| نظرسنجی: میزان آشنایی با این دعا !!!! این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| شنیده بودم ولی اطلاعی دقیق نداشتم | ![]() ![]() |
6 | 42.86% |
| میدانستم و میخواندم | ![]() ![]() |
4 | 28.57% |
| تازگی آشنا شدم | ![]() ![]() |
4 | 28.57% |
| تمام | 14 رأی | 100% | |
|
دعاى ابو حمزه ثمالى
|
|
۰:۵۹, ۳۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۱ ۱۶:۱۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به مناسبت شب زنده داری دوستان ، دعاى ابو حمزه ثمالى رو همراه با تفسیر ( شرحی از این دعا ) قرار میدم .
امیدوارم برای دوستان کاربردی باشه. در ابتدا ابوحمزه ثمالى كيست ؟ در ناسخ التواريخ چنين مذكور است : ابوحمزه ثمالى اسمش ((ثابت )) و فرزند ابو صفيه دينار از اهل كوفه است ((و ثماله طايفه اى از عرب است )) كه او از آن قبيله بوده از آن جهت او را نسبت به آن طايفه داده و ثمالى مى گويند و او يكى از اصحاب كبار و خاص حضرت سجاد بوده است . در كتاب رجال ابى على مرقوم است ؛ كه ابوحمزه از على بن الحسين و ائمه بعد از آن حضرت سلام الله عليهم روايت مى كرده است . و در خلاصه : مذكور است كه ابوحمزه عليه الرحمه از راويان امام زين العابدين عليه السلام و امام محمد باقر عليه السلام و امام جعفر الصادق سلام الله عليه است ؛ و گفته اند چنان بزيست كه زمان سعادت تواءم حضرت امام موسى كاظم صلوات الله عليه را درك نمود؛ ولى در اين مطلب اختلاف است و از فضل بن شاذان شنيده كه گفت از مردى موثق شنيدم كه حضرت رضا عليه السلام فرمود ابوحمزه در زمان خود مانند سلمان بود ((در زمان خود)) و به روايتى فرمود مانند لقمان است ، زيرا كه ابوحمزه در خدمت چهار تن از ما قيام نمود. ابوحمزه در دوران زندگى خود داراى مقامى ارجمند و مورد لطف و عنايات ائمه عليهم السلام زمان خود بوده و در كتب رجال مدح او بسيار آمده و در بزرگى و كمال و معرفت او همين بس است كه براى تعليم گرفتن اين دعا حضرت سجاد عليه السلام او را شايسته دانسته و اين افتخار بزرگ نصيب وى شده است . بالجمله : اهل سنت نيز در پاره اى روايات او بر او وثوق دارند و از وى بسيار روايت كرده اند. وفات او در سال يكصد و پنجاهم هجرى روى داده است . از ابوحمزه ثمالى ماءثور است كه حضرت امام زين العابدين سلام الله عليه در ليالى متبركه شهر رمضان المبارك اكثر شب را به نماز مى گذرانيد و سحرگاهان اين دعاى جليل را قرائت مى فرمود. ادامه دارد ان شا الله .... |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۲۷, ۱۰/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
والحمدلله الذى يحلم عنى حتى كانى لا ذنب لى فربى احمد شى ء عندى و احق بحمدى .
و ستايش آن خدايى را سزاوار است كه چنان با من بردبارى مى كند كه گويا مرا گناهى نيست . پس با اين حال پروردگار من ستوده تر از هر چيزى نزد من است و سزاوارتر است از آن چه او را حمد و ثنا گويم . همانطور كه قبلا متذكر شديم انبيا و اوصيا همه معصومند و ترك هر مندوب را براى خود گناه مى شمارند، در اين جا امام عليه السلام كه اشاره به ذنب فرموده از نظر تعليم دعا به اهل ايمانست و يا شايد از اين نظر است كه چون مقام حمد و ستايش بارى تعالى به حديست كه هر كس بطور شايد و بايد قادر به انجام آن نيست و با آن مقام معرفت كه در امام عليه السلام موجود است مى داند هر قدر زبان به ستايش او سبحانه گشايد حق آن را به جاى نياورده است لذا بيان خود را در تحميد و ثناى حق تعالى قاصر دانسته و از اين رو اقرار به گناه مى نمايد. اللهم انى اجد سبل المطالب اليك مشرعة و مناهل الرجاء اليك مترعة و الاستعانة بفضلك من املك مباحة . خدايا، بدرستى كه مى يابم راه خواستهاى خود را به سوى تو گشوده و آبخورهاى اميدوارى را به نزد تو مملو و لبريز يعنى سرچشمه هاى اميد را به نزد تو سرشار و مملو يافته و استعانت از فضل تو را براى كسى كه در آرزوى عنايت تو باشد ميسر و آسان ديده ام . اين موضوع بسيار روشن است كه هر مقصد طريقى دارد و هر هدفى راهى و راه ايصال به حاجات و آمال و آرزوهاى واقعى تنها مشى فى سبيل الله است كه آنهم ميسر نيست مگر با تمسك به قرآن كريم كه خود هادى آن كسى است كه متابعت نمايد آن را همانطور كه مى فرمايد: س 5 ى 19: يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ..... خداى تعالى راه مى نمايد به قرآن كسى را كه پيروى مى كند رضايش را به راههاى سلامتى و هدايت مى كند او را به راه راست . اينست كه امام عليه السلام چنين اشاره مى كند: كه خدايا من يافتم راه مطالب ((مقاصد و حاجات )) را به سوى تو گشاده . مى توان گفت كه شايد منظور از ((سبل المطالب )) همان طرق مستقيم قرآن است كه بلاشك آن حضرت دريافته و هر كس آن مقام را دريافت به مقاصد خود نائل آمده است . و ابواب الدعاءاليك للصارخين مفتوحة و اعلم انك للراجين بموضع اجابة و للملهوفين بمرصد اغاثة و ان فى اللهف الى جودك و الرضا بقضائك عوضا من منع الباخلين و مندوحة عما فى ايدى المستاءثرين و درهاى دعا، براى طلب كنندگان ، براى تضرع كنندگان ، براى گريه كنندگان ، و براى فريادكنندگان به سوى تو باز است و مى دانم كه تو اميد، اميدواران را به معرض اجابت آوى و تويى از براى ستمديدگان در كمين گاه دادرسى . و به درستى كه در استكانت به سوى جود تو و خشنودى به حكم و فرمان تو؛ عوض و هماننديست از منع بخل كنندگان و بى نيازيست از آنچه در دست توانگران است ، يعنى از براى آن به اصرار و تضرع در جلب جود تو مى كوشم و رضا به قضايت مى دهم كه منع بخيلان را چاره كنم و از ثروت ثروتمندان بى نياز گردم ؛ يا به عبارت ديگر بر اين معنى آيد: كه با وجود جود و كرم و قضاى حتم و مبرم تو از ممانعت بخيلان چه انديشه ! و به اموال توانگران كه خود در عين نيازمندى و بيچارگى باشند چه حاجتى است !!.[align=CENTER]يكى از شرائط استجابت دعا[align=RIGHT]اين نكته را بايد متوجه بود كه خداى تعالى خود طريق دعا كردن را آموخته و تعليماتى داده است كه تاييد اين گفتار را مى رساند جايى مى فرمايد: س 7 ى 55 ادعو ربكم تضرعا و خفية انه لا يحب المعتدين حق سبحانه و تعالى خطاب مى كند بندگان خود را؛ مى گويد كه : بخوانيد خداى خود را به تضرع و زارى و تذلل و مسكنت و خوارى در نهان و سر. از آن نظر چون خدا سميع و بصير و قريب است و از شما غائب نيست . خداى تعالى براى آن فرمود دعا در خفيه كردن كه آن از ريا دور باشد و فرمود كه خدا دوست ندارد آن كسان را كه از حد درگذرند در جمله دعوات و عبادات ؛ يعنى دوست ندارد كه در دعا و آواز بلند برآرند و از حد در گذرند كه به ريا آميخته شود. در منهج الصادقين آورده : دعا در خلوت دليل اخلاص است و محتاج مخلص را روى نااميدى نيست و همچنين خداى تعالى در جاى ديگر مى فرمايد: س 7 ى 205 واذكر ربك فى نفسك تضرعا و خفية و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال ... و ياد كن پروردگار خود را در درون خود به زارى و ترس و پست تر از گفتار بلند در بامدادان و شبانگاه و مباش از بى خبران . در تفسير گازر چنين آورده ؛ ياد كن مر خداى را در نفس خويش ، يعنى با خود ذكر خداى كن و قرآن خوان و تسبيح و تحميد و تهليل وى گوى به تضرع و زارى و خوف و ترس از عقاب او به آوازى كه جهر و بلند نباشد تا از ريا دور باشد و به قبول و اجابت نزديكتر و ادامه ذكر خداى را در بامداد و شبانگاه ؛ شايد مراد آن باشد كه آنى دل را از ذكر پروردگار خالى مدار. مجاهد و بعضى از اهل معانى گفته اند: كه خداى تعالى مكلفان را فرمود تا او را ياد كنند در دل و فراموش نكنند و تضرع كنند در دعا و استكانت و خضوع و حاجتى كه خواهند آواز بلند بر ندارند، چه با كسى مى گويند كه احوال ايشان بر وى پوشيده نيست . پس بنابراين باب اجابت و درهاى رحمت بر كسانى گشوده است كه از روى تضرع و زارى به بارگاه كبريايى رو آورده و فرياد نهان را از ريزش اشك روان عيان نمايند. |
|||
|
|
۴:۴۶, ۱۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
و ان الراحل اليك قريب المسافة و انك لا تحتجب عن خلقك الا ان تحجبهم الاعمال (9) دونك
راه مسافرى كه آهنگ تو دارد نزديك است يعنى مسافرت به سوى تو نزديك و مسافتى ندارد؛ ((همينكه راحل بار نياز خود را به درگاه تو آورد، همينكه مسافر قصد عزيمت به بارگاه كبريائيت نمايد، بلكه به مجرد اين كه سائل هر كجا كه باشد با توجه از روى نياز تو را بخواند؛ مسافت به سوى تو را در آن واحد طى كرده و جواب داده مى شود)) و هيچ حايل در بين نباشد و كسى به دربار تو مانع ورود نيست و نيز پنهان نمى شوى از آفريدگانت ؛ يعنى هر وقت تو را بخوانند و بخواهند، در يابند؛ مگر آن كه محجوب گردانيده ايشان را اعمال و رفتارشان از تو و آنها را به خود مشغول داشته است ؛ يا آن كه آرزو و آمال ؛ ايشان را چنان سرگرم داشته و مانع است كه به سوى تو تقرب پيدا كنند و پيوسته مشغول به دنيا شده حجابى بر خود تنيده اند. قرب حق تعالى نسبت به بندگان در چند مورد از قرآن كريم خداى تعالى اشاره به قرب خود نسبت به بندگان كرده و جايى مى فرمايد: س 2 ى 186 و اذا سئلك عبادى عنى فانى قريب ... و چون پرسند تو را اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم بندگان من از صفت من ((يا معامله من به ايشان در وقت دعا)) پس بگو ايشان را كه من نزديكم به ايشان ، يعنى علم من احاطه كرده است به احوال ايشان و به اجابت دعايشان . و همچنين در جاى ديگر مى فرمايد: س 50 ى 16 و نحن اقرب اليه من حبل الوريد، اشاره بر اين كه ما نزديكتريم بر بندگان از رگ جان آنها به آنها. و اين اقربيت قيومى است نه مكانى و ((وريد)) رگيست كه احاطه هر دو طرف گردن كرده و اتصال سريع در جريان خون به قلب را دارد كه قطع آن موجب موت است ؛ يعنى حقيقت معنى آنست كه علم او سبحانه اقربست به او از رگ گردن كه حامل روح است و گويند: حبل الوريد مؤ ثرترين اجزاى نفس انسانيست : پس در اين كلام ايمائيست به آن كه حق تعالى از آن اقرب اقربست بر بندگان . و قد قصدت اليك بطلبتى و توجهت اليك بحاجتى و جعلت بك استغاثتى و بدعائك توسلى من غير استحقاق لاستماعك منى و لا استيجاب لعفوك عنى بل لثقتى بكرمك و سكونى الى صدق وعدك و لجاى الى الايمان بتوحيدك و يقينى بمعرفتك منى ان لا رب لى غيرك و لا اله الا انت وحدك لا شريك لك همانا كه من رو به درگاهت كردم به مطلب خود، و به سوى تو رو آوردم براى حاجتم و فريادرسى از تو مى طلبم و به خواندن تو متوسل مى شوم بدون آن كه استحقاق آن را داشته باشم كه از من بشنوى و بدون آن كه مستوجب باشم كه درگذرى از گناهم بلكه با اطمينانم به كرمت و اعتمادم به صدق وعده ات و پناهم در ايمان به وحدانيتت و يقينم به اين كه جز تو پروردگارى ندارم و نيست معبودى جز تو كه يگانه اى و شريك ندارى ((پس تو را خوانده و روى به درگاه تو آوردم .)) يكى از شرائط استجابت دعا استغاثه است حضرت سجاد عليه السلام بعد از آن كه در مقام مناجات عرض كرد كه اى پروردگار آمدن به سوى تو مسافتى ندارد گفتار خود را چنين ادامه مى دهد: پس همانا با بار حاجت عزم استان تو كردم و يا ((آهنگ كردم به سوى تو با خواسته هاى خود)) و با هزاران نياز رو به تو آوردم و حاجت خود را از تو مى طلبم ، و دادخواهى از تو مى كنم ، و فريادرسى از تو مى طلبم يعنى قرار دادم استغاثه خود را به تو. شايد اين عبارت و جعلت بك استغاثتى كه امام فرموده اشاره بر اين معنى باشد قوله تعالى س 8 ى 9 اذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم .... كه چون حالت استغاثه پيدا شود نظر مرحمت خداى تعالى به سوى خواننده معطوف گردد و چنين معلوم است كه ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين همه در موقع مناجات و هنگام راز و نياز به اين حالت پروردگار خود را مى خواندند، كما اين كه اميرالمؤ منين على عليه السلام در دعاى معروف به كميل به اين عبارت و به اين نام يا غياث المستغيثين پروردگار خود را خوانده است و اين خود گواه است كه امام عليه السلام هنگام مناجات حالت استغاثه داشته است و شايد اين يكى از شرايط استجابت دعا باشد كه در اين جا حضرت سجاد هم عرض مى كند و جعلت بك استغاثتى . ديگر از شرايط استجابت دعا توسل جستن است و نيز ادامه كلام آن بزرگوار بر اين است كه : اى پروردگار به دعاى تو توسل مى جويم يا ((يا به خواندن تو متوسل مى شوم .)) شايد منظور چنين باشد: كه چه وسيله اى بهتر است از خواندن حق تعالى كه خود فرموده : وابتغوا اليه الوسيله چه دسيسه اى محكم تر، چه بهانه اى براى قرب نزديكتر از اين كه خود او را سبحانه وسيله قرار دهند و(( در خلال همين دعا بيايد كه امام عليه السلام به وسائل ديگر هم توسل جسته است .)) سپس در مقام تعليم چنين مى فرمايد: با اين حال ، آن شايستگى را ندارم و خويشتن را سزاوار نمى دانم كه تو گفتارم را بشنوى يا آن استحقاق در من نيست كه بر بيانم ترتيب اثرى دهى . و اين گفتار امام عليه السلام از نظر خضوع و خشوع و يا تعليم مناجات است و الا همانطور كه گذشت شايستگى مقام انبيا و اوصيا در هيچكس نيست . و همچنين مى فرمايد: من مستوجب بخشش تو نيستم و كارم در خور عفو تو نيست . بيانى از صحيفه در صحيفه سجاديه در باب طلب عفو از گناهان حضرت سجاد عليه السلام مطالبى قريب به اين مضامين بيان فرموده و اين معنا را مى رساند كه چگونه امام عليه السلام مقر به اين عبارت است ؛ در حالى كه او معصوم مى باشد و اينك بى مورد نيست كه از نظر اختصار به ترجمه آن اكتفا كنيم . چنين مى فرمايد: اى خداى من اگر چندان در برابر تو بگريم كه بلكه اى هر دو چشمم بيفتد، و اگر چندان صدا به گريه بلند كنم كه صوتم قطع شود، و اگر چندان برايت به پا ايستم كه هر دو پايم آماس كند، و آنقدر برايت ركوع كنم كه استخوانهاى پشتم از هم بپاشد، و آنقدر تو را سجده كنم كه چشمانم از كاسه به در آيد، و در دوره عمر خود خاك زمين بخورم ؛ و تا پايان زندگى آب خاكسترآلود بنوشم ، و در اثناى اين احوال آنقدر ذكر تو را بگويم كه زبانم از كار فرو ماند. سپس از روى شرمندگى از تو چشم را به آفاق آسمان نگشايم ، (با اين همه ) سزاوار محو يكى از گناهانم نخواهم بود؛ و اگر در آن هنگام كه مستوجب آمرزشت شوم مرا بيامرزى و در آن زمان كه مستحق عفو تو گردم از من درگذرى ؛ پس همانا كه آن آمرزش و عفو در حق من از جهت استحقاق من لازم نيامده و من از روى سزاوارى شايسته آن نشده ام ؛ زيرا اجزاى من در اولين بار كه تو را عصيان كردم دوزخ بود و به اين جهت اگر مرا عذاب فرمايى درباره من ستمكارى نخواهد بود. اينست كه امام عليه السلام در اين دعاى شريف هم مى فرمايد: كه پروردگارا خود را سزاوار نمى دانم كه گفتارم را بشنوى يا مستوجب عفو تو گردم ؛ بلكه خدا اعتماد من به بزرگوار تو است و پشت گرميم به كرم تو و از اين جهت آرامشى در من ايجاد شده كه مى دانم وعده تو راست است كه ان وعد الله حق خود چنان وعده دادى كه سائلين را مشمول عنايت فرمايى ؛ و اطمينان دارم از اينكه به عهد خود وفا مى كنى و همچنين پناه من ((اقرار من )) در ايمان ؛ بيگانگى تو است و مى دانم كه غير از تو مرجع و مؤ ثرى نيست و حل و فصل امور تنها به يد قدرت تو است . و نيز چنين دنبال مى كند كه اطمينان من به شناسايى كاملى است كه درباره من دارى و يا آن كه با آن معرفتى كه از شناسايى خود با من عطا فرمودى ؛ بر من حتم است كه پروردگارى جز تو ندارم و خدايى جز تو نشناسم ؛ يكتايى و شريك و انبازى ندارى . و اين اقرار به وحدانيت كه پايه و اساس پرستش و عبوديت است رمزيست كه امام عليه السلام در خلال دعا به كار برده است . و اين خود شاهكاريست كه عين بيانات الهى را در قالب دعا جا داده و مرتبه توحيد را رسانيده است . و در اكثر موارد در قرآن مجيد اين عبارات بر وجوه مختلف به چشم مى خورد: جايى مى فرمايد: لا اله الا انت وحدك لا شريك لك و در جاى ديگر انما الله اله واحد يا آن كه الهكم اله واحد و از اين قبيل آيات بر وجوه مختلف بسيار تكرار شده و در تمام آن موارد خداى تعالى از خود نفى شريك كرده است و گناه مشرك را بسيار عظيم شمرده كه به هيچ وجه قابل عفو و بخشش نيست . نگارنده در كتاب (سرنوشت انسان ) در باب حالات مشركين مطالبى از نظر قرآن آورده كه مطالعه آن قابل توجه است و در اينجا از نظر اختصار از تفسير آن صرف نظر گرديده است . |
|||
|
|
۱۱:۱۱, ۱۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
اين دعا از ادعيه بسيار زيبا و احساس برانگيزه. بعضي قسمتها البته متنش سنگينه اما در كل از نظر عشق به خدا و فلسفه ارضائم ميكنه.
مثلا يك جمله زيبا كه داشت اينكه: شَفاعَتِكَ اَدْعوُكَ يا سَيدي بِلِسان قَدْ اَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ رَبِّ اُناجيكَ آسوده خاطرم. ميخوانمت اي آقاي من به زباني كه گناه لالش كرده. پروردگارا با تو راز گويم بِقَلْب قَدْ اَوْبَقَهُ جُرْمُهُ اَدْعوُكَ يا رَبِّ راهِباً راغِباً راجِياً خآئِفاً اِذا بهوسيله دلي كه جنايت به هلاكتش كشانده ميخوانمت. اي پروردگار من هراسان و خواهانو اميدوار و ترسان، رَاَيتُ مَوْلاي ذُنوُبي فَزِعْتُ وَاِذا رَاَيتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ فَاِنْ عَفَوْتَ اي مولاي من هنگامي كه گناهانم را مشاهده ميكنم هراسان شوم و چون بزرگواري تو را بينم به طمع افتم. خدايا اگر بگذري فَخَيرُ راحِم وَاِنْ عَذَّبْتَ فَغَيرُ ظالِم حُجَّتي يا اَللهُ في جُرْاَتي عَلي بهترين مهرورزي و اگر عذاب كني ستم نكردهاي، دليل و بهانه من اي خدا در اينكه دليري كنم مَسْئَلَتِكَ مَعَ اِتْياني ما تَكْرَهُ جُودُكَ وَكَرَمُكَ وَعُدَّتي في شِدَّتي مَعَ در سوال كردن از تو با اينكه رفتارم خوشايند تو نيست همان جود و كرم تو است و ذخيره من در سختيام با قِلَّةِ حَيائي رَاْفَتُكَ وَرَحْمَتُكَ وَقَدْ رَجَوْتُ اَنْ لا تَخيبَ بَينَ ذَينِ بي شرمي من همان رأفت و مهرباني تو است و بهراستي اميدوارم كه نوميد مكني ميان اين وآن آرزويم را وَذَينِ مُنْيتي فَحَقِّقْ رَجآئي وَاسْمَعْ دُعآئي يا خَيرَ مَنْ دَعاهُ داع پس اميدم را صورت عمل ده و دعايم را شنيده گير اي بهترين كسي كه خوانندگان بخوانندش وَاَفْضَلَ مَنْ رَجاهُ راج عَظُمَ يا سَيدي اَمَلي وَسآءَ عَمَلي فَاَعْطِني و برتر كسي كه اميدواران بدو اميد دارند اي آقايم، آرزويم بزرگ و عملم زشت است پس تو مِنْ عَفْوِكَ بِمِقْدارِ اَمَلي وَلا تُؤاخِذْني بِاَسْوَءِ عَمَلي فَاِنَّ كَرَمَكَ از عفو خويش به اندازه آرزويم به من بده و مرا به بدترين عملم مؤاخذه مكن زيرا كرم تو برتر است يجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبينَ وَحِلْمَكَ يكْبُرُ عَنْ مُكافاةِ الْمُقَصِّرينَ از مجازات گنهكاران و بردباريات بزرگتر است از مكافات تقصيركاران وَاَ نَا ياسَيدي عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ و من اي آقايم به فضلت پناهنده گشته و از تو بهسوي خودت گريختهام و خواستارم آنچه را وعده كردي از الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً وَما اَ نَا يا رَبِّ وَما خَطَري هَبْني چشم پوشي نسبت به كسي كه خوش گمان به تو است، من چهام پروردگارا؟ و چه اهميتي دارم؟ مرا بِفَضْلِكَ وَتَصَدَِّْ عَلَي بِعَفْوِكَ اَي رَبِّ جَلِّلْني بِسَِتْرِكَ وَاعْفُ عَنْ به فضل خويش ببخش با عفو خود بر من نيكي كن و منت گذار، پروردگارا مرا به پوشش خود بپوشان .... حرف نداره! |
|||
|
|
۲۲:۲۵, ۱۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
اللهم انت القائل و قولك حق و وعدك صدق و اسئلوا الله من فضله ان الله كان بكم رحيما و ليس من صفاتك يا سيدى ان تاءمر بالسوال و ان تمنع العطيه و انت المنان بالعطيات على اهل مملكتك و العائد عليهم بتحنن راءفتك
خدايا تويى گوينده و گفتار تو درست و وعده تو راست است ((كه فرمودى )) بخواهيد از فضل خدا زيرا خدا به شما مهربان است و از شاءن تو نيست اى آقاى من كه دستور سؤ ال دهى و منع عطا كنى ، و تويى بر خلق خود صاحب منت بر بخشش ها و متوجهى به آنها به مهر و راءفت خود. هر چيزى را بايد از خداى تعالى خواست بعد از آن كه امام عليه السلام اقرار به توحيد كامل فرمود و جهت سؤ ال و استجابت را مهيا ساخت ؛ چنين عرض مى كند: بار الها، تويى گوينده ، و گفتار تو حق و وعده تو راست است ؛ كه در كتابت فرموده اى : و اسئلوا الله من فضله ان الله كان بكل شيى عليما يعنى سؤ ال كنيد خدا را از فضلش و از پيشگاه ربوبيتش بخواهيد؛ هر چه مى خواهيد كه او به تمام چيزها دانا و به شما مهربان است . اين عبارت گذشته از اين كه بيانى از آيات الهى است ؛ شايد امام عليه السلام به پيروى از منويات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در اينجا به كار برده است كه فرمود: اسئلوا الله من فضله فانه يحب ان يساءل يعنى از خداى خواهيد فضل او را كه او دوست دارد سؤ ال را و هر كس كه از فضل خداى نخواهد خدا بر او خشم گيرد. در بيشتر از تفاسير معتبر در ذيل اين آيه شريفه اين بيان را آورده اند: كه سفيان عيينه گفت كه خداى ما را نفرمود كه از او سؤ ال كنيم ؛ الا آن كه اجابت كند و سائل را از فضل خود محظوظ سازد و اگر عطا را دوست نمى داشت ما را امر به سؤ ال نمى فرمود؛ پس او را بخوانيد و از فضلش طلب كنيد كه به همه چيزى عالم و داناست و به مقتضاى مصلحت سائل را محروم نخواهد كرد. سپس امام عليه السلام مناجات را چنين ادامه مى دهد: اى آقاى من از صفات تو و در خور خصال تو نيست كه بفرمايى بندگان را از حضرتت درخواست كنند و امر كنى كه در مقام سؤ ال برآيند و چون حسب الامر روى به درگاهت آورند و از تو مسئلت نمايند؛ عطاى خود را از آنها باز دارى و از بخشايش مضايقت فرمايى ؛ در حالى كه تويى تنها كسى كه بخشنده عطايا هستى و حق منت دارى و تويى كه آنان را به وفور مهربانى و رافت بهره ور سازى يعنى بندگانت هميشه غرق احسان و رافت و مهربانى تواند. خداى تعالى در باب رافت و مهربانى خود مطالب بسيارى آورده كه در همين كتاب در مورد خود بيايد و لكن در اينجا همين يك اشارت كافيست كه مى فرمايد: ان الله بالناس لروف رحيم . قابل توجه : اى مردم بدانيد كه وعده خدا راست است ! يكى از خصوصيات اين دعاى شريف آنست كه امام عليه السلام بيشتر از نكات دقيق و مطالب مهم قرآنى را در بياناتى متناسب به فقرات دعا متذكر شده و شايد منظور از اين تعليمات عاليه اين باشد كه آن حضرت خواسته است از اين طريق جهانيان را متوجه اهميت بيانات الهى نمايد و آنها را مستعد نمايد تا ايمان خود را به مرحله يقين در آورند و اگر در همين عبادت مورد شرح توجه حاصل شود كه مى فرمايد: اللهم انت القائل و قولك حق و وعدك صدق ... خواهيم ديد كه معناى آن بر پايه اى از اسرار الهى استوار شده و از نظر استحكام عقايد ضرورت دارد كه ايمان كامل به آن حاصل شود چون در بيان ((صدق گفتار و وعده راست )) خداى تعالى خود به بيان هاى مختلف در بسيارى از موارد چنين آورده كه اى مردمان بدانيد وعده خدا راست است ؛ جايى مى فرمايد: ان الله وعدكم و وعد الحق جاى ديگر: و كان وعد ربى حقا. به لسان ديگر: انه كان صادق الوعد و همچنين : وعد الله لا يخلف الله وعده ؛ و خلاصه : بلى وعدا عليه حقا و عبارات ديگر قريب به اين مضمون . حال بايد دانست كه اين همه تاييد در صدق گفتار براى چيست و چه مورد دارد؛ شايد كافى باشد كه چند عبارت از خود قرآن مجيد را متذكر شويم تا معلوم شود منظور واقعى از راستى وعده و مواعيد خداى تعالى چيست ! سوره المائده آيه 9 چنين مى فرمايد: وعدالله الذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفره و اجر عظيم . وعده داده است خداى تعالى آنان را كه ايمان آوردند و كردار شايسته كردند به آمرزش و پاداشى بزرگ . و نيز در سوره التوبه آيه 68 مى فرمايد: وعد الله المنافقين و المنافقات و الكفار نار جهنم خالدين فيها... خداى تعالى وعده داده است به مردان و زنان منافق و همچنين كافران را آتش دوزخ كه در آن جاويد بمانند. و بعد از آن باز در وعده اهل ايمان در آيه 72 چنين مى فرمايد: وعد الله المؤ منين و المؤ منات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبة .... وعده داده است خداى تعالى مرد و زن اهل ايمان را به بهشت هايى كه زمين آنها از درختان پوشيده باشد و در زير درختان آنها جويهاى آب روان باشد و ايشان در آن بهشت ها جاويدان باشند، و همچنين وعده داده است خدا ايشان را جايگاه خوش و مسكن هاى طيبه . در جاى ديگر به عبارت ديگرى خداى تعالى اين وعده را تاييد مى فرمايد بر اين وجه س 19 ى 62: جنات عدن التى وعد الرحمن عباده بالغيب انه كان وعده ماتيا وعده داده است بندگان خود را به غيب يعنى ((آن را نديده اند)) و از ايشان غايب بوده همانند بهشت هايى جاودانى كه وعده داد خداى مهربان بندگان را راز پنهانى و اين وعده وعده ايست نقد و آمدنى و موضوعى كه در اين باب قابل بحث است در آيه 122 از سوره النساء مى باشد كه بعد از آن كه خداى تعالى اهل ايمان را به جنات نعيم دعوت مى فرمايد در عقب آن به لسان محكم و قبول آميزى وعده خود را تثبيت مى كند بر اين وجه كه مى فرمايد: و الذين آمنوا و عملواالصالحات سندخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا وعدا لله حقا و من اصدق من الله قيلا يعنى آن كسانى كه به خداى ايمان آوردند و عمل صالح كردند ما ايشان را به بهشت هايى بريم كه در زير درخت هاى آن ((يا زير قصرهاى آن )) جوى هاى آب روان باشد و ايشان در آن جا مخلد و جاويد بمانند و وعده خدا راست است ؛ سپس به نحو قبولاندن و از نظر تاييد مى فرمايد: كيست كه او از خداى تعالى راستگوتر باشد يعنى كسى از او راستگوتر نيست . |
|||
|
|
۱۴:۵۳, ۱۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
الهى ربيتنى فى نعمك و احسانك صغيرا و نوهت باسمى كبيرا فيامن ربانى فى الدنيا باحسانه و تفضله و نعمه و اشارلى فى الاخره الى عفوه و كرمه
خدايا: به نعمت و احسانت پرورشم دادى در دوران كودكى ، و شهرت دادى مرا در بزرگيم ، پس اى كسى كه پروريدى مرا در دنيا به احسان و فضل و نعمت خود؛ در آخرت هم مرا به عفو و كرم خود بدار. ذكر نعم الهى امام عليه السلام بعد از بيان صدق گفتار به ذكر نعم او سبحانه پرداخته و چنين اشاره مى فرمايد اى پروردگار من ؛ مرا از كودكى در انواع نعم خود پرورش دادى ؛ از اول كه پا به عرصه اين عالم گذاشتم بر ناتوانى من توانايى دادى ؛ ((الهام بخشيدى مرا، كه چگونه پستان مادر را در دهان گرفته و ارتزاق نمايم و چقدر بر من گوارا كردى آن شير را؛ و همچنين من كه هر آن ، مواجه با خطراتى بودم ، چگونه مرا حفظ كردى كه اين از سنن ديرينه تو است : ان كل نفس لما عليها حافظ. از همان خردسالى بر من نگهبان گماردى ؛ فرشتگان را موكل كردى كه از من دفاع نمايند؛ آن چه را وسيله پرورش بود و آنچه را كه طريق لطف و احسان بود درباره من مبذول فرمودى كه اگر بخواهم اين نعيمت را به شمار آورم ؛ كى توانم .)) و با اين حالت كه غرق احسانت بودم بزرگم كردى و در بزرگى بلندنامم فرمودى و عزت و رفعتم بخشيدى . پس اى كسى كه تربيت كردى و پروردى مرا در دار دنيا با آن همه احسان و نيكويى ها و تفضل و رحمت و نعمت خود و اشاره كردى براى من در آخرت به سوى عفو و كرم خود. شايد مراد از اين عبارت آن باشد: پس اى كسى كه دنياى مرا از هر جهت تاءمين كردى آرزوى من چنين است كه در آن سراى جاويد هم مرا مشمول رحمت و كرم خود نمايى . و اين خود طريق بزرگواريست كه احسان خود را قطع نفرمايى و آن كه را كه به قدرت كامله خود پرورانيدى ضايع نگردانى . چه عبارت بسيار لطيفى از امام اميرالمؤ منين عليه السلام در اين باب نقل شده كه مى فرمايد: انت اكرم من ان تضيع من ربيته . يعنى تو كريمتر از آنى كه ضايع گردانى كسى را كه خود پروريدى يا دور گردانى كسى را كه نزديك ساختى او را به ((رحمت خود.)) در عبارت مورد شرح ، حضرت سجاد عليه السلام نكته اى به كار برده كه گذشته از تقاضاى ادامه نعمت تا به مراحل آخرت و درخواست عفو و بخشش ذكرى اساسى از نعم الهى كرده و به اين لسان در مقام شكر و سپاسگزارى بر آمده است . و شايد به مصداق اذكروا نعمتى خواسته است متذكر شود آن چه را كه خداى تعالى از نعم خود به او ارزانى داشته و يا در واقع از بيان اين عبارت خواسته است حق اين آهى شريفه را به جاى آورده باشد كه در سوره الضحى مى فرمايد: و اما بنعمت ربك فحديث اشاره بر اين كه پس زبان بگشاى به نعمت پروردگار خود تا شكر آن را به جاى آورده باشى . معرفتى يا مولاى دليلى عليك و حبى لك شفيعى اليك و انا واثق من دليلى بدلالتك و ساكن من شفيعى الى شفاعتك ترجمه و شرح : امام عليه السلام بعد از آن كه مراتب ايمان و خداشناسى خود را بيان داشت كه در شرح بك عرفتك ... گذشت سپس اشاره به همان مقام كرده و چنين عرض مى كند: اى آقاى من ((اى مولاى من )) معرفت من مرا به حضرت تو دلالت كرد و شناختن من تو را رهبر من است به سوى تو؛ يعنى شناسايى من مقام تو را راه نمود مرا بر تو. و دوستى من به تو شفاعت كننده من است به سوى تو يعنى ارادت و محبت و مودت من به حضرت تو شفيع من است در پيشگاه تو. و من اطمينان دارم در راهنمايى خود به راهنمايى تو و اعتماد من از پيمودن اين راه باز به رهبرى تو است و در كار خود به دلالت تو اعتماد دارم و آرام گيرنده ام از شفيع خود ((مقام حب و دوستى )) به سوى شفاعت تو. و اميد من از اين وسيله ((دوستى )) حصول شفاعت تو است . چه كسانى مى توانند شافع باشند و چه كسانى استحقاق شفاعت را دارند همانطور كه بيان آن گذشت ؛ بيشتر آيات الهى در باب شفاعت صراحت دارد كه غير از خداى متعال كسى شافع نيست و بدون اذن و فرمان او هيچ كس شفاعت نتواند كرد؛ كما اين كه اميرالمؤ منين على عليه السلام اين معنا را خوب درك كرده و در مقام تقاضاى شفاعت چنين عرض مى كند: و استشفع بك الى نفسك اشاره بر اين كه اى پروردگار تنها مالك شفاعت تو هستى و من خودت را شفيع قرار مى دهم و اما آنان كه مى توانند به اذن الله شافع يا واسطه شوند در مرحله اول پيمبر اكرم اسلام و ائمه هداى و ديگر پيمبران و ملائكه مى باشند و در مرحله دوم ساير اهل ايمان كه دعايشان در حق يكديگر مقرون به اجابت است ؛ و بنا بر مداركى كه در دست است آن كس كه نزد حق تعالى مقرب تر است توصيه او در شفاعت مقبول تر است و در اين باب اشاره در زيارت جامعه كبيره شده كه دو معنا را مى رساند يكى موضوع تقرب در شفاعت و ديگرى مقام اقربيت و شايستگى كه بعد از خداى تعالى چه كسى مى تواند به اذن او شافع باشد؛ بر اين وجه كه بيان مى كند اللهم انى لو وجدت شفعاء اقرب اليك من محمد و اهل بيته الاخيار و الائمه الابرار لجعلتهم شفعايى ... بدين معنى اى پروردگار اگر من شفيعانى نزديكتر به تو از محمد و آل او و برگزيدگان ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين مى يافتم هر آينه شفيع خود قرار مى دادم و چون شفيعى مقرب تر از آنها در نزد تو نيست لذا من آنها را شفيع قرار دادم ؛ پس به حق ايشان كه واجب كردى براى ايشان حق شفاعت را مطالب خود را از تو درخواست مى كنم ... . و لكن در مرحله دوم اولياء و اهل ايمان هستند كه مى توانند به اذن الله شافع برادران ايمانى خود بوده باشند و گفته شده كه اغلب مجرمين زمانى كه در دنيا بوده اند و بر سبيل دوستى ظاهر در حق مؤ منين خدمتى انجام داده اند چنانچه در حق ايشان از طرف اهل ايمان دعايى شود و تقاضاى شفاعت گردد اميد آن از طرف پروردگار امكان پذير است . و اين امرى واضح است كه البته شافعين هر كدام نسبت به رتبه و مقامى كه دارند در مقام شفاعت تقاضاى آنها مورد قبول واقع مى شود، يك صاحب منصب عالى رتبه كه مقام رسالت را دارد در حد خود مى تواند مجرمين سنگين بارترى را در مرحله شفاعت درآورد و همينطور به سلسله مراتب اختيارات هر كس به اندازه مقام و موقعيت شخصى و به قدر احترام او نزد خداى متعال است و ناگفته نماند كه خداوند عالم به كسى اذن شفاعت دهد كه دانا و عالم به مقدار استحقاق مجرمين باشد، يعنى بداند كه آيا اين مجرم تا چه حد مستوجب عفو است ؛ چه بسا جرم كه غيرقابل بخشش است و اگر غير از اين باشد كار درست نمى شود؛ مثلا هيچوقت شفيعى براى مشرك تقاضاى عفو نخواهد كرد چون دانسته است كه خدا اين گروه را نمى آمرزد. و از آن طرف گروه بسيار ديگرى هستند كه خداى تعالى درباره آنها در سوره المدثر آيه 42 فرموده : فما تنفعهم شفاعة الشافعين ، آنها دسته اى از گناهكاران هستند كه در دوزخ مستقر بوده و از ايشان مى پرسند چرا در آتش داخل شديد؟ آنها در پاسخ اشاره به يك سلسله صفاتى كه باعث دخولشان در آتش شده كرده ؛ و مى گويند: ما توجه و بندگى در حضور حق نداشتيم ، نماز نمى خوانديم ، انفاق در راه خدا نمى كرديم ، و هم مرام و هم مسلك با تبه كاران بوديم ، اعتقاد به روز جزا نداشته و تكذيب مى كرديم . پس خداى تعالى در باره آنها مى فرمايد: شفاعت ، شفاعت كنندگان سودى به حال اين گروه ندارد. خلاصه آنكه آنها كه به خدا و روز جزا ايمان نداشته و به اصول عقايد يا پشت پا زده اند مورد شفاعت قرار نگرفته و مشمولين شفاعت آنهايى هستند كه متدين به دين حق بوده و گناهان كبيره انجام داده اند ولى خداى تعالى از دين آنها خشنود است . در قضيه شفاعت اخبار و روايات زياديست كه بيان آن از وظيفه اين كتاب خارج است ؛ و لكن اين بود لب مطالب آن ؛ كه با بيان امام عليه السلام پيوستگى داشته و دانسته شد كه چه وسيله بزرگى آن بزرگوار براى امر شفاعت نامزد كرده است ؛ كه خواه و ناخواه هر كس را آن مقام حاصل شود ((مقام عشق و محبت )) در معرض شفاعت قرار خواهد گرفت . در بيان و حبى لك شفيعى اليك |
|||
|
|
۱۸:۵۴, ۱۴/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
سلام
ادعوك يا سيدى بلسان قد اخرسه ذنبه ؛ رب اناجيك بقلب قد اوبقه جرمه ؛ ادعوك يا رب راهبا راغبا راجيا خائفا ترجمه : اى آقاى من مى خوانم تو را به زبانى كه گناهش او را لال كرده و راز مى گويم تو را با دلى كه جرم و خطا هلاكش كرده ، مى خوانمت پروردگارا ترسان ، شوقمند، اميدوار و هراسان . چرا محيط نورانى دل تيره و تار مى شود؟ [b]در ترجمه اين فقرات دو موضوع مورد بحث است ، يكى ارتباط قلب به حالات مختلف نفسانى و تاءثير آن ، و ديگر بيانى در مقام خوف و رجاء، كه امام عليه السلام اين دو موضوع مهم را در دو جمله كوتاه گنجانيده است . و اما در موضوع اول : ساده ترين مطالبى كه در باب قلب گفته شده ، چنين است ، كه مى گويند: قلب به منزله آئينه صاف و شفافى است كه به كوچكترين آلودگى لكه دار شده و هر قدر آلودگى آن زياد شود تيرگى آن بيشتر مى گردد تا به حدى كه تباه شده و به هلاكت نزديك ؛ و امكان ترميم و پرداخت آن سخت و دشوار مى گردد. گرچه قبلا مطالبى گذشت حاكى از اين كه قلب جايگاه محبت الهى و مركز استقرار ايمان به او سبحانه و تعالى مى باشد و گفته شد كه اصلا سبب ايجاد اين عضو از نظر حالات روحانى و معنوى بر همين منظور بوده است . ولى اكنون بايد دانست كه اگر همين جايگاه مقدس در تحولات نفسانى از فطرت سالم و مستقيم خود بيرون رفت و از راه صحيح خود منحرف شد و تابع هواى نفس گرديد؛ تبديل به محيطى آلوده و تيره و تار شده ، به انواع و اقسام بيمارى ها دچار مى شود!! يعنى جايگاهى كه محل استقرار ايمان و مرتبه يقين است ، تبديل به محل شك و ترديد مى شود، جايگاهى كه مكان و منزلگاه انوار معرفت است تبديل به ظلمتكده جهل مى شود، جايگاهى كه محل اشاره و الهام رحمان است تبديل به منطقه نفوذ وساوس شيطان مى گردد، جايگاهى كه محل آرامش و سكون است تبديل به محل آشوب و غوغا مى گردد، جايگاهى كه محل رافت و رحمت است ، تبديل به مكان خشونت و سختى مى شود، جايگاهى كه مركز محبت ، وفا، رحم ، شفقت ، عاطفه و مروت است ، تبديل به مكان خصومت ، نفاق ، حقد، حسد، بخل ، كينه ، ريا، حرص و آز مى گردد و خلاصه اين جايگاه شريف كه مقام و مقر تمام صفات عاليه است تبديل به مفسدگاه تمام رذائل مى شود. از اين جهت است كه امام عليه السلام در مقام تعليم اشاره بر اين فرموده و عرض مى كند: رب اناجيك بقلب قد اوبقه جرمه پروردگارا با تو راز و نياز مى كنم با قلبى تيره و تار كه سموم معاصى آن را تباه كرده و از فطرت مستقيم خود خارج شده است . و اين بيان از نظر تعليمات عاليه است كه بايستى با قلب پاك و خالى از آلايش به سوى خداى جهان روى آورد و با وى راز و نياز كرد. [b]قلب چگونه بيمار مى شود؟ منظور از بيمارى قلب در اين بحث بيمارى جسمانى نبوده كه گفته شود ضربان قلب شديد يا ضعيف است بلكه در اين جا منظور از بيمارى در حالات باطنى آنست كه گاهى شدت آن به قدرى بالا گرفته كه به هلاكت نزديك مى نمايد. دل هايى كه به اين بيمارى دچار مى شوند دلهاييست كه در تحولات نفسانى از روش مستقيم خود خارج شده و ترك انجام وظيفه مى نمايند، قبلا گفته شد كه دل جايگاه ايمان و محبت به پروردگار است پس اگر دلى ايمان و محبت خداى را در خود جاى نداد!! از وظيفه خود خارج شده ، و به بيمارى سخت مبتلا گرديده است ، و اين بيمارى مراتبى دارد كه در درجه اول پيدايش شك و ترديد در آن بوده كه گاهى اقرار به وجود حق و زمانى انكار به او؛ و گاهى طبيعت را در امور مؤ ثر دانسته و زمانى مافوق آن را قبول دارد، گاهى به جزا و سزا و پاداش و مكافات كردار معتقد، و زمانى هيچيك را منشاء اثر نمى داند، گاهى معاد و رستاخيز را تاييد كرده و زمانى عالمى را غير از اين عالم باور ندارد و اين نوع بيمارى دل در مرحله اول است ؛ و اما در مرتبه دوم بيمارى آن چنين ظهور مى كند، كه جايگاه پرستش و ايمان به خدا را تبديل به مركز شرك ، كفر، نفاق ، بخل ، كينه و حسد و غيره كرده همه چيز را انكار مى كند و خلاصه از جاده اصلى خود منحرف شده خود را به هلاكت مى اندازد و شدت اين بيمارى روزافزون است و طبيب آن هم ((طبيب القلوب )) نظرى به بهبود آن ندارد بلكه فرموده است : سوره 9 آيه 125 و اما الذين فى قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الى رجسهم ... و همچنين در جاى ديگر فرمود: سوره 2 آيه 10 فى قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا كه اشاره بر اينست اين گونه بيماران قلب بهبودى نيافته و خداى تعالى پليدى و مرض آنها را زياد مى گرداند بلكه بر اين گونه قلوب مهر و موم زده و آنها را قفل مى نمايد، مگر آن كه به فطرت اصلى خود باز گردند و وظيفه حقه خود را انجام دهند و خود را جايگاه ايمان و پرستش خداى تعالى قرار دهند. و در اين باب در مورد علاج بيمارى دل شرحى به تفصيل در دو جمله از فقرات همين دعا بعدا بيايد يكى در فقره اللهم اشغلنا بذكرك و ديگر در فقره يا مولاى بذكرك عاش قلبى و در ذيل آيات شريفه سوره 8 آيه 2 انما المؤ منين الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم ... و آيه 28 از سوره الرعد كه مى فرمايد: الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله ... مطالبى بيايد كه معلوم خواهد گرديد وسيله شفاى بيمارى هاى دل چيست ؟ و چگونه مى توان آرامش واقعى به آن داد. قلب مركز آزمايش الهى است اين نكته را بايد توجه داشت كه دل تنها مركز آزمايش و امتحان الهى است ، همچنانكه فرمود: سوره 49 آيه 3 اولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى ... يعنى آن گروه آنانند كه امتحان كرده است خدا و بيازموده است دلهاى ايشان را براى پرهيزگارى و در آزمايشات الهى آن كس كه قلبش سالم و پاك از آلايش باشد در زمره گروهى در آيد كه درباره آنها فرمود: الا من اتى الله بقلب سليم با عطف به آيه قبل ؛ يعنى در آن گير و دار رستاخيز كه مال و فرزند براى هيچكس سودبخش نيست آنهائيكه صاحب قلب سليم باشند از آن دو بهره مند خواهند شد. و نيز آنهائى كه از بوته امتحان نيكو درنيايند و دلهاشان سخت بيمار باشد در زمره كسانى در آيند كه در شان آنها فرموده : سوره 39 آيه 22 فويل للقاسيه قلوبهم من ذكر الله اولئك فى ضلال مبين پس واى بر سخت دلان آنهائى كه از ذكر خدا غافلند و در گمراهى آشكارى هستند. موضوع دوم از فقرات مورد شرح حالت خوف و رجاء از نظر قرآن و ارتباط آن با بيان حضرت سجاد عليه السلام در سوره انبيا خداى تعالى بعد از آن كه شرح حالات پيمبران و داستان هايى از آنها بيان مى دارد چنين مى فرمايد: انهم كانوا يسارعون فى الخيرات و يدعوننا رغبا و رهبا و كانوا لنا خاشعين .اين پيغمبران كه ذكر ايشان برفت ، در خيرات مسارعت و شتاب مى كردند و ما را مى خواندند به رغبت و رهبت يعنى به اميد و ترس و خاشع و خاضع و فروتن بودند در نزد ما. پس با اين حالت كه دارا بودن مقام خوف و رجاء يكى از صفات معصومين است ، معذلك امام عليه السلام به پيروى از رويه انبيا و هم از نظر تعليم چنين متذكر مى شود: ادعوك يا رب راهبا راغبا راجيا خائفا و اين خصلتى است كه بايد در عموم مؤ منان كمابيش باشد و دستورى براى آنهاست تا هميشه در حال خوف و رجاء بسر برند. و همچنين در سوره عنكبوت آيه 3 در ذيل عبارت شريفه : من كان يرجوا لقاء الله ... مفسرين چنين آورده اند: هر كس كه اميد مى دارد ثواب خداى را مى ترسد از عقاب وى ؛ بايد كه عمل صالح كند تا به ثواب خداى رسد و از معاصى اجتناب كند تا به عذاب وى مبتلا نگردد. بعضى گفته اند: رجاء به معنى خوف است و لقاء به معنى بازگشت و مصير و رسيدن به پاداش بزرگ در روز رستخيز يعنى هر كس كه از خداى و از بازگشتن به سوى او بترسد بايد خود را آراسته كند و عمل صالح به جاى آورد تا به لقاء خداى تعالى كه ثواب اوست برسد، چون لقاء به معنى ديدار نيست و خداى تعالى به هيچ حاسه از حواس مدرك نيست . بعضى از مفسرين در ذيل آيه شريفه و ادعوه خوفا و طمعا؛ مطالبى آورده و در خوف و طمع چند وجه گفته اند بر اين معنى كه مى فرمايد: بخوانيد خداى را به خوف و طمع ، به خوف عقابش و طمع اندر ثوابش ، به خوف عدل او و طمع در فضل او، خوف از رد و طمع در اجابت . خوف از ميزان و طمع در جنان . و ديگر از دلايلى كه خداى تعالى خود را براى ايجاد حالت خوف و رجاء بيان داشته آيه 12 از سوره الرعد است كه مى فرمايد: هو الذى يريكم البرق خوفا و طمعا بر اين تفسير: اوست آن خدايى كه به شما نماياند برق را و آن لمعاتيست سريع الزوال كه از اصطكاك تراكم سحاب ظاهر گردد و نشانه باران باشد كه از يكطرف آن برق ايجاد وحشت كرده و خوف از صاعقه ظاهر مى سازد و از طرفى هم اميدى براى رحمت و ريزش باران ايجاد مى نمايد كه منافعى بيشمار در بر دارد؛ و اين خود در واقع دستورى براى اهل ايمانست كه در تمام جهات اين حالت را دارا مى باشد. اينست كه امام عليه السلام در مقام مناجات عرض مى كند پروردگارا تو را مى خوانم در حالى كه هراسنده و راغب و اميدوار و خائفم . و در باب خوف و رجاء مطالبى در شرح فقره و لك خالص رجايى و خوفى در همين دعاى شريف به تفصيل بيايد. |
|||
|
|
۳:۲۲, ۱۷/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
اذا راءيت مولاى ذنوبى فزعت و اذا رايت كرمك طمعت فان عفوت فخير راحم و ان عذبت فغير ظالم
ترجمه : اى مولاى من چون گناهان خود را ببينم بهراسم و چون به كرم تو بنگرم طمع ورزم پس اگر بگذرى بهتر مهربانى و اگر شكنجه كنى پس ستم نكردى . در بيان علل خوف و رجاء بعد از آن كه امام عليه السلام پروردگار خود را با حالت خوف و رجاء مى خواند سپس به بيان علل خوف و طمع خود اشاره نموده مى فرمايد: اى آقاى من ؛ چون گناهان خود را از نظر مى گذرانم به فزع و ناله در آمده بى تاب مى شود ((اينست مرتبه خوف )) و چون احسان و بخشش تو را مى بينم و در كرم تو مى نگرم به طمع در مى آيم ((اينست مرتبه رجاء)) از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه فرمود: لقمان به پسرش گفت : بترس از خدا همچنان كه پندارى اگر نزد او درآيى به نيكويى ثقلين ، از عذاب او خلاصى نخواهى داشت ، و اميدوار باش به رحمت او همچنان اميدى كه اگر گمان برى به گناه ثقلين در معرض مغفرت او در آيى هر آينه آمرزيده خواهى شوى . سپس مناجات را چنين دنبال مى كند: با اين احوال پس اگر عفو كنى و گذشت نمايى نيكوتر راحمى و بهترين رحم كنندگانى ؛ شايد مراد اين باشد كه خود بارها در وصف خود فرمودى كه مرا چنين بخوانيد: و انت خير الراحمين ، و انت ارحم الراحمين ، و انت الرحمن الرحيم . و نيز عرض مى كند: و اگر عذاب كنى و مرا به كيفر معاصى برسانى ؛ پس ستم كننده نيستى و ظلم نكرده ايد ((چون هيچگاه ستم بر بندگان نخواهى كرد)) كه : و ما الله يريد ظلما للعباد ((للعالمين )) چه اگر مشمول عقاب شوم ؛ به محض عدل بلكه در مقام فضل با من رفتار نمايى . خداى تعالى ظالم نيست ان الله ياءمر بالعدل و الاحسان چگونه ممكن است ؟!! خداى تعالى كه امر به عدل و احسان فرموده خود بر اين صفت با بندگان رفتار نكند؛ حتى در مقام قضاوت هم چنين دستور فرموده كه : س 4 ى 58 و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل اگر خواهيد داورى كنيد در ميان مردمان داورى به عدل و داد كنيد و جور روا مداريد. و اين پرواضح است آن كس كه به عدل فرمايد به عدل كردن اولى باشد؛ و چون منظور در اين جا بيان عدل نيست از آن جهت كه اين خود يكى از اصولى است كه بزرگان آن چه را كه بايد در اين موضوع بنويسند، نوشته اند. و لكن بحث در اين عبارت است كه امام عليه السلام اشاره فرموده كه اى پروردگار ظلم و ستم در شاءن تو نيست . و بنابراين قسمتى از آنچه را كه خود حق تعالى در اين باره بيان داشته متذكر مى شويم . سوره النساء آيه 40 ان الله لا يظلم مثقال ذرة . خداى تعالى بر كسى ستم روا ندارد به مثقال ذره اى ((و اين ذره آنست كه در خاطر كمتر از آن در نيايد)) و مراد از اين نفى ظلم است از ذات خويش چنان كه گفت ان الله لا يظلم الناس شيئا كه خداى تعالى به هيچ وجه بر آدميان ظلم نكند و از آن چه تعلق به مصالح ايشان دارد فرو نگذارد و گويند حقيقت ((ظلم )) ضرورى باشد محض كه تغييرى رساند براى نفعى يا دفع مضرتى ؛ پس اين بر خداى روا نبود چونكه او مستغنى و عالم است به قبح ظلم . و اما آن چه را كه به طور كلى خداى تعالى در باب ظلم و ستم درباره مردمان چه از نظر امور دنيوى و چه اخروى بيان داشته تمام ظلم را ناشى از اعمال و رفتار خود مردمان دانسته خداى تعالى بلكه نتيجه كردار آن ها قرار داده و از خود نفى ظلم كرده است و اگر بخواهيم اين بحث را شكافته از روش كتاب خارج شده و بشرح به طول مى انجامد، ولى تنها به چند عبارت كوتاه كه با شرح فقره مورد بحث مربوط است اكتفا مى كنيم ؛ و چون اين عبارت متمم آياتيست كه هر يك شاءن نزول و تفاسير جداگانه اى دارد لذا از شرح و تفسير آنها صرف نظر كرده چون با جزئى دقتى در ظواهر همين عبارت كوچك معنى بدست آمده و معلوم مى گردد كه : ((هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ماست .)) در دو آيه ... و ما ظلمهم الله و لكن انفسهم يظلمون خداى تعالى بر ايشان ستم نكرد و آنها خود بر خويشتن ستم كردند. در دو آيه ... و ما ظلمونا و لكن كانوا انفسهم يظلمون و ستم نكردند ما را ليكن بودند به نفس خود ستم كنندگان . در سه آيه ... فما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا انفهسم يظلمون پس ستم نكرد بر ايشان خدا و لكن آنها بر نفس خود ستم كردند. يك آيه ... و ما ظلمناهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون و ستم نكرديم بر ايشان ليكن ايشان بر نفس خود ستم كردند. در سه آيه ... و ان الله ليس بظلام للعبيد خداى تعالى به هيچ وجه بر بندگان روا ندارد. و همچنين عبارات كوتاه ديگرى كه در قرآن مجيد مكرر به چشم مى خورد از اين قبيل كه : فلا تظلم نفس شيئا، و لا تظلمون فتيلا، و لا يظلمون نقيرا؛ كه همه دليل بر نفى ظلم از ذات بارى تعالى است ، اينست كه امام عليه السلام در مقام مناجات عرض مى كند: و ان عذبت فغير ظالم . |
|||
|
|
۲:۳۱, ۱۹/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
حجتى يا الله فى جراءتى على مسئلتك مع اتيانى ما تكره جودك و كرمك و عدتى فى شدتى مع قلة حيائى راءفتك و رحمتك و قد رجوت ان لا تخيب بين ذين و ذين منيتى
دليل و حجت من ، اى خدا؛ در جراءت و جسارتم به درخواست كردن و سؤ ال از تو است با آن كه آن چه را نپسندى به جا آوردم ؛ يعنى با اين كه رفتارم مخالف ميل تو است باز جود و كرم تو مرا وامى دارد كه زبان مسئلت بر تو گشايم ، و هر چند كه از بى حيايى خود خجلت زده ام باز راءفت و رحمت تو وادارم مى كند كه ديده اعتماد و اطمينان به سوى تو باز كنم ؛ يا بر اين معنى كه اعتماد من در شدائد و سختى ها با اين قلت حيا و آزرم همانا به شفقت و مهربانى تو است و اميد دارم كه در تنگناى احتياج با اين دو دست آويز ((جود و كرم تو)) و در ميان اين دو دست آويز ديگر ((راءفت و رحمت تو)) دستم را از دامن آرزو كوتاه نسازى و رشته اميدم را قطع نفرمايى . خداى تعالى به بندگان مهربان است گويا در اينجا امام عليه السلام اشاره به چهار صفت ، از صفات عالى بارى تعالى نموده و آنها را دست آويزى قرار داده است كه در عبارت اول با وجود آن كه رفتار خود را آن طور كه شايد و بايد شايسته در اطاعت نمى داند در عين حال به ((جود و كرم )) او اميدوار شده و چنان مى نماياند كه اى خدا! انت الجواد و انت الكريم . و در عبارت دوم : اعتماد و پشت گرمى خود را در سختى و مشقت ، به شفقت و مهربانى يا ((به راءفت و رحمت )) او قرار داده است و شايد اين اشاره به آياتى است كه خداى تعالى در قرآن كريم در موارد بسيارى با عبارات مختلف ادا مى كند كه ان الله بالناس لرؤ ف رحيم يعنى خداى تعالى به مردمان مشفق و مهربان است و هر كس كه رضاى او طلب كند از راءفت و رحمت خائب نگردد؛ يا جاى ديگر كه مى فرمايد: و الله رؤ ف بالعباد. خداى تعالى به بندگان مهربان است . و با اين كه خداى تعالى در باب رحمت خود آياتى بسيار آورده و لكن بخصوص در 9 مورد است كه اين دو صفت عالى را با هم متذكر شده و ان الله رؤ ف رحيم و اين در پايان آياتيست كه هر يك تفسير جداگانه اى دارد. پس با اين حال امام عليه السلام دستگيره بسيار محكمى گرفته و جا دارد كه عرض كند: پروردگارا چون تو خود را اين طور معرفى كردى پس اميد و آرزوى من به رحمت و مهربانى تو است . فحقق رجايى و اسمع دعايى يا خير من دعاه داع و افضل من رجاه راج ((با اين حال كه تو صاحب بخشش و كرمى و بر بندگان خود رؤ ف و مهربانى )) پس بر جا دار اميد مرا ((وجود بخش آرزويم را)) و نشنو خواندن مرا، يعنى مستجاب كن دعايم را؛ اى بهتر كسى كه خوانده است او را خواننده ؛ و اى بالاتر كسى كه مرجع اميد اميدوارانى ؛ و اى برتر از كسانى كه اميد دارد آنها را اميدوار. دعا كردن خود عبادتى از جمله عبادات است امام عليه السلام در اين جا با لحن بسيار لطيفى كه حالت استدعاء تواءم با حالت التجاء است عرض مى كند ((و بشنو دعاى مرا)) شايد مى خواهد تكيه به اين عبارت كند كه انك سميع الدعاء. از آن جا كه ((دعاء)) و دعا كردن و راز و نياز با پروردگار اهميت بسزايى دارد و اصل موضوع اين كتاب بر پايه اين معنا گذاشته شده است و نيز شرح اين فقرات با مطالب مهمى در اين باب پيوستگى دارد لذا شايسته است در اين جا مختصر بيانى از اخبار و احاديث و همچنين پاره اى مطالب از كتاب خدا كه در اين باب وارد شده مورد بحث قرار گيرد تا نكاتى كه بعدا به نظر خوانندگان مى رسد معانى را روشن تر جلوه دهد. همانطور كه گفته شده بهترين وسيله و رابطه بين خالق و مخلوق همانا دعا كردن و راز گفتن با حضرت بى نياز است و بطورى كه در تفاسير مذكور است دعا خود عبادتى از جمله عبادات است كه الدعاء عباده و مى توان گفت لذتى بالاتر از آن نيست كسى را كه هر آن دلش متوجه محبوب خود بوده و در هر حال به او راز و نياز نمايد، هر چه مى خواهد از او بخواهد؛ و هر چه مى گويد به او بگويد، و كسى را به غير او در خانه دل راه ندهد!! و به جز درباره او جاى ديگر روى نياورد. اى خوشا بر آنان كه چنينند! و اى مرحبا عالمى كه اين حالت را درك كرده و به قول آن عارف ، سر از پاى خود را ديگر نشناسد! چه بسيار روشن است !! آن كس كه دامن خود را بيشتر پر گل كند معطرتر است ؛ و آن كس كه گلهاى او خوشبوتر است مدهوش تر است ! اول بايد گل را شناخت و بعد دامن را پر گل نمود؛ چه آن كس كه محبوب خود را بهتر بشناسد لذت مصاحبتش بيشتر است و هر قدر كه در مقام ادب برآيد به او نزديكتر است و هر آن چه در رضاى خاطرش كوشد نزد او محبوب تر است و خلاصه هر اندازه كه با او توجه كند او نيز متوجه است . اينست كه هر كس را در تقرب حق تعالى مقام و منزلتى است و نسبت به آن چه كه در اطاعت او كوشد و رضاى او طلبد و امرش را اجرا كند رفعت مقام حاصل خواهد كرد و بعضى بر اين عقيده اند كه حصول ترفيع مقام و تقرب به او سبحانه از دعا كردن است كه او را همه وقت بخوانند و همه جا به ياد آورند و از او بخواهند آن چه را كه مى خواهند. دعاء از نظر قرآن مجيد خداى تعالى در باب دعا و دعا كردن در قرآن مجيد اشاراتى فرموده و دستوراتى صادر كرده است كه بر هر مكلف ضرورت دارد به معنى آن آشنا شده و لا اقل تكليف خود را بداند كه چگونه با پروردگار خود آشنايى حاصل كند و چگونه در نزد او رسم ادب به جاى آورد كه شايسته مادونى بما فوق باشد و ما در اين باب قلم را به بعضى از گفته هاى خود حق تعالى مى كشانيم . سوره غافر آيه 60: و قال ربكم ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين ؛ كدام خواننده است كه دعوتش به اين صراحت باشد؟ اى بندگان من مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم ؛ بر اين تفسير كه بخوانيد مرا نزد جميع مقاصد و مدعيات و وقوع بليات تا اجابت كنم آن را كه مقتضاى مصلحت باشد؛ و آنان كه سركشى مى كنند از پرستيدن من و استكبار مى ورزند از خواندن من به وحدانيت من ؛ به زودى در آتش افكنده خواهند شد. [b]عظم يا سيدى املى و سآء عملى فاعطنى من عفوك بمقدار املى و لا تؤ اخذنى باسوء عملى ، فان كرمك يجل عن مجازاة المذنبين و حلمك يكبر عن مكافاة المقصرين [/b] بزرگست اى آقاى من آرزويم ، و بد است كردارم ؛ پس عطا كن بر من از عفوت به مقدار آرزويم ، و مواخذه مكن مرا به بدترين كردارم ، زيرا كه كرمت برتر است از مجازات گنهكاران ؛ و حلمت اكبر است از كيفر تبهكاران . آرزوى بزرگ چيست ؟ امام عليه السلام بعد از اشاره به جود و كرم خداى تعالى و تقاضاى اين كه دعاى او به سمع قبول واقع شود، بيان خود را چنين دنبال مى كند: كه اى آقاى من بزرگست آمال و آرزوى من و از اين جمله چند معنا استفاده مى شود يكى آن كه شايد مراد اين باشد: كه من اميدها بر تو دارم ، اميدوارم كه مرا با نيكان و شايستگان و اوليا صالح خود ملحق گردانى ، و با پيغمبران خود در بهشت جاودان مرا محشور نمايى ، و ديگر اين كه اميد من به لقاء تو است ؛ كه : من كان يرجوا لقاء الله فان اجل الله لآت ، يا آن كه آرزوى من آنست كه آن چه را در اين دعا از خير دنيا و آخرت مى خواهم به من عطا فرمايى . پس چقدر عظيم است آرزوى من !! ((و با اين حال كه اين توقعات را دارم )) عملم تباه و ناشايسته است ((من كه نمى توانم حق نعمت و را به جاى آورم ؛ من كه قادر نيستم كه سپاسگزارى كنم ؛ من كه نمى توانم به طور شايد و بايد وظيفه بندگى را انجام دهم .)) پس اى خدا؛ تو از گنجينه عفو خود و از مخزن عنايتت به آن اندازه كه آرزو و اميد من است با من عطا فرماى و به كردار ناپسند و نكوهيده ام باز مگير، و مواخذه منما از من به بدترين كردارم (16) از آن جهت كه تو بزرگتر از آنى و بخشش تو بالاتر است كه گناهكاران را كيفر كردار در كنار نهى و نادانان را كه از طريق جهل در اوامرت نافرمانى كردند مجازات نمايى ، و نيز حلم و بردبارى تو بزرگتر از آنست كه مقصرين را به سزاى تقصير دچار فرمايى ((براى آن كه بسيار سراغ دارم كه در كتاب خود، خود را چنين معرفى كردى : كه ؛ ان الله غفور رحيم ، عليم حليم ، غنى حليم ، شكور حليم . و در جمله اول كه عرض مى كند بزرگست آرزوى من و بد است كردار من ، به اعتبار ديگر اين معنا را يم بخشد: كه اعمال من شايستگى آن مقام و منزلت رفيع را ندارد كه مرا به آن آرزومند گردانيده اى . آرزو در فطرت بشر آميخته و سرشته شده است . محدث جليل جناب السيد ابى الفضل الحسينى ((صاحب كفايه الواعظين ))، در شرح اين فقره از دعا آورده : كه اگر آرزو و اميد در فطرت بشر نبود نظام اجتماع عالم به هم مى خورد، حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: آرزو براى امت من رحمت است و اگر آرزو نبود هيچ مادرى به فرزند خود شير نمى داد و هيچ كشاورزى درخت نمى كاشت ((از سفينه البحار، جلد اول ، صفحه 30.)) و نيز اضافه مى كند: كه شخص ممكن است دو نحو آرزو داشته باشد: آرزوى دنيوى و آرزوى اخروى و به اين دو نحو آرزو در آيه شريفه قرآن اشاره شده است ؛ خداى تعالى مى فرمايد: ((س 18ى 46 المال و البنون زينه الحيوه الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثوابا و خير املا؛)) يعنى مال و فرزندان زينت دنياست و اعمال صالحه در نزد پروردگار تو؛ هم از لحاظ ثواب و هم از لحاظ آرزو بهتر است ، اگر انسان آرزوى مال و آرزوى فرزند داشته باشد داراى آرزوى دنيوى است و اگر آرزوى ((باقيات الصالحات )) كه عبارت از كردار و رفتار و گفتارى كه در آخرت انسان از آن منتفع مى شود، داشته باشد داراى آرزوى اخروى است و اين نحو آرزو بهترين آرزوهاست زيرا كه خداى متعال مى فرمايد ((سوره اعلى آيه 17 و الاخرة خير و ابقى ))آخرت بهتر و باقى تر است . در اين جمله از دعاى شريف كه آن حضرت عرض مى كند آرزويم بزرگ شده و عملم بد؛ به قرينه جملات بعدى مقصود آرزوى اخروى است و چون اين آرزو را آن بزرگوار تواءم با عمل ((به اصطلاح ناشايست خود)) مى بيند آرزو دارد كه گناهانش آمرزيده شود بدين جهت از درگاه ربوبيت درخواست مى كند كه به اندازه آرزوى او از عفو و گذشت خويش به او عطا فرمايد. [/b] |
|||
|
|
۱:۱۱, ۲۰/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مرداد/۹۱ ۱:۱۴ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
و انا يا سيدى عائذ بفضلك هارب منك اليك متنجز ما وعدت من الصفح عمن احسن بك ظنا
و اى مولاى من ، پناهنده ام به فضلت ، گريزانم از تو به سوى تو، خواستار وفا به وعده ات هستم در عفو و گذشت كه وعده فرمودى بر آن كه به تو خوش گمان است . گريزگاه و پناهگاهى جز به سوى پروردگار نيست !! در اين فقره معنى لطيفى بيان شده و آن اينست كه علاوه بر اين كه فرار از حكومت حق و فراز از حق ميسر نيست ، پناهگاهى جز او نيست و بايد چنين هم باشد، و امر هم چنين است ، كه از عذاب او سبحانه بايد به سوى خود او گريخت ، مگر نه خود فرمود: س 51ى 50 ففروا الى الله انى لكم منه نذير مبين يعنى پس فرار كنيد به سوى خدا كه من شما را ترساننده آشكارم . على عليه السلام هم اين معنى را با بيان ديگر عرض مى كند و در دعاى كميل مى فرمايد: و لا يمكن الفرار من حكومتك در دائره حكومت تو امكان فرار ميسر نيست ، و همچنين است ، بيان خود حضرت سجاد عليه السلام در صحيفه كه اين عبارت را با معنى ديگر پرورانيده و در مقام دعا عرض مى كند: و لو ان احدا استطاع الهرب من ربّه لكنت انا احق بالهرب منك ... يعنى و اگر كسى مى توانست از پيشگاه پروردگار خود بگريزد من سزاوارترين مردم بودم به گريختن از تو؛ و به عبارت ديگر عرض مى كند: اللهم انك طالبى ان انا هربت و مدركى ان انا فررت ، يعنى ، خدايا؛ همانا كه تو جوينده منى اگر بگريزم ، و دريابنده منى اگر فرار كنم ، پس به كجا مى توان رفت و به چه كس مى توان پناه برد. نه از وحشت اين دنياى دنيه از پيشگاه پروردگار راه فرار است ، و نه از توهم صحنه هاى آخرت پاى گريز!! همچنان كه در آن گير و دار پرجنجال و هياهو چنين خطاب آيد: يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان يعنى اى گروه جن و انس اگر توانيد بيرون رويد از كنارهاى آسمان ها و زمين ((يا بگريزيد از عذاب )) پس بيرون رويد و فرار نماييد، و لكن بيرون نمى توانيد شد و قادر نيستيد بر آن مگر به تسلط و غلبه ؛ يا به قدرت من كه به شما اعطا كنم ، و حال آن كه شما را اين تسلط نيست . و اعطاى قوت موافق مصلحت و حكمت من ، نه ، پس به هيچ كجا نمى توانيد گريخت . پس از اين جهت است كه حضرت سجاد عرض مى كند: كه من پناه به سوى تو آورده و از تو به سوى تو گريزانم و چشم داشت دارم گذشتى را كه به دل سپردگان احسانت وعده فرمودى درباره من هم معمول دارى !! و ما انا يا رب و ما خطرى هبنى بفضلك و تصدق على بعفوك پروردگارا؛ من كيستم و قدرم چيست ؟! ببخش مرا به فضلت ، و تصدق فرماى بر من به عفوت . و در اين جا چنين اشاره مى كند: كه پرودگارا من در پيشگاه كبريايى تو؛ من در مقابل آن عظمت و جلال ؛ كه هستم ! و چه هستم ! چه قدر و منزلتى دارم و گناهم چيست ؟؛ يعنى ، هيچ هستم ((و چون هيچ هستم گناهم هيچ است !)) پس ببخش مرا به فضل خود: كه ، ان الله لذو فضل على الناس ، ((و الله ذوالفضل العظيم )) همانا كه تو صاحب فضل و بخششى بر مردمان ؛ و تويى صاحب فضل بزرگ . در كتاب الجوهره الغريزه در شرح اين عبارت آورده : هر اندازه كه معرفت شخص نسبت به بارى تعالى بيشتر باشد، همان اندازه حقارت و كوچكى خود را در مقابل عظمت او تعالى بيشتر درك و احساس مى نمايد. انسان وقتى خودبين است كه خدابين نيست ، وقتى كه خدابين شد، خودبينى از او رخت مى بندد وقتى كه خودبينى از او رخت بربست عظمت حقيقى و واقعى پيدا مى كند؛ اگر على بن الحسين عليه السلام اين قدر اظهار كوچكى و حقارت در مقابل پروردگار عالم مى نمايد همان اظهار كوچكى و حقارت به قدرى او را عظمت داده است كه در زمين و آسمان ها مشهور به زين العابدين است و الان در كنار جدش رسول خدا و اميرالمؤ منين و فاطمه زهرا و حسن مجتبى و پدر بزرگوارش سيدالشهداء صلوات الله عليهم در بهشت متنعم و پايدار و نام او در صفحه روزگار باقى و برقرار است . او بايد كسانى كه اين دعا را مى خوانند از اين جمله عبرت اخذ كرده و پند بگيرند و در نظر بياورند: مانند زين العابدين عليه السلام با آن شرافت حسب و نسب و با آن عبادت و بندگى اينطور اظهار كوچكى و حقارت كرده كه عرض مى كند: خدايا من چه هستم و چه ارزش و لياقتى دارم ! پس بايد امثال ما در پيشگاه خداوند چقدر اظهار ذلت و خاكسارى بنماييم . از مخازن كرم الهى هر چه بخشيده شود كسر نخواهد شد در شرح جمله دوم كه امام عليه السلام عرض مى كند و تصدق علىّ بعفوك ، يعنى تصدق نما بر من به عفو خود؛ شايد اشاره به اسرار اين آيه شريفه باشد. س 2ى 219 و يسئلونك ماذا ينفقون ، قل العفو.... بر اين تفسير كه مى پرسند تو را اى محمد صلى الله عليه و آله و سلم از چه چيز مى بخشى ؛ بگو: ببخشيد عفو را يعنى انفاق كنيد آن چه را كه اطيب و افضل از دارايى شما باشد و بذل آن بر شما ميسر باشد. و در اين جا مى توان چنين گفت : كه اى پروردگار هر چه بر بندگان بخشى و از خزينه كرمت احسان فرمايى هيچگاه كسر نياورى و روزى و نفقه اولين و آخرين را هميشه فراهم دارى و در خزائن نعمت و احسانت به قدرى مازاد است كه هر چقدر بر مخلوق خود بخشى ميسر است و قطره اى از درياى رحمتت كم نخواهد شد. پس پروردگارا: ببخش بر من از به فضل خود از آن چه در خزائن كرمت مى باشد. چه بسيار نيكو امام عليه السلام در اصرار به عفو و بخشش كوشيده و آخرين عبارتى كه سائلان در نيل به مقصود قائلند بكار برده است ؛ يعنى سنت سائلين چنين است كه هر گونه مطالب در نزد اعطاكنندگان بخشش اظهار مى كنند؛ و كلام و عبارات گوناگون براى اخذ نتيجه بيان مى دارند و چون اثرى از گفتار خود نديدند آخرين حربه كلامى خود را به كار برده و به مسئول به حال التماس مى گويند ((از براى خدا بر من تصدق كن )) و از اين نتيجه مى گيريد. و حال امام عليه السلام هم اين رويه را بر بيان لطيفى معمول داشته و چنين عرض مى كند: و تصدق على بعفوك . [color=#00B0F0]خدایا به حق همین شب همه شیعیان و محب شیعیان علی ابن ابی طالب رو ببخش و مهر عفو بر برپرونده عمرشون بزن. تو رحیمی تو کریمی تو ستار العیوبی ، اگه تو نبخشی دیگه از هیشکی نمیشه طلب بخشش کرد . خدایا قسمت میدم به شهید محراب ، شهید عدالت ، شهید راه دین ، خودت همه رو ببخش .
|
|||
|
|
۱:۵۴, ۲۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
اى رب جللنى بسترك و اعف عن توبيخى بكرم وجهك اى پروردگار، بپوشان ((عيوب مرا)) به پرده پوشى خود يعنى گناهان مرا با پرده هاى عفو و آمرزش خود بپوشان ((يا به اعتبار ديگر بزرگ گردان مرا به پرده پوشيت از گناهانم )) و در گذر از سرزنش من به كرامت ذات خود. بهترين خلعت پروردگارى لباس مغفرت است مثل اين كه امام عليه السلام در اين جا با توجه كامل خود را در حضور پروردگار خود يافته و مطلب مهمى را به عرض مى رساند و بيان خود را از اينجا همانند مذاكره حضورى آغاز مى كند؛ به اين معنى كه عرض مى كند ((اى رب )) و در لفظ عرب ((اى )) اشاره به نزديك است ؛ و چنين مى رساند كه با حالت كاملا مجذوبى و در عالم محبتى گرم با محبوب خود خلوت كرده و چنين راز و نياز مى كند؛ كه اى پروردگار: بپوشان مرا از پوشش خود بر عيوب من ((شايد مراد اين باشد كه چه لباسى بهتر از لباس مغفرت است ؟)) مرا به زيور اين خلعت زينت فرماى ؛ چون خود بارها امر به گذشت فرمودى كه : و ان تعفوا و تصفحوا و تغفروا فان الله غفور رحيم ؛ پس در گذر از توبيخ من كه اين خود بسى دردناك و حالتى شرم آور است ؛ و با جراءت مى گويم ؛ از صفات كريم دور است كه سرزنش و ملامت كند آن كس را كه بر او نعمت ارزانى داشته و براى افاضه رحمت او را بوجود آورده است . فلو اطلع اليوم على ذنبى غيرك ما فعلته و لو خفت تعجيل العقوبه لا اجتنبته ، لا لانك اهون الناظرين الىّ و اخف المطلعين على ، بل لانك يا رب خير الساترين و احكم الحاكمين و اكرم الاكرمين ، ستار العيوب ، غفار الذنوب ، علام الغيوب ، تستر الذنب بكرمك و تؤ خر العقوبه بحلمك . پس اگر امروز يا ((در آن هنگام كه مرتكب گاه مى شوم )) كسى جز تو بر آن واقف مى شد، بجاى نمى آوردم و اگر از سرعت و شتاب عقوبت انديشناك بودم هر آينه اجتناب كرده و دورى مى جستم ، و اين ؛ نه از نظر آنست كه تو خوارترين نگرندگانى به سوى من يا ((نه اين كه نظر تو را به سوى خود خوار بشمارم )) و اهميت ندهم كه تو بر آنها واقفى ؛ و نه از براى اين كه تو سبكترين اطلاع يا بندگان بر من ((يا اطلاع تو را بر جرائم خود سبك انگارم )) نه چنين است !! بلكه از آن جهت است كه تو بهترين پرده پوشانى و داورترين داوران يعنى بهترين حكمرانان و بخشنده ترين بخشندگان و كريمترين كريمانى ؛ پوشاننده عيبهايى ؛ آمرزنده گناهانى ؛ و داناى پنهانى هايى و با خبر از اسرار بندگان . ((با اين توصيف پس به جا باشد)) كه مى پوشى و ستر مى نمايى گناه مرا به كرمت و تاءخير مى اندازى عقوبت را به بردباريت : يعنى خطاى خطاكاران را به كرمت پرده پوشى مى كنى و عقوبت آنان را به حلمت تاءخير مى نازى ((تا شايد سعادت توبه نصيبشان گردد.)) چگونه است كه گناهكار از مردم حيا مى كند و از خدا نمى ترسد بعد از آن كه امام عليه السلام با حالت حضور تقاضاى بخشش و پوشش گناهان كرد و از توبيخ شدن طلب گذشت نمود؛ سپس عرض مى كند: كه اگر كسى غير از تو ((اى پروردگار)) بر گناهانم مطلع مى شد به جاى نمى آوردم و از آن سر باز مى زدم ؛ شايد سر اين عبارت در اين آيه شريفه نهفته باشد. سوره النساء آيه 108 يستخفون من الناس و لا يستخفون من الله و هو معهم ... بر اين تفسير: كه گناهكاران و خيانت كنندگان به نفس خود ((چون آن كس كه مرتكب گناه شود و خود را مستوجب عقوبت كند به نفس خود خيانت كرده است )) پنهان مى كنند گناه و خيانت خود را از مردمان به جهت حيا و خوف ؛ و پنهان نمى دارند از خدا كه احق است بر آن كه استخفا كنند از او بر وجه خوف و حال آن كه خدا با ايشان است و اسرار ضمائر ايشان بر او پنهان نيست ؛ پس او سزاوارتر است كه از او شرم دارند و باز پوشيدن گناه از او به ترك آن است ؛ چه در استتار شى ء از او طريق ديگر نيست به او مگر ترك آن چه استحقاق آن مى نمايد و به آن مؤ اخذه مى كند. پس مى توان از بيان امام عليه السلام اين نتيجه را گرفت كه اگر خطاكار اين يقين را حاصل كند كه در هنگام ارتكاب گناه پروردگارش حاضر و ناظر است و ايمان داشته باشد بر اين كه شتاب كيفر كردارش به سرعت در انتظار اوست ؛ هيچگاه مرتكب گناه نخواهد شد. حسين بن على عليه السلام هم در دعاى عرفه بيانى آورده كه اشاره به همين عبارت است و اين معنى را بر وجه ديگر رسانيده ؛ و عرض مى كند: و لو اطلعوا يا مولاى على ما اطلعت عليه منى اذا ما انظرونى و لرفضونى و قطعونى .... يعنى ، پروردگارا اگر آن چه تو از من مى دانى مردمان هم بدانند، به سويم ننگرند؛ و به دورم اندازند، و پيوند دوستى و نزديكى را از من قطع كنند ((پس چگونه است كه در كردار خود از مردم شرم و ترس دارم و از نظارت پروردگار خود بى باكم .)) خداى تعالى گاهى در عقوبت تسريع و گاهى تاءخير مى كند همانطور كه در اولين فقره اين دعاى شريف الهى لا تؤ دبنى بعقوبتك مطالبى در باب عقوبت گذشت و دانسته شد كه تاءخير و تسريع عقوبت مخصوص كافران بوده و شرح آن در داستان هاى امم سالفه بسيار آمده است كه گاهى خداى تعالى در شاءن آنها فرمود: انما نملى لهم ليزدادوا الماء و گاهى فرمود: ان ربك سريع العقاب ، اينك در اينجا امام عليه السلام از نظر تعليمات عاليه خود متذكر تاءخير و تسريع عقوبت شده و كلام خود را بر هر دو وجه اشاره مى فرمايد؛ يعنى در جمله اول كه عرض مى كند و لو خفت تعجيل العقوبة لاجتنبته . اشاره به سرعت عقوبت كرده چون مى فرمايد اگر متوجه سرعت عقوبت تو بودم دورى مى جستم ((و شايد منظور از اين تعليم آن باشد كه آدمى غفلت را از خود دور كرده و هر آن متوجه سرعت عقوبت بدكردارى ها باشد.)) و در عبارت دوم عرض مى كند: و تؤ خر العقوبة بحلمك يعنى با آن صفت عالى حلم كه در تو موجود است بردبارى مى كنى و تاءخير مى اندازى عقوبت را، يا فرو مى نشانى غضبت را از بدكردارى هاى ما و اشاره ديگرى كه در اين دو جمله به كار رفته است آنست كه امام عليه السلام حالتى از خوف و رجاء را ظاهر كرده است . اعتراف به صفات پروردگارى در مقام دعا و شاهكار بيان او عليه السلام اينست كه در پيرو اين مطالب چنين عرض مى كند: كه من بر آن ساحت مقدس جسارت نكردم ، و علم تو را از كرده خود كمتر از دانايى مردمان ندانستم كه مبادرت بر گناه كردم ، بلكه ارتكاب گناه من از آن جهت بود كه دانستم تو بهترين ستركنندگانى و بهترين حكم كنندگانى و كريمترين كريمانى ؛ سپس خداى را به بعضى از اسماء حسنى او سبحانه مى خواند و در مقام اعتراف به صفاتش منظور خود را از آن اوصاف بيان داشته و عرض مى كند: ((ستار العيوب )) يعنى اى كه تنها تو قادرى كه بپوشانى عيبها را بر مردمان هم در اين دنيا از نظر حسن تفاهم با يكديگر؛ و هم در دار آخرت از نظر شماتت و ملامت ؛ و بعد از آن به نام شريف ديگر ((غفار الذنوب )) بيان خود را دنبال كرده و مثل اين كه علت جراءت بر ارتكاب گناه را همين صفات دانسته و مى خواهد از اين صفات در مقام دفع گناه استفاده نمايد؛ از آن جهت كه كس ديگر عامل مظاهر اين صفات نيست ؛ همچنان كه خود فرمود: و من يغفر الذنوب الا الله كيست كه بيامرزد گناهان را مگر خداى ؟ يعنى هيچكس نيامرزد جرائم بندگان را كه به آن مستوجب عذاب دوزخ شده باشند جز خدا!! و نيز در دنبال ؛صفت ديگر معبود خود را متذكر شده ؛ عرض مى كند ((علام الغيوب )) يعنى تويى داننده همه پنهانى ها، و اشاره اين صفت بر بيان قول حق تعالى است كه در قرآن كريم خود را چنين معرفى كرده است ؛ جائى مى فرمايد: انى اعلم غيب السموات و الارض يعنى همانا آن چه را كه پوشيده است در آسمان ها و زمين مى دانم ، و در جاى ديگر فرموده : عالم الغيب و الشهادة .... يعنى داننده است به هر پيدا و پنهان ، و نيز فرمود: فانه يعلم السر و اخفى و مى داند آن چه را در دل است و آن چه را كه پوشيده و پنهان است از دل ، بلكه عالمست بر موجودات و معدومات . پس با اين اوصاف كه امام عليه السلام پروردگار خود را خوانده است ؛ چنين مى رساند: حاشا و كلا؛ كه بتوانم كردار خود را از داناى كل حال پنهان نمايم ؛ و چون چنين است بپوشان گناهان مرا از مردمان و در گذر از عقوبت آن . فلك الحمد على حلمك بعد علمك و على عفوك بعد قدرتك ؛ و يحملنى و يجرّئنى على معصيتك حلمك عنى و يدعونى الى قلة الحيآء سترك علىّ و يسرعنى الى التوثّب على محارمك معرفتى بسعة رحمتك و عظيم عفوك . پس سپاس و ستايش تو را سزاست ((كه با وجود دانائيت بر گناهان و كردار بندگان )) بر آنها حلم و بردبارى مى كنى و حمد و ثنا مخصوص تو باد كه عفو و گذشت مى فرمايى و از عقوبت در مى گذرى در حاليكه قادر و توانايى كه هر گونه خطاكار را به كيفر رسانى . و علت جراءت من بر گناه و ارتكاب آن و بردبارى تو مى باشد و چون مى پوشانى گناه مرا حياء من كم شده يعنى بردباريت به حديست كه مرا به ارتكاب گناه جسور مى سازد و پرده پوشيت به اندازه ايست كه مرا به بى حيايى و كم شرمى وامى دارد و مى شتاباند مرا به سوى ارتكاب بر محرمات تو؛ پس شناختم تو را به وسعت رحمت و وفور كرم و به بزرگى و عفو و گذشت .خدایا به حق همین شب همه شیعیان و محب شیعیان علی ابن ابی طالب رو ببخش و مهر عفو بر برپرونده عمرشون بزن. حلم خداى تعالى شگفت انگيز است امام عليه السلام بسيار در باب حلم خداى تعالى در همين دعاى شريف و دعاهاى ديگر بياناتى آورده كه در هر يك مقام حلم را به نحوى تفسير كرده است و لكن در صحيفه سجاديه در باب ((طلب عفو از گناهان )) در اين باره بيانى لطيف دارد كه به ترجمه آن اكتفا مى كنيم : چنين مى فرمايد: چه شگفت انگيز است آن چه من درباره خويش به آن گواهى مى دهم و آن كارهاى پنهانيم كه آن را برمى شمارم ؛ و عجب تر از آن بردبارى و حلم تو از من و درنگ كردنت از مؤ اخذه سريع من است ؛ و اين نه از جهت گرامى بودن من پيش تو است ؛ بلكه از جهت مداراى تو با من و تفضلت بر من است ؛ تا از نافرمانى خشم انگيز تو باز ايستم و خود را از گناهان خواركننده خويش بازدارم ؛ و از جهت آنست كه عفو تو از من در نظرت از عقوبتم خوشايندتر است . حلم تواءم با علم اشرف كمالات است و در اين عبارت مورد شرح امام عليه السلام اهميت حلم خداى تعالى را از اين نظر رسانيده كه آن را تواءم با علم كرده و مى فرمايد حمد از براى تو كه بردبارى مى كنى بعد از آن كه مى دانى ، چون ((حلمى كه تواءم با علم باشد اشرف كمالات است )) و خداى تعالى هم اغلب در معرفى خود در قرآن مجيد اين دو صفت را تواءم كرده و در بعضى موارد ديده مى شود كه مى فرمايد: و ان الله لعليم حليم . بهترين بخشش ، عفو در حال اقتدار است و همچنين در اين عبارت عفو حق تعالى را تواءم با قدرت او كرده و مى فرمايد: سپاس از براى خدائى كه عفو مى كند در حاليكه قادر است به عقوبت كردن يا گذشت مى كند بعد از آن كه توانايى دارد به كيفر رساند گناهكار را؛ و على عليه السلام هم اين صفت را بسيار ستوده و در كلمات اوست كه مى فرمايد: احسن الجود عفو بعد قدرة ، بهترين بخشش عفو كردن بعد قدرت است . وسعت رحمت الهى از گناهان ما بيشتر است سپس مى فرمايد: اين زيادتى حلم تو است و پوشانيدن گناه كه شرم مرا كم كرده و مرا وادار مى كند كه در نافرمانى ها سرعت نمايم و از اين جهت ، من او را چنين شناختم كه دامنه رحمتت بسيار وسيع است ((و شرح وسعت و رحمت بارى تعالى در همين دعاى شريف بيايد)) و در اينجا همينقدر متذكر مى شويم كه خداى تعالى ((رحمت )) را مخصوص ذات خود قرار داده كه فرمود: كتب على نفسه الرحمة كه در واقع برقرارى اين عالم بر پايه رحمت الهى استوار است و حضرت حسين بن على عليهماالسلام در دعاى عرفه خود عرض مى كند: و لولا رحمتك لكنت من الهالكين . كه اگر رحمت تو نگهدارم نباشد هر آينه هلاكم . و نيز حضرت سجاد عليه السلام در صحيفه در دعاى يوم الاضحى در سعه رحمت مى فرمايد: و الى بمغفرتك و رحمتك اوثق منى بعلمى و لمغفرتك و رحمتك اوسع من ذنوبى . همانا كه من به آمرزش و رحمت تو مطمئن ترم تا به عمل خود؛ و آمرزش و رحمت تو وسيع تر از گناهان منست ((و اين عجب كلام مؤ ثريست كه عموم گناهكاران را به رحمت و مغفرت الهى اميدوار مى سازد.))
|
|||
|
|
|
|











