|
خاطراتی از زیارت اربعین، تجلی ولو کره الکافرون....
|
|
۲۳:۵۴, ۲۵/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/مهر/۹۹ ۱۲:۱۷ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم ربّ شهداء و الصدیقین شکر و سپاس بی پایان خدایا را که بر این فقیر حقیر سراپا تقصیر منت گذاشت و توفیق زیارت اربعین امام حسین علیه السلام را نصیب این بی مقدار بی لیاقت کرد اول می خواستم خاطرات رو به شکل کلاسیک شروع کنم بنویسم راستش حوصله ام نیومد شاید سر فرصتی این کار رو کردم اما حیفم آمد قطره ای از این دریا را با شما در میون نگذارم پرده ی اول: خیلی وقت پیش حدیثی خونده بودم به این مضمون که از علامات مومن پنج چیز است تا اونجا که در خاطرم مونه 4 تاش اینا بود که بسم الله را بلند می گوید، روزی 51 رکعت نماز می خواند(17 رکعت واجب+34 رکعت مستحب)، انگشتر عقیق بدست راست می اندازد و زیارت اربعین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از وقتی این حدیث رو خوندم، خیلی دلم می خواست زیارت اربعین مشرف بشم اما معمولاً این زیارت به علت استقبال فوق العادش، خطرناک هم هست و معمولاً هر سال کلی شهید در اثر بمب گذاری ها درش رخ میده مادر من هم مثل هر مادری.... برای همین هیچ وقت جرأت نکردم که این درخواست رو با مادرم در میون بگذارم و میدانیم که برای زیارت های مستحبی اذن و رضایت والدین به ویژه مادر لازم است (اویس قرنی و مادرش و زیارت رسول الله و ...) پرده ی دوم: از ماه اول که شروع به کار کردم، به دلم این نیت افتاد که هر ماه مقداری از حقوقم رو پس انداز کنم برای زیارت کربلا کنار بگذارم از این موضوع هم به هیچ کس چیزی نگفتم بعد از این سفر هم فهمیدم خیلی بهتر هست انسان نیت کارهای خیر مستحبش رو اصلاً به کسی نگه!!! چند روز مونده به اربعین بود که پسر عمه ام اس ام اس (ببخشید پیامک) زد و گفت: علی میای برای اربعین بریم کربلا؟ بهش جواب دادم راستش اذن مادرم لازم هست چند لحظه بعد دوباره بهم اس ام اس داد: بیا اذن مادرتم گرفتم دیگه چی میگی؟ با اینکه بسیار تعجب کردم، گفتم باشه میام حجت جان گفت پاسبورتت مشکل اعتبار که نداره؟ گفتم نه گفت پس میام سراغت که بگیرم و بدم به یکی از آشناهام که بره برای ویزا مفصل قصه ی اینکه چی شد تا بعد از کلی وعده آخرم یارو گفت شرمنده نمیتونم ویزا بگیرم، رفیقم که تو سفارت عراق بود نیستش ایران تقریباً از گرفتن ویزا نا امید شده بودم و زمانی هم دیگه نداشتیم برای گرفتن ویزایی که بشه باهاش به زیارت اربعین رسید یه روز به اما حسین گفتم تو دلم: آقا جان شما اگه نمی خواستید جور کنید چه کاری بود که اینو انداختید تو دل ما من که توی برنامه ام نبود که این اربعین بیام، آخه این چه کاریه؟ شب تو رخت خواب بودم که گوشیم زنگ خورد ميدونيد كي بود؟ كسي كه چند سال قبلش با هم رفته بوديم كربلا، اما در فاصله برگشتن از سفر تا اون شب به من زنگ نزده بود، بعد از اون شب تا امروز هم دوباره به من تاحالا زنگ نزده!!!!!!!!!! جوابش رو دادم (پسر حاج آقا علی محمد برنا به نام حسن برنا بود) گفت حاج علي چه خبر؟ گفتم هيچ خبر، خدا رو شكر. گفت كربلا نميري؟ بهش گفتم ماجراي پاسبورت رو. گفت يه شماره بهت ميدم، رفيق يكي از اعضاي سفارت عراق هست، پاسپورتا رو ميدي بهش فردا و همون روز به شما ويزا رو ميدن! و بعد هم بلافاصله قطع كرد و تا امروز هم باز به من زنگ نزده!!! الله اکبر [b]حالا از بین این همه رفیق ببین خدا چه جوری انداخته تو دل این بنده ی خدا به ما زنگ بزنه و بپرسه رفتنتون به کربلا چی شد؟ اونم همون لحظه ای که دیگه قطع امید کردیم از غیر خدا و رو زده بودیم (البته به علت جهل با حالت شکایت) به خود امام حسین علیه السلام..[/b]. پرده ی سوم: خلاصه جور شد و... 9 دی ماه از تهران با هواپیما رفتیم نجف اشرف فکر کنم صبح یازدهم بود که بعد زیارت مولا امیرالمومنین عازم حرکت به سمت کوفه شدیم عصر رسیدیم به مسجد میثم تمار بعد رفتیم مسجد کوفه، تهران که بودیم یکی از پیر مردهای اهل دلی که جزو بچههای بالا محسوب میشه و به قولی خیلی خفن و ... هست، گفت رفتی کوفه سلام منو به حضرت مسلم برسون و بگو فلانی که از کودکی عاشقت هست به شما سلام رسوند چون فکر نمیکردم بریم کوفه اصلاً موقع اومدن گفتم إن شاء الله آقا رضا اگه رفتنی شدیم حتماً (آقا رضاي عالي كه گهگاهي حجت الاسلام مسعود عالي از كمالات معنوي او در سخنرانيهاشون سخن ميگن) و وقتی کوفه رفتیم حس کردم که این سفر هم مثل خیلی از قسمتهای زندگیم احتمالاً پر از برنامههایی هست که دست ما نخواهد بود از مسجد کوفه رفتیم به سمت مسجد سهله مسجد سهله..... هر بار که به این مسجد پا گذاشتم آرزومند نماز جماعتی شدم که روزی در این مسجد اقامه خواهد شد که در صف اولش کسانی چون سلمان فارسی، مالک اشتر، اصحاب کهف، خضر نبی، عیسی مسیح و... خواهند بود و چه پیشنمازی... بعد از نماز مغرب و عشا شبانه از مسجد سهله رفتیم به سمت کربلا به قصد حرکت با پایه پیاده نجف که بودیم، بودند کسانی که سالهای قبل پیاده به زیارت حضرت سیدالشهدا رفته بودند و توصیفات عجیبی از مهماننوازی مردم عراق از زوار امام حسین میکردند با خود میگفتم که به نظرم اینها دارند مقداری غلو میکنند اما چه بگویم که چیزهایی دیدم که دانستم خیلی کمتر از آنچه به واقع وجود دارد را بیان کردهاند مسیری که نادانسته ما را در آن قرار دادند مسیری بود که معمولاً مسیر اصلی پیاده روی به سمت کربلا نیست معمولاً از نجف مستقیم مسیر جاده را پیش میگیرند تا به کربلا اما ما از مسجد سهله شروع کردیم که گویا مقداری دورتر میشد اما قسمتمان بود تا از آن مسیر برویم از یک افسر عراقی پرسیدیم که مسیر کربلا از چه سمت است گفت میخواهید پیاده بروید گفتیم بله گفت: الان که دیگر شب شده بیایید در منزل ما بمانید، بهترین غذا، حمام و جای خواب در اختیار شماست، صبح زود با آمادگی بیشتر حرکت کنید گفتیم نه ممنون تازه شروع کردیم و میخواهیم حداقل یه 2 ساعتی راه برویم از او اصرار و از ما انکار لیلة المبیت که میدانید چیست شبی است که مولا علی در بستر به جای رسول الله خوابیده بودند هر کسی ما را در مسیر میدید فریاد میزد مبیت، مبیت و به سمت ما میدوید بعضیهاشون انگار در تاریکی شب کمین میکردند تا زائر امام حسین را شکار کنند و ببرند برای خدمت به او خلاصه بعد از آنکه مطمئن شد که ما مبیت بیا نیستیم راهنمایی کرد ما را مسیر را که آغاز کردیم یه کوچه باغ مانند بود به عرض حدود 8 متر، که دو طرفش نخلستان بود و آب و خانههای روستایی شب بود و خلوت انگار توصیف بهشت بود اونقدر مسیر روح افزا بود که همون پانزده دقیقهی اول داشتیم برنامهریزی میکردیم برای زیارت اربعین سال بعد!!!!! انگار توی باغهای بهشتی داشتیم راه میرفتیم وقتی به آدم تعارف میزدن، مثل خيلی از ماها تعارف الكی و بفرما نمیزدند می آمدند جلو و التماس میکردند که بیایید تا در خدمتتان باشید با دو پسر عمهام در حرکت بودیم یکی از اینها که ما را دعوت کرد یک پیرمرد عرب واقعاً نورانی بود آمد جلو پرسید کربلا میروید؟ گفتیم بله گفت الان شب شده بعد دست هر سه تای ما را گرفت در دستانش و گفت مسیر از اینجا به بعد خلوت و خطرناک میشه چون شب هم در حرکت هستید بیایید تا شب در خدمت باشیم و ما تشکر میکردیم التماس از نگاهش موج میزد و ما حقیقتاً تحت تأثیر پاکی و صداقت این پیرمرد قرار گرفتیم بعد هر سه شانههای ایشان را بوسیدیم و ضمن تشکر گفتیم باید برویم و او هم با کلی دعا ما را بدرقه کرد مسیر را همین طور رفتیم تا دیگر فقط جادهی خاکی بود؛ در اين بين پسر عمه كوچكم كه هم سن من بود، گفت هوس پرتقال تامسون كردم!!! اگر به عراق رفته باشيد ميدانيد كه اصلاً در آنجا پرتقال تامسون خيلي وجود ندارد، اكثراً پرتقالهايي هستند هستهدار و كوچكتر از تامسون با پوستي سفتتر. من و پسر عمه بزرگم بهش خنديديم و گفتيم باش تا بياد، نصف شبي تو بيابون اونم اينجا تو عراق پرتقال تامسون ميخواي!؟؟! از دور دو تا چراغ روشن ديديم، داشت به ما نزديك ميشد، يه ون بود. نزديك ما كه شد اوم كنار همان پسر عمه كوچكم، شيشه برقي را داد پايين، گفت سلام، دستات رو بيار جلو، پسر عمهام دستانش را برد جلو، 4، 5 پرتقال تامسون گذاشت تو دستش و بلافاصله رفت. وقتي رفت پسر عمه كوچكم با دهان كاملاً باز خشكش زده بود و ما نيز با چشماني كه از تعجب به حداكثر سايز گشاديش رسيده بود خشكمان زده بود! عجيبترين و غيرقابل توضيحترين خاطره من در اين سفر بود!!!! حدود ساعت 12 شب شده بود به مسير ادامه داديم که دیدیم جاده دو طرف میشود هيچ چراغي نبود، ناگزير يكي را انتخاب كرديم و رفتيم يكهو ديديم رويمان نورافكن انداختند (مثل توي فيلما كه رو زنداني فراري يه هو نور مياندازن) گفتن كي هستيد؟ گفتيم كربلا؟ يك افسر از پادگان نظامي آمد بيرون گفت: زائر الحسين؟ گفتيم بله بله گفت بيايد جلو. درب پادگان نظامي عراق را باز كرد و 2 سرباز مأمور كرد كه به همراه خودش از اين در پادگان تا دري كه در اون سمت پادگان بود ما رو مشايعت كند. در ديگر پادگان را باز كردند و با احترام ما را راهنمايي كرد و گفت (يمين يسار مستقيم.) تا برسيم به وسط جاده نجف كربلا يعني با اينكار باعث شد كلي از مسير كم بشود، (به جاي دور زدن پادگان از وسط پادگان رد شديم) وقتي مشايعت فرمانده پادگان را كه فهميده بود ما زائر امام حسين عليه السلام هستيم ديدم، با خودم گفتم فرداي قيامت با زائران حسين عليه السلام چه خواهند كرد. رفتیم تا حدود ساعت 2 نصف شب بود که رسیدیم به جاده نجف به کربلا روی تیرهای چراغ وسط جاده شماره خورده بود فکر کنم حدود تیر 300 بود که بیرون آمدیم (بعدها فهمیدیم که آخرین ستون که میرسد به میدان مشک پشت حرم حضرت عباس علیه السلام شماره اش 1552 است) نجف تا کربلا حدود 90 کیلومتر است دیگر نای قدم زدن نداشتم وِلُو شدم روی صندلی کنار حسینیه یک دفعه دیدم یکی آمد جلو و آب پرتغال و کیک به ما داد بعد یکی دیگر آمد و موز و نوشابه داد و بعد هم یکی آمد و لیوان یکبار مصرف آب و حواستان باشد که ساعت نزدیک 3 نصفه شب بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و خدمات رسانی به زوار در این حد ادامه داشت.... شب رفتیم در یکی از حسینه ها صبح بیدار شدیم و دیدیم اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووو وَه سیل جمعیتی است که دارند پیاده میروند به سمت کربلا نجف به کربلا 3 خط تا جاده داره توی دو تاش فقط آدم بود توی اون یکی هم که ماشینا میومدن و می رفتن باز آدمها بودند و بین جاده ها هم ماشین بود قدم به قدم موکب و حسینه بود عرب ها به هیئت هایی که ما در ایران با داربست و برزنت تو محرم راه می اندازیم میگن موکب از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توی این مسیر میدادن کباب ترکی ای میدادن که توی تجریش نمیخوری کله پاچه انواع خورشت، فلافل، تخم مرغ نیمرو و شیر و شیرکاکائو و حلیم و فرنی و انواع میوه و هر چی فکرش رو بکنی و همه ی اینها با بهترین کیفیت مواد اولیه حیرت انگیز بود به طور مثال کباب درست کردنش اینجوری بود که گوسفند میکشتن همونجا، پوستش رو می کندن ، گوشت و استخون و جدا میکردن ، همونجا میریختن توی چرخ گوشت، بعد مواد دیگه بهش میزدن و میزدن به سیخ و میزاشتن روی آتیش و برمیداشتن میزاشتن لای نون و بعد میدادن به ملت و این جالب بود که اونها التماس میکردن برای خدمت به زوار توجه 1: یه جمله داشتن توی مسیر بزرگ زده بودن: حب الحسین هویتنا و خدمت لزوّار الحسین شرفٌ لنا حب حسین هویت ما است و خدمت به زائران حسین شرف ماست و التماس میکردند و میگفتند بیایید و مارو از اين شرف محروم نکنید حیرت انگیز اول: یه جا دیدیم تعداد خیلی زیادی گوسفند آوردن یکی پرسید این همه گوسفند آوردی اصلاً چه قدر کلاً گوسفند داری؟ گفت من هر چی دارم هر سال میارم برای زوار اربعینن امام حسین! یکی دیگه از بچه گفت: پس تو چه جوری زندگی می کنی؟ گفت: عباس میرسونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نتیجه ی اول: تا قبل از این سفر مطمئن بودم که من ویژگیهای یک شیعه ی امیرالمومنین رو ندارم و نهایتاً محب اهل بیت هستم بعد از این سفر چیزهایی دیدم که به این نتیجه رسیدم که اگر اینها محب اهل بیتند پس من.... حتی ایستگاه هایی بود بین راه که ملت رو با دستگاه و دست خالي ماساژ میدادن تخت گذاشته بودن و دست و پا و پشت ملت رو مشت و لُق و ماساژ میدادند پُر از ایستگاه های حلال اهمر که همگی داوطلبانه اومده بودند یکی از پسر عمه هام مجبور شده برای گرفتن پماد بره سراغشون یکی از این ایستگاه ها ایرانی بود یه متخصص اورژانس اومده بود داوطلبانه و ازش در حد تزریقاتی استفاده میکردن حالا چرا؟ چون اونقدر فوق تخصص داوطلب شده بودند که بیشتر از این چیزی به این بنده ی خدا نرسیده بود و البته به همین هم دلخوش بود میگفت ردیف اول اون جلو سه تا فوق تخصص هستند که به دو زبان عربی و انگلیسی هم مسلط هستن ما هم این ته در حد تزریقاتی خدمت میکنیم الله اکبر هر کسی با هر چیزی که داشت سعی میکرد با خدمت به زوار امام حسین ارادتش رو به امام حسین نشون بده یکی دستمال کاغذی خریده بود یکی در خونش رو باز کرده بود و ملت به عنوان دستشویی یا حمام یا خوابگاه از خونش استفاده می کردند یکی چایی میداد و ..... خلاصه هر کی با هر چی که در توانش بود چند حیرت انگیز دیگر: خودم دیدم یک مرد که با یک پا و دو عصا پیاده میرفت این راه را که جز عاشقان نتوانند پیمود خودم دیدم از زائرانی از اسپانیا را خودم دیدم زائرانی از آلمان را خودم دیدم چندین زائر خانوم (آن هم با چه پوشش و حجاب و چادری) از فرانسه را کثرت زوار شیعه ی ترکیه ای برایم عجیب بود و یکی از عجیبترین چیزهایی که در این سفر دیدم یک هیئت بود (هیئت گفتم ها نه چند نفر زائر که گروهی از جایی آمده باشند) یک هیئت فکر میکنید ازکجای عالم آمده بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شاخ آفریقا؟ نه خیلی پرت تر آمریکا؟ نه نه خیلی پرت تر چین و یا روسیه؟ نه نه گفتم خیلی پرت تر؟ بگذار خودم بگویم برایت از ماداگاسکار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اصلاً میدانی ماداگاسکار کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جزیره ای در جنوبی ترین مناطق قاره ی آفریقا از اونجا بری پایین تر میرسی به قطب و همگی شیعه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یادم می آید در دوران دانشجویی بعضی ها میگفتن شما که مدعی هستید که ولایت علی بر حق است، حالا یکی که توی شاخ آفریقا هست چه جوری میخواد به ولایت علی برسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ البته همون موقع ها هم جوابشان را میدادیم اما اینجا دیگر دیدم با چشمان خودم شاخ آفریقا که هیچ خدا هادی هست و.... ماداگاسکار کجا، اربعین و کربلا و زیارت امام حسین کجا الله اکبر یکی از بچه ها یک هلندی را دیده بود میگفت گویا مسلمان هم نبوده گفتیم چرا آمدی ؟ گفت: آمدم اصلاً ببینم این ملت دارن میرن چی رو ببینن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یاد فیلم روز واقعه افتادم کم و بیش میدونید که هلند حتی در بین کشورهای آزاد اروپایی از نظر فساد در مسائل مواد مخدر و س ک س و ... جزو آزاد ترین هاست با خودم میگفتم آقا امام حسین از دل فسقستان و کفرستان این بنده ی خدا را کشیده روز اربعین تو صحرای کربلا چی میخواد بهش نشون بده، فقط خدا میدونه چه دلبری هایی میکند حسین زهرا این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آقا امام حسین دنیا را فتح کرده و هر چه بیشتر وهابی ها و جبهه ی ابلیس میخواهند نور خدا را خاموش کنند با اینکه تمام ابزار تبلیغات هم در اختیار آنهاست خدا نور خود را تمام خواهد کرد هر چند مشرکان را خوش نیاید حتی حج هم به پای این تجمع عظیم انسانی نمی رسد و هیچ تجمع انسانی به پای این تجمع انسانی در کره ی زمین نمی رسد!!!!!!!!!!!!!!!! هر چند فرعون با تمام قوا نخواهد که موسی به دنیا بیاید اما خدا موسی را میگذارد در دامن خودش تا نشان دهد خدا خداست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و هر چند همه ی کفر و نفاق و دستگاه ابلیس با همه ی قدرتهای پوشالیشان نخواهند که یوسف فاطمه.... اما خواهد شد آنچه خدا خواسته چه با ما و چه بی ما فقط خودمان باید به خودمان رحم کنیم و از این قافله جا نمانیم حیرت انگیزی دیگر: خودم دیدم که پیرزنی مسکین و گرسنه نان خشک از زمین جمع میکرد کسی گفت چرا نمی روی و غذا نمیگیری؟؟؟؟؟؟؟؟ میدانید چه گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت: لا هذا لزوار الحسین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نه این برای زوار امام حسین است الله اکبر مسکین است و محتاج اما دستش طرف غذای زائر امام حسین نمی رود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فوق حیرت انگیز: با هر کسی که صحبت کردم گفت زیر قبه رفته و زیارت یک دل سیر بهش رسیده!!!!!!!!!!!!!!!!!! روز اربعین که به سمت کربلا قدم بر میداشتم شدت جمعیت را که میدیدم با خود گفتم من اگر پایم به بین الحرمین هم برسد راضی هستم اما قربان کرم آقا امام حسین بروم رفتم بین الحرمین که هیچ داخل حرم که هیچ زیر قبه ی امام حسین که هیچ دستم هم به ضریح مطهر رسید (هر چند نزدیک بود که قلبم از چشمم بزند بیرون) اما رفتم و رسیدم و توانستم به توفیق الهی در بهترین جاهای حرم هم زیارت کنم نمیدانم این سیستم چه جوری و از کجا داشت مدیریت میشد این جمعیت میلیونی فقط هزینه ی این جمعیتی که حداقل 16 ملیون تخمین زدن رو سرانگشتی حساب کنید حداقل روزی 15000 تومان برای هرکس و حداقل 4 روز و یک دینارش را هم دولت عراق نمیدهد!!!!!!!!!!! از این جمعیت میلیونی که به همه زیارت میرسد، جای خواب میرسد و..... رفقای زیادی را دعا کردم به نیت بچه های تالار هم دعا کردم بین الحرمین نماز هم خواندم و اما حرم علمدار حسین... گفتنی ها بسیار است راستش شاید إن شاء الله ادامه اش را نوشتن خیلی هایش را ننوشتم از آنکه ما را در روز آخر از موکب بردند خانه ی خودشان چه اتفاقات حیرت انگیزی افتاد و چه گفتگوهایی که بینمان انجام نشد و وهابی ها با ایشان چه کرده بودند و آنها با ما چه کردند و... از یک تجلی جزئی جامعه ی مهدوی در این سفر و چه بگویم از الطاف حیرت انگیزی که مولا امیرالمومنین در بازگشت از کربلا در نجف به ما کردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و چه بگویم از اتفاقات عجیبی که در بازگشت در ایران برایم رخ داد سربسته بگویم فهمیدم و چشیدم که روز قیامت هم اگر که زوار امام حسین را اینگونه تحویل بگیرند دیوانه است کسی نخواهد جزو دستگاه امام حسین باشد چشیدم و دیدم که یعنی چه که در روایات می گویند همه ی ما اهل بیت باب خدا هستیم لکن باب امام حسین وسیع تر است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شاید ادامه داشته باشد إن شاء الله.... |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۲۵, ۲۶/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/دی/۹۱ ۱۷:۳۳ توسط yek Montazer.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
واقعا اینها حقیقت داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدای من.... پدرو مادرم بفدایت یا ابا عبدالله ![]() ![]()
|
|||
|
|
۱۰:۵۵, ۳۰/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/دی/۹۱ ۱۰:۵۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علی علیا مخدره زینب کبری علیها السلام
إن كان للفخر معلم فتاج زينته .. زينب وإن كان الصبر جبل قد زلزلته .. زينب وإن كان للحياء ستر فذا خدره .. زينب وإن تحير الصبر يوما ففي طف .. زينب وإن كنت باكياً لحسين فكيف لاتذكر .. زينب زين آل محمد فليشهد ربي أني احب.. زينب سلام دوستان گفتم بی معرفتیه این فایل رو بهتون ندم این اولین شبیه که به کربلا رسیده بودیم به عنوان سوغاتی عمومی حساب کنید برای همه اهل دل شب اربعین يا ام المصائب زينب نورالكواكب زينب دختر شير اسدالله الغالب زينب اي آسماني پناه دل حسين یا زهرا تو آفريده شدي از گل حسين زينب طلايه دار عصمت خدايي راوي ماجراي كربلايي تو باني تمام روضه هايي عمتنا مظلومه عمتنا مظلومه ... واي كه ذبح اكبر ديدي داغ برادر ديدي زخم رگهاي بدني بي سر را بوسيدي روي پر چادر تو نشانه ها از شعله ها سنگها تازيانه ها وقتي پنجه به زخم قلب خود كشيدي دل از دل برادرت بريدي در آتش فراق او خميدي عمتنا مظلومه عمتنا مظلومه ... و اما این صوت همین مراسمه حتما حتما گوش کنید چون گوشی روی زمین بود و زیر پای دوستان کیفیت خوبی نداره (مخصوصا آخرش که هروله میکنند) اتفاقی ضبط صدا قطع شد[/b] [b]قسمت اول قسمت دوم[/b] [b]وقتی گوش دادید التماس دعا برای همه[/b]
بسم الله الرحمن الرحیم این زمزمه ما بود در مسیر پیاده روی اربعین
[/b] [b]خدایم تا خداست و این عالم بپاست[/b] [b]مسیر قلب من سوی کرب و بلاست[/b] [b]گرفتی یا حسین مرا در بند خود مرا در بند خود[/b] [b]اسیرم کرده ای به یک لبخند خود به یک لبخند خود[/b] [b]امیری یا حسین امیری یا حسین امیری یا حسین شه والا مقام تو شاه و من غلام[/b] [b]به راه کربلا دهم بر تو سلام[/b] [b]الهی نوکرت شود قربان تو شود قربان تو[/b] [b]که در این اربعین شده مهمان تو شده مهمان تو[/b]
امیری یا حسین امیری یا حسین امیری یا حسین
منم خاک درت گدا و نوکرت به جان مادرت مرانی از درت سیه پرونده ام ز تو شرمنده ام زتو شرمنده ام که با داغت حسین هنوزم زنده ام هنوزم زنده ام امیری یا حسین امیری یا حسین امیری یا حسین |
|||
|
|
۱۷:۳۹, ۳۰/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/دی/۹۱ ۱۷:۴۲ توسط yektasepas.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
باسمه تعالی واقعا عجب توصیف قشنگی نقل قول:(هر چند نزدیک بود که قلبم از چشمم بزند بیرون مطالب خیلی خواندنی وزیبا بود . من فکر می کنم این فشارهایی که کنار قبر ائمه اطهار -ع-برانسان تحمیل می شود گناهان رو می ریزد وفشار قبر رو کم می کند.خدایا به ما هم عنایت کن همچنین زیارتی نصیبمان بشود. بعضی گناهان جز با اینگونه پیاده روی ها و تحمل مشکلات اینگونه بخشیده نمیشود . |
|||
|
|
۲۳:۵۵, ۳۰/دی/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
نقل قول:من فکر می کنم این فشارهایی که کنار قبر ائمه اطهار -ع-برانسان تحمیل می شود گناهان رو می ریزد وفشار قبر رو کم می کند ببخشید ولی این نظر شخصی شماست البته رنجی که شخص برای زیارت امام معصوم تحمل میکند برایش هم حسنه زیاد است و هم بخشش گناهان ولی اینکه فشار قبر با فشار کنار ضریح یر به یر شود نه اینطور نیست متشکرم |
|||
|
|
۰:۵۸, ۱/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
خیلی عالی بود
ان شا ا... ادامه اش رو هم بنویسید |
|||
|
|
۰:۳۶, ۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/بهمن/۹۱ ۱۴:۰۲ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در نجف که بودیم کاغذی که یک سمتش زیارت اربعین و یک سمتش تبلیغ این مدعی دروغین بود پخش میشد مردم عراق عمدتا از کذاب بودن این شخص خبر نداشتند این عکس تبلیغ مذکوره
|
|||
|
|
۱۶:۰۲, ۱۸/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
نقل قول:......... خوش به سعادت همه کسانی که مشرف شدند... منتظر ادامه تعریف این عنایات الهی هستیم. |
|||
|
|
۲۰:۰۸, ۱۸/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
کاش قدم زدن در رهش، قسمت ما هم شود
|
|||
|
|
۱۲:۱۸, ۲۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تا همين چند سال پيش پياده روي اربعين براي خود عراقيها هم فقط در خاطرات سالخوردگانشان حضور داشت. همين چند سال پيش آنها يعني تا وقتي كه صدام بود و مراسمات خيلي كوچكتر را هم ممنوع كرده بود، چه رسد به اين پياده روي ميليوني. تا همين چند سال پيش پياده روي اربعين براي ما ايرانيها خيلي جدي و شايد حتي خيلي مهم نبود. تا همين چند سال پيش ما يعني تا دو سه سال قبل كه نه تنها حضور در اين خروش چند ميليوني آرزو نشده بود كه اصلا خيليها خبري از آن نداشتند. اما حالا اوضاع فرق ميكند؛ شيعيان عراق پيش خودشان حساب و كتاب ميكنند كه چند روز قبل از اربعين بايد از خانه بزنند بيرون تا پاي پياده به زيارت اربعين آقا برسند. آنها كه از بصره و كوت ميآيند ممكن است تا 15 روز زودتر هم راه بيافتند و آنها كه از نجف و كوفه، سه روز و حتي كمتر. اين مسير چند ده كيلومتري را رودي ممتد از انسان در نظر بگير و ضربدر حداقل سه روز كن تا براي حدس زدن تعداد زائران نياز به آمار مراكز رسمي نداشته باشي. ![]() اما حالا اوضاع فرق ميكند؛ در مسير نزديك به هشتاد كيلومتري نجف تا كربلا فقط شيعيان عراقي را نميبيني كه حساب و كتاب كردهاند و چند روز زودتر زدهاند بيرون. از همين ايران خودمان هم كلي زائر برنامه ريزي ميكنند كه به پياده روي برسند. اگر يك هفته تا چهار روز قبل از اربعين راهي عتبات باشي، مي تواني تعداد آنها را از شلوغي بي حد و حصر مرزها حدس بزني. حالا بگذريم كه قيافهها، عزاداريها و لباسهاي زائران ايراني در طول مسير به تو ميقبولاند كه حالا پياده روي اربعين براي ايرانيها هم موضوعيت پيدا كرده است. ![]() اصلا ايران كه نزديك است؛ همين بغل است. حتي تركيه، آذربايجان، افغانستان، پاكستان، بحرين، سوريه و... هم نزديك و همين دور و بر به حساب ميآيند وقتي ميبيني كه شيعيان فرانسه، انگليس، تايلند، تانزانيا و... هم به اربعين سيدالشهدا(علیه السلام) رسيدهاند و هروله كنان در دستههاي عزاداري وارد حرم مولا ميشوند. ![]() آدمهاي رنگ و وارنگ، لهجههاي عجيب و غريب و حتماً سليقهها و اميال مختلف بعد از اربعين است كه به چشم ميآيد؛ وقتي كه سفر تمام شده است و تو داري خاطراتت را مزمزه ميكني. وگرنه در طول پياده روي كه هيچ كدام از اينها ديده نميشود. در آن چند روز رويايي همه منها حذف ميشوند؛ همه با يك لهجه بر حسين(علیه السلام) گريه ميكنند، همه با يك روش بر سر و سينه ميزنند و همه سليقههاي خود را پاي تير برق اول مسير نجف تا كربلا جا ميگذارند و تا تير برق هزار و چهارصد و چهل و خوردهاي به يك سياق گام برميدارند. ![]() اين خوردهاي هم خودش حكايتي دارد: تير برق هزار و چهارصد و چهل و خوردهاي! جايي كه ديگر گنبد آقا نمايان ميشود و تو كه در طول مسير قرار و مدارهايت را با شماره تيرها هماهنگ كردهاي و زمان خواب و استراحت ميان مسير را با شماره تيرها تعيين كردهاي، ديگر حواست از همه جا جدا ميشود و جمع ميشود روي گنبد. پس عجيب نيست اگر نداني تعداد دقيق تيربرقها چقدر است. ![]() اصلا چه فرقي ميكند؟ براي تو كه لنگ لنگان و خسته و خاك آلود خودت را رساندهاي به روبروي بارگاه آقا چه فرقي ميكند چقدر راه آمدهاي؟ براي تو يك چيز مهم است: آقا آمدم... آقا بالاخره آمدم... 1400 سال دير شد، اما بالاخره آمدم... هنوز ميان لشكرت جايي باقي مانده است براي اين رو سياه؟ ![]() پياده روي اربعين فرصتي است براي تجلي ظرفيت عظيم شيعه كه در كمتر از يك هفته خودش را نشان ميدهد. فرصتي براي آنكه فكر كنيم چطور و با كدام توان و كبر مبناي كدام پيوندها قرار است همه مردم جهان زير يك بيرق جمع شوند. ![]() پياده روي اربعين چيز عجيبي است. از آن چيزهايي كه بايد خودت بچشياش. بايد خودت با حول و حوش صد هزار گام جرعه جرعه مزمزهاش كني. بايد در ليوانهاي مشترك ميليونها زائر كه در ان چاي و آب مينوشند ببينياش. بايد در افت و خيز مرد و زن معلولي كه به هزار زحمت خودشان را ميكشند به سمت كربلا پيدا كني. بايد در التماسهاي مرد عراقي كه نميگذارد پايت را از بين دستش جدا كني و ماساژت ميدهد دريابي. بايد در چند زيلو و فرشي پيدا كني كه خانواده فقير عراقي كنار جاده انداختهاند و از زائران خواهش ميكنند روي آنها بنشينند و استراحت كنند. ![]() کلیپ ساخته شده توسط دانشجویان دانشگاه هنر در مورد زائرین امام حسین (علیه السلام) منبع: رجانیوز |
|||
|
|
۱۶:۴۵, ۲۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
به به
واقعا توفیق و سعادت میخواد حاج علی از خوندن متنی که نوشتی لذت که هیچی حیرت کردم ! ادامه اش رو نمینویسی ؟ |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| قرائت دسته جمعی زیارت اربعین (مومن شتاب کن) | میلاد.م | 46 | 16,868 |
۲۲/آذر/۹۳ ۱۳:۴۳ آخرین ارسال: میم.حسین.الف |
|
| توصیه رهبرانقلاب برای شرکت پر شور در زیارت اربعین | ghoran | 1 | 1,435 |
۱۳/آذر/۹۳ ۱:۱۹ آخرین ارسال: ساجد |
|













![[تصویر: 82544.jpg]](http://www.rajanews.com/Files_Upload/82544.jpg)
![[تصویر: 82529.jpg]](http://www.rajanews.com/Files_Upload/82529.jpg)
![[تصویر: 82530.jpg]](http://www.rajanews.com/Files_Upload/82530.jpg)
![[تصویر: 82531.jpg]](http://www.rajanews.com/Files_Upload/82531.jpg)
![[تصویر: 82532.jpg]](http://www.rajanews.com/Files_Upload/82532.jpg)
![[تصویر: 82545.jpg]](http://www.rajanews.com/Files_Upload/82545.jpg)
![[تصویر: 82534.jpg]](http://www.rajanews.com/Files_Upload/82534.jpg)
![[تصویر: 82537.jpg]](http://www.rajanews.com/Files_Upload/82537.jpg)