کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: میزان آشنایی با این دعا !!!!
این نظرسنجی بسته شده است.
شنیده بودم ولی اطلاعی دقیق نداشتم 42.86% 6 42.86%
میدانستم و میخواندم 28.57% 4 28.57%
تازگی آشنا شدم 28.57% 4 28.57%
تمام 14 رأی 100%
  اگر در نظرسنجی شرکت کرده باشید، گزینه انتخابی شما با * مشخص شده [نمایش جزئیات آرا]



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دعاى ابو حمزه ثمالى
۰:۵۹, ۳۰/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۱ ۱۶:۱۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به مناسبت شب زنده داری دوستان ، دعاى ابو حمزه ثمالى رو همراه با تفسیر ( شرحی از این دعا ) قرار میدم .
امیدوارم برای دوستان کاربردی باشه.
در ابتدا ابوحمزه ثمالى كيست ؟
در ناسخ التواريخ چنين مذكور است : ابوحمزه ثمالى اسمش ‍ ((ثابت )) و فرزند ابو صفيه دينار از اهل كوفه است ((و ثماله طايفه اى از عرب است )) كه او از آن قبيله بوده از آن جهت او را نسبت به آن طايفه داده و ثمالى مى گويند و او يكى از اصحاب كبار و خاص ‍ حضرت سجاد بوده است .
در كتاب رجال ابى على مرقوم است ؛ كه ابوحمزه از على بن الحسين و ائمه بعد از آن حضرت سلام الله عليهم روايت مى كرده است .
و در خلاصه : مذكور است كه ابوحمزه عليه الرحمه از راويان امام زين العابدين عليه السلام و امام محمد باقر عليه السلام و امام جعفر الصادق سلام الله عليه است ؛ و گفته اند چنان بزيست كه زمان سعادت تواءم حضرت امام موسى كاظم صلوات الله عليه را درك نمود؛ ولى در اين مطلب اختلاف است و از فضل بن شاذان شنيده كه گفت از مردى موثق شنيدم كه حضرت رضا عليه السلام فرمود ابوحمزه در زمان خود مانند سلمان بود ((در زمان خود)) و به روايتى فرمود مانند لقمان است ، زيرا كه ابوحمزه در خدمت چهار تن از ما قيام نمود.
ابوحمزه در دوران زندگى خود داراى مقامى ارجمند و مورد لطف و عنايات ائمه عليهم السلام زمان خود بوده و در كتب رجال مدح او بسيار آمده و در بزرگى و كمال و معرفت او همين بس است كه براى تعليم گرفتن اين دعا حضرت سجاد عليه السلام او را شايسته دانسته و اين افتخار بزرگ نصيب وى شده است .
بالجمله : اهل سنت نيز در پاره اى روايات او بر او وثوق دارند و از وى بسيار روايت كرده اند.
وفات او در سال يكصد و پنجاهم هجرى روى داده است .
از ابوحمزه ثمالى ماءثور است كه حضرت امام زين العابدين سلام الله عليه در ليالى متبركه شهر رمضان المبارك اكثر شب را به نماز مى گذرانيد و سحرگاهان اين دعاى جليل را قرائت مى فرمود.
ادامه دارد ان شا الله ....

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MESSENGER ، یا صاحب الزمان ، m.hossein ، حسن.س. ، گرفتار گناه ، جبریل ، Farzaneh ، أین المنتظر ، azade ، MohammadSadra ، شهیدطیبه واعظی ، medad.sefid ، saloomeh ، بیداری12 ، yamin ، جویای حقیقت ، ساقی ، aboutorab
۱۷:۴۵, ۳۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
بسمه تعالى
الهى لا تؤ دبنى بعقوبتك (در بعضى نسخ اللهم لا تؤ دبنى ... آمده است .)
((اى خداى من مرا به عقوبت خود تاءديب مفرماى ))؛ اى پروردگار، ادب مكن مرا به شكنجه ات ((چون مرا طاقت و توانايى بر شكنجه نيست اگر چه مستحق باشم )).
حق است كه هر خطاكار جفاكار، مستوجب كيفر است ، و هر نافرمانبردار، منتظر ادب و پاداش . در تمام ادوار جهان گذشته از شرح داستان هاى كتاب آسمانى چنانچه تواريخ نشان مى دهد هر قومى از پيمبران سلف كه از راه خداشناسى منحرف شدند، و هر دسته كه از فرمان الهى سر باز زدند، و هر گروه كه بناى ستم و تبه كارى را گذاشتند، در همين جهان پرغوغا و زودگذر در معرض عقوبت و انتقام سخت قرار گرفتند، و اين خود يكى از اصول مهم عدالت اجتماعى و لازمه تشكيلات وسيع اين عالم است كه گذشته از اين كه نتيجه كردار و كيفر و پاداش مردمان به طور كلى به جهان ديگر موكول شده است در همين دنيا هم بنا بر مصلحت ، بعضى از چشيدن عقاب بى بهره نيستند.

[align=RIGHT]عقاب و عقوبت از نظر قرآن !
در اين دعاى شريف امام عليه السلام اكثر از فقرات دعا را اشاره به آيات قرآن مجيد فرموده و شايد اغلب از آيات شريفه هم مكمل بعضى از عبارات اين دعا باشد كه در اين كتاب به قدر توانايى در شرح آن كوشيده شده است .
خداى تعالى در نوزده مورد از قرآن مجيد اشاره به امر عقاب و در چند مورد ديگر هم در شدت عقوبت مطالبى بيان فرموده كه به طور اختصار به تفاسير آنها مى پردازيم ، تا دانسته شود كه تاءديب خداى تعالى به عقوبت چگونه است و چه دسته از مردمان در معرض عقاب و شكنجه قرار خواهند گرفت .
سوره البقره آيه 196 در مراعات كردن حدود و احكام الهى و فرائض ‍ اعمال حج چنين مى فرمايد:
و اتقوا الله و اعلموا ان الله شديد العقاب . اى مردم بترسيد و بپرهيزيد و بدانيد بدرستيكه خداوند سخت شكنجه است .
سوره البقره آيه 211 درباره اقوام سلف كه تبديل مى كردند آيات الهى را و آنها كه در تورات آياتى را كه بر نعت و صفت محمد صلى الله عليه و آله و سلم دلالت داشت و دليل بر صحت نبوت آن حضرت بود مى گردانيدند و تغيير مى دادند در حاليكه حقيقت آنرا دريافته بودند.
خداى تعالى مى فرمايد:
و من يبدل نعمت الله من بعد ما جاءته فان الله شديد العقاب ؛
كسيكه تبديل كند نعمت خدا را به عقوبت سخت دچار مى شود. ((و اين تبديل نعمت موارد بسيارى دارد كه در اين جا مجالى براى شرح آن نيست )).
سوره آل عمران آيه 11 بعد از آن كه اشاره مى فرمايد به عذاب و عقابى كه به آل فرعون رسيد كه مال و ملك و فرزندان ايشان نتوانست آن عذاب را دفع كند چنين مى فرمايد: كذبوا بآياتنا فاءخذهم الله بذنوبهم و الله شديد العقاب گرفت خدا ايشان را به سبب تكذيب و آنها را دچار بليه و عقوبت سخت گردانيد. و در آيه 22 از سوره المؤ من هم عبارتى به همين مضمون است كه شاءن نزول جداگانه اى دارد.
سوره المائده آيه 3 در پيرو احكام و داستانى از اعمال حج مى فرمايد:
و تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان و اتقوا الله ان الله شديد العقاب
معاونت يكديگر كنيد بر نيكى و پرهيزگارى ، و بپرهيزيد از معاونت اثم و عدوان و از كمك كردن بر ستم و بترسيد از خدا به درستيكه او سخت شكنجه است .
سوره المائده آيه 98 مى فرمايد:
اعلموا ان الله شديد العقاب و ان الله غفور الرحيم و در تفسير گازر آورده است كه حق تعالى در اين آيت ترغيب و ترهيب كرد و وعد و وعيد فرمود؛ گفت بدانيد كه خداى تعالى سخت عقوبت است تا اين علم شما را داعى باشد با فعل طاعات و ترك مقبحات و بدانيد كه خداى تعالى آمرزنده و مهربان است تا بر گناه اصرار نكنيد و از رحمت ماءيوس ‍ نگرديد پس توبه كنيد و به درگاه او رو آوريد تا ببخشد و بيامرزد شما را.
سوره انعام آيه 165 بعد از آن كه چنين اشاره مى فرمايد كه ما شما را روى زمين خليفه قرار داديم يعنى اهل هر عصرى خليفه و قائم مقام هر عصر ديگرى باشند، و بعضى را بر بعضى به مراتب و درجات رفعت داديم چه بر استحقاق و جه از منظر مصالحى كه بدون استحقاق تا آنكه بيازماييم شما را در آنچه به شما داده ايم ((البته حقيقت اين حال بر خداى تعالى روا نباشد كه او عالم الذات است و امتحان آن كند، كه نداند)) و اين مقررات خاصى است در مورد تكليف ، سپس مى فرمايد: ان ربك سريع العقاب و انه لغفور الرحيم در تفسير ابوالفتح رازى آورده : خداى تعالى وصف كرد خود را با آنكه سريع العقاب است با آن كه موصوف است به حلم و آن كه تعجيل نكند به عقاب تا باز نمايد كه :
كل ما هو آت قريب ، هر چه آمدنى است نزديك است و ديگر آن كه روا بود كه آن عقوبت كه ايشان مستحق آنند در دنيا بكند پس سريع العقاب باشد، و اين براى آن گفت تا ايمن نباشند از عقاب او حالا بعد حال .
آنگاه گفت با آنكه سريع العقابم و اگر خواهم زود بگيرم و سخت بگيرم ، غفور و رحيمم ؛ آمرزنده و بخشاينده ام و در برابر عقاب ؛ مغفرت و رحمت گفت و ثواب نگفت تا بهتر دعوت كند مكلفان را به امتناع از فعلها كه بر آن مستحق عذاب باشند.
و در آيه 167 از سوره اعراف هم عبارتى به همين مضمون داريم كه شاءن نزول جداگانه اى دارد و اين معنى را مى رساند كه پروردگار تو زود عقوبت است كسى را كه كفران نعمت او كند و آمرزنده مهربان است كسى را كه به شكر او قيام نمايد.
سوره انفال در آيه 13 مى فرمايد:
و من يشاقق الله و رسوله فان الله شديد العقاب ، شاءن نزول اين آيه شريفه در خصوص كارزار و داستانيست كه به تفصيل در تفاسير بيان شده و خلاصه اين كه بعد از آن خداى تعالى مى فرمايد هر كس كه با خدا و رسول او مخالفت كند او سبحانه و تعالى سخت عقوبت و سخت شكنجه است و آيه چهارم از سوره حشر هم مضمونش قريب به همين آيه است .
شارح كتاب گويد: اين آيه شريفه براى هميشه و براى تمام ادوار الى يوم القيامة مصداق دارد كه هر موقع و هر كجا كسى مخالفت به احكام خدا و سنن رسول نمايد محكوم به عذاب و عقوبت است .
سوره انفال آيه 25 و اتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة و اعلموا ان الله شديد العقاب حق تعالى مى فرمايد كه بترسيد از فتنه اى كه چون بيايد خاص به كسانى نرسد كه ايشان ظالم باشند، و گفته اند ((فتنه )) بلا و مصيبت و ظلمى است كه در ميان خلائق افتد. بعضى از مفسرين گفته اند كه در اين آيت خداى تعالى مى گويد:
بر منكر خاموش مباشيد و بر كردارش رضا مدهيد كه چون عذاب خداى تعالى بيايد ظالم را از غير ظالم تميز نكند و ستمكاران را عذاب بر ستم آنان باشد و غير آنها بر نكردن امر به معروف و نهى از منكر، و نامكلفان را از اطفال و مجانين و مستضعفين بر سبيل امتحان و اعتبار و لطف است بر آنان از منظر مصلحت ، سپس مى فرمايد بدانيد كه خداى تعالى سخت عقوبت است در بلاهاى عمومى كه گريبانگير خاص شده و اغلب ديگران را هم مبتلا مى سازد.
سوره انفال آيه 48 زمانيكه قريش مى خواستند از مكه بيرون آيند و خائف بودند كه به كارزار مقابل شوند شيطان آنها را فريب داد و وعده نصرت به ايشان داد تا زمانى كه مواجه با دشمن عظيمى شدند و خداى تعالى بوسيله فرشتگان آنها را يارى فرمود كه داستان آن به طور تفصيل در تفاسير نقل است : با مشاهده اينحال ابليس گفت : انى اخاف الله و الله شديد العقاب . بدرستيكه من از خدا مى ترسم كه او سبحانه سخت شكنجه است .
سوره انفال آيه 52. درباره اقوام پيمبران سلف مى فرمايد: آنانكه كافر شدند به آيات خداى تعالى پس بگرفت خدا ايشان را به گناهانى كه كردند.
و سپس اشاره مى فرمايد كه : ان الله قوى شديد العقاب بدرستيكه خداى تعالى سخت عقوبت است و در پيرو اين آيه شريفه اشاره مى كند بر اين كه اين عقوبتها از نظر آن است كه تغيير دادند در نفسهاى خود نيتهاى خود را و شكر نعمت به جاى نياوردند و نعمت را به كفر بدل كردند.
سوره الرعد آيه 6 خداى تعالى درباره مشركان كه طلب عذاب و تعجيل در امر عقوبت مى كردند و گاهى مى گفتند اى پيغمبر اگر راست مى گويى بگو از آسمان سنگ بر سر ما ببارد يا حجت هاى عنادآميز ديگرى مى گرفتند كه همه به عقوبات خود به انواع عذاب ها رسيدند چنين مى فرمايد: و ان ربك لذو مغفرة للناس على ظلمهم و ان ربك لشديد العقاب بدرستيكه اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم خداى تو خداى مغفرت و آمرزش است . و اين وعده آمرزش مطلق است و مشروط به توبه و متعلق به مشيت نيست . و خداى تعالى سخت عقوبت است .
شارح كتاب گويد: چون در اين جا در مقام شرح عقوبت هستيم و اين مطالب همه پيوستگى دارد انشاء الله در همين دعا بيايد كه در باب رحمت الهى و وسعت آن به قدرى بسط داده شود كه بر احدى حالت ياءس باقى نماند و دانسته شود كه رحمت الهى بر غضب و عقوبتش ‍ سبقت دارد. و البته حالت خوف و رجا داشتن خود عبادتى بزرگ است .
سوره المؤ من آيه 3. مى فرمايد: غافر الذنب و قابل التوب شديد العقاب : آمرزنده گناه كسيكه بخلوص عقيده و پاكيزگى بر وجه عبوديت و طاعت او قيام نمايد؛ در خلاصة المنهج آورده كه چون ذنب اسم جنس است پس معنى آن باشد كه او سبحانه از روى تفضل آمرزنده جمع ذنوب ماضيه و مستقبله اهل ايمانست ، و همچنين پذيرنده توبه از عصيان مؤ منان ، و در عين حال سخت عقوبت است هر كسى را كه ابا كند از ايمان و مجتنب نشود از عصيان و طغيان ؛ ذكر اين صفت بعد از مغفرت جهت آنست كه تا بنده به جهت اعتماد بر مغفرت مرتكب مناهى نشود بلكه دايم ميان خوف و رجا باشد؛ در آيه 43 از سوره فصلت هم عبارتى قريب به اين مضمون داريم كه خداى تعالى صاحب مغفرت و آمرزش ‍ است و همچنين خداوند سختى و عذاب .
سوره حشر از آيه 7: در متابعت خداى و رسول مى فرمايد از خداى بترسيد و مخالفت با امر او و رسولش را نكنيد كه بسيار سخت عقوبت است و همچنين در آيه 32 از سوره الرعد در شاءن آنها كه پيامبران را استهزاء مى كردند و استعجال عذاب مى كردند مى فرمايد:
ما آنها را مهلت داديم و پس از مدتى دراز بگرفتيم ايشانرا به عذاب استيصال و هلاك . و آيات ديگرى مشابه داريم كه از نظر اختصار اكتفا كرديم .
انتقام و عقاب از نظر احكام و عدالت اجتماعى
خداى تعالى از نظر تشكيلات و برقرارى انتظام اين عالم دستوراتى صادر فرموده كه اين خود دليل بر مقام عدل است ، سوره الحج آيه 60 مى فرمايد: ذلك و من عاقب بمثل ما عوقب به ثم بغى عليه لينصرنه الله ان الله لعفو غفور: اشاره بر اينست كه اگر كسى بر ديگرى ستم روا دارد و ستمديده بر ستمكار دست يابد و او را عقوبت كند خداوند يار و مددكار مظلوم باشد و او را نصرت كند چون عقوبت به واجب كرده است و لو اين كه دوباره ظالم به او دست يابد.
و همچنين در سوره النحل آيه 127 اين عبارت در مورد ديگر و بر وجه ديگرى تكرار شده است : در آنجا مى فرمايد: و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به : اگر عقوبت كنيد پاداش كسى را كه با شما ستم كرده پس عقوبت كنيد مانند آنچه عقوبت كرده شده ايد به آن ((اين آيه شريفه درباره جنگ احد و كشتگان آن آمده است )) و در پيرو اين عبارت مى فرمايد: و لئن صبرتم لهو خير للصابرين و اگر صبر كنيد و از عقوبت ايشان درگذريد هر آينه آن صبر بهتر است از براى صابران از انتقام گرفتن : در اينجا بايد گفت كه چقدر جاى اميدواريست كه خداى تعالى در پيرو هر دو آيه كه گذشت ، دستور به صبر داده و اشاره به عفو كرده است چون اين صفت ، خود از صفات خاصه حق تعالى است و از اينجاست كه عفو و گذشت او در امر عقوبت بيشتر است .
آيات ديگرى هم داريم كه از نظر احكام بر سبيل مشاكله بيان شده است كه در واقع معارضه به مثل را مى رساند مانند اين عبارت كه در آيه 194 از سوره البقره آمده است فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم : هر كس با شما ستمى روا دارد يا ناسزايى گويد بر او ستم كنيد و ناسزا گوييد بمثل و اندازه همان ستم كه بر شما كرده و عقوبت كردن شما زياده بر ظلم او نباشد و همچنين عبارات ديگرى داريم كه مى فرمايد: و جزاؤ ا سيئة سيئة مثلها كه دليل است بر اين كه پاداش بدى ، بدى به مثل است و در قصاص هم همين حكم جارى است ، و اين از نظر استوار بودن مقام عدل است ، و الا حق تعالى در مقام فضل جزاى حسنه و نيكويى را چندان مضاعف قرار داده است .
عقوبت از نظر فرمايشات مولا اميرالمؤ منين (عليه السلام )
در كلمات قصار مى فرمايد: السعيد من خاف العقاب فامن و رجا الثواب فاحسن سعادتمند كسيست كه بترسد از عقاب پس ايمن شود، و اميد داشته باشد به ثواب پس نيكوكارى كند.
جاى ديگر در كلمات قصار مى فرمايد: المعصية تجلب العقوبة : معصيت جلب مى كند عقوبت را، يعنى سزاى نافرمانى و پاداش گناه عذاب و شكنجه است .
در عبارت ديگر مى فرمايد: العقاب ثمار السيئات : عقاب ميوه گناهان است .
با اين تفاصيل كه گذشت و معلوم گرديد كه خداى تعالى سخت شكنجه است در جاى عذاب و عقاب و همچنين مهربان تر از مهربانان است در مقام عفو و رحمت ، و با اين حال كه ما استحقاق خود را در امر عقوبت مى دانيم جاى آنست كه با توجه كامل از روى عشق و محبت در عوالم خلوص و صميميت بخوانيم پروردگار خود را با اين عبارت : الهى لا تؤ دبنى بعقوبتك ، جان عالم فداى آن كس كه در اين جمله از دعا يك عالم معنا، يك دنيا معرفت ، يك سلسله تعليم و تربيت گنجانيده است : اى خداى من ادب مكن مرا به عقوبت خود؛ اى پروردگار من تنبيه مكن ما را به بلاهاى سخت ، تنبيه مكن ما را به دردهاى گران ، اى آقاى من ادب مكن ما را بر ظلم و ستم دشمنان خود، ادب مكن ما را بر شكنجه جباران ستمكار، ادب مكن ما را بر تازيانه كفار و ادب مكن ما را بر فشار و سلطه بى ايمانان ، كه ما را بر هيچكدام طاقت نيست :
در بيان عبارت الهى لا تؤ دبنى بعقوبتك

بار الها چون كنى تعذيب من بر عقوبت حق بود تاءديب من
من ندارم تاب و طاقت بر عذاب بر محبان ناروا باشد عقاب
گرچه از عصيان دلم پرخون بود عفو تو از جرم من افزون بود
در گذر از اين عقوبت اى اله تا نگردد روز من چون شب سياه
هر كسى بر نعمتت كفران كند بر عقوبت خويش را جبران كند
و آنكه او شكرت هزاران آورد ابر رحمت را بباران آورد
خود بفرمودى كه عفو اولى بود هر كسى در كار خود دانا بود
چون معاند گفت عجل بالعذاب تو نكردى بر عقاب او شتاب
پس چسان كيفر كنى بر آشنا؟ كه همه ذكرش بود واغفرلنا
لا يغير ما بقوم گفته حق تا شود اهل عقوبت مستحق
عفو او رحمت رسان بر طالبين در غضب آيد اشد العاقبين
چون بدى كردى بدى بينى سزا مثل هر چيزى بود مثلش جزا
اجر نيكويى بود چندان مضاف اين حقيقت نيست در قرآن گزاف
اى خداوند رحيم و اى غفور من ز لطف و بخششت دارم غرور
پس مكن تاءديب ما را بر عقاب ارزشى نبود بر اين مشت تراب
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، MESSENGER ، yamin ، aboutorab
۱۶:۵۳, ۳۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
و لا تمكر بى حيلتك
و مكر مكن مرا در تدبيرت ، يعنى ما را پاداش مكر و جزاى حيلت در كنار مگذار.
مكر از طرف خداى تعالى چيست ؟
حقيقت مكر و حيله از طرف حق تعالى آنطور كه در باره مخلوق مصطلح است نيست بلكه مراد آنست كه خداى تعالى معامله به مثل مى كند در مكر از مهلت دادن و سلب نعمت و گرفتارى به عذاب و عقوبت در حاليكه غافل و ايمن باشند اهل مكر كه در واقع جزاى آنها مى باشد.
بعضى گفته اند كه مكر خداى تعالى فروگذاشتن مردمان و برگزارى كار خودشان به خودشان است تا مكر كنند، و همچنين مكر از طرف حق تعالى آن عذابى را گويند كه بر سبيل استدراج واقع شود ((ناگاه گرفتن در سختى در حال آسايش و نعمت )) چنانكه مى فرمايد: سنستدرجهم من حيث لا يعلمون كه اغلب خداى تعالى براى اظهار حجت چندانكه بنده گناه بيش كند او را نعمت و تندرستى بيش دهد تا او پندارد كه اين احسان براى او نيكويى و خير است ، آنگاه عذابى فرستد و او را هلاكش كند و اين از رويه مكر حق تعالى باشد.
خلاصه اين كه مكر از طرف حق تعالى تدبير و عدل و لطف باشد و او بهترين مكافات كنندگانست اهل مكر را.
و اما مكر از طرف خلائق عبارتست از سعى بر فساد در پنهانى ، خدعه و حيله و تزوير در تباهكارى و آراستن اباطيل و اكاذيب در نظر مردمان بصورت صواب و نيز توطئه و انديشه هاى ناروا عليه مردمان و خرابكارى و باز داشتن اهل ايمان از طريق خود؛ و سياست هايى كه براى تفوق و غلبه بر ديگران به كار برده مى شود همه از مكر مردمان است .
در كتاب تحفة الاعزه درباره مكر خداى تعالى چنين آورده است كه مكر بر وجه حقيقت بر خدا روا نيست چرا كه مكر و خديعه از صفات جاهل و عاجز است و عجز در ساحت كبريايى راه ندارد پس مراد از مكر خدا مجازات اوست به استدراج كه سخت ترين عقوبات و مجازاتهاى الهى است .
مكر خداى تعالى از نظر قرآن
اگر به دقت در عبارت و لا تمكر بى فى حيلتك توجه نماييم خواهيم ديد كه چه ارتباط محكم به يك سلسله از آيات قرآنى داشته كه معانى تمام آنها را امام عليه السلام در اين جمله كوتاه فشرده است ، در هشت مورد از قرآن مجيد خداى تعالى راجع به مكر خود و مكر بندگان بر سبيل پند و اعتبار آياتى آورده و اغلب اشاره به داستانهايى كرده است ، و در چهارده مورد هم فقط اشاره به مكر بندگان نموده كه در اينجا از نظر اختصار به شرح موارد اوليه مى پردازيم تا حقيقت اين عبارت از دعاى شريف روشن گردد.
سوره آل عمران آيه 48 ، سوره الرعد آيه 43 ، سوره اعراف آيه 98 ، سوره النمل آيه 52 و 53 ، سوره ابراهيم آيه 48 ، سوره يونس آيه 22 ، سوره انفال آيه 31
انشا الله ادامه دارد ... .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، MESSENGER ، aboutorab
۱۹:۲۳, ۱/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
من اين لى الخير يا رب و لا يوجد الا من عندك و من اين لى النجاة و لا تستطاع الا بك

((اى پروردگار من )) خير خود را از كجا جويم جز از درگاه تو ((يعنى از كجاست از براى من نيكويى و حال آن كه يافت نمى شود مگر نزد تو))؛ و از كجاست مرا رهايى يافتن و چگونه توانم تلاش كردن در نجات خويش چون مقدور نيست مگر به اراده و خواست تو.

((خير چيست ؟))

امام عليه السلام كه در اين عبارت كلمه ((خير)) را آورده گويا منظورش همان ((خيرى )) باشد كه در موارد بسيارى از قرآن مجيد بر وجه و معانى مختلف بيان شده است ، و اما آنچه كه ارتباط اين عبارت دعا را به طور دقيق به قرآن مجيد مى رساند آياتى چند است كه از تفاسير آنها مى توان حقيقت آن معنى كه در اين جمله از دعا به كار رفته است دريافت نمود، و براى تشريح آن به موضوع اشاره خواهيم كرد.

اول - اين كه بدانيم خير از نظر قرآن چه مى باشد و به چه چيز اطلاق شده است .

در سوره البقره آيه 273 مى فرمايد: يؤ تى الحكمة من يشاء و من يؤ ت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا خداى تعالى به هر كس بخواهد حكمت را مى دهد و هر كس را حكمت داد به تحقيق كه خير زيادى به او عطا فرموده است پس از اين جا معلوم مى شود كه اعطاى حكمت ((و اصل حكمت )) خير است و حال بايد دانست كه حكمت چيست ، مفسرين در باب حكمت معانى بسيارى آورده اند، يكى مى گويد مراد از حكمت نبوت است ، ديگرى گفته حكمت علم قرآن است از فهم معانى و دانستن ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و مقدم و مؤ خر و حلال و حرام بعضى گفته اند ترس از خداست خشية الله راءس كل حكمة در خاصة المنهج تفسير اين آيه شريفه را چنين آورده است : خداى تعالى مى دهد حكمت را كه آن علميست كه با آن ميان القاء رحمانى و وسوسه شيطانى تميز توان كرد. هر كس را كه خواهد از كسانى كه طالب ارشاد باشند و اضافه مى كند: كه يا مراد به حكمت تحقيق علم است و اتفاق عمل تا به آن بدانند كه چه مى بايد كرد و به چه كس مى بايد داد؛ و چنين ادامه مى دهد كه از حضرت ابى عبدالله عليه السلام مرويست كه مراد به حكمت در اين آيه علم قرآن است و فقه و اين قول شامل هر دو قول است كه در حديث نبوى وارد شده كه آن حضرت فرمود حق تعالى به من عطا فرموده از حكمت قرآن را و هيچ خانه نباشد كه در او چيزى از حكمت نباشد مگر كه خراب و ويران باشد پس فقيه شويد در دين و تعليم گيريد تا نادان نميريد؛ و به هر كس كه دادند حكمت را كه علم دين است پس ‍ بدرستى كه داده اند او را نيكويى بسيار چه آن جامع خير دنيا و عقبى است .

پس با اين حال مثل اين كه امام عليه السلام در مقام دعا مى فرمايد از كجاست از براى من حكمت يا به اعتبار ديگر از كجاست از براى من خير كثير، و اين ميسر نيست مگر از جانب حكيم ، و تعليم مى دهد كه بخواهيد از پروردگار خود حكمت را و علم قرآن و احكام را كه اصل خير همين است .

دوم - آن كه خداى تعالى در چند مورد از قرآن مجيد اعمال صالح ، پرهيزگارى ، انفاق ، زهد، و ورع ، و عبادات را اعم از واجب يا مستحب به طور كلى خير دانسته و در موارد بسيارى اشاره به هر يك از آنها فرموده تا اهل ايمان را به تحصيل خيرات ترغيب نمايد و در اين جا از نظر اختصار، به دو آيه از آن اكتفا مى نماييم .

در سوره البقره آيه 105 مى فرمايد: و ما تقدموا لانفسكم من خير تجدوه عندالله :

آنچه از پيش فرستيد از براى نفسهاى خود از كردار نيكو چون نماز و روزه و زكوة و انفاق و خيرات ديگر، بيابيد آن را نوشته شده و ثبت كرده نزد خداى تعالى ((يا آنكه ثواب آن را بزودى بيابيد)) و همچنين در آيه 28 از سوره آل عمران مى فرمايد: يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا كه اين اشاره به روز باز پسين است و مى فرمايد روزى بيايد هر كس آنچه از نيكويى ها كه عمل نموده در حضور خود بيابد و اين شرحى به تفصيل دارد كه در اين جا مجالى براى گسترش آن نيست .

پس با اين تفاسير امام عليه السلام در مقام تعليم دعا از خدا مى خواهد توفيق اعمال صالح ، پرهيزگارى و زهد و ورع كه همه به خير تلقى شده است .

سوم - در آيه 82 از سوره النساء خداى تعالى موضوع را به تعبير ديگرى بيان فرموده ، و مى فرمايد: ما اصابك من حسنة فمن الله و ما اصابك من سيئة فمن نفسك

با ارتباط فقره اين دعا كه امام عليه السلام فرموده از كجاست از براى من خير و نيكويى و با اشاره اى كه خداى تعالى در اين آيه شريفه فرموده بر اين كه او خود تنها منبع خير است و افاضه خير فقط از جانب اوست اين مفهوم حاصل مى شود كه طلب خير را بايد از خود حق تعالى كرد و احسان و نيكويى را از او خواست و در اين موضوع مسئله ديگرى پيش ‍ مى آيد كه چون كسى تقاضاى خير و نيكويى از پروردگار خود كرد اين خود دليل است بر اين كه در حاجت او حاجت ديگر نهفته شده كه سلب شر است : چون در اين آيه شريفه اين طور اشاره مى فرمايد كه اى آدمى آن چه به تو مى رسد از خير و خوبى و نيكويى و نعمت از خداى تعالى است و هر چه از بدى و تباهى و كفران به تو مى رسد از نفس تو است ، و اين معنى مسلم مى شود كه وقتى از پروردگار خود تقاضاى خير كردند و به اجابت رسيد طلب كردن دفع شر در آن خواسته ، نهفته است ((و خود تقاضاى خير و احسان از خداى تعالى در واقع پناه به اوست از شر مكاره و بليات )) و اين آيه شريفه نزد مفسرين و محققين مورد تعبيراتى قرار گرفته و در باب جبر و تفويض روى آن بحث زيادى به عمل آمده است كه خود گنجايش رساله اى جداگانه را دارد، و در اين جا منظور اينست كه فرمايش امام عليه السلام با تطبيق به اين آيات شريف چنين مى رساند كه هيچ راهى از براى ما در كسب خير و نيكويى نيست مگر از جانب پروردگار، و همچنين هى راهى براى نجات و رهايى از شر مكاره نمى توان يافتن مگر از راه پيروى احكام و علم به قرآن ، و هر كس را خداى تعالى اراده كرد كه به او خير رساند كسى قادر به ممانعت نيست ، قوله تعالى . و ان يردك بخير فلا راد لفضله

نگارنده گويد: ((خير)) اشعه اى از انوار معرفت است كه بر قلوب محبان پرتو افكنده درون آنها را صفا بخشد، و همچنين خير همان عوالم شوقيست كه طالبان لقاء حق را آنى از محبوب خود غافل نمى گذارد و سالكان الى الله را از طريق سير خود باز نمى دارد، و آن كه را كه در مقام قرب كوشد و جامى از مى گواراى عشق نوشد به تحقيق كه خير خود را در يافته است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، MESSENGER ، aboutorab
۱۷:۲۳, ۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
لا الذى احسن استغنى عن عونك و رحمت و لا الذى اساء واجترء عليك و لم يرضك خرج عن قدرتك
همانا: نه آن كس كه نكويى كرد و خوب شد بى نياز است از يارى و رحمت تو؛ و نه آن كش كه با سائت مبادرت گرفت و در حضرت الوهيت تو به جراءت و جسارت رفت و تو را خشنود نداشت او هم از قبضه اقتدار و عرصه اختيار تو بيرون تواند شد، يعنى آن كس كه بدى كرد از محيط قدرت عظيم كه براى برقرارى نظم و ترتيب جهان آفرينش هميشه در كار است ((و آنى از هيچ موجودى حتى ذرات نامرئى در عالم غافل نيست )).
براى حفظ ايمان نصرت و يارى پروردگارى دائما لازم است
نگارنده گويد: در اين عبارت امام عليه السلام اشاره به موضوعى كرده كه اهميت شايانى دارد، و اين نكته مسلم است كه اگر كسى موصوف به تمام صفات پسنديده باشد و در راه زهد و تقوى حد اعلاى مراتب ورع و پرهيزگارى را به پيمايد؛ اگر آنى نظر لطف و رحمت خداى تعالى از او باز داشته شود و اگر لحظه اى خداى تعالى نصرت و يارى خود را از او سلب نمايد در بزرگترين گرداب درياى هوا و هوس نفس غوطه ور شده است و امكان آن دارد كه آنان مرتكب هرگونه جنايات شده حسنات خود را پايمال و يا تبديل به سيئات نمايد، و حقا اگر كسى اين مسئله را پيش خود انديشه نمايد و ببيند كه آيا مى تواند در اين پيچ و خم ها، در اين تحولات بزرگ و مجاهده نفسانى ؛ و در اين مبارزه دو قدرت عظيم روحانى و شيطانى كه انسان هر آن مواجه با آنهاست خود را ثابت نگه دارد، آيا اين احتمال دارد كه دفعة براى او انحراف حاصل شده و مرتكب هر گونه عمل ناشايسته اى شود و در اين مورد چه بسيار ديده و شنيده شده اغلب مردمانى كه در مراحل زهد و تقوى بودند ناگاه تغيير مشى داده و از مسير خود خارج شده از مرتبه عالى زهد خود را به لجن زار فسق كشانيدند و اين نيست مگر سلب توفيق كه از كمك و يارى حق تعالى محروميت حاصل مى شود و يا به اعتبار ديگر ((باز گيرد نظر لطف و مرحمت خود را))، اينست كه امام عليه السلام اشاره مى فرمايد كه اگر كسى نيكو شد و رشته عبوديت و بندگى را به گردن نهاد براى حفظ مقام خود احتياج دائم به نصرت و يارى خداى تعالى دارد.
استعانت از نظر قرآن
اگر به دقت در اين عبارت از دعا توجه شود خواهيم ديد كه چه پيوستگى مستقيم به آيات مربوطه در قرآن مجيد دارد و امام عليه السلام چگونه تفسير بعضى از آيات را در خلال دعا به لسان مناجات آورده است .
خداى تعالى در سوره فاتحة الكتاب مى فرمايد: اياك نعبد و اياك نستعين : ترا مى پرستيم و از تو يارى مى خواهيم در دوام پرستش تو و جمع مفاسد و حوائج خود.
در تفسير رازى آورده : استعانت از خداى تعالى اين معنى را مى رساند كه وقتى بنده مى گويد و اياك نستعين مى گويد بار خدايا جز براى تو نكردم اين كه كردم ((عبادت )) و بر آن چه خواهم كرد از تو يارى مى خواهم به متابعت الطاف و توفيق و انواع معونت و از تو مى خواهم كه مرا به طاعت نزديك و از معصيت دور نمايى .
در بعضى از تفاسير آمده كه اياك نعبد براى اين كه تو صانعى و اياك نستعين براى آن كه ما مصنوعيم و مصنوع را از صانع چاره نيست يعنى احتياج كمك از مصنوع بر صانع به حدّيست كه او را به مرتبه كمال رساند و با اين حال اگر انى معاونت از مصنوع سلب شود معلوم نيست كه بر چه حالت برقرار بماند.
در خلاصة المنهج آورده : از اين جا كه تخصيص پرستش و يارى خواستن به او سبحانه موجب روا شدن حاجت ها و برآمدن مراد است در عقب آن مى فرمايد اهدنا الصراط المستقيم بنما به ما راه راست كه معلوم مى شود بزرگترين خواستن هدايت است كه موجب رستگارى دنيا و عقبى مى باشد و از اين جهت استعانت از خود را مقدمه طلب هدايت بندگان ساخته است .
در اين جا بى مورد نيست روايتى را كه بعضى از تفاسير در اين باب آورده اند متذكر شويم : چنين مذكور است كه چون كار بر كسى سخت شود بگويد اياك نعبد و اياك نستعين كار صعب او آسان شده و از خداى تعالى يارى خواهد گرفت .
و همچنين در چند مورد ديگر خداى تعالى براى استعانت از خود در امر طاعت و عبادت آياتى آورده كه من جمله جائى مى فرمايد و استعينوا بالصبر و الصلاة و جاى ديگر واستعينوا بالله و اصبروا كه همه امر است جمله مكلفان را به استعانه و طلب يارى كردن از خداى تعالى .
با اين حال كه معلوم گرديد نصرت و يارى خداى تعالى براى نيكان در همه حال ضرورى است ، و همچنين معلوم شد از نظر اهميت موضوع ، خداى تعالى اين تقاضاى كمك را از خود جزء فرائض دائمى قرار داده و علاقمندان به طاعات را يعنى همان آنها كه خود را به زيور عبادت آراسته مى كنند و در واقع و ظاهر امر مردمان خوب و نيكو هستند بايستى مرتبا در شبانه روز اين امر را به خود متذكر شده و بگويند پروردگارا اياك نستعين آن وقت معلوم است كه امام عليه السلام چه شاهكارى در عبارت دعا به كار برده و مى فرمايد اى خداى من اگر كسى عمل نيكو بجاى آورد و عبادت كرد تو را و خوب شد از يارى تو بى نياز نيست ، يعنى من هم در هر مقام كه هستم در امر اطاعت و عبادت تو در امور زندگانى دنيا و آخرت از تو يارى مى طلبم .
نگارنده گويد: خداى تعالى هيچگاه رشته اتصال قلوب دلباختگان را از منبع فيض خود قطع نخواهد كرد و نظر مرحمت و يارى خود را از معاونت به محبان و دوستداران باز نخواهد داشت .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: taleb ، MESSENGER ، aboutorab
۱۵:۳۶, ۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #6
آواتار
يا رب ، يا رب ، يا رب ..... آنقدر بايد گفت تا آنكه نفس قطع شود
((رب )) يعنى : پروردگار، مالك ، ارباب ، خداوند و بهترين معنى همانست كه در تفسير الميزان در ذيل آيه شريفه الحمدلله رب العالمين آورده و قريب به اين مضمون گفته است :
رب عبارت از مالكى است كه به امور بنده اش رسيدگى مى كند، بنابراين در آن معنى مالكيت افتاده است .
و شرحى به تفصيل در اين باب آورده بر اين اشاره : كه اين مالكيت مالكيت حقيقى مى باشد، نه مالكيت قراردادى و اعتبارى كه ما از نظر امور اجتماعى چيزى را به خود يا به ديگرى اختصاص مى دهيم ((و آن هميشه در معرض زوال و نابودى و از بين رفتن است )) بلكه مالكيت خداوندى منفك از تدبير و تنظيم امور مملوك نيست ؛ زيرا هنگامى كه چيزى در اصل وجود خود متكى به ديگرى باشد در آثار خود هم متكى و محتاج به آن خواهد بود؛ بنابراين خداوند رب تمام موجودات است ، زيرا مالك و مدبر آنهاست
وجه تكرار يا رب چيست ؟
زمانى كه عاشقان بيدل دستشان به دامان محبوب خود نمى رسد آنقدر او را در پنهان و آشكار مى خوانند و نام او را بر زبان مى آورند تا بلكه از اين راه براى آنها التذاذ حاصل شود و بتوانند شعله آتش محبت را فرونشانند، گرچه اين موضوع قابل مقايسه نيست و لكن مگر داستان ليلى و مجنون را نشنيده ايد كه مجنون آنى از ذكر ليلى غافل نبود، در دشت و بيابان تنها و غير تنها، نام محبوب خود را به زبان مى آورد بلند و آهسته زمزمه مى كرد و آواز ((يا ليلى ، يا ليلى ....)) را همه جا سر مى داد.
و اين خود غلبه شوق و رغبت است كه بعيد نيست نظر لطف و مرحمت جانان را به خواننده خود معطوف دارد - آرى هزار بار برم نام دلبر طناز كه لا اقل به جوابى بگويدم چه كسى

خداى تعالى را نامهاى بسياريست و بنا به اعتبارى هزار اسم بيان شده كه هر يك وجه تسميه اى دارد؛ و لكن اين نام شريف ((رب )) كه بسيار با مسمى و لطيف و دقيق است گذشته از اخبار وارده در توصيف آن در قرآن مجيد هم بياناتى آمده كه اهميت اين نام را به مرتبه خود رسانيده است ؛ و اگر بخواهيم از نظر قرآن اين كلمه يعنى نام ((رب )) را تشريح كنيم خود كتابى بصورت بزرگتر از قرآن است و ما را از مقصد اصلى خود باز مى دارد، همينقدر متذكر مى شويم كه خداى تعالى در قرآن مجيد در 968 مورد اين نام را به اشارات مختلف متذكر شده است و ما در اين جا از نظر اختصار به چند مورد كه در خصوص استجابت دعا به اين نام شريف است اشاره مى نماييم .
همانطور كه قبلا متذكر شديم منظور از مطالب اين كتاب شرح اين دعاى شريف است و با اين كه سعى بسيارى در اختصار آن به عمل آمده معذلك پيوستگى آن به آيات قرآنى طوريست كه اگر مطلبى ناگفته بماند در اصول مقصود كوتاهى شده است و با اين حال حسن ارتباط فقرات دعا به آيات مربوطه خواننده را به يك سلسله از آيات قرآنى آشنا نموده كه در واقع از مطالعه آن دو نتيجه گرفته شده است .
چند خبر كوتاه
قبل از آن كه به تفسير آيات مربوطه قرآنى در اين مورد بپردازيم شايسته است اخبارى كه در اين موضوع رسيده متذكر شويم .
در خبر است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كس ‍ هفت مرتبه يا رب بگويد هر حاجت از پس آن خواهد به اجابت مقرون است ، و در خبر ديگر است كه چون بنده دستها را به جانب بالا بلند كرده و از روى نياز سه مرتبه بگويد يا رب خداى تعالى دستهاى او را پر از رحمت گرداند، و نيز در خبر ديگر است كه چون بنده گويد يا رب ، خداى تعالى گويد: لبيك ، چون دوم بار و سوم بار گويد حق تعالى گويد لبيك عبدى ((سل تعط)) بنده من بخواه تا بدهندت .
در اين جا كه امام عليه السلام در مقدمه اين دعاء شريف تكرار ((يا رب )) را آورده شايد منظور اين باشد كه اى پروردگار من قبول فرما آنچه را كه بعد از اين ذكر در مقام مناجات عرض مى كنم و اجابت فرماى همانطور كه خواسته هاى پيغمبر اكرم را به اين نام شريف اجابت مى فرمودى .
بيان ذكر شريف ((يا رب )) از نظر قرآن
تمام انبيا در حوائج و خواسته هاى خود خداى تعالى را به اين نام ((رب )) مى خواندند و دعاى آنها به هدف اجابت مى رسيد.
در اولين مرحله خلقت همان طور كه داستان آن به تفصيل در قرآن بيان شده حضرت آدم عليه السلام بعد از آنكه ترك اولى كرد و از شجره اى كه از خوردن آن منع شده بود به قسم و سوگند شيطان فريب خورد يعنى ابليس به او گفت و براى او قسم ياد كرد كه هر كس از اين شجره بخورد هرگز براى او برگ نباشد و در بهشت جاويد بماند و آدم عليه السلام گمان كرد كسى سوگند به دروغ نخورد لذا آدم و حوا از آن شجره خوردند و بعد از آن كه دريافتند كه فريب خورده و حال بايد به زبانى پروردگار خود را بخوانند كه شايسته معذرت از اين رفتار باشد، سپس به اين نام ((رب )) پروردگار خود را خواندند و گفتند: سوره اعراف آيه 22 ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين - اى پروردگار ما ستم كرديم بر نفس هاى خود به نقص ثواب بر فعل مندوب و اگر تو نيامرزى براى ما ذلت ما را كه ترك ندب است و نبخشايى ما را هر آينه از زيانكاران باشيم .
و چنين گفته اند كه آدم عليه السلام : اگر چه ترك مندوب كرده بود خود را خاسر و ظالم خواند زيرا كه عادت انبيا بر آنست كه ذلت حقير را عظيم شمردند و حسنه عظيمه را صغير دانند؛ و اين خود بحثى جداگانه است كه بايد دانست انبيا همه معصومند و نقصان حظ ثواب خود را ستم بر نفس خود دانسته اند.
برای اینکه کلام را مطول نکنیم از ادامه تفسیر خود داری و فقط آیات را ذکر میکنم :
نوح : و اجابت دعايش به خواندن ((يا رب )) سوره نوح آيه 26 و قال نوح رب لا تذر على الارض من الكافرين ديّارا
حضرت ابراهيم عليه السلام و خواسته هاى او در بيان نام شريف ((رب )) سوره الشعراء آيه 83 رب هب لى حكما و الحقنى بالصالحين
دعا كردن موسى عليه السلام پس از كشته شدن يكى از پيروان فرعون سوره القصص آيه 16 قال رب انى ظلمت نفسى فاغفرلى
دعا كردن سليمان عليه السلام براى سلطنتى بى مانند سوره ص آيه 35 قال رب اغفرلى و هب لى ملكا لا ينبغى لاحد من بعدى انك انت الوهاب
تقاضاى زكريا عليه السلام جهت فرزند در دوران پيرى سوره الانبياء آيه 89 و زكريا اذ نادى ربه رب لا تذرنى فردا و انت خير الوارثين ، فاستجبنا له
دعا كردن عيسى عليه السلام جهت قوم خود براى نزول خوان نعمت از آسمان سوره المائده آيه 115 قال عيسى بن مريم اللهم ربنا انزل علينا مائدة من السماء....
دعاى حضرت لوط درباره قوم خود سوره عنكبوت آيه 30 قال رب انصرنى على القوم المفسدين
امر حق تعالى پيغمبر خاتم را در خصوص خواندن او سبحانه به نام ((يا رب )) :
سوره المؤ من ون آيه 94 قل رب اما ترينى ما يوعدون ، رب فلا تجعلنى فى القوم الظالمين
سوره المؤ منين آيه 97 و قل رب اعوذبك من همزات الشياطين ، و اعوذ بك رب ان يحضرون
سوره طه آيه 114 و قل رب زدنى علما؛.
سوره الاسراء آيه 80 و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق ....
سوره المؤ منين آيه 118 و قل رب اغفر و ارحم و انت خير الراحمين
دعا كردن ((آسيه )) زوجه فرعون سوره التحريم آيه 11 .... رب ابن لى عندك بيتا فى الجنة و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين

استجابت دعاى ابليس به ذكر ((يا رب )) سوره الحجر آيه 36 قال رب فانظرنى الى يوم يبعثون
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: taleb ، حسن عزتي ، MESSENGER ، yamin ، aboutorab
۲۰:۲۷, ۴/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #7
آواتار
بك عرفتك و انت دللتنى عليك و دعوتنى اليك و لولا انت لم ادر ما انت
ترجمه و شرح : به وسيله تو شناختم تو را. و تو راهنمايى كردى خود را بر من .
((رهنمودى مرا بر شناسايى خودت )) و خواندى مرا به سوى خود. و اگر نبودى تو نمى دانستم كه چيستى تو. يعنى من به آثار جلال و كبريائيت ، به عظمت اين جهان آفرينش ؛ به نظم و انضباط اين تشكيلات عالم ، به آن قدرت خلاقه تو، به آن رحمت و عنايتت بر مخلوقات و مصنوعات خود؛ شناختم تو را ((و اين معرفت را هم تو خود به من عطا فرمودى و از نظر لطف و احسان مرا بر خود دلالت كردى كه و الله يهدى الى الحق خود فرمودى كه من رهنما هستم شما را به سوى خودم ؛ يا به مصداق ديگر و الله يقول الحق و هو يهدى السبيل و خدا راست مى گويد و دلالت مى كند راه را)).
از اين جهت و به محض فضل و براى ايصال به رحمت ، مرا به پيشگاه خود دعوت فرمودى .
و اگر اين آثار فضل و رحمت و علامات جلال و جمال و كبريايى تو نبود و اين عالم عجيب خلقت در معرض نمايشگاه قرار نداشت چگونه ممكن بود بر معرفت تو پى بردن !! و از كجا تو را توان شناختن . كه : و فى الارض آيات للموقنين و فى انفسكم افلا تبصرون ؟
در زمين نشان هاست بر استدلال وجود صانع ، درياهاى بى كران متصل به اقيانوس ها، چشمه هاى آب زلال ، معادن مختلف از طلا و جواهرات ، حيوان ها به صور و اشكال و افعال مختلف از بهائم و سباع و حشرات و طيور، نباتات بى حد از بقول و حبوب ، درختان و ميوه هاى گوناگون ، و خلاصه كوهها و دشت و بيابان كه بر مناظر طرب انگيز و هم هولناك ايجاد شده و آنچه در نهاد زمين است و اختلاف اجزاى آن در كيفيات و خواص ‍ و منافع تركيبات و غيره ، همه دليل بر وجود تو و به اين وسائل شناختم تو را.
و همچنين خود فرمودى كه در نفس هاى شما نيز نشان هاست كه دالند بر كمال علم و قدرت صانع ، ((زيرا كه در عالم هيچ آيتى نيست مگر كه در انسان نظير آن هست !))
آيا پس نظر نمى كنيد؟ يعنى نظر كنيد به عيون ناظره و افهام نافذه در صنايع مختلفه و استجماع و بدايع آفاق و انفس ، تا به وسيله آن عالم شويد بر وجود صانع عالم و بر وحدت و علم و قدرت و حكمت و رحمت واسعه وى ، چه هر كس اين آيتها را در زمين و در نفس خود نبيند و در صفحه وجود خود آثار قدرت و حكمت مطالعه ننمايد، از حيات خود محفوظ نشود و كمال محبت را نتواند دريافت .
رابطه خودشناسى و خداشناسى
همانطور كه در مقدمه اين كتاب شريف بيان گرديد و دانسته شد كه منظور از خلقت جن و انس براى پرستش و شناسايى حق تعالى است و اصلا سبب آفرينش اين جهان بر آنست كه خداى تعالى بشناساند خود را بر مخلوقات و مصنوعات خود تا به پرستش او گرايند و كمال يابند؛ در اينجا بايد توجه داشت كه راه معرفت به خداى تعالى ، خودشناسى است و به مصداق من عرف نفسه فقد عرف ربه هر كس خود را شناخت پروردگار خود را تواند شناخت يعنى ((آدمى كه خويشتن را نمى شناسد چگونه تواند از معرفت پروردگار دم زند؟)) و مخلوقات را در قابليت شناسايى مراتب متفاوته اى است و مقام كامل معرفت جز براى خواص ميسر نيست با اين كه آنها هم در اين مقام معترفند: كه ما عرفناك حق معرفتك پروردگار را نشناختيم تو را به قدر شناسايى كه شايسته مقام تو باشد، يعنى در مقام نعم منعم حقيقى و حاق معرفت كه مخلوق را در خالق محال است جز اين گفته نمى شود؛ و پيغمبر يا امام عليه السلام كه آن مدارج عاليه را دريافته اند، كه هر چه خداى را به نعمت هاى جزيل عبادت كنند و شكر سپارند چنين معترفند كه حق عبادت و شكر معرفت به جاى نياوردند.

هر فردى از افراد عالم خداى را به طريقى مى شناسد
آنچه را كه مسلم است خداشناسى در فطرت انسانى بوده و نداى فطرت پاك و شعور باطنى هر كس ، راهنما بر شناسايى آفريدگار جهان مى باشد، و براى اثبات وجود صانع هيچ برهانى از فطرت پاك و سالم انسانى بهتر و رساتر نيست .
هر كس خداى را به طريقى شناخته و به قدر استعداد و ظرفيت خود معرفت به ذات احديت حاصل نموده است و همانطور كه در كلام معروف شنيده ايد: الطرق الى الله به عدد انفاس الخلائق راه خداشناسى به عدد نفوس مردم جهان است ، يعنى هر كس به طريقى خداى خود را مى شناسد؛ يكى از طريق سير آفاق و انفس ، ديگرى از راه تقليد و شنيدن ؛ يعنى از راه تفكر و تدبر در جهان ؛ جمعى از مشاهده آثار و شگفتى هاى خلقت ؛ گروهى از نظم و ترتيب اين جهان آفرينش خداى را شناخته ، كه چگونه هر چيز بدون نقص به بهترين وجهى در جاى خود قرار گرفته و انجام وظيفه مى نمايند.
بعضى آفريدگار جهان را به دلائل حسى و عقلى و منطقى شناخته اند، برخى از پيروى رسولان و متابعت از كتب آسمانى به وجود حق تعالى پى برده اند و خلاصه هر كس به طريقى در خداجويى قدم برداشته و راهى پيموده است و خداى تعالى هم به هر كس از طريقى خود را نمايانده و آيات و نشان هايى براى شناسايى خود در مشاهده و افكار جهانيان قرار داده تا ديگر حجتى براى اهل عالم باقى نماند.
هيچ شكى نيست ، به هر چيز و به هر طرف كه نظر افكنده شود آثار قدرت و عظمت جلال كبريايى در جلوه و ظهور است ، باغبان از خود سؤ ال مى كند: كه چگونه اين گلهاى رنگارنگ به انواع مختلف روئيده شده و به رنگ هاى گوناگون دلربايى مى كند.
خاركش مى گويد: چه كسى نوك خار را به اين برندگى و تيزى كرده كه نمى توان بر آن دست زد، زارع مبهوت و متحير است كه چگونه هسته مركزى دانه ريز در دل خاك شكافته شده رشته اى به بالا و رشته هايى به پائين فرو مى برد؛ و كيست كه ريشه اين گياهان را كه باريكتر از موى است به اعماق زمين سخت ، فشار داده به پايين مى كشاند ميوه دار مى گويد: چه كسى شربت را در اثمار اشجار مخلوط كرده و هر يك را به طعمى در آورده است ، دانشمند مى گويد: چگونه ميليونها خورشيد در فواصل هزاران سال نورى مليونها منظومه شمسى را در جزائر فلكى تشكيل داده و در آن صحنه پهناور و لا يتناهى عالم افلاك با نظم و ترتيب مخصوص ‍ گرد هم مى چرخند؟
دانشجو مى گويد: كيست كه به هسته مركزى نور، قدرت و نيرو بخشيده جهان هاى دور و تاريك را روشن مى سازد، عابد مى گويد: كيست كه تا ابد فرمانفراى مطلق اين جهان آفرينش باشد تا من او را پرستش كنم ! كاشف مى گويد: هنوز مسئله لايتناهى و ابديت حل نشده است ! عالم مى گويد: من از طريق سير دين و تمدن خداى را شناخته ام ، عارف مى گويد: من هرچه مى بينم غير از او را نمى بينم !، عامى مى گويد: آيا چه كسى از آسمان براى ما آب فرو مى ريزد؟ آيا چه كسى بادهاى رحمت به سوى ما مى فرستد؟ آيا چه كسى به ما روزى مى دهد؟ آيا چه كسى حيوانات و پرندگان را به اقسام مختلف و رنگ هاى گوناگون و كيفيت هاى جوراجور آفريده ؟ و آيا چه كسى ...؟
پس با اين حال : عالم و جاهل ، فيلسوف و دانشمند، عابد و زاهد، عارف و عامى ، و هر يك از بندگان خدا براى شناسايى آفريدگار جهان راهى را در پيش گرفته و از تمام اين آثار و آيات پى به وجود صانع عالم برده و به مصداق بيان امام عليه السلام كه عرض مى كند بك عرفتك و انت دللتنى عليك ، همگى از آثار و نشان هاى او، او را سبحانه و تعالى شناخته اند.
حال بايد گفت : كسانى كه در امر خداشناسى از راه لجاج و عناد انكار مى ورزند و نمى خواهند با آن همه وسائل شناسايى به يكتا خداى جهان ايمان آورند و به پرستش او گرايند، آيا حقا كافى نيست كه درباره آنها گفته شود: ان الذين لا يومنون بآيات الله لا يهديهم الله و لهم عذاب اليم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، MESSENGER ، yamin ، aboutorab
۰:۱۵, ۶/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #8
آواتار
الحمدلله الذى ادعوه فيجيبنى و ان كنت بطيئا حين يدعونى .
ترجمه : سپاس خدايى را كه مى خوانم او را پس اجابت مى كند مرا اگر چه هنگام اجابت كاهل و ديرخيز باشم .
بزرگان عالم و همچنين تمام ارباب تصانيف و خطبا و ادبا هر يك در اوايل كتب و خطب و ساير مقاصد خود طريق حمد را به لسان هاى مختلف مرعى مى دارند؛ كما اين كه در نهج البلاغه و صحيفه سجاديه و غيره اين رويه حسنه مشاهده مى شود.
در اين جا امام عليه السلام بعد از آن كه مرتبه شناسايى حق تعالى را بر وجهى كه گذشت ، مى رساند، زبان به ستايش او سبحانه چنين مى گشايد: سپاس و ستايش از براى آن خدايى است كه مى خوانم او را و اجابت مى كند مرا در حالى كه من كند و بطى ء هستم و كاهلى مى ورزم زمانى كه او مى خواند مرا به سوى طاعت خود.
والحمدلله الذى اسئله فيعطينى و ان كنت بخيلا حين يستقرضنى .
و سپاس مخصوص آن خدايى است كه چون از حضرت بى نيازش ‍ درخواستى كنم و مسئلتى نمايم پس او با من عطا فرمايد، هر چند زمانى كه قرض مى خواهد از من ؛ من بخل مى ورزم ، يعنى بخيل هستم به نفس ‍ خود در آن هنگام كه مرا امر به طاعت مى فرمايد در حاليكه فايده آن به خودم برگشت دارد.
و اين كلام بسيار لطيف است كه صدور آن جز از ائمه هداى عليه السلام كه گنجينه علم اولين و آخرين هستند؛ چنين معانى لطيفه و لطايف بديعه از ديگرى نشايد، چه سؤ ال كردن از كسى است كه محتاج باشد يا آن كه او را نيازى باشد و اين امرى واضح است كه حضرت او بى نياز است ؛ و لكن در اين مضامين عالى كه امام عليه السلام اشاره باستقراض مى فرمايد شايد به اين آيه شريفه مرتبط باشد كه مى فرمايد: سوره 64 آيه 18 - ان تقرضوا الله قرضا حسنا يضاعفه لكم ..... اگر قرض دهيد خداى تعالى را قرضى نيكو خداى آن را زياد گرداند براى شما يكى را ده تا هفتصد و تا اضعافا مضافه برساند؛ و همچنين در جاى ديگر مى فرمايد: س 2 ى 246 من ذالذى يقرض الله قرضا حسنا فيضاعفه له اضعافا كثيرة ....
كيست آن كس كه وام دهد خداى را وامى نيكو تا خداى تعالى آن را به اضعاف آن به وى دهد، با اين حال كه دانسته شد هر چه از ما در راه خشنودى او سبحانه به كار رود چندان برابر عوض دارد و هر چه هست از طفيل مرحمت اوست ، در عين حال در چنين تجارت و اين سود عظيم و مرابحت : بخل مى ورزيم و به نفس خود ستم روا مى داريم .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، MESSENGER ، yamin ، aboutorab
۱۷:۵۸, ۷/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #9
آواتار
والحمدلله الذى اناديه كلما شئت لحاجتى و اخلو به حيث شئت لسرى بغير شفيع فيقضى لى حاجتى .
سپاس و ستايش خداوندى را سزاست كه مى خوانم او را هر وقت كه حاجتى داشته باشم ((و براى عرض دردهاى پنهانى و اسرار نهانى خود)) هر كجا كه خواهم با او خلوت مى كنم و بدون آن كه كسى را واسطه قرار دهم و شفيعى برانگيزم او حاجتم را برآورده مى گرداند، يعنى هر زمان كه مرا نيازى باشد هر كجا كه باشم چون نظر توجه به خانه دل نمايم ، او را در آن جا يابم و در آن كانون محبت و محيط ارادت و معرفت با وى خلوت نمايم و چون او خود عالم السرّ و الخفيات است ديگر احتياج به اظهار نيست ، همينكه توجه كردم و انقلابى در باطن احساس ‍ نمودم پس مرادم حاصل شده و آرزويم برآمده است .
عجب مهربان خدايى است كه اگر كسى در ميان هزاران نفر جمع قصد وى را كند هر چند كه در محيط پر صدا و هياهويى باشد به مجرد اين كه بخواهد با او خلوت كند و از وى تقاضايى نمايد بدون هيچ مانع موفق خواهد شد و به آمال خود خواهد رسيد.
و الحمدلله الذى ادعوه و لا ادعو غيره و لو دعوت غيره لم يستجيب لى دعايى .
و سپاس شايسته همان خداوندى است كه مى خوانم او را و نمى خوانم غير او را و اگر غير او را بخوانم جوابم را ندهد و دعايم را اجابت نكند.
همانطور كه خود در قرآن كريم فرموده : س 13 - ى 16 و الذين يدعون من دونه لا يستجيبون لهم بشى ء...... يعنى آنان كه مى خوانند به جز از وى اجابت نمى كنند ايشان را به چيزى ؛ چون كسى را غير از او قدرت نيست ؛ چه ماسوى الله به تمامت در حالت افتقار و حاجتند و از محتاج طلب رفع حاجت نشايد.
چه اشارت زياديست در قرآن مجيد كه خداى تعالى گاهى بر وجه تنبه و تذكر و زمانى به حالت امر و اغلب بر سبيل توبيخ مى فرمايد: كه مرا بخوانيد و ديگرى را نخوانيد كه از غير من كارى ساخته و پرداخته نيست .
والحمدلله الذى ارجوه و لا ارجو غيره و لو رجوت غيره لا خلف رجايى .
ترجمه و شرح : سپاس و ستايش آن خداوندى راست كه اميدوار به او هستم و اميدم به غير او نيست ؛ چه اگر به ديگرى اميد بندم ؛ البته نااميدم گرداند چون برآوردن اميد از كسى بايد كه غنى بالذات و مالك ملك و حيات باشد.
در حديث قدسى است كه قسم ياد كرده : هر آينه قطع مى كنم آرزوى آن كسى را كه به غير من اميدوار باشد.
در مناجات پانزده گانه حضرت سجاد عليه السلام در مناجات چهارم ((الراجين )) آن حضرت اين عبارت را به لسان ديگرى پرداخته و عرض مى كند: كيف ارجو غيرك و الخير كله بيدك . چگونه جز تو به ديگرى اميد بندم در حالى كه مى دانم همه خوبى ها به دست تو است .
از خصوصيات اهل ايمان است كه بايد اميدوارى به رحمت خداى تعالى داشته باشند همچنان كه در آيه 215 از سوره البقره در شاءن گروهى از اهل ايمان كه در راه خدا جهاد كردند مى فرمايد:
اولئك يرجون رحمة الله . يعنى آن گروه اميد مى دارند رحمت و بخشايش خداى را و در اين باب در شرح فقرات بعد مطالبى به تفصيل خواهد آمد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MESSENGER ، حسن عزتي ، aboutorab
۱۴:۴۳, ۹/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/مرداد/۹۱ ۱۴:۴۶ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #10
آواتار
و الحمدلله الذى وكلنى اليه فاكرمنى و لم يكلنى الى الناس ‍ فيهينونى .
و سپاس خداوندى را در خور است كه مرا به حضرت خود واگذار فرمود و با من اكرام ورزيد و بزرگوارم نمود و به ديگرانم وا مگذاشت تا خوارم گرداند: ((چه اگر آنى لطف او شامل نباشد و نظر مرحمت را از بندگانش ‍ سلب نمايد و كار آنها را به خودشان ، يا به غير خودشان برگزار گرداند؛ اى واى و صد واى !!... كه اين گروه به گرداب مذلت غوطه ور و به خسرانى عظيم مبتلا شده اند.))
نگارنده معذرت مى خواهد از اين كه در عبارت بالا لفظ ((واى )) را به كار برده است و لكن جاى دارد كه اين كلمه تكرار شود براى اين كه همانطور كه تاريخ نشان مى دهد و داستانهاى امم سلف حاكى است ؛ تمام مفاسد و ستمكارى ها كه در عالم بروز مى كند؛ تمام جنايات و تبه كارى ها و تمام ناروايى ها ناشى از مردمانيست كه خودسر شده اند يعنى مردمانى كه در اثر گستاخى زياد خداى تعالى امر آنها را به خودشان برگزار كرده و قابل هدايت نبوده اند. چه فرعون ها، چه نمرودها، چه حجاج ها كه خلق زمان را بنا بر اميال خود آزار داده قتل عام مى كردند و از هيچ چيز پروا نداشتند آنها از همين گروه مردمانند كه مهلت داده شده و سر و كارشان به خودشان تفويض شده است و حق تعالى در شاءن ايشان فرموده : س 14 ى 44 انما يؤ خر هم ليوم تشخص فيه الابصار. يعنى خداى تعالى تاءخير مى كند و باز پس مى دارد جزاى آنها را براى روزى كه چشمها در آن روز متحير و از هول و حيرت بازماند.
پس بسى جاى سپاس و ستايش است و از اين جهت امام عليه السلام در مقام شكرگزارى بر آمده و پروردگار خود را به آن عبارت ثناگوى است .

والحمدلله الذى تحبب الى و هو غنى عنى .
و سپاس بى قياس آن پروردگار كريمى راست كه دوستى ورزد با من ، و محبت نمود مرا و نعمت داد، ((يعنى تحبيب كرد به من و به دوستى من گرائيد)) و حال آن كه او از من مستغنى و بى نياز است .

اين كلام جواهر آساى و اين ثناى نيكو شايسته لسان مبارك معصوم است كه خداى تعالى محبت خود را به حد كمال درباره او مبذول فرموده است ؛ اگر چه لطف و محبت و رحمت خداى تعالى عام است و حتى آنها كه انكار به ربوبيتش را دارند از فضل او بهره مندند؛ و لكن دوستى او نسبت به معصوم بر همان خصوصياتيست كه خود در قرآن كريم به عبارات مختلف بيان كرده و گروهى را كه شايسته محبت خود هستند به اين طريق معرفى فرموده است : س 2 ى 192. ان الله يحب المحسنين . بدرستيكه خدا دوست دارد نيكوكاران را.
س 2 ى 223. ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين . بدرستى كه خدا دوست دارد توبه كنندگان و دوست دارد پاكان را.
س 3 ى 71. ان الله يحب المتقين . بدرستى كه خدا دوست دارد پرهيزكاران را.
س 3 ى 141. ان الله يحب الصابرين . و خدا دوست دارد شكيبايان را.
س 3 ى 154. ان الله يحب المتوكلين . بدرستى كه خدا دوست دارد توكل كنندگان را.
س 5 ى 47. ان الله يحب المقسطين . بدرستى كه خدا دوست دارد عدالت كنندگان را؛ و هكذا عبارات ديگر.
پس از اين نظر است كه امام عليه السلام دوستى حق تعالى را نسبت به خود تثبيت كرده است ؛ چون تمام علائم محبت و دوستى كه حق تعالى بيان فرموده در شاءن آن بزرگوار مصداق دارد.
ولى ، زنهار كجا مى توان زبان به اين ستايش گشود؟ و كجا مى توان خود را در زمره نيكان قرار داد؟ و كجا مى توان از دوستى و محبت خداى تعالى دم زد؟ اگر مشمول اين عبارات باشيم كه مى فرمايد:
س 3 ى 187. ان الله لا يحب المعتدين . بدرستى كه خدا دوست ندارد از حد گذرندگان را.
س 5 ى 70. ان الله لا يحب المفسدين . و خدا دوست نمى دارد فسادكنندگان را.
س 5 ى 70. ان الله لا يحب المسرفين . و خدا دوست نمى دارد اسراف كنندگان را.
س 6 ى 143. ان الله لا يحب الخائنين . بدرستى كه خدا دوست نمى دارد خيانتكاران را.
س 16 ى 61. ان الله لا يحب المستكبرين . بدرستى كه خدا دوست نمى دارد سركشان را.
س 22 ى 40. ان الله لا يحب كل خوان كفور. بدرستى كه خدا دوست نمى دارد هر خيانتكار ناسپاسى را.
س 57 ى 24. و الله لا يحب كل مختال فخور. بدرستى كه خدا دوست ندارد هر متكبر فاخر را.
س 4 ى 108. ان الله لا يحب من كان خوانا اثيما. بدرستى كه خدا دوست ندارد كسى را كه خيانت كننده گناهكار باشد. و همچنين عبارات ديگر.
پس با اين حال كه معلوم گرديد خداى تعالى چه دسته از مردمان را دوست دارد و چه گروهى از دوستى او بى بهره اند.
بنابراين جا دارد كه خود را آراسته كرد ناشايستگى براى خواندن اين عبارت حاصل شود و بتوان گفت : الحمدلله الذى تحبّب الىّ....

سلام [align=CENTER]دوستان چون دیروز نشد امروز تو دوقسمت متن میزارم تا جبران دیروز بشه
نكته قابل توجه در باب حمد و ستايش

ثنا و سپاس حق تعالى به قدرى مورد اهميت است كه اصل پايه عبادت و بندگى را تشكيل مى دهد چنانچه جزئى از فرائض قرار گرفته و در نمازهاى يوميه در حالات مختلف قيام و ركوع و سجود يادآور شده است .
بعضى چنين گفته اند كه اصلا شكرگزارى و حمد و ثنا بر حق تعالى پايه و اساس پرستش است كما اين كه انبيا در هر مورد از حمد و ثنا باز نمى ايستادند و در حالات نوح عليه السلام است كه هر زمان مواجه به نعمت هاى الهى ميشد حمد آن را بجاى مى آورد؛ طعام مى خورد مى گفت : الحمدلله ، هنگام آب نوشيدن ، موقع سوار شدن ، در وقت جامه پوشيدن همه مى گفت : الحمدلله و حق سبحانه تعالى در حق او گفت انه كان عبدا شكورا.
و اما مهمتر اين كه : با وجودى كه در دار آخرت تكليف ساقط است و عبادت مخصوص اين جهان است معذلك اهل آخرت هم زبان از حمد و ثناى معبود خود باز نمى دارند و با مداركى كه از قرآن مجيد در دست است ؛ بخصوص اهل ايمان همچنان كه در دنيا حامد او هستند در آخرت هم نيز حامد او خواهند بود و در اين باب به چند عبارت مختصر اكتفا مى نماييم .
1 - سوره سبا آيه 2 مى فرمايد: الحمدلله الذى له ما فى السموات و ما فى الارض و له الحمد فى الآخرة ....
سپاس و ستايش مر خداى راست ؛ آن خداوندى كه مر او راست آنچه در آسمان هاست از وسائط جلائل نعم ، و آنچه در زمين هاست از روابط دقايق جود و كرم و مر او راست ستايش در آن سراى ، زيرا كه آنچه در عقباست از خلق و نعمت نيز از او صادر شده است نه از غير او.
حمد بندگان در آخرت نه از روى تكليف است بلكه بر وجه تلذذ و فرح و سرور است ، و گويند مجموع اهل آخرت حمد او گويند؛ دوستان او را به فضل ستايند و دشمنان به عدل ستايش نمايند.
2 - سوره القصص آيه 71: و هو الله لا اله الا هو له الحمد فى الاولى و الآخرة .....
و اوست خداى مستحق عبادت ؛ هيچ معبودى بسزا نيست مگر او و مر او راست ستايش ، ثنا و حمد و مدح در اين سرا و در آن سرا؛ زيرا كه مولى و منعم و عاجل اجل بندگان اوست نه غير او.
3 - سوره الزمر آيه 75: و قالوا الحمدلله الذى صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبواء من الجنة حيث نشاء فنعم اجر العاملين .
در باب ورود متقيان در بهشت چنين مى فرمايد: كه بعد از آن كه خازنان بهشت به آنها سلام كرده و بر اين وجه خير مقدم مى گويند كه سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين . ايشان چنين زبان به حمد گشايند:
ستايش خداى را آن خدايى كه وعده خود را از ثواب و حسن مآب بر ما راست گردانيد و به ميراث داد ما را از زمين بهشت كه جاى بگيريم هر كجا كه مى خواهيم و در آن ملك پهناور جاويد بمانيم ؛ و همچنين به لسان ديگر گويند: الحمدلله الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لو لا ان هدانا الله . ستايش مر خداى را كه هدايت كرد ما را به اين مقام و اگر راهنمايى او نبود هر آينه ما راه نمى يافتيم .
4 - سوره فاطر آيه 32: و قالوا الحمدلله الذى اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور.
سپاس و ستايش از براى آن خداييست كه ببرد از ما اندوه دوزخ را، يا خوفى كه از طاعت داشتيم به قبول آن مندفع گردانيد، يا جميع احزان دنيا را از ما زائل ساخت ؛ بدرستى كه آفريدگار ما هر آينه آمرزنده است گناهان را و جزادهنده است سپاس داران و فرمان برداران را.
در عدة الداعى آورده : كه خدا شكور است به اين معنى كه طاعت يسير را پذيرد و ثواب كثير بر آن عطا فرمايد و اعطاى نعمت جزيل مى كند.
در تفسير گازر آورده : كه خداى تعالى در ابتداء خلق گفت : الحمدلله الذى خلق السموات و الارض . و در انتها هم اين را گفت : و قضى بينهم بالحق و قيل الحمدلله رب العالمين . تا تعليمى باشد بندگانش ‍ را كه در ابتداى كارها و انتهاى كارها همين كلمات را بر زبان رانند.
خلاصه آن كه خداى تعالى روش بندگى و ستايشى كه شايسته مقام او است به بندگان خود تا حدى كه در خور استعداد و فهم آنها باشد آموخته ، چون ستايش و حمد او در واقع توصيف او است ؛ و چه كس مى تواند او را به آنچه سزاوار است به وصف در آورد، چون او سبحانه و تعالى از توصيف تمام توصيف كنندگان منزه است همانطور كه فرمود: س 37 ى 159: سبحان الله عما يصفون ، الا عبدالله المخلصين . يعنى خداوند از توصيف آنها منزه است مگر توصيفى كه بندگان خالص ‍ مى نمايند ((آنهايى كه خدا آنان را پاك گردانيده است )).
و در حديثى كه شيعه و سنى از پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده اند به آن اشاره شده كه فرمود: من نمى توانم حمد و ثناى تو را شماره كنم ، تو همانطور هستى كه خود را ستايش كرده اى .
اللهم انى اجد سبل المطالب اليك مشرعة و مناهل الرجاء اليك (5) مترعة و الاستعانة بفضلك من املك مباحة .
خدايا، بدرستى كه مى يابم راه خواستهاى خود را به سوى تو گشوده و آبخورهاى اميدوارى را به نزد تو مملو و لبريز يعنى سرچشمه هاى اميد را به نزد تو سرشار و مملو يافته و استعانت از فضل تو را براى كسى كه در آرزوى عنايت تو باشد ميسر و آسان ديده ام .
اين موضوع بسيار روشن است كه هر مقصد طريقى دارد و هر هدفى راهى و راه ايصال به حاجات و آمال و آرزوهاى واقعى تنها مشى فى سبيل الله است كه آنهم ميسر نيست مگر با تمسك به قرآن كريم كه خود هادى آن كسى است كه متابعت نمايد آن را همانطور كه مى فرمايد: س 5 ى 19: يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام .....
خداى تعالى راه مى نمايد به قرآن كسى را كه پيروى مى كند رضايش را به راههاى سلامتى و هدايت مى كند او را به راه راست .
اينست كه امام عليه السلام چنين اشاره مى كند: كه خدايا من يافتم راه مطالب ((مقاصد و حاجات )) را به سوى تو گشاده . مى توان گفت كه شايد منظور از ((سبل المطالب )) همان طرق مستقيم قرآن است كه بلاشك آن حضرت دريافته و هر كس آن مقام را دريافت به مقاصد خود نائل آمده است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MESSENGER ، aboutorab
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

پرش در بین بخشها:


بالا