|
روزپدر-تقدیم به(پدران آسمانی)
|
|
۱۳:۲۷, ۲۰/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا درآستانه میلادامیرالمومنین علی(علیه السلام)وروز پدر خیلی از دوستان مون هستن که پدرگرامی شون روبه هردلیلی ازدست دادن دراین تاپیک یادی میکنیم از این دوستان شادی روح پدران آسمانی صلوات ![]() خداوند انشالله آنان را قرین رحمت خود گرداند الهی آمین ![]() بیا به آرامش دوران کودکی ، زمانی که بالاترین نقطه ى زمین ، شانه های پدر بود … ![]() |
|||
|
|
۱۵:۱۹, ۲۰/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۵:۲۱ توسط soora.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
پدر آسمانی من
سال ها میگذرد... هر روز به اتاقت نگاه میکنم، جای تو خیلی وقت است که خالیست.... هر روز با دقت گوش میدهم شاید صدایت را دوباره بشنوم، که میگویی : شیما یه لیوان آب و با دستان لرزان و نحیفت دستم را بگیری و بخاطر آوردن یک لیوان آب دستم را میبوسی و من تو را در آغوشم میگیرم.... میدانم یک روزی خواهی آمد، و صدایت را در خانه خواهیم شنید... |
|||
|
|
۱۶:۰۹, ۲۰/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بیا به آرامش دوران کودکی ، زمانی که بالاترین نقطه ى زمین ، شانه های پدر بود ..... شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خیال خواب از سرم به نغمه مرغی پریده بود در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود در عالم خیال به چشم آمدم پدر کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود موی سیاه او شده بود اندکی سپید گویی سپیده از افق شب دمیده بود یاد آمدم که در دل شبها هزار بار دست نوازشم به سر و رو کشیده بود از خود برون شدم به تماشای روی او کی لذت وصال بدین حد رسیده بود ؟ چون محو شد خیال پدر از نظر مرا اشکی به روی گونه زردم چکیده بود..کودکی ، دخترکی ، موقع خواب سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید : زندگی چیست ؟ پدرش از سر بی صبری گفت : زندگی یعنی عشق دخترک با سر پرشوری گفت : عشق را معنی کن ! پدرش داد جواب : بوسه ی گرم تو بر گونه ی من دخترک خنده برآورد ز شوق گونه های پدرش را بوسید زان سپس گفت : پدر ... عشق اگر بوسه بود ... بوسه هایم همه تقدیم تو باد !!!
|
|||
|
|
۱۸:۵۲, ۲۰/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم تو این ایام هم یادی داشته باشیم از پدران عزیزی که به واقع هنوز آسمانی نشدن ولی در اصل و حقیقت به واسطه ی فرزندان عزیزشان، همیشه آسمانی هستند و خواهند بود (بخصوص پدر بزرگ عزیز خودم که چند سالیه که دیگه بینمون نیستن)
![]() کمک کردن مقام معظم رهبری در برداشت محصول مزرعه گندم یک خانواده ی شهید در روستای فردوی قم |
|||
|
|
۲۱:۵۱, ۲۰/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
چقدر لبهایم غریبی می کنند با اسم "بابا"
حق دارند... آن زمان که رفتی چند "بابا" بیشتر صدایت نزده بودم... اما دل که "بابا نیست" را نمی فهمد... بابا جان روزت مبارک... ![]() هدیه ات محفوظ بابا... یک یاسین و چند شاخه گل... |
|||
|
|
۲۲:۰۵, ۲۰/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۲۰/اردیبهشت/۹۳ ۱۵:۱۹)soora نوشته است: هر روز به اتاقت نگاه میکنم، جای تو خیلی وقت است که خالیست.... (۲۰/اردیبهشت/۹۳ ۲۱:۵۱)Asma نوشته است: اما دل که "بابا نیست" را نمی فهمد...هدیه بنده هم 50+50صلوات هدیه به روح پدربزرگوارتون ان شاالله که در بهشت برین با آقا امیرالمومنین همنشین باشن ![]() ![]() روزشون هم مبارک باشه
|
|||
|
|
۲۲:۱۷, ۲۰/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/اردیبهشت/۹۳ ۸:۲۵ توسط Bahar.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام . . . این تاپیک بیشتر اشک آدم رو درمیاره . . . ![]() ![]() ![]() ![]() هدیه به روح این دو پدر بزرگوار و پدران به رحمت خدا رفته خواهران و برادران تالار، ان شاءالله یه سوره الرحمن قرائت میکنم. خدا رحمتشون کنه ![]() ![]() منم این عید عزیز رو به دو پدربزرگ عزیزم(خدا رحمتشون کنه) ![]() ![]() ![]() که خیییلی دوسشون دارم(با اینکه یکیشون رو اصلأ ندیدم)، تبریک میگم.
|
|||
|
|
۲۳:۰۷, ۲۰/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
حالا یه چیزی بگیم از این جو در بیایم مثلا میلادا خدا همه پدران و پدر بزرگان عزیز رو ببخشه و بیامرزه . اقا امروز پدرمون سر دو روز خونه نبودنم گویا خیلی دلتنگ شده بود کارشون دیگه از بوس هوایی گذشته بود . بعد از بوسه پر محبتشون هم که صورتم پنج دقیقه ای درد میکرد... اصلا وضعیتی بود... این ریش مردها هم دردسری شدا ![]() واقعا در تعجبم چرا بابا ها این قدررررررررررررررررررر دخترشون رو دوست دارن؟؟؟؟ مخصوصا اگه دختر یکی یدونه باشه ![]() حضرت علی علیه السلام فرمود: بوسیدن فرزند رحمت ,... , بوسیدن والدین عبادت و بوسیدن برادر ایمانی دین است.
|
|||
|
|
۲۳:۲۳, ۲۰/اردیبهشت/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اردیبهشت/۹۳ ۲۳:۳۶ توسط Bamdaad.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
پدر دستشو گذاشت رو شونه پسرش و ازش پرسید : تو قوی تری یا من ؟
پسر گفت : من ! دوباره ازش همان شوال رو پرسید و پسر دوباره جواب داد : من !!! پدر با دلشکستگی و بیاد همه زحمتایی که براش کشیده بود دستشو از شونه پسره برداشت و با دو قدم فاصله برای بار سوم پرسید . . . پسر این بار جواب داد : پدرم شما !!! پدر با کمی لبخند علتش را پرسید . . . پسر جواب داد : پدرم وقتی دستت رو شونه ام بود حس میکردم یه دنیا پشتم هست . . . بیاد همه پداریی که رفتند و سلامتی برا پدرای در قید حیات . صلوات
|
|||
|
|
۱۳:۳۲, ۲۱/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
|
|
|
|






![[تصویر: 1_57903200147499722722.gif]](http://www.askdin.com/gallery/images/2937/1_57903200147499722722.gif)
![[تصویر: 65872.jpg]](http://www.navideshahed.com/attachment/1386/06/65872.jpg)
![[تصویر: roze_pedar_90.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7775244187/roze_pedar_90.jpg)






![[تصویر: fordo.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8122817868/fordo.jpg)



حالا یه چیزی بگیم از این جو در بیایم مثلا میلادا 
