده شد زمينى كه پيكرم در آن افكنده شود، بايد بدان زمين برسم و گوئى مىبينم كه بند بند مرا گرگان بيابانها از يكديگر جدا مىكنند ميان نواويس و كربلاء.) فيملأن منى اكراشا جوفا و اجربة سغبا (پس شكمهاى تهى و انبابان هان خالى خود را بدان پر مىسازند.) لا محيص عن يوم خط بالقلم (گريزى نيست از آن روزى كه به قلم قضا نوشته شده است) رضاء الله رضانا اهل البيت (خشنودى خدا، خشنودى ما اهل بيت مىباشد.) نصبر على بلائه و يوفينا اجورالصابرين (بر بلاى او صبر مىكنيم و او اجر و مزد صبر كنندگان را تماما و كمالا اعطاء مىفرمايد.) لن تشذ عن رسول الله لحمته و هى مجموعة له فى خطير القدس (قرابت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه بمنزله پود جامه محسوب شده و به آن حضرت پيوستهاند از آن جناب جدا نمانده بلكه با حضرتش در بهشت گرد آورده شدهاند.) تقريهم عينه و ينجز بهم وعده (چشم پيامبر بدانها روشن شده و خدا وعده خود را راست مىگرداند.) من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا فانى راحل مصبحا انشاء الله تعالى (هر كس خواهد جان خود را در راه ما ايثار كرده و خود را براى ملاقات خدا آماده نموده با ما بيرون آى كه من انشاء الله بامداد روانه خواهم شد.) 2 - انشاء نامه حضرت به خويشان مرحوم واعظ قزوينى در كتاب رياض القدس مىنويسد: در كتاب وسائل از محمد بن يعقوب كلينى نقل شده كه چون پادشاه حجاز از مكه آهنگ سفر عراق نمود فرمود كاغذ و دواتى آوردند نامه به خويشان خود از بنى هاشم باين مضمون نگاشت: بسم الله الرحمن الرحيم: من الحسين بن على الى بنى هاشم: اما بعد: فانه من لحق لى منكم استشهد و من تخلف عنى لم يبلغ الفتح والسلام. (هر كس از شما به من ملحق شود شهيد خواهد شد و آنكه از الحاق به من باز ماند فتح و گشايشى برايش نخواهد بود.) بعد از نوشتن اين نامه فرمود تا تدارك سفر ببينند آنانكه اسامى ايشان در صحف آل محمد ثبت شده بود بايد همراه باشند و شهيد راه حق شوند آماده سفر شدند. در تاريخ محمد بن جرير طبرى مسطور است: جمعى كثير و جمّى غفير به هواى سلطنت حضرت و بعضى به عشق و ارادت در ركاب حضرت راهى شدند. آنانكه صرفا بخاطر ارادت و علاقه به حضرت و بدون داشتن هوائى در ركاب ظفر اثر آنجناب حاضر شدند عبارتند از: اول - عباس بن على با شش يا هفت برادر كمر بسته حاضر شدند، ايشان عبارت بودند از: 1 - جعفر بن على (عليه السلام) 2 - عثمان بن على (عليه السلام) 3 - عمر بن على (عليه السلام) 4 - ابوبكر بن على (عليه السلام) 5 - عبدالله بن على (عليه السلام) 6 - محمد بن على (عليه السلام) 7 - ابراهيم بن على (عليه السلام) دوم - پنج پسر امام حسن مجتبى (عليه السلام) هر يك مانند سرو طوبى لباس سفر در بر كرده حاضر شدند، ايشان عبارت بودند از: 1 - حسن بن حسن (عليه السلام) 2 - قاسم بن حسن (عليه السلام) 3 - احمد بن حسن (عليه السلام) 4 - عبدالله بن حسن (عليه السلام) 5 - ابوبكر بن حسن (عليه السلام) سوم: اولاد مسلم چهارم: اولاد عقيل پنجم: اولاد جعفر ششم: اولاد عبدالله بن جعفر اينها نيز پانزده تن بودند همه نو نهال، همه صاحب جمال على قامات كطوبى و قدود كسدرة سينا هفتم: دو فرزند امام (عليه السلام) با عز و احتشام هر دو على نام: يكى: زين العابدين (عليه السلام) ديگرى: على اكبر (سلام الله عليه) چون عليا مكرمه مجلله محترمه خاتون الخواتين حضرت زينب دختر پادشاه عرب قدم به دهليز خانه نهاد قمر بنى هاشم شمشير كشيد و فرياد بر آورد: غضوا ابصاركم و طاء رؤسكم (مردم چشمها ببنديد و سرها بزير اندازيد) حوراء انسيه دختر پادشاه عراق خواهر سلطان حجاز بضعه فاطمه زهراء حضرت زينب خاتون عليها سلام الله بيرون تشريف مىآورند. مردم صورتها به ديوار كرده، سرها به زير انداختند عليا مكرمه بيرون آمد چشمش به قامت جوانان هاشمى نشان افتاد گريه بر دختر امير عرب مستولى شد، قاسم دويد كرسى به زمين نهاد على اكبر دويد پرده كجاوه گرفت عباس بن امير زانو خم كرد امام حسين زير بغل خواهر گرفت با اين عزت و احترام سوار گرديد و بدين ترتيب اردوى كيوان شكوه حركت كرد و از مكه خارج شد. كسى در مكه باقى نماند مگر آنكه از حركت محبوب عالميان محزون و نالان شد بلكه بيت الله الحرام از مفارقت امام (عليه السلام) گريست چگونه خانه خدا نگريد در حالى كه مىبيند حسين (عليه السلام) خارج شد در شبى كه مردم از هر طرف به سوى آن متوجهند كه شب عرفه بود و حال آنكه آن حضرت از كثرت و اشتياق به خانه خدا بيست و پنج مرتبه پياده آمده و با قدوم مبارك او كعبه و ركن و مقام مشرف شده وليكن متاسفانه امسال از وقوف و اتمام حج متمكن نشد از ترس اينكه مبادا او را دستگير كنند و يا خونش را بريزند. كوچ كرد آن جناب از مكه در حالى كه فرزند مكه بود و به واسطه آن حضرت حطيم و زمزم شرافت پيدا كرده بود. ادامه دارد ان شاء الله... |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۱۶, ۴/آذر/۹۰
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
رسیدن موکب اباعبدالله(علیه السلام) به منزل عذيب الهجانات اين سرزمين ميان قادسيه و مغيثه كه تا قادسيه چهار ميل و تا مغيثه سي و دو ميل بود . عذيب يعني آب پاك و پاكيزه و گوارا و هجانات جمع هجان ، شتر نجيب و برگزيده است . امام روز دوشنبه 28 ذي حجه 60 هجري مطابق با 8 مهر 59 شمسي به اين وادي وارد شد. امام وقتي به اين سرزمين رسيد از ياران در مورد شناخت جاده سئوال كرد ، هفت نفر سوار پياده شدند كه به قصد یاری امام آمده بودند . اين هفت تن عبارتند از: عمرو بن خالد صيداوي ، مجمع بن عبدالله العائذي ، پسر مجمع بن عبدالله ، جناده ( جابر ) بن حارث سلمان ، غلام عمرو بن خالد ( سعد) ، واضح غلام ترم ، غلام حارث . در ضمن گفتگو با آن حضرت عرضه داشتند: يابن رسول اللّه ! ((طرماح )) در طول راه اين اشعار را زياد تكرار مى كرد و به جاى ((هدى )) براى شتران آنها را مى خواند: ((شترمن !از زجر و فشارم ناراحت نباش و پيش از صبح وهرچه زودترمراحركت بده . بهترين سوارت را بهترين مسافرت را، تا به مردى برسانى كه آقايى و كرامت در سرشت و نژاد اوست . آقاست و آزاد مرد است و داراى سعه صدر كه خداوند او را براى انجام بهترين امور به اينجا رسانده است . خدايش تا آخر دنيا نگهدارش باد)) چون اشعار طرماح كه حاكى از اشتياق فراوان او به درك حضور امام عليه السلام بود در حضور آن حضرت خوانده شد، امام عليه السلام در پاسخ آنان چنين فرمود: ((اَما وَاللّه اِنِّى لاَرْجُو اَنْ يَكُونَ خَيْراً مااَرادَاللّهُ بِنا قُتِلْنا اَمْ ظَفَرْنا ... فِمنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِيلاً. اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلَهُمُ الْجَنَّةَ وَاجْمَعْ بَيْنَنا وَبَيْنَهُمْ فى مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ وَرَغائبِ مَذْ خُورِ ثَوابِكَ ... اِنَّ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَوْمِ عَهْداً وَميثاقاً ولَسْنا نَقْدِرُ عَلَى الا نْصِرافِ حَتّى تَتَصَرَّفَ بِناوَبِهِمُ الا مُورُ فى عاقِبَةٍ)). ترجمه: ((به خدا سوگند! اميدوارم اراده و خواست خدا درباره ما خير باشد خواه كشته شويم يا پيروز گرديم )). آنگاه امام عليه السلام از اين مسافران عقيده و طرز تفكر مردم كوفه را سؤ ال نمود، عرضه داشتند يابن رسول اللّه ! امّا بزرگان و سران قبايل كوفه به عالى ترين و سنگين ترين رشوه از سوى ابن زياد نايل گرديده اند و اما افراد ديگر، قلبشان با شما و شمشيرشان بر عليه شماست . سپس جريان كشته شدن قيس بن مسهر صيداوى (پيك امام ) را به آن حضرت اطلاع دادند. امام با شنيدن اين خبر تاءسف بار، اين آيه را خواند :((فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهْ ...؛)) گروهى از مؤ منان به پيمان خود (شهادت در راه خدا) وفا نمودند و گروه ديگر در انتظار، به سر مى برند و عهد و پيمان خويش را تغيير نداده اند)). آنگاه امام عليه السلام چنين دعا نمود.(اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا ولَهُمُ الْجَنَّة ...؛)) خدايا! بهشت را براى ما و آنان قرار بده و ما و آنان را در پايگاه رحمتت به مرغوبترين ثوابهاى ذخيره شده ات نايل بگردان )). سپس ((طرماح )) سخن آغاز نمود و چنين گفت : يابن رسول اللّه ! من به هنگام خروج از كوفه در كنار اين شهر، گروه زيادى را ديدم كه اجتماع كرده بودند چون انگيزه اين اجتماع را سؤ ال كردم گفتند: اين مردم براى مقابله با حسين بن على و جنگ با او آماده مى شوند، يابن رسول اللّه ! تو رابه خدا سوگند كه از اين سفر برگرد؛ زيرا من مطمئن نيستم حتى يك نفر از مردم كوفه به كمك و يارى شما بشتابد و اگر تنها اين گروه را كه من ديدم در جنگ با تو شركت كنند، در شكست تو كافى است در صورتى كه هر روز و هرساعت كه مى گذرد بر نيروى انسانى و تسليحات جنگى آنان افزوده مى شود. طرماح ، چنين پيشنهاد كرد: يابن رسول اللّه ! من فكر مى كنم كه شما و من نيز در ركاب شما به سوى ((احبا)) كه منطقه سكونت قبيله ما ((طى )) و دامنه كوههاى سربه فلك كشيده است حركت كنيم ؛ زيرا اين منطقه آنچنان از امنيت برخوردار و از تعرض دشمن به دور است كه در طول تاريخ ، قبيله ما در مقابل سلاطين ((عسان )) و همه سفيد و سياه مقاومت نموده و به جهت وضع جغرافيايى ويژه اى كه دارد هيچ دشمنى به اين نقطه دست نيافته است ؛ گذشته از موقعيت جغرافيايى ، اگر شما ده روز در اين نقطه توقف كنيد، تمام افراد قبيله ((طى ))، سواره و با پاى پياده به يارى شما خواهند شتافت و من خودم تعهد مى كنم كه بيست هزار نفر شمشير به دست و شجاع از قبيله ام را به يارى تو برانگيزم كه در پيشاپيش شما با دشمن بجنگند تا هدف و برنامه شما روشن گردد. امام در پاسخ و پيشنهاد طرماح فرمود: خدا به تو و به افراد قبيله ات جزاى خير بدهد. سپس چنين فرمود:((اِنَّ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَوْمِ عَهْداً وَمِيثاقاً ...؛)) در ميان ما و مردم كوفه عهد و پيمانى بسته شده است و در اثر اين پيمان امكان برگشت براى ما نيست تا ببينم عاقبت كار به كجا بينجامد)). چون طرماح تصميم قاطع امام را ديد، اجازه خواست تا از حضور آن حضرت مرخص شود و آذوقه اى كه براى فرزندانش تهيه كرده است در كوفه به آنان برساند و هرچه سريعتر براى يارى امام به او، لاحق گردد. امام نيز به او اجازه داد. طرماح با عجله به خانواده اش سر زد و در مراجعت قبل از رسيدن به كربلا از شهادت امام عليه السلام و يارانش مطلع گرديد. |
|||
|
|
۱۴:۰۹, ۵/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آذر/۹۰ ۱۴:۱۱ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
رسیدن کاروان اباعبدالله (علیه السلام) به قصر بنى مقاتل
. . . در اين محل قصري متعلق به مقاتل بن حسان بن ثعلبه كه ميان عين التمر و قطقطانه قرار داشت . در اين منزل خيمه گاه عبيد الله حر جعفي افراشته بود. ورود امام به قصر بنی مقاتل چهارشنبه اول محرم سال 61 هجري بوده است . کاروان حضرت در آنجا خيمهاى را ديد كه سرپا شده، نيزهاى به زمين كوبيده شده و اسبى ايستاده است. امام پرسيد: اين خيمه از چه كسى است؟ جواب دادند: مال عبيدالله بن حر جعفى مىباشد. ((عبيدالله حر جعفى، عثمانى العقيده بود و لذا به بطرف معاويه رفت و در جنگ صفين صفين بر ضد على و به نفع معاويه جنگيد. )) [/font] امام (عليه السلام) حجاج بن مسروق را نزد او فرستاد تا او را دعوت به همكارى بكنند، وقتى كه حجاج نزد عبيدالله رفت از حجاج پرسيد: براى چه آمدهاى؟ حجاج گفت: هديه پرارزش و گرانبهائى برايت به ارمغان آوردهام و آن اين است كه حسين بن على (عليه السلام) از تو دعوت كرده تا يارى اش كنى. اگر در حضور او با دشمنانش بجنگى مأجور خواهى بود و اگر كشته شوى به فيض شهادت خواهى رسيد. عبيدالله بن حر گفت: به خدا سوگند من از كوفه بيرون نيامدهام مگر به اين جهت كه ديدم جمعيت كثيرى بر ضد حسين قيام كرده است و مىخواهند با او بجنگند و شيعيانش را خوار و زبون سازند. من با مشاهده اين اوضاع و احوال يقين كردم او كشته خواهد شد. بنابراين من نمىتوانم او را يارى كنم و اصلاً دوست ندارم او مرا ببيند و نه من مىخواهم او را ببينم. حجاج بن مسروق جواب پسر حر جعفى را خدمت امام عرض كرد، حضرت با استماع سخنان او، خودش برخاست و با چند نفر از اهل بيت و اصحاب نزد او رفتند، وارد خيمه شد او را در صدر مجلس نشاند. پسر حر مىگويد: هرگز كسى را نيكوتر از حسين و چشم پر كنتر از او نديدم و در عين حال هرگز دلم بر كسى چون حسين (عليه السلام) نسوخت. ديدم به هر سو كه مىرفت كودكان خردسال اطرافش را مىگيرند نگاهم به محاسن شريفش افتاد، ديدم مانند بال كلاغ سياه است، پرسيدم آيا ذاتاً سياه است؟ يا خضاب كردهاى؟ حضرت سيدالشهداء جواب داد: يابن الحر! عجل على الشيب. پيرى زودرس به سراغ من آمد و تو ميدانى اين خضاب است. پس از آن مجلسى آماده شد ابى عبدالله (عليه السلام) حمد و ثناى پروردگار را به جاى آورد و فرمود: اى پسر حر! مردم شهر شما دعوتنامههايى براى من نوشتند كه همه آماده يارى من هستند و در خواست كردن كه به سوى آنان بيايم، و هم اكنون وضع، آنطور كه آنها نوشتهاند نيست. و تو نيز گناهان بسيارى مرتكب شدهاى آيا مىخواهى توبه كنى تا گناهانت از بين برود و از آنها پاك گردى؟! عبيدالله گفت: چگونه توبه كنم؟ حضرت فرمود: تنصر ابن بنت نبيك و تقاتل معه. فرزند دختر پيغمبرت را يارى نمائى و در ركاب او با دشمنانش بجنگى. ابن حر گفت: به خدا قسم من مىدانم هر كس از فرمان تو پيروى كند سعادتمند خواهد بود ولى من احتمال نمىدهم كه بتوانم براى شما مفيد واقع شوم زيرا وقتى كه از كوفه بيرون مىآمدم حتى يك نفر را نديدم كه تصميم بر يارى شما داشته باشد، و شما را به خدا سوگند ميدهم كه مرا از اين امر معاف دارى كه من به سختى از مرگ گريزانم ولى اينك اسب خود را بنام ملحقه به شما ميدهم، اسبى كه با آن كسى را تعقيب نكردهام جز آنكه به آن دست يافتهام، و هيچكس مرا تعقيب نكرده است جز آنكه از چنگال دشمن نجات يافتهام. امام (عليه السلام) فرمود: اما اذا رغبت بنفسك عنا فلا حاجه لنا فى فرسك ولا فيك. حال كه از نثار جان خود دريغ مىورزى ما را نيز به اسبت و نه به خودت نيازى نيست و من از افراد گمراه براى خود نيرو نمىخواهم و ما كنت متخذالمظلين عضدا. من هرگز گمراه كنندگان را يار و ياور نمىگيرم. آنگاه امام (عليه السلام) فرمود: همانطور كه تو مرا نصيحت كردى من نيز تو را نصيحت مىكنم. تا مىتوانى خود را به جاى دور دستى برسان كه صداى مظلوميت و استغاثه ما را نشنوى و پيش آمدهاى ما را نبينى، به خدا سوگند اگر كسى صداى استغاثه ما را بشنود و ما را كمك نكند خداوند او را به آتش دوزخ سرنگنون خواهد كرد. عبيدالله از اين جريان كه نصيحت امام را نپذيرفت پشيمان شد و با اشعار زير كه منسوب به او است اظهار تأسف مىكرد(بعد از شهادت امام (علیه السلام)): [font=Tahoma]. أيا لك حسره ما دمت حياً ************ تردد بين صدرى و التراقى غداه يقول لى بالقصر قولا************أتتر كنا و تعزم بالفراق حسين حين يطلب بذل نصرى**********على اهل العداوه و الشقاق فلو فلق التلهف قلب حر ************* لهم اليوم قلبى بانفلاق و لو واسيته يوماً بنفسى ************ لنلت كرامه يوم التلاق مع ابن محمد تفديه نفسى ***********فودع ثم أسرع بانطلاق لقد فاز الأولى نصروا حسيناً ********** و خاب الاخرون ذووا النفاق .. . و در همين قصر بنى مقاتل بود كه عمرو بن قيس مشرقى و پسر عمويش خدمت امام رسيدند، امام (عليه السلام) از آنها سوال كرد: آيا براى نصرت و يارى من آمدهايد؟ در جواب گفتند: (انا كثيروا العيال و فى أيدينا بضائع للناس). ما گرفتارى خانوادگى داريم و امانتهاى فراوانى از مردم نزد ما است و نمىدانيم نتيجه امر شما چه خواهد شد؟ و دوست نداريم امانت مردم ضايع شود. حضرت فرمود: بنابراين به اندازهاى از اين منطقه دور شويد كه صداى استغاثه مرا نشنويد و اثرى از حادثه مرا نبينيد، زيرا هر كس صداى استغاثه مرا بشنود و يا سياهى لشكر ما را ببيند و به ياريم نشتابد و به فرياد ما نرسد بر خداى عزوجل واجب مىشود او را در آتش جهنم واژگون نمايد. ======================================================= منزل بعدی کاروان به کربلا میرسد.(وقایع ورود به این منزل را هم خواهم نوشت). فقط آه بکشید.که امام صادق(علیه السلام) فرمود ثواب تسبیح می نویسند برای کسی که در غربت جد ما آه بکشد. آه حسین (علیه السلام).... . خواهشاً مرا هم در میان گریه هایتان دعا کنید... |
|||
|
|
۱۲:۴۵, ۷/آذر/۹۰
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
آخرين منزلگاه كاروان نور کربلا
((با چه جلال و شکوهی کاروان به این منزل رسید.وای از عاشورا .... وای از حرکت کاروان اسرا.... امان از دل زینب....)) شاطيء الفرات ، طف ، عمورا ، نواويس ، عقر ، قبه الاسلام ، غاضريه ، صفورا ، شفيه و ... نام هاي ديگر اين سرزمين است . وقتي امام به كربلا مي رسد امام زمزمه مي كنند :" اللهم انی اعوذ من الكرب و البلا ". ابى عبدالله (عليه السلام) روز دوم محرم سال 61 هجرى وارد كربلا گرديد پس از توقف كوتاهى فرزندان و برادران و افراد خاندان خود را جمع كرد و با نگاهى به آنان همراه با گريه اين سخنرانى را ايراد فرمود: اللهم انا عتره نبيك محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) قد أخرجنا و طردنا وازعجنا عن حرم جدناً، و تعدت بنو اميه علينا، اللهم فخذ لنا بحقناً، وانصرنا على القوم الظالمين. خداوندا ما اولاد محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) پيغمبر توايم، ما را از حرم جدمان بيرون و آواره و بى خانمان كردند، خداوندا بنى اميه بر ما ستم و تعدى كردند، حق ما را از آنها بگير و ما را بر ستمكاران نصرت عنايت فرما. آنگاه خطاب - اصحاب كرد و فرمود: الناس عبيد الدنيا، والدين لعق على السنتهم، يحوطونه ما درت معائشهم، فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون. مردم بردگان دنيايند، و دين لقلقه زبانشان مىباشد تا جائى از آن حمايت مىكنند كه وسايل زندگى را بسويشان سرازير كند، ولى آنگاه كه در بوته آزمايش قرار گيرند دينداران كم خواهند بود. آنگاه حمد و ثناى پروردگار را بجا آورد و بر محمد و آل او درود فرستاد و اين خطبه را ايراد فرمود: خطبه امام (عليه السلام) پس از ورود به كربلا: اما بعد، فقد نزل بنا من ايمر ما قد ترون، و ان الدنيا تغيرت و تنكرت، و أدبر معروفها و لم يبق الاصبابه كصبابه الاناء و حسين عيش كالمرعى الوبيل ألا ثرون الى الحق لا يعمل به و الا الباطل لا يتنهاى عنه، ليرغب المومن فى لقاء الله محقا، فانى لا ارى الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما. ((اما بعد، براى ما مسئلهاى پيش آمده است كه مىبينيد، اوضاع دنيا دگرگون شده. زشتيهايش آشكار و خوبيها و فضيلتهايش از ميان ما رخت بربستهاند. از فضائل و ارزشها چيزى باقى نمانده مگر اندكى مانند قطره ته مانده از ظرف آب، زندگى بر مردم سخت و ننگين شده مانند چراگاه سنگلاخ و دشوارى كه علف در آن نمىرويد، مگر خودتان نمىبينيد كه حق طرفدار ندارد و كسى به آن عمل نمىكند؟ و مگر نمىبينيد كسى از باطل روى گردان نيست؟ (در چنين شرائط ذلت بار) شخص مومن بايد آرزوى مرگ نمايد و با فداكارى به لقاء الله بشتابد كه من در چنين محيط ننگينى، مرگ را جز شهادت و خوشبختى چيزى نميدانم، و زندگى با ستمكاران را جز زجر و رنج چيزى نمىشمارم.)) نافع بن هلال نيز پس از آنان گفت: يابن رسول الله! تو خودت خوب ميدانى كه جدت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آخر نتوانست شربت محبت خود را به همه مردم بچشاند، و نتوانست آنطور كه دوست داشت مردم را به رسالت خود متوجه كند، زيرا برخى از آنها با پيغمبر منافقانه برخورد مىكردند، در ظاهر به او وعده نصرت و پايدارى ميدادند و در دلها قصد خيانت و فريب داشتند به ظاهر برخوردى شيرينتر از عسل با او داشتند و در باطن مخالفت تلختر از حنظل، عمل مىكردند، پيوسته بر همين روال عمل مىكردند تا اينكه خداوند او را به سوى خود قبض نمود. و پدرت على (عليه السلام) نيز مانند پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بود، گروهى وعده نصرت و يارى دادند و در ركاب او با ناكثين و فاسطين و ما رقين جنگيدند تا او نيز عمرش سرآمد و به رحمت و رضوان خدا وصل شد. و امروز تو در ميان ما، همانند آنهايى، هر كس پيمان خود را بشكند و يا بيعت خود را بردارد جز به خودش زيانى وارد نخواهد آورد، و خدواند از او بى نياز خواهد بود، راه تو راه هدايت و سعادت است، به هر سوى كه مىخواهى ما را ببر، (مشرقا ان شئت أو مغربا)، به خدا قسم ما از مقدرات الهى ترس نداريم و مادام كه بر اين عقيده و بينش هستيم از مرگ هم نمىهراسيم، با دوستان تو دوستى و با دشمنانت دشمنى مىكنيم. (نوالى من والاك و نعادى من عاداك). ابو عبدالله (عليه السلام) منطقهاى را كه هم اكنون قبر شريفش در آن قرار دارد از مردم نينوى و غاضريه به مبلغ شصت هزار درهم خريد و مبلغى هم به ايشان هبه فرمود و شرط كرد زائرين قبرش را، به زيارتش راهنمايى كنند و از آنها سه روز ضيافت نمايند، و مساحت حرم ابى عبدالله (عليه السلام) كه آنرا خريدارى كرد چهار مايل در چهار مايل بود، آنجا سرزمين بى بركتى است كه استفاده از آن بر فرزندان و دوستانش حلال، و بر مخالفين و غير دوستانش، حرام است. در روايتى از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است كه حضرت صادق فرمود: انهم لم يفوا بالشرط فروشندگان به اين شرط عمل نكردند. ================================================== - دوستان عزیز پیشنهاد میکنم کاروان را دنبال کنید . از کتاب های مقتل که بسیار است. تا کوفه و تا شام و تا مدینه .... خواندن خطبه های امام سجاد(علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) بسیار مفید خواهد بود. ------------------------------- از اینکه مطالب طولانی بود و اینکه تکراری بود (همه را می دانستید و خوانده بودید) عذر خواهی میکنم. از دوستانی که مطالب را خواندند هم تشکر میکنم. ------------------------------------ ان شاء الله که این نوشته ها برای رضای خدا بوده باشد. ان شاء الله که این نوشته ها به درد شما خورده باشد. ----------------------------------------------- تسلّی دل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی بفرستید لطفا... التماس دعا.... |
|||
|
|
۱۳:۴۰, ۷/آذر/۹۰
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحسین
سلام علیکم السلام علیک یا ثار الله برادر عزیزم، سپاس خدایی که توفیقتان داد در نوشتن این تاپیک و سپاس او را که همراهان را در مطالعه این ارسالات توفیق داد . به خدای جدم حسین (روحی فداه) که هرکه قدمی در راه تعزیت حسین (روحی فداه) بردارد از جمله یاران ایشان خواهد بود در این دنیا و ملازم آن حضرتش در عقبی. اجرکم عندالله.. اللهم الرزقنا شفاعة الحسین موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۵:۲۲, ۱۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت سید الشهدا در چنین روزی فرمودند: به راستى كه مردم بنده دنيا هستند و دين لقلقه زبان آنهاست، تا جايى كه دين وسيله زندگى آنهاست، دين دارند و چون در معرض امتحان قرار گيرند، دينداران كم مى شوند. |
|||
|
|
۱۰:۰۳, ۱۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
پنجم محرم
ما را برای ذلت مقابل دیگران خلق نکردهاند، کشته شدن بهتر از ذلت است امام حسین علیهالسلام در چهارم محرم به لشکریان عمر سعد فرمودند: هیهات ما به ذلت تن نخواهیم داد. خدا و رسول او و مؤمنان هرگز برای ما ذلت را نپسندیدند، دامنهای پاکی که ما را پروریده، و سرهای پر شور و مردان غیرتمند هرگز طاعت فرومایگان را بر کشته شدن مردانه ترجیح ندهند. |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| کاروان راهپیمایی نجف تا کربلا | sondos | 0 | 1,301 |
۲۰/آذر/۹۱ ۱۰:۴۹ آخرین ارسال: sondos |
|










