|
امیرکبیر و سکولاریسم؟؟!!
|
|
۱۸:۳۷, ۴/دی/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سخنان اخیر امام جمعه مشهد در همایش وحدت حوزه و دانشگاه درباره چارچوب کنونی این وحدت و همچنین شخصیت امیرکبیر به عنوان معمار نخستین مرکز علمی غیر حوزوی ایران بازتاب وسیعي در جامعه خبری داشت و رسانه های گوناگون هر کدام به نحوی آن را پوشش دادند.
آن بخش از سخنان ایشان که مرتبط با حصول یا عدم حصول وحدت حوزه و دانشگاه در شرایط کنونی بوده و همچنین نقش دانشگاه در دینزدایی و سکولار کردن جامعه بی شک نه در توان این قلم است و نه جایگاه صاحب آن به گونه ای است که بتواند در یادداشتی کوتاه بدان بپردازد و لازم است که بزرگان حوزه ودانشگاه جلسات متعددی برای کنکاش درباره واقعیات این دو مسئله برگزار کنند و به صورت علمی و نه مغالطهای بدان ها بپردازند. آنچه من در این مختصر بدان خواهم پرداخت تنها بخشی از سخنان جناب علم الهدی است که نسبتی نادرست به صدراعظم شهید عصر ناصری داده و عنوان کردند:" میرزا تقی خان امیر کبیر یکی از افرادی بود که باعث ایجاد تفکر سکولاریسم در کشور ما شد و با ایجاد و تاسیس مدرسه دارالفنون و به کار گماشتن آخوندزاده و میرزا ملکم خان بی دین و سکولار سعی کرد اجازه ندهند دین به دارالفنون نفوذ کند."و بدینگونه ظلمی عظیم درباره این مرد که در ذهن ما ایرانیان جایگاه بالایی را به خود اختصاص داده روا داشتند. دلیل این مدعا برداشت اشتباه آن جناب از تاریخ است زیرا هرچند که امیرکبیر معمار ایجاد دارالفنون در ایران زمین بود اما این مجموعه درست سیزده روز پیش از کشته شدن بانی آن در پنجم ربیع الاول 1268هجری قمری افتتاح شد و به عبارت دیگر او در دوران فعالیت این نخستین رقیب قوی حوزه های علمیه در ایران زنده نبود تا چه رسد به اینکه در عزل ونصب اساتید و تعیین خطمشی آن دخالتی داشته باشد. البته این یگانه اشتباه تاریخی موجود در این سخن نیست. دیگر اشتباهی که از سوی امام جمعه مشهد به هنگام بیان این سخن رخ داده و البته با توجه به اشتباه نخست که از پایه استدلال ارائه شده از سوی ایشان را زیر سوال میبرد مربوط به حضور تقی زاده در دارالفنون تهران به عنوان استاد است. اگر کمی در تاریخ مطالعه داشته باشیم و زندگی رجال عهد مشروطه را دنبال کرده باشیم به راحتی درمی یابیم که این اشتباه ناشی از یکی دانستن دو دارالفنون تهران و تبریز است زیرا که تقیزاده در سالهای جوانی حدود سال 1320قمری یعنی آن هنگام که هنوز در کسوت روحانیت بوده در دارالفنون مظفری تبریز به عنوان استاد فعالیت میکرده است و این بدان معنی است که او حدود 50 سال پس از امیرکبیر پا در دارالفنون آن هم شعبه ای که در تبریز ایجاد شده و نه دارالفنون امیرکبیر گذاشته است. در مورد ملکم خان نیز همان عدم حیات امیرکبیر در هنگام آغاز فعالیت دارالفنون کافی است تا روشن کند استدلال ارائه شده از سوی امام جمعه مشهد درباره نقش امیرکبیر در ایجاد تفکرات سکولار در ایران زمین تاچه اندازه غیر واقعی است. امری که حقیقتی سخت دردناک را در دل خود مخفی دارد .حقیقتی که باید از آن با عنوان عدم اطلاع نخبگان سخنور جامعه و کسانی که بسیاری از مردم حرف آنان را حق دانسته و براساس آن برنامه زندگی خود را هماهنگ می کنند از جزئیات برجستهترین تاریخ معاصر کشور یاد کرد. *روزنامه نگار و کارشناس ارشد ایرانشناسی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از آقای علم الهدی بیشتر از اینها انتظار داشتیم که به این راحتی وجهه ی شخصیتهای خوب ایران رو با اطلاعات کمی که دارند تخریب نکنن... ![]()
|
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۴:۳۷, ۸/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۲ ۵:۱۲ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
هیچ چیز باعث نشد وقتم رو از نوشتن یک توضیح کامل دریغ کنم، جز اینکه دیدم طرف بحثم اصلاً حرف من رو نخونده.
ای عقل! کجایی که بخوای چیزی که قشنگ توضیح دادهای و روشنِ روشنِ روشن هست رو دوباره توضیح بدی؟ آهای ملت! اگر ارسالهای قبل رو میخونید با دقت بخونید! اگر بیدقت بخونید انگار اصلاً نخوندید! اون وقت چیزی از حرف نمیفهمید و میایید چیزی که کامل توضیح داده شده رو دوباره مطرح میکنید! فقط ... وقتی ارسالهای قبل رو میخونید ... ببینید این آقا به چی گفتن جدل بیفایده. ای اهل انصاف! انصاف بدید که آیا مؤدبانه هست گفتن چنین حرفی در جواب بحث منطقی؟ هر بحث جدی مثبتی یک جدل منطقی نیکوست. سوره نحل، آیه 125: ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت فراخوان و با آنان به نیكوترين شيوه مجادله كن. بیترديد پروردگارت داناتر است به حال كسى كه از راه او گم گشته و داناتر است به هدايتيافتگان. |
|||
|
|
۱۱:۲۲, ۸/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۲ ۱۱:۳۷ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
یک مثال دیگر درباره ی اینکه نیت در عمل مهم است اما همیشه اکتفا نمی کند عرض کنم؛ حضرت مولی ع به امام حسن ع می فرمایند(نهج البلاغه):
- پسرم!... با احمق دوستی نکن؛ زیرا میخواهد به تو سود برساند و چون درک ندارد، آسیب میزند. سخن مهم همینجاست که قبلا برایش چندین مثال آوردم که همیشه قصد و نیت خیر جواب نمی دهد و در اموری آسیب رسان است برای همین است که حضرت علی ع در جای دیگر می فرمایند(میزان الحکمه روایت 9853):
بریدن از احمق(قطع ارتباط با وی) دوراندیشی است.که حقیر در اول عرایضم عرض نمودم که دور اندیشی و بصیرت لازمه ی نیت خیر است و این ها همه تایید سخن حقیر است ان شاء الله. یا علی |
|||
|
۱۷:۴۲, ۸/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۲ ۱۸:۰۶ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
آقای محترم!
لطف کنید تشکرتون رو از پای ارسال بنده بردارید، چون اگر ذرهای حرفش رو شنیده باشید باید برید ارسال آخر من در صفحهی قبل رو با دقت بخونید و متوجه تفاوتی که کامل ِ کامل توضیح دادهام بشید. من در اون ارسال حرفم رو تکرار نکردم مثل شما، بلکه حرف شما رو نقد کردم، و البته الآن لازم نیست توضیحاتم رو تکرار کنم. شما نیز باید زحمت بکشید انتقادات بنده رو در ارسالتون نقد کنید. اینکه نمونهی دیگری از چیزهایی که قبلاً گفتید و در موردشون توضیح دادم رو دوباره مطرح کنید، به کسی کمکی نمیکنه. |
|||
|
|
۲۰:۱۰, ۸/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/دی/۹۲ ۲۲:۴۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
مشکل چه است؟
حدیث داریم که الأعمال بالنیّات اما به نظر می رسد که این حدیث دارای موارد استثنا می باشد یا اینکه باید ضوابطی دیگر اندیشید که عرض می کنم.چرا؟گفته شد: نقل قول:به نظرم این را هر عقل سالمی تایید می کند که در مواردی پیش می آید که انسان با نیت خیر دست به کاری می زند که بهتر بود اصلا به سمتش نمی رفت چند مثال: نقل قول:1-نخست نیت از سر نادانی است. الان وهابیانی که به خود بمب بسته و منفجر می شوند اغلب بلکه صد درصد یقین دارند که به بهشت رفته و بعد از انفجار در آغوش رسول الله ص هستند. کاملا با نیت خالص حتی با گریه و خواندن قرآن به استقبال شهادت می روند. اگر قرار باشد تنها به نیت اکتفا کنیم این ها به مقصود خود رسیدند. مثل این افراد، هزار نفر را حضرت علی ع در یک روز از دم تیغ گذراندند؛ بله خوارج نماز شب شان ترک نمی شد و از ته دل می گفتند علی ع گمراه و در حرف و عمل خود هم صادق بودند. به هر صورت باید کمی از ظواهر اندیشه کنار رویم و تنها به یک یا چند حدیث اکتفاء نکنیم و به دیگر احادیث معصومین ع مبنی بر دور اندیشی و بصیرت مومن هم نظری اندازیم. و مثال هایی دیگر: نقل قول: امام حسین ع به ابن عباس می فرمایند:اى ابن عبّاس! تو پسر عموى پدر منى، و از آن زمان که تو را شناختم همواره، به خیر و نیکى فرمان مى دادى; تو با پدرم (امیرمؤمنان(علیه السلام)) همراه بوده اى و از بیان گفتار درست، نزد او نیز ـ به هنگام مشورت ـ دریغ نمى ورزیدى. آن حضرت با تو مشورت مى کرد و تو نیز سخن صحیح و درست را بیان مى کردى. در اینجا امام ع که معصوم هستند و به نیات آگاه، گواهی به صدق و خیر خواهی ابن عباس می دهند اما ابن عباس امام ع را توصیه به ماندن می نمایند: اى پسر عمو! شنیدم که قصد رفتن به عراق را دارى، با آن که آنان مردمى فریبکارند. آنان تو را به جنگ مى خوانند، شتاب مکن و در مکّه بمان. نیت ابن عباس بنا به نص کلام معصوم ع خیر بود اما راه درست نه ماندن بلکه رفتن به کربلا بود.اینجاست که دیگر نیت مهم نیست و بصیرت و عاقبت کار به میان می آید. از این مثال ها تا بخواهید هست. مثال دیگرش یاران ائمه ع بودند که به قصد خیر به مناظره با مدعیان می رفتند ولی درست عمل نکرده و موجب رنجش ائمه ع می شدند که مثال بارزش را در حدیث کامنت قبلی ام آوردم.
نقل قول:یک مثال دیگر درباره ی اینکه نیت در عمل مهم است اما همیشه اکتفا نمی کند عرض کنم؛ حضرت مولی ع به امام حسن ع می فرمایند(نهج البلاغه): - پسرم!... با احمق دوستی نکن؛ زیرا میخواهد به تو سود برساند و چون درک ندارد، آسیب میزند. سخن مهم همینجاست که قبلا برایش چندین مثال آوردم که همیشه قصد و نیت خیر جواب نمی دهد و در اموری آسیب رسان است برای همین است که حضرت علی ع در جای دیگر می فرمایند(میزان الحکمه روایت 9853): بریدن از احمق(قطع ارتباط با وی) دوراندیشی است.
اما چرا اینگونه است؟ آیا حدیث دارای تبصره است؟ و آیا منظور ائمه ع از نیت سخن دیگری است؟ پاسخ دادم: نقل قول:باید نیت همراه عواملی باشد: بصیرت و عاقبت اندیشی برای همان اشکالاتی است که عرض کردم. مومن کیس است و در انجام هر عملی تمام جوانب آن را سنجیده و آن گاه عمل می کند. عاقبت اندیشی از خصوصیات مومن است: پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):...يا على: هيچ فقرى از نادانى بدتر نيست و هيچ مالى از عقل سودمندتر نيست و هيچ تنهائى از خودپسندى وحشتناكتر نيست و هيچ مددكارىاى از مشورت بهتر نيست و هيچ عقلى (و يا هيچ عملى- به نقل ديگر) چون عاقبتانديشى نيست و هيچ حسب و نسبى چون خوشخوئى نيست و هيچ عبادتى همانند فكر كردن نيست...(تحف العقول صفحه ی 15). امام باقر (علیه السلام): پيامبر اكرم گفت: چون در انديشه انجام دادن كارى برآيى، در عاقبت آن تدبّر كن، تا اگر نيك است و در راه درست، به آن دست يازى، و اگر مايه گمراهى است آن را فروگذارى(بحار جلد 77 صفحه ی 130). پس دو حالت می شود گفت: 1- حدیث معصوم ع دارای تبصره است. 2- منظور معصوم ع نیت همراه دوراندیشی و بصیرت کافی است. اما جناب درست پسند گرامی فرمودند: (۷/دی/۹۲ ۲۰:۵۴)درست پسند نوشته است: مثل بالا، دو حالت هست: این حرف شما برای زمانی است که در جزئیات هر امری کلام معصوم ع روشن باشد و الا کسی حق کاری ندارد مثل جناب امیرکبیر؛ شما ناخواسته جناب امیرکبیر بلکه تمام انسان های عالم را زیر سوال می برید و البته مقصود حقیر را تایید می کنید؛ چرا؟ زیرا 1- اگر مورد اول باشد یعنی اگر جناب امیرکبیر می دانسته است که یک روز دارالفنون محل تربیت کسانی می شود که دین را زیر سوال می برند پس ایشان در تاسیس آن مکان خطا کرده اند! 2- اگر نمی دانستند که به قول جناب درست پسند این عمل ناشایست است، پس اصلا اشتباه محض کرده اند که چنین نیت و بلکه کاری را کرده اند! این نتیجه ای است که از سخن شما حاصل می شود!!! |
|||
|
۵:۲۱, ۹/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/دی/۹۲ ۱۷:۳۴ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
(۸/دی/۹۲ ۲۰:۱۰)حسن.س. نوشته است:این شد یه چیزی. ![]() دوست عزیز، مشکل اینه که شما مفاهیم رو مخلوط میکنید و به درستی درون قواعد کلی قرار نمیدید. این رو به عنوان قاعده گفته بودم: (۷/دی/۹۲ ۲۰:۵۴)درست پسند نوشته است: دو حالت هست:دو جملهی زیر از نظر ماهیت یکسانند و کلمات همرنگ هم از نظر ماهیت یکسانند: یه نفر بدونه کاری بد هست و انجامش بده. یه نفر ندونه کاری خوب هست یا بد، و بدونه اینکه ندونسته دست به انجامش بزنه و در دونستنش اهمال کنه بد هست و انجامش بده. در جملهی دوم کار فرد مساوی هست با اینکه ندونسته دست به انجامش بزنه و در دونستنش اهمال کنه. پس فرد میدونه که کار بدی انجام میده، و نباید با قسمت صورتی به اشتباه بیفتیم و جزء حالتی به حسابش بیاریم که نمیدونه کارش خوب هست یا بد. خوب و بد رو میدونه و بینشون بد رو انتخاب میکنه. و عمل بد جز با نیت بد نمیتونه انتخاب بشه. اگر خوب و بد رو ندونه، انتخاب بینشون معنی نداره. ---------------- یک نکتهی دیگر اینه که مشخصات امری که مترتب مفسده میشه چیه؟ امری هست که خودش علت مفسدهای بشه، نه امری که تنها از ملزومات وقوعش باشه. مثال 1: فردی ماشینش رو به یه نفر قرض میده تا بره سفر. اون بندهی خدا دچار اشتباه میشه و رعایت قوانین راهنماییرانندگی رو نمیکنه، یا رعایت استراحت قبل از سفر رو نمیکنه، و تصادف میکنه. آیا زمانی که ماشین رو قرض میداد باید این کار رو «امری که مترتب مفسده میشه» به حساب میآورد؟ خیر. اشتباه رو فرد دیگری انجام داده. مثال 2: فردی ماشینش رو به یه نفر که میخواد با ماشین بره دنبال دوستدختر قرض میده. آیا زمانی که ماشین رو قرض میداد باید این کار رو «امری که مترتب مفسده میشه» به حساب میآورد؟ بله. اشتباهی که انجام شده «کمک در انجام گناه» هست، هرچند که اصلاً وقوع پیدا نکنه! بنابراین در مورد امیرکبیر هم، حتی اگر فکرش رو میکرده که ممکنه افرادی در دارالفنون توسط کفار گمراه بشن، باز هم کارش مطابق «دانش را بجویید هرچند در چین» هست، و مطابق تمام اعزامهای دانشجوها هست، و احتمال به اشتباه افتادن دیگران باعث نمیشه که بگیم باید در اون زمان این کار رو «امری که مترتب مفسده میشه» به حساب میآورد. |
|||
|
|
۲۰:۱۲, ۹/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/دی/۹۲ ۲۰:۱۳ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
(۸/دی/۹۲ ۱۱:۲۲)حسن.س. نوشته است: دور اندیشی و بصیرت لازمه ی نیت خیر استبرای توضیح بیشتر عرض کنم که: دوراندیشی و بصیرت مربوط به این میشه که اون عمل سبب خیر بشه یا نه. ولی برای نیت فرد، عمل به بصیرت خودش کافیه. اینکه بصیرتش درست هست یا نه ربطی به نیتش نداره. یعنی اگر کسی دست به عملی که مخالف بصیرتش هست بزنه نیت بدی داره. (همون که گفتم: بدونه اینکه ندونسته دست به انجامش بزنه و در دونستنش اهمال کنه بد هست و انجامش بده) |
|||
|
|
۱:۴۸, ۱۱/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/دی/۹۲ ۱:۵۱ توسط Reza71.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
میرزا محمدتقی خان فراهانی، مشهور به «امیرکبیر»، از رجال خوشنام و مورد احترام تاریخ ایران در دوره قاجاراست. خدمات او در عصر سلطنت ناصرالدینشاه بر کسی پوشیده نیست. پیش از صدارت امیرکبیر اوضاع سیاسی، اقتصادی بسیار وخیم بود، زیادهخواهیهای درباریان، ظلم و ستم، دزدی و غارت اموال مردم و رشوهخواری در کشور فراگیر شده بود. وقتی او به صدارت رسید، اصلاحاتی را در سطح گسترده به شرح زیر انجام داد:
1-اصلاح تشکیلات اداری کشور؛ 2- منع خرید و فروش حکومت و ولایات که در آن روزگار مرسوم بود و در میان شاهزادگان و سران قبایل دست به دست میشد؛ 3- احیای حقوق دهقانان و کشاورزان؛ 4- تغییر اصول مالیاتی و ساماندهی به خزانه کشور؛ 5- جلوگیری از زیادهخواهیهای گسترده شاهزادگان، درباریان و وابستگان به آنها. حتی برای شخص شاه حقوق مشخص و محدود قرار داد؛ 6- افزایش درآمد دولتی و ایجاد موازنه میان دخل و خرجها و جلوگیری از حیف و میل بودجه مملکت؛ 7- تعطیلی آیین بستنشینی که اغلب به خاطر فرار از قانون انجام میگرفت و اهتمام به حاکمیت و قانون؛ 8- دفاع از حقوق اقلیتهای مذهبی و جلوگیری از اجحاف به آنان؛ 9- تأسیس اولین بیمارستان دولتی و ایجاد نظام پزشکی و توسعه و تعمیم آبلهکوبی در کشور؛ 10- تأسیس مدرسه دارالفنون، ترجمه کتب علمی اروپایی، توسعه چاپخانه و انتشار روزنامه «وقایع اتفاقیه»؛ 11- ایجاد کارخانههای گوناگون صنعتی و پارچهبافی؛ 12- استخراج معادن و تربیت نیروی انسانی معدنشناسی؛ 13- احیا و توسعه کشاورزی و ایجاد چندین سد آبرسانی به تهران و شهرهای دیگر؛ 14- حمایت از بازرگانان داخلی و خارجی و ایجاد رقابت و اهتمام به صادرات و جلوگیری از واردات اجناس غیرضروری؛ 15- نظم و انسجام به نیروهای نظامی و تأسیس کارخانههای اسلحهسازی و توپریزی؛ 16- مبارزه با رشوهخواری، دزدی، تملقگویی، شرابخواری، عربدهکشی و خرافهگرایی؛ 17- بازسازی و توسعه صنعت شیلات خزر که در آن زمان در انحصار اتباع روسیه بود؛ 18- ایجاد اداره پست و تلگراف جدید (چاپارخانه قدیم) و ... دیانت امیر کبیر بعضی از مورخان و نویسندگان روشنفکرمآب که متأسفانه گرفتار افکار و عقاید فاسد و انحرافی هستند، برای اینکه چهرههای برجسته تاریخ را با خود همراه کنند، در صدد شخصیتتراشی برآمده و در مورد آنان گرفتار تحریفهای نابخشودنی شدهاند. از آنجمله تلاش کردند تا از امیرکبیر یک چهره ضددینی یا دستکم بیتفاوت به مسائل دینی و مذهبی بسازند. از سوی دیگر بعضی محافل مذهبی وآدم های تنگ نظر وخود بزرگ بین که انصافا مهارت عجیبی در دشمن تراشی وکافر کردن این وآن دارند وخودشان را همواره « قسیم الجنه والنار » تصور می کنند به بهانه های واهی به تخریب وتکفیر او پرداختند. بدون این که دلیلی اقامه کنند او را سکولار و ضد دین معرفی کردند ،گویا وظیفه ای جز این نداشته وندارند در حالی که واقعیتهای تاریخی غیر از این بوده وهست. شواهد و قرائن تاریخی به طور روشن و صریح نشان میدهد که امیرکبیر اهل دیانت ، عبادات و به قول بعضی ها اهل قیام و قعود بود و به ویژه به زیارت عاشورا اهتمام داشت. او معتقد به روز قیامت و حساب و کتاب بود؛ به همین سبب در اواخر عمر خود ثلث اموالش را برای امور عامالمنفعه و رد مظالم وصیت کرد. مسجد و مدرسه مرحوم آیتالله حاج شیخ عبدالحسین تهرانی واقع در بازار تهران از همین ثلث تأسیس شده است. او خود زمین این دو بنا را خرید و نقشهاش را نیز تهیه کرد، اما فرصت ساختن آنها را نیافت. پس از شهادتش، وصیّ او آیتالله تهرانی، معروف به «شیخالعراقین» اقدام به تأسیس آن دومسجد ومدرسه کرد. اما انحصار طلبان وتنگ نظران نگذاشتند این مسجد ومدرسه بنام امیر کبیر ثبت گردد، لذا بناچار به اسم شیخ عبدالحسین شهرت پیدا کرد. چنانکه ساختمان امام زاده زید در تهران نیز از آثار امیرکبیر به شمار میآید. امیرکبیر به همه چاپخانهها دستور داده بود که کلمات قرآن را روی کاغذهای باطله چاپ نکنند؛ چون در آن زمان این کاغذها در مغازهها به جای ظروف اجناس استفاده میشد و موجب هتک حرمت قرآن بود. به اهتمام او مشروب فروشیها و مراکز بادهگساری تعطیل شد. عِرق دینی و مذهبی امیرکبیر، باعث شد که وی در این مورد قاطعیت بسیار از خود نشان دهد که گاه، این شدت عمل ها مورد انتقاد و اعتراض نیز واقع میشد. آیت الله هاشمی رفسنجانی در کتاب ارزشمند وتحقیقی خود ، به نام « امیر کبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» ، فعالیتها و برنامههای اصلاحی امیرکبیر را ناشی از عرق دینی و تعصب مذهبی او قلمداد میکند و مینویسد: کسانی که با معارف اسلام آشنایی دارند، اگر در زندگی امیرکبیر و اصلاحات دوران زمامداری او مطالعه کنند، با یک حساب روشن و دقیق، تصدیق میکنند که اصلاحات و رفرمهای امیرکبیر نه تنها ضددینی نیست، بلکه جنبة دینی و رنگ اسلامی داشته است ... اگر یک نفر مجتهد عادل روشنفکر و آشنا به وضع روز، به جای میرزاتقیخان امیرکبیر، زمامدار کشور ایران میشد، از نظر رسالت دینی و وظیفه مقدس رهبری کشور اسلامی، خود را مجبور میدید که همان اصلاحات و رفرمها را بنماید. مگر مبارزه با نفوذ و سلطة کفار بر مسلمین، جدیت برای عظمت و اعتلای جامعة مسلمین و تقویت نیروی دفاعی کشور اسلام در مقابل کفار مهاجم که در رآس برنامههای اصلاحی امیرکبیر بوده است، عین دستورات قرآن کریم و پیشوایان دین، برای وظایف زمامداران مسلمین نیست؟ مگر مبارزه با رشوه، ارتشاء و فساد و هرج و مرج و جلوگیری از غارت بیتالمال و حیف و میل اموال مسلمانها و پارتیبازی و خرید و فروش مقامها و سختگیری در مورد اجرای عدالت و قانون و تقسیم پستها به مقیاس لیاقت و ارزش اشخاص و ترویج صنعت و کشاورزی و کار و استخراج معادن و ذخایر کشور اسلامی و اشاعه علم و فرهنگ و هنر و اقتباس علوم و فنون جدید ملل دیگر و دهها موضوع نظیر اینها، از متن وظایف فردفرد مسلمین، مخصوصاً رؤسا و زمامداران مسلمان نیست؟ ... همین موضوعات و نظایر اینها برنامة اصلاحی امیر را تشکیل میداده است. پس آنها که امیرکبیر را در صف مقابل مؤمنین معتقد و متعبد مسلمان، قرار میدهند، یا اطلاع از معارف عالیه اسلامی ندارند و یا مغرض و معاندند. ارتباط امیر با روحانیون اصیل برخی که نه شناخت درستی از شخصیت امیرکبیر دارند و نه حوزه و روحانیت را درست شناختند و برخی دیگر نیز از روی بغض و دشمنی، سعی دارند تا وی را ضد روحانیت و حوزه معرفی کنند. از این رو بدون این که اسناد و مدارکی ارائه کنند، نوشتند که امیرکبیر معتقد به تفکیک دیانت از سیاست بود و تلاش میکرد تا از نفوذ و قدرت روحانیت در حکومت بکاهد؛ در حالی که شواهد و قرائن تاریخی خلاف این ادعا را نشان میدهد. همان طوری که گفته شد یکی از فقهای سرشناس دوره قاجار مرحوم آیتالله شیخ عبدالحسین تهرانی، معروف به «شیخ العراقین» ارتباط صمیمی و تنگاتنگی با امیرکبیر داشت و مورد احترام و وثوق او بود؛ چنانکه وی بعدها وصیّ امیرکبیر شد. این فقیه بزرگ پس از اتمام تحصیلاتش در عتبات عالیات به تهران بازگشت. امیرکبیر که از مقام علمی او آگاهی داشت، برای تجلیل و تکریم ایشان به منزل محقر شیخالعراقین وارد شد و با این عالم گرانقدر دیدار کرد. وقتی امیرکبیر وضع منزل او را دید گفت: « این منزل شایسته شما نیست. خانه مختصری با لوازم و اثاث کافی در عباسآباد تدارک دیده شده است ، به آنجا نقل مکان نمایید. » علاوه امیر بدهیهای آن عالم بزرگ را که به بازاریها بدهکار بود پرداخت کرد. از آن پس امیر همواره در بزرگداشت مقام شیخ کوشید و روز به روز روابط این دو قویتر گردید تا این که شیخ مورد وثوق و اعتماد امیر و طرف مشاوره وی در گرهگشایی از مشکلات اجتماعی و کشوری شد. امیرکبیر هیچ مشکلی با بدنة حوزه و روحانیت نداشت. او فقط در چند مورد با کسانی برخورد کرد که در واقع لباس روحانیت را وسیله امرار معاش و کاسبی قرار داده بودند؛ مثل امام جمعه وقت تهران و بعضی شیخالاسلامها که سمتهای دولتی داشتند و در واقع آخوند درباری به شمار میآمدند. در یک مورد دیگر فردی به نام «شیخ عبدالرحیم بروجردی» که مسئولیت قضاوت را بر عهده داشت، در نزاعی که یک طرف آن، خادم مخصوص امیر بود و محکوم هم شده بود، اما وی حکم را به خاطر امیر صادر و اجرا نمیکرد و به امیر پیغام داد که حاضر است در این مورد با او کنار بیاید؛ اما امیر از این کار او برآشفت و از وی متنفر شد و او را از قضاوت عزل کرد و به جای وی، فقیه بزرگ شیخ عبدالحسین تهرانی را منصوب نمود. او به طور کلی امر قضاوت را به علمای اصیل اسلام و فقهای بزرگ واگذار کرد و به توصیههای دلسوزانه آنان احترام میگذاشت و عمل میکرد. در برخی گزارشها آمده است که روزی شخصی خدمت امیر آمد و علیه کسی مدعی شد که هزارتومان از وی طلب دارد و سندی نیز ارائه کرد. امیرکبیر طرف مقابل را ملزم به پرداخت آن مبلغ نمود. پس از چندی شخص محکوم به خانه یکی از علما پناه برد و از نادرستی این حکم شکایت برد. آن عالم در نامهای خطاب به امیرکبیر نوشت که این تنخواه به ناحق از این شخص گرفته شده است. امیر در جواب گفت: حکم همان است؛ اما چون آقا مرقوم داشتهاند، هزار تومان از جیب خودم میدهم. مبارزه با تملق و چاپلوسی و بدعت بستنشینی یکی از ویژگیهای امیرکبیر که از تربیت اسلامی او نشأت میگرفت، داشتن روحیه مبارزه با تملق و چاپلوسی است. روزی میرزا حبیبالله شیرازی، متخلص به «قاآنی»، شاعر معروف عصر قاجاری، که به زبان فرانسوی نیز مسلط بود و به «حِسان العجم» شهرت داشت، قصیدهای بلند با 53 بیت در مدح امیرکبیر سرود و در یک بیت آن، اینگونه به توبیخ حاج میرزاآقاسی پرداخت: «به جای ظالمی شقی، نشسته عادلی تقی، که مؤمنان متقی کنند افتخارها». وقتی امیر این قصیده را شنید، برآشفت و گفت: تو که تا دیروز در مدح او میگفتی، امروز که او عزل شده، ظالمش میخوانی و مرا مدح میکنی؟! پس فردا که من نیز برکنار شوم، به توبیخ و سرزنش من هم خواهی پرداخت. بعد دستور داد حقوق او را قطع کردند. قاآنی پیشتر، حاج میرزا آقاسی را «قلب گیتی»، «انسان کامل» و «خواجه دوعالم» خوانده بود. چند روز گذشت و بعضیها وساطت کردند و امیر او را بخشید، اما به شرطی که کتابی را در مورد کشاورزی از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کند. جالب است که وقتی امیرکبیر مورد غضب شاه قرار گرفت و برکنار شد، قاآنی شعر دیگری سرود و او را «خصم خانگی» و «اهرمنخو» و «بدگوهر» نامید. یکی دیگر از کارهای مهم امیر، جمع کردن بساط بستنشینی بود که البته این حرکت اصلاحی، موجب نارضایتی اندکی از آخوندهای درباری گشت. از سالهای بسیار دور برخی از امامزادهها و اماکن مذهبی، خانه مجتهدان بزرگ، مسجد شاه تهران، حتی اصطبلهای شاهی و در این اواخر برخی از سفارتخانههای خارجی در تهران پناهگاه ستمدیدگان و مظلومانی به شمار میآمد که برای گریز از بیقانونی و بیعدالتی به این مکانها پناه میبردند تا حق و حقوق خود را از ظالمان بستانند و از ظلم و جور آنها در امان باشند؛ اما به تدریج همین آیین بستنشینی، وسیلهای برای بعضی بیعدالتیها و سوءاستفادهها شده بود؛ چنانکه افراد فاسد و ظالم برای فرار از قانون و رهایی از اجرای عدالت و تطهیر جنایات خود، بست مینشستند و این هرگز با اهداف و آرمانهای امیر سازگاری نداشت. البته او این اقدام تاریخی را با هماهنگی برخی روحانیون پرنفوذ انجام داد تا بتواند در مقابل مخالفت برخی دیگر مقاومت نماید. وقتی مقدمات کار آماده شد، سال 1266 قمری فرمان شکستن بستها و پایان دادن به بستنشینی را رسماً صادر کرد. برخی افراد جاهل یا مغرض، این کار امیرکبیر را ضربهای بر پیکر روحانیت قلمداد کردند؛ در حالی که بستنشینی هیچ ریشه دینی و مذهبی نداشته و هرگز دلیلی و مدرکی از دین و مذهب برای آن وجود ندارد. از نظر اسلام اگر کسی مرتکب جرمی شده باشد، ولو اینکه در دامن پیامبر و امام معصوم هم باشد، حاکم موظف است او را از این دامن جدا کرده و حکم خدا را در مورد او جاری کند. به همین سبب هیچگاه دیده نشده که از بدنه حوزه و علمای اعلام و فقهای عظام به این اقدام امیر اعتراضی کرده باشند. مبارزه با فرقه ضاله بابیت مبارزه با فرقه گمراه بابیت و بهائیت و قلع و قمع این فرقة کاملاً سیاسی که در آن زمان از سوی دولت روسیه و انگلیس حمایت و تقویت میشد، یکی دیگر از امتیازات و خدمات کمنظیر امیرکبیر بهشمار میآید و حکایت از عرق دینی ستودنی و دشمنشناسی دقیق و ظریف او دارد. اگرچه سیاست امیر درباره اقلیتهای مذهبی، نرمش و انعطافپذیری بود، اما در مورد فرقه ضاله بابیه به شدت انعطافناپذیر عمل میکرد و معتقد بود هر چه زودتر بایستی ریشه آن کنده و سوزانده شود؛ زیرا به درستی دریافته بود که اصل و ریشه آن از بیگانگان و در راستای منافع استعمارگران و بر ضد اسلام و مسلمین و جهان تشیع سرچشمه گرفته است. به عبارت روشنتر سرکوب فرقه سیاسی بابیت توسط امیرکبیر را میتوان به نوعی تقویت و حمایت امیرکبیر از حریم دین و تشکیلات حوزه و روحانیت اصیل قلمداد کرد؛ چون بهیقین، هدف اینگونه فرقههای ساختگی، ایجاد انحراف و شکاف در میان مسلمین وضربه به اعتقادات دینی مردم و ایجاد تغییرات دلخواه استعمارگران بود. حسادت ها وخیانت ها مدت صدارت امیرکبیر حدود سهسال و سهماه به طول انجامید. او در این مدت کوتاه، اصلاحات و تغییرات اساسی را در ابعاد گوناگون علمی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و... به وجود آورد؛ به طوری که حسادت بعضی رجال سیاسی و شیطنت ایادی خارجی را برانگیخت. دسیسهها و شیطنتهای داخلی و خارجی دست به دست هم داد و حسن ظن شاه را به بدبینی تبدیل کرد. امیر در این سه سال به استقلال کشور ایران شکوه و عظمت داد و آن را بهحق ترمیم نمود که این هرگز برای دولتهای بیگانه (روس و انگلیس) قابل تحمل نبود. در جبهه داخلی هم کسانی مانند: شاهزادگان، درباریان و شکست خوردگان دولتهای گذشته ومقدس نماهای کج اندیش بودند که با صدارت امیرکبیر و برنامههای اصلاحی وی، منافع مادی آنها به خطر افتاده و کلاً دستشان از زیادهخواهی منقطع شده بود. از طرفی ناصرالدینشاه هم نتوانست نظارهگر شکوه و اقتدار و عظمت امیرکبیر باشد و این اندکی طبیعی هم بود؛ زیرا هیچ فرد مستبد، نمیتواند برتری شخص دیگری را تحمل کند. بهناچار در مرحله نخست از اختیارات امیر کاست و کمتر او را به حضور طلبید و به اندرون راه داد. سپس عرصه را بر وی تنگ کرد. از سوی دیگر امیر هم که به جز خدمت، هدفی نداشت، وقتی زمینه خدمت را فراهم ندید، نامههایی به شاه نوشت و از وی خواست تا منظور خود را صریح و آشکار بیان کند؛ چرا که او شیفته خدمت است، نه تشنه قدرت. پس از این نامهنگاریها شاه به این بهانه که امیر« سالخورده شده ! » و توان انجام امور دشوار را ندارد، در محرم 1268 فرمان عزل او را صادر کرد که متن آن به شرح زیر بود: «... چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیادی دارد و تحمل این مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن معاف کردیم. باید به کمال اطمینان مشغول عمارت نظام باشید و یک قبضه شمشیر و یک قطعه نشان که علامت ریاست کامل است فرستادیم و به آن کار اقدام نمایید تا امر محاسبه و سایر امور را به دیگر چاکران که قابل باشند، واگذاریم». مخالفان امیر به خلع از صدارت او راضی نشدند و به شیطنتها ادامه دادند تا اینکه شاه او را به فین کاشان تبعید کرد. هنوز چهل روز از تبعید وی نگذشته بود که میرزاآقاخان نوری، دشمن دیرینه امیر حکم قتل او را از شاه گرفت و این مأموریت را به عهدة فردی به نام حاج علیخان مراغهای (حاجبالدوله) سپرد. این جنایت بزرگ در روز جمعه هجدهم ربیعالاول 1268 در حمام فین کاشان توسط وی به وقوع پیوست و رگ حیات این بزرگمرد تاریخ ایران برای همیشه قطع شد. نخست پیکر بیجان وی در گورستانی کنار مقبره سید محمدتقی پشت مشهدی، از علمای مشهور کاشان به رسم امانت به خاک سپرده شد. چند ماه بعد با تلاش و پیگیری همسرش عزتالدوله، از کاشان به کربلا انتقال یافت و در جوار رواق ضلع شرقی حرم اباعبداللهالحسین× سر به بالین تربت حسینی گذاشت. نازم آن دست توانا را که در میدان همت تیغ بران از کف هر زنگی دیوانه گیرد تازه کاران را نشاید با حریفان پنجه کردن کاین حقیقت جوید و آن یک ره افسانه گیرد کار رندان بلا کش از سبکساران نیارد چابکی باید که صد بار بلا بر شانه گیرد [b]عبدالرحیم اباذری
|
|||
|
|
|
|
|











