کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 11 رای - 4.36 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حسینیه منتظران(وِیژنامه ی اعیاد موالید) _ "لطفا پست اول را مطالعه نمایید"
۱۹:۳۳, ۲۳/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/فروردین/۹۱ ۱۷:۳۴ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَهِ، وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِکَهِ، وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ، وَمَعْدِنَ الرَّحْمَهِ، وَخُزّانَ الْعِلْمِ،
سلام بر شما اى خاندان نبوت و جایگاه رسالت و مرکز رفت و آمد فرشتگان و جاى فرود آمدن وحى (الهى) و معدن رحمت (حق) و گنجینه داران دانش و سرحد نهایى بردبارى

وَمُنْتَهَى الْحِلْمِ، وَاُصُولَ الْکَرَمِ، وَقادَهَ الاُْمَمِ، وَاَوْلِیآءَ النِّعَمِ، وَعَناصِرَ الاَْبْرارِ، وَدَعآئِمَ الاَْخْیارِ،
و اصول و اساس کرم و بزرگوارى و پیشوایان ملّتها و در اختیار دارندگان نعمتها و ریشه و اصول نیکان و استوانه هاى خوبان

وَساسَهَ الْعِبادِ، وَاَرْکانَ الْبِلادِ، وَاَبْوابَ الاْیمانِ، وَاُمَنآءَ الرَّحْمنِ، وَسُلالَهَ النَّبِیّینَ، وَصَفْوَهَ الْمُرْسَلینَ، وَعِتْرَهَ خِیَرَهِ رَبِّ الْعالَمینَ،
و زمامداران بندگان و پایه ها و ستونهاى شهرها و بلاد و درهاى ایمان و امینهاى خداى رحمان و نژاد پیمبران و زبده (اولاد) رسولان و عترت انتخاب شدگان پروردگار جهانیان،

وَ رَحْمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ
و رحمت خدا و برکاتش (نیز بر آنها باد)

دوستان عزیز و گرامی ان شاء الله در ایام اعیاد مذهبی پستها و دل نوشتهایتان را در این تاپیک قرار دهید.
البته به غیر از اعیاد بزرگی چون عید غدیر، میلاد حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و علی(علیه السلام) و اعیاد بزرگ شعبانیه که با توجه به استقبال بیشتر و اهمیت فوق العاده آنها، برای هر کدام از آنها یک تاپیک جداگانه ایجاد خواهد شد.
و من الله التوفیق
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mahdy2021 ، mohsen77 ، F.E.A.R ، The Arrival ، zarati313 ، رفیعا ، sunrise59 ، MAHDI59 ، ANTI satan ، Seyed Mohsen ، idea ، parisan ، hamed ، mosafer ، فرهاد ، shia12 ، rastin ، ganjname ، paradise ، hosseinta ، aa66 ، fazel ، سیماباروتیان ، أین المنتظر ، فدک زهرا ، black ، vahrakan ، نسیم

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۰:۲۹, ۱/اسفند/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/اسفند/۸۹ ۲۱:۲۳ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #21
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


میـــلاد رحمة للعـــالمــــین،خاتــم النبییـــن
حضرت مـحـمـــد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تبـــریک و تهـــنیت بـــاد

[تصویر: 02.jpg]


پيامبر اكرم حضرت محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ در هفدهم ربيع الاول[1] و در سالي كه اصحاب فيل براي خراب كردن كعبه معظّمه وارد مكّه شدند به دنيا آمد[2] و در هنگام ولادت آن حضرت معجزات و اتّفاقاتي به وقوع پيوست كه به آنها اشاره مي‌شود:
از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه ابليس به هفت آسمان مي‌رفت و خبرهاي سماويّه را مي‌شنيد، وقتي كه حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ متولّد شد او را از سه آسمان منع كردند و چون پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ متولّد شد او را از همة آسمانها منع كردند و شياطين را با تيرهاي شهاب از درهاي آسمان راندند، پس قريش گفتند: حتماً وقت تمام شدن دنيا و آمدن قيامت است كه اهل كتاب (يهود و نصاري) ذكر مي‌كردند و ما شنيديم، عمرو بن اميه كه داناترين اهل جاهليّت بود گفت: نگاه كنيد به ستاره‌هاي معروف كه مردم با آنها زمانهاي زمستان و تابستان را مي‌شناسند اگر يكي از آنها بيفتد، بدانيد وقت آن است كه همة خلايق هلاك شوند و اگر آنها به حال خود و ستاره‌هاي ديگر ظاهر شوند پس امر غريبي اتّفاق خواهد افتاد.[3]

وقتي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ متولّد شد، ديوها رانده شدند و مردم را زمين لرزه اي فرا گرفت كه به همه جاي دنيا رسيد تا آنجا كه كليسا ها ويران گشت و چيزي كه جز خدا پرستش مي‌شد از جاي خود كنده شد و ستارگاني هويدا گشت كه پيش از آن ديده نمي‌شد و كاهنان يهود از آن در شگفت ماندند[4]

ايوان كسري بلرزيد و چهار كنگره آن افتاد و آتشكدة فارس كه هزار سال خاموش نشده بود در آن شب خاموش شد و داناترين علماي مجوس در آن شب در خواب ديد كه شتراني عربي اسباني سركش را مي‌كشند و از دجله گذشتند و داخل بلاد ايشان شدند،[5] و طاق كسري از ميانش شكست و دو حصّه شد و آب دجله شكافته شد و در قصر او جاري گرديد و نوري در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گرديد و پرواز كرد تا به مشرق رسيد، هر بتي كه در هر جاي عالم بود بر رو افتادند و درياچه ساوه كه سالها آن را مي‌پرستيدند فرو رفت و خشك شد و وادي سماوه كه سال ها بود كسي آب در آن نديده بود آب در آن جاري شد.[6] و تخت هر پادشاهي در آن صبح سرنگون شده بود و جميع پادشاهان در آن روز لال بودند و سخن نمي‌توانستند بگويند و علم كاهنان ـ پيشگويان ـ برطرف شد و سحر ساحران باطل شد وهر كاهن و پيش گوئي كه بود ميان او و همزادي كه داشت و خبر ها را به او مي‌داد جدايي افتاد و قريش در ميان عرب بزرگ شدند و ايشان را آل الله گفتند، چونكه آنان در خانة خدا بودند.[7] و آمنه مادر پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ گفت: كه چون پسرم بر زمين رسيد دست ها را بر زمين گذاشت و سر به سوي آسمان بلند كرد و به اطراف نظر كرد پس از او نوري ساطع شد كه همه چيز را روشن كرد و به سبب آن نور قصرهاي شام را ديدم و در ميان آن روشني صدايي شنيدم كه قائلي ـ گوينده‌اي ـ مي‌گفت: زاييدي بهترين مردم را، پس نام او را محمّد بگذار.[8]

از حضرت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ روايت شده است؛ كه چون آن حضرت متولّد شد بت ها كه بر كعبه گذاشته بودند همه بر رو افتادند و چون شام شد اين ندا از آسمان رسيد كه: جاءَ الحق و زهق الباطل إنَّ الباطل كان زهوقا؛[9] حق آمد و باطل نابود شد همانا باطل نابود شدني است.[10] و جميع دنيا در آن شب روشن شد و هر سنگ و كلوخي و درختي خنديد و آنچه در آسمانها و زمين ها بود تسبيح خدا گفتند و شيطان گريخت و مي‌گفت: بهترين امّتها و بهترين خلايق و گرامي ترين بندگان و بزرگ ترين عالميان محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ است.[11]
مرحوم طبرسي در كتاب احتجاج از امام موسي ـ عليه السلام ـ روايت كرده است كه چون پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از مادر متولد شد، دست چپ را بر زمين گذاشت و دست راست را به سوي آسمان كرد و لبهاي خود را به توحيد به حركت آورد و از دهان مباركش نوري ساطع شد كه اهل مكّه قصرهاي بصري و اطراف آن را كه از شام است ديدند و قصرهاي سرخ يمن و نواحي آن را و قصرهاي سفيد اصطخر فارس و حوالي آن را ديدند و در شب ولادت آن حضرت دنيا روشن شد تا آن كه جنّ و انس و شياطين ترسيدند و گفتند در زمين امر غريبي رُخ داده است. ملائكه را ديدند كه فرود مي‌آمدند و بالا مي‌رفتند و تسبيح و تقديس خدا مي‌كردند و ستاره ها به حركت آمدند و در ميان هوا مي‌ريختند.[12] و در آن وقت شيطان در ميان اولاد خود فرياد كرد تا همه نزد او جمع شدند و گفتند: چه چيز تو را آشفته ساخته است اي سيّد ما، گفت: واي بر شما از اول شب تا حال احوال آسمان و زمين را متغيّر مي‌يابم و بايد كه حادثه عظيمي در زمين واقع شده باشد كه تا عيسي به آسمان رفته است مثل آن واقع نشده است، پس برويد و جستجو كنيد كه چه امر غريبي حادث شده است، پس متفرّق شدند و گرديدند و برگشتند و گفتند چيزي نيافتيم، ابليس بزرگ شيطانها گفت كه دانستن اين، كار من است، پس جستجو كرد در تمام دنيا تا به حرم رسيد، ديد ملائكه اطراف حرم را فرو گرفته اند، چون خواست كه داخل شود ملائكه بر او بانگ زدند و او برگشت؛ پس كوچك شد مانند گنجشكي و از جانب كوه حري داخل شد، جبرئيل گفت: برگرد اي ملعون، گفت: اي جبرئيل يك سوال از تو مي‌كنم، بگو امشب در زمين چه اتّفاقي افتاده است، جبرئيل گفت: محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ كه بهترين پيغمبران است امشب متولّد شده است، پرسيد كه آيا مرا در او بهره اي هست؟ گفت: نه، پرسيد آيا در امّت او بهره دارم؟ گفت: بلي، ابليس گفت: راضي شدم.[13]
معرفي منابع، جهت مطالعه بيشتر:
1ـ منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، جلد 1.
2ـ حيوة القلوب، تاريخ پيامبر اسلام، علّامه محمّد باقر مجلسي، جلد 3.
3ـ يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ترجمه دكتر آيتي.
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] . شيخ كليني، الكافي، تحقيق: علي اكبر غفاري، دارالكتب الاسلاميه، 1389، جلد 1، صفحه 439، و مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، الطبعه الثانية، الوفاء، لبنان، بيروت، 1403 هجري، جلد 15، صفحه 348.
[2] . يعقوبي، احمد بن اسحاق، تاريخ يعقوبي، ترجمه: محمد ابراهيم آيتي، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ نهم، تهران، 1382، جلد 1، صفحه 358.
[3] . سروي مازندراني، ابن شهرآشوب، مناقب، قم، انتشارات علامه، بي تا، جلد 1، صفحه 31؛ و مجلسي، علامه محمد باقر، پيشين، جلد 15، صفحه 257.
[4] . يعقوبي، احمد بن اسحاق، پيشين، جلد 1، صفحه 359.
[5] . ابن كثير، ابوالفداء الحافظ، البداية و النهايه، بيروت، مكتبة المعارف، 1410 هجري، جلد 2، صفحه 268؛ و مجلسي، علّامه محمّد باقر، پيشين، جلد 15، صفحه 257 ؛ و يعقوبي، احمد ابن اسحاق، پيشين، جلد 1، صفحه 359.
[6] . ابي كثير، ابوالفداء الحافظ، پيشين، جلد 2، صفحه 268 و 269؛ و مجلسي، علامه محمد باقر، پيشين، جلد 15، صفحه 257 و 258.
[7] . سروي مازندراني، ابن شهرآشوب، پيشين، جلد 1، صفحه 30.
[8] . ابن هشام، سيره النبويه، داراحياء التراث العربي، بيروت، لبنان، جلد 1، صفحه 166.
[9] . سوره اسراء، آيه 81.
[10] . سروي مازندراني، ابن شهرآشوب، پيشين، جلد 1، صفحه 31، و علّامه محمد باقر مجلسي، پيشين، جلد 15، صفحه 274.
[11] . مجلسي، علّامه محمّد باقر، حياة القلوب، تحقيق: سيد علي اماميان ، چاپ چهارم، قم: انتشارات سرور، 1382، جلد 3، صفحه 141؛ و مجلسي، محمّد باقر، بحار الانوار، پيشين، جلد 15، صفحه 274.
[12] . مجلسي، علّامه محمّد باقر، پيشين، جلد 15، صفحه 275 و 274.
[13] . راوندي، قطب الدين، الخرائج و الجرائح، التحقيق: مؤسسة الامام المهدي،قم، جلد 1، صفحه 69-71. و مجلسي، محمّد باقر، بحارالانوار، پيشين، جلد 15، صفحه 257.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، سبز سفید قرمز ، mohamad ، parisan
۲۱:۴۵, ۱/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #22
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


ولادت صادق آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
بر همه ی شیعیان اثنی عشری مبارک باد.

[تصویر: s0w9r87f3z5alfk27qb.jpg]

دل شود امشب شکوفا در زمین***می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان ِ دل تبسم می کند***روی ماهت را تجسم می کند

ای مسیح آل پیغمبر سلام***انتهای سوره ی کوثر سلام

ای کتاب رازهای مرتضی***یادگار حضرت خیرالنسا

ای صفات تو صفات انبیا***حاصل جمع ِ تمام اولیا

ای قدمهایت صراط المستقیم***حافظ آیات قرآن کریم


حکایتی زیبا از امام صادق(علیه السلام)
قسمت اول:

بُرَیْهْ یا بُرَیْهه از علماى بزرگ هفتاد ساله مسیحى در عصر امام صادق (ع ) بود که مسیحیان به وجود او افتخار مى کردند؛ او مدتى بود که عقیده اش نسبت به آئین مسیحیت سست شده بود؛ و به دنبال دین حق مى گشت و با بسیارى از مسلمانان بحث و مناظره نموده بود؛ او همسر خدمتگزارى داشت که مطالب دینى را با او در میان مى گذاشت ؛ ولى با آن همه بحث و بررسى هنوز به نتیجه نرسیده بود؛ تا اینکه شیعیان او را به هشام بن حکم یکى از شاگردان زبردست و دانشمند امام صادق (ع ) معرفى کردند.
بُرِیْهَه روزى با جمعى از مسیحیان به مغازه هشام در کوفه رفتند؛ دیدند هشام به عده اى قرآن یاد مى دهد؛ بریهه به هشام گفت : با همه عالمان و متکلمان اسلام بحث و مناظره کرده ام ؛ ولى به نتیجه نرسیده ام ؛ اینک آمده ام با تو مناظره کنم .
هشام در حالى که خنده بر لب داشت ؛ به او گفت : اگر معجزات حضرت مسیح (ع ) را مى خواهید ندارم.
سپس او سؤالاتى درباره اسلام ازهشام کرد و پاسخ کافى شنید؛ آنگاه هشام از او سؤالاتى درباره مسیحیت کرد؛ ولى او در پاسخ درمانده شد.
سرانجام بریهه شرمسار شد؛ و همراهانش اظهار پشیمانى مى کردند؛ و با این وضع متفرق شدند.
بریهه به خانه خود بازشگت و جریان ملاقات خود با هشام را براى همسرش تعریف کرد؛ و همسرش گفت : اگر در جستجوى دین حق هستى ؛ غمگین نباش ؛ هر کجا حق را دیدى بپذیر و در این مسیر لجاجت نکن .
بریهه سخن او را پذیرفت ؛ و روز دیگر نزد هشام رفت و به او گفت : آیا تو معلم و رهبرى نیز دارى ؟
- آرى .
او کیست و در کجاست و در چه حال است ؟
اندکى از نژاد و عصمت و علم و سخاوت و شجاعت امام صادق (ع ) را بیان کرد؛ و سپس گفت : اى بریهه ! خداوند هر حجتى را که بر مردم دورانهاى گذشته منصوب نموده ؛ براى مردم دوران وسط و اخیر نیز اقامه کرد؛ و هیچگاه حجت خدا و دین از میان نرود.
سخن بسیار درستى گفتى آنگاه بریهه همراه همسر خود با هشام به سوى مدینه رهسپار شدند؛ تا به حضور امام صادق (ع ) برسند.
هشام همراه بریهه و همسر او (مسافرت طولانى بین کوفه ومدینه را به پایان رسانده ) به مدینه رسیدند. براى دیدار امام صادق (ع ) به خانه آن حضرت رفتند؛ در آنجا با امام کاظم (ع ) فرزند امام صادق (ع ) (که در آن وقت کمتر از بیست سال داشت ) ملاقات نمودند.
هشام داستان خود با بریهه را براى امام کاظم (ع ) نقل کرد؛ در این هنگام امام کاظم (ع ) به بریهه فرمود: تا چه اندازه به کتاب دینت (انجیل ) آگاهى دارى ؟
آن را مى دانم .
- تا چه اندازه اطمینان دارى که معنیش را بدانى ؟
به آن به خوبى آگاه هستم ؛ و در این جهت ؛ اطمینان بسیار دارم .
آنگاه امام کاظم (ع ) مقدارى از فرازهاى کتاب انجیل را خواند؛ بریهه (آنچنان تحت تأثیر جاذبه قرائت امام قرار گرفت که هماندم نور ایمان بر سراسر قلبش تابید و) عرض کرد:
ایاک کنت اطلب منذ خمسین سنه او مثلک
پنجاه سال است که من در جستجوى شما یا مانند شما بودم

قسمت دوم:

بریهه ؛ عالم بزرگ میسحیان از آن پس به خدا (و اسلام ) ایمان آورد؛ و در راه ایمان ؛ به خوبى استوار ماند؛ بانوئى که همراهش بود نیز مسلمان شد؛ آنگاه هشام همراه بریهه و آن بانو به حضور امام صادق (ع ) رسیدند؛ و هشام جریان ملاقات حضرت کاظم (ع ) را با بریهه ؛ براى امام صادق بازگو گرد.

امام صادق (ع ) این آیه (۳۴آل عمران ) را خواند: ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم : آنها فرزندان و دودمانى بودند که (از نظر علم و کمال ) بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند؛ و خداوند شنوا و دانا است .

(یعنى حضرت کاظم (ع ) گلى از نژاد رسالت و نبوت است که آن گونه بریهه را تحت تأثیر قرار داده است ).

در این هنگام بریهه به امام صادق (ع ) عرض کرد: تورات و انجیل و کتابهاى آسمانى که بر پیامبران نازل شد؛ از کجا به دست شما رسیده است ؟!
ـ این کتابها از ناحیه خود آن پیامبران ؛ به ارث به ما رسیده است (منظور ارث معنوى و علمى است ) همانگونه که آنها کتابهاى آسمانى را مى خواندند؛ ما هم مى خوانیم ؛ و همانگونه که آنها بیان مى کردند؛ ما نیز بیان مى کنیم .

و این را بدان که :

ان اللّه لا یجعل حجهً فى ارضه یسأل عن شیى قبقول : لا أَدرى : همانا خداوند حجتى در زمین خود نمى گذارد که چیز از او بپرسند و او بگوید: نمى دانم بلکه او قدرت پاسخگویى به همه سؤالات را دارد .

تعجیل در فرج مولایمان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلوات
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، سبز سفید قرمز ، mohamad ، parisan ، zarati313
۸:۵۷, ۲/اسفند/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۸۹ ۹:۰۶ توسط parisan.)
شماره ارسال: #23
آواتار
به نام خدای آفریننده محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

روززی روزگاری در سرزمین های داغ و بی آب و علف عربستان کودکی چشم به جهان گشود..

پدری نداشت..

مادرش هم چند سال پس از تولد فرزند فوت کرد..

سالها گذشت و گذشت تا او ان قدر به خدا نزدیک شد تالیاقت پیدا کرد نماینده خدا در روی زمین باشد..

سالهای سخت زندگی وی با آرامش ها و غمخواری های خدیجه گذشت..

او این وظیفه را به درستی انجام داد..

برایم من و تو دینی آورد که برای همیشه تاریخ پاسخ گوی نیازهای بشری است..

برای من و تو دینی آورد تا بفهمیم مفهوم انسانیت و آدمیت را !

بفهمیم مفهوم دوست داشتن خدارا..!

بفهمیم طوری زندگی کنیم و بیاندیشیم که یک انسان باید ...!

بدانیم از کجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت..!

امروز!سالروز تولد مردی است که با تمام وجود به او افتخار میکنم و دوستش دارم..!

مردی که در زندگی اش همواره تقوای الهی پیشه کردو از قوانین خدا تبعیت..!

مردی که با وجود تمام مشقات و سختی ها توانست به من وتو بفهماند زندگی فقط خوردن و خوابیدن و تفریح نیست..زندگی عشق است..عشق به خدایی که تو را خلق کرده..

زندگی ایثار است..ایثار برای کسانی که زحمت تورا کشیده اند و دوستت دارند..

زندگی ایمان است..ایمان به تمام لحظه های خوب بندگی و با بندگان صالح خدا بودن..!

زندگی مهر است..مهر به پدر و مادری که از تمام داشته ها و نداشته هایشان برای خوشبختی تو میگذرند..!

زندگی راه است..راهی که تو باید در آن خود را بسازی و کمالات را کسب کنی و سپس در سرایی دیگر جاودانه بمانی..!


او خور را پدر امت معرفی کرد..!

با صدایی که از ژرفای قلبم به بیرون می آید میگویم..با تمام احساساتم .. تمام وجودم میگویم..

پدر عزیزم..دوستت دارم..Heart
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Seyed Mohsen ، mohammad790 ، rastin
۲۳:۵۶, ۲۱/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #24
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


ای یــازدهــم امــام شیعــه

ای مفتـخـــر از تو نــامِ شیعـــه

بر ســامره و حـــریمِ پــاکت

بر مـهـــدی تو سـلامِ شیعـــه

«یابن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ولادت سراسر نور پدر بزرگوارتان امام حسن عسگری (علیه السلام) را به شما و تمام عالمیان و عرشیان تبریک میگوئیم »


[تصویر: 96168613016493028713.jpg]


یا اَبا مُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بْنَ عَلِی اَیُّهَا الزَّکِىُّ الْعَسْکَرِىُّ

ای آبرومند نزد خدا شفاعت کن براى ما نزد خدا اى ابا محمد اى حسن بن على اى زکى عسکرى

یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ یا حُجَّهَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا

اى فرزند رسول خدا اى حجت خدا بر خلق اى آقاى ما و سرور ما

اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ

ما رو آوردیم و شفیع گرفتیم و توسل جستیم بوسیله تو بدرگاه خدا

وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ

و تو را پیش روى حاجتهاى خویش قرار دادیم اى آبرومند نزد خدا شفاعت کن براى ما نزد خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: -Ali- ، علی 110 ، MAHDI59 ، rastin ، paradise ، parisan ، zarati313
۰:۱۸, ۲۳/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #25
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان مطلبی رو در سایت وعده صادق خوندم راجع به امام حسن عسکری،از اونجایی که مقاله ی مفیدی بود اینجا هم قرار دادم:

القاب امام حسن عسکری(علیه السلام)


امام حسن عسکری(علیه السلام) بعنوان پدر بزرگوار امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مدت زمان کوتاه امامت خود به گونه‌ای به هدایت عمومی و نشر و حفظ احکام اسلام مبادرت ورزید که مردم با غیبت حضرت مهدی آشنا و با آن بیگانه نباشند.

امام حسن عسکری (ع ) ۸ ربیع الثانی سال ۲۳۲ هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادر بزرگوار آن حضرت سوسن ، در سفری که امام به سامرا داشت با ایشان همراه شد و در سامرا از دنیا رفت .

امام یازدهم بیانی شیرین و جذاب داشت و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . وی راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را در ایام عمر کوتاه خود برای مردم و بویژه اصحاب بزرگوارش روشن کرد .

دوران عمر ۲۹ ساله امام حسن عسکری (علیه السلام) به سه دوره تقسیم می شود . دوره‌ای ۱۳ ساله در مدینه، زمانی ۱۰ ساله در سامرا و امامت آن حضرت نیز دوره ای ۶ ساله بود که سال از این مدت را آن حضرت در زندان به سر برد .

عمر امام کوتاه، اما بسیار پربرکت بود بطوریکه تنها در مدت شش سال امامت، آثار مهمی در حوزه تفسیر قرآن، نشر احکام و مسائل فقهی از ایشان برجای ماند .

القاب امام حسن عسکری (علیه السلام)

عسکری: در عصر امام انقلابها و حرکتهای زیادی بصورت مسلحانه علیه خلافت بنی عباس صورت می گرفت، بعضی از آنها شیعی بود مثل نهضت یحیی بن عمر طالبی که بر کوفه تسلط یافت و زندانیان را آزاد کرد. اینگونه قیامها خلافت عباسی را هراسان ساخته بود. بویژه اگر رهبری آن را شخصیت بی نظیری مثل امام عسکری (علیه السلام) عهده دار می شد.

از سویی دیگر طبق احادیث منقول از پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خلفای بنی عباس می دانستند که حضرت مهدی از خاندان علی و فاطمه است و اوست که بساط ستمگری را بر می چیند و عدالت و قسط را برقرار می کند. بدین جهت هر چه تاریخ ولادتش نزدیکتر می شد سختگیریهای آنان بیشتر می شد .

امام هادی را به همراه فرزند بزرگوارش به سامرا احضار کردند تا کاملا آن حضرت را زیر نظر داشته باشند که البته به این هم اکتفا نکردند، آنان را در سامرا و محله ای به نام عسکر سکونت دادند تا از دید نظامیان پنهان نمانند و رفت و آمدهای آنان را کنترل کنند، بر این اساس هر دو امام به عسکریین لقب یافتند.

زکی:پاکی ناب و خالص صفت همه امامان معصوم است که دشمنان نیز با علم به آن سعی می کردند این ویژگی را هدف گرفته و چهره امامان را خدشه دار کنند. زکی یعنی پاک و آراسته .

صامت: یکی از صفات ارزشمند و متعالی انسانی سکوت و لب فروبستن از سخنان بی فایده و غیر اخلاقی است.
همین صفت حضرت بود که گاه موجب هدایت انسانها می گشت . در مورد آن حضرت می گفتند او جز به ذکر خدا سخن نمی گوید، بدین خاطر حضرت به صامت لقب یافت.

صفات دیگری نیز برای آن حضرت از قبیل خالص (منزه از هر عیب)، هادی (هدایت کننده)، سراج (چراغ فروزنده)، تقی (پرهیزکار و تقواپیشه) ذکر شده است که هر کدام پرتوی از نور پرفروغ آن حضرت است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مسافر ، MAHDI59 ، -Ali- ، zarati313
۰:۰۵, ۲۴/اسفند/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اسفند/۸۹ ۰:۰۸ توسط -Ali-.)
شماره ارسال: #26
آواتار
در تکمیل صحبت های شما سید جان Blush

چهل حديث از امام حسن عسکري (علیه السلام)

1- پرهيز از جدال و شوخي
«لا تُمارِ فَيَذْهَبَ بَهاؤُكَ وَ لا تُمازِحْ فَيُجْتَرَأَ عَلَيْكَ.»:
جدال مكن كه ارزشت ميرود و شوخي مكن كه بر تو دلير شوند.

2- تواضع در نشستن
«مَنْ رَضِي بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ يَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتّي يَقُومَ.»:
هر كه به پايين نشستن در مجلس خشنود باشد، پيوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخيزد.

3- هلاكت در رياست و افشاگري
«دَعْ مَنْ ذَهَبَ يَمينًا وَ شِمالاً، فَإِنَّ الرّاعِي يَجْمَعُ غَنَمَهُ جَمْعَها بِأَهْوَنِ سَعْي وَ إِيّاكَ وَ الاِْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّياسَةِ، فَإِنَّهُما يَدْعُوانِ إِلَي الْهَلَكَةِ.»:

آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستي چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشي گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكني كني و در پيرياست باشي، زيرا اين دو، آدمي را به هلاكت ميكشانند.

4- گناهي كه بخشوده نشود

«مِنَ الذُّنُوبِ الَّتي لا تُغْفَرُ : لَيْتَني لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاِْشْراكُ فِي النّاسِ أَخْفي مِنْ دَبيبِ الَّنمْلِ عَلَي الْمَسْحِ الاَْسْوَدِ فِي اللَّيْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.»:

از جمله گنـاهاني كـه آمرزيده نشود ايـن است كه [آدمي ] بگويد: ي كاش مرا به غير از اين گناه مؤاخذه نكنند. سپس فرمود: شرك در ميان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سياه در شب تار نهانتر است.

5- نزديكتر به اسم اعظم

«بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ أَقْرَبُ إِلَي اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَيْنِ إِلي بَياضِها.»:

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» به اسم اعظم خدا، از سياهي چشم به سفيدياش نزديكتر است.

6- دوستي نيكان و دشمني بدان

«حُبُّ الاَْبْرارِ لِلاَْبْرارِ ثَوابٌ لِلاَْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ فَضيلَةٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ زَيْنٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْي عَلَي الْفُجّارِ.»:

دوستي نيكان به نيكان، ثوابست بري نيكان. و دوستي بدان به نيكان، فضيلت است بري نيكان. و دشمني بدان با نيكان، زينت است بري نيكان. و دشمني نيكان با بدان، رسوايي است بري بدان.

7- سلام نشانه تواضع

«مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلي كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.»:

از جمله تواضع و فروتني، سلام كردن بر هر كسي است كه بر او ميگذري، و نشستن در پايين مجلس است.

8- خنده بيجا
«مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْكُ مِنْ غَيْرِ عَجَب.»
:
خنده بيجا از ناداني است.

9- همسايه بد
«مِنَ الْفَواقِرِ الَّتي تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَي حَسَنَةً أَطْفَأَها وَ إِنْ رَي سَيِّئَةً أَفْشاها.»:
از بلاهي كمرشكن، همسايه ي است كه اگر كردار خوبي را بيند نهانش سازد و اگر كردار بدي را بيند آشكارش نمايد.

10- پندي گويا و جامع
«أُوصيكُمْ بِتَقْوَي اللّهِ وَ الْوَرَعِ في دينِكُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَديثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلي مَنِ ائْتَمَنَكُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلي الله عليه وآله وسلم) صَلُّوا في عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذا وَرَعَ في دينِهِ وَ صَدَقَ في حَديثِهِ وَ أَدَّي الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قيلَ: هذا شيعِي فَيَسُرُّني ذلِكَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَيْنًا وَ لا تَكُونُوا شَيْنًا، جُرُّوا إِلَيْنا كُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبيح، فَإِنَّهُ ما قيلَ فينا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قيلَ فينا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ.»:
لَناحَقٌّ في كِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهيرٌ مِنَ اللّهِ لا يَدَّعيهِ أَحَدٌ غَيْرُنا إِلاّ كَذّابٌ. أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَي النَّبِي(صلي الله عليه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلي رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّيْتُكُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكُمْ السَّلامَ.»:

شما را به تقوي الهي و پارسايي در دينتان و تلاش بري خدا و راستگويي و امانتداري درباره كسي كه شما را امين دانسته ـ نيكوكار باشد يا بدكار ـ و طول سجود و حُسنِ همسايگي سفارش ميكنم. محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم)بري همين آمده است. در ميان جماعت هي آنان نماز بخوانيد و بر سر جنازه آنها حاضر شويد و مريضانشان را عيادت كنيد. و حقوقشان را ادا نماييد، زيرا هر يك از شما چون در دينش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته ميشود: اين يك شيعه است، و اين كارهاست كه مرا خوشحال ميسازد. تقوي الهي داشته باشيد، مايه زينت باشيد نه زشتي، تمام دوستي خود را به سوي ما بكشانيد و همه زشتي را از ما بگردانيد، زيرا هر خوبي كه درباره ما گفته شود ما اهل آنيم و هر بدي درباره ما گفته شود ما از آن به دوريم. در كتاب خدا بري ما حقّي و قرابتي از پيامبر خداست و خداوند ما را پاك شمرده، احدي جز ما مدّعي اين مقام نيست، مگر آن كه دروغ ميگويد. زياد به ياد خدا باشيد و زياد ياد مرگ كنيد و زياد قرآن را تلاوت نماييد و زياد بر پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) سلام و تحيّت بفرستيد. زيرا صلوات بر پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ كنيد و شما را به خدا ميسپارم، و سلام بر شما.

11- انديشه در كار خدا
«لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةَ الصِّيامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ في أَمْرِ اللّهِ.»:
عبادت كردن به زيادي روزه و نماز نيست، بلكه [حقيقتِ] عبادت، زياد در كار خدا انديشيدن است.

12- پليدي خشم
«أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ.»:
خشم و غضب، كليد هر گونه شرّ و بدي است.

13- ويژگي هي شيعيان
«شيعَتُنا الْفِئَـةُ النّاجِيَةُ وَالْفِرْقَةُ الزّاكِيَةُ صارُوا لَنا رادِئًا وَصَوْنًا وَ عَلَي الظَّلَمَةِ أَلَبًّا وَ عَوْنًا سَيَفْجُرُ لَهُمْ يَنابيعُ الْحَيَوانِ بَعْدَ لَظْي مُجْتَمَعِ النِّيرانِ أَمامَ الرَّوْضَةِ.»:
پيروان ما، گروه هي نجات يابنده و فرقه هي پاكي هستند كه حافظان [آيين] مايند، و ايشان در مقابل ستمكاران، سپر و كمككار ما [هستند]. به زودي چشمه هي حيات [منجي بشريّت] بعد از گدازه توده هي آتش! پيش از ظهور بري آنان خواهد جوشيد.

14- ناآرامي كينه توز
«أَقَلُّ النّاسِ راحَةً أَلْحُقُودُ.»:
كينه توز ، ناآرامترينِ مردمان است.

15- پارساترين مردم
«أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَي الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.»:
پارساترين مردم كسي است كه در هنگام شبهه توقّف كند. عابدترين مردم كسي است كه واجبات را انجام دهد. زاهدترين مردم كسي است كه حرام را ترك نمايد. كوشننده ترين مردم كسي است كه گناهان را رها سازد.

16- وجود مؤمن
«أَلْمُؤْمِنُ بَرَكَةٌ عَلَي الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَي الْكافِرِ.»:
مؤمن بري مؤمن ،بركت و بر كافر، اتمام حجّت است.

17- محصول اعمال
«إِنَّكُمْ في آجال مَنْقُوصَة وَ أَيّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ يَأْتي بَغْتَةً، مَنْ يَزْرَعْ خَيْرًا يَحْصِدُ غِبْطَةً وَ مَنْ يَزْرَعْ شَرًّا يَحْصِدُ نِدامَةً، لِكُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا يُسْبَقُ بَطيءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا يُدْرِكُ حَريصٌ ما لَمْ يُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِي خَيْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِي شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.»:
شما عمر كاهنده و روزهي برشمرده ي داريد، و مرگ به ناگهان ميآيد، هر كس تخم خيري بكارد به خوشي بِدْرَوَد، و هر كس تخم شرّي بكارد به پشيماني بِدْرَوَد. هر كه هر چه بكارد همان بري اوست. كُندكار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نيست در نيابد، هر كه به خيري رسد خدايش داده، و هر كه از شرّي رهد خدايش رهانده.

18- شناخت احمق و حكيم
«قَلْبُ الأَحْمَقِ في فَمِهِ وَ فَمُ الْحَكيمِ في قَلْبِهِ.»:
قلب احمق در دهان او و دهان حكيم در قلب اوست.

19- تلاش بري رزق مقدّر
«لا يَشْغَلْكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.»:
رزق و روزي ضمانت شده، تو را از كار واجب باز ندارد.

20- عزّتِ حقگرايي
«ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَليلٌ إِلاّ عَزَّ.»:
هيچ عزيزي حقّ را رها نكند، مگر آن كه ذليل گردد و هيچ ذليلي به حقّ نياويزد، مگر آن كه عزيز شود.

21- دوست نادان
«صَديقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.»:
دوست نادان، مايه رنج است.

22- بهترين خصلت
«خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما شَيءٌ: أَلاِْيمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ.»:
دو خصلت است كه بهتر و بالاتر از آنها چيزي نيست:ايمان به خدا و سود رساندن به برادران.

23- نتيجه جسارت بر پدر
«جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلي والِدِهِ في صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَي الْعُقُوقِ في كِبَرِهِ.»:
جرأت و دليري فرزند بر پدرش در كوچكي، سبب عاقّ و نارضايتي پدر در بزرگي ميشود.

24- بهتر از حيات و بدتر از مرگ
«خَيْرٌ مِنَ الْحَياةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَياةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِكَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»:
بهتر از زندگي چيزي است كه چون از دستش دهي، از زندگي بدت آيد، و بدتر از مرگ چيزي است كه چون به سرت آيد مرگ را دوست بداري.

25- وابستگي و خواري
«ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.»:
چه زشت است بري مؤمن، دلبستگي به چيزي كه او را خوار دارد.

26- نعمت بلا
«ما مِنْ بَلِيَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فيها نِعْمَةٌ تُحيطُ بِها.»:
هيچ بلايي نيست، مگر اين كه در آن از طرف خدا نعمتي است.

27- اكرام بدون افراط
«لا تُكْرِمِ الرَّجُلَ بِما يَشُقُّ عَلَيْهِ.»:
هيچ كس را طوري اكرام مكن كه بر او سخت گذرد.

28- ارزش پند پنهان
«مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَدْ شانَهُ.»:
هر كه در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر كه آشكارا برادرش را پند دهد او را كاسته.

29- تواضع و فروتني
«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا يُحْسَدُ عَلَيْها.»:
تواضع و فروتني، نعمتي است كه بر آن حسد نبرند.

30- سختي تربيت نادان
«رِياضَةُ الْجاهِلِ وَ رَدُّ المُعْتادِ عَنْ عادَتِهِ كَالْمُعْجِزِ.»:
پرورش دادن نادان و ترك دادن معتاد از عادتش، مانند معجزه است.

31- شادي بيجا
«لَيْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الَْمحْزُونِ.»:
اظهار شادي نزد غمديده، از بيادبي است.

32- جمال ظاهر و باطن
«حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالُ ظاهر، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالُ باطِن.»:
صورت نيكو، زيبايي ظاهري است،و عقل نيكو، زيبايي باطني است.

33- كليد تمام گناهان
«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ في بَيْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْكَذِبَ.»:
تمام پليدي ها در خانه ي قرار داده شده و كليد آن دروغگويي است.

34- چشم پوشي از لغزش و يادآوري احسان
«خَيْرُ إِخْوانِكَ مَنْ نَسِي ذَنْبَكَ وَ ذَكَرَ إِحْسانَكَ إِلَيْهِ.»:
بهترين برادران تو كسي است كه خطايت را ناديده گيرد و احسانت را يادآور شود.

35- مدح نالايق
«مَنْ مَدَحَ غَيْرَالمُسْتَحِقِّ فَقَدْ قامَ مَقامَ المُتَّهَمِ.»:
هر كه نالايقي را ثنا گويد، خود در موضعِ اتّهام قرار گيرد.

36- راه دوست يابي
«مَنْ كانَ الْورَعُ سَجِيَّتَهُ، وَ الْكَرَمُ طَبيعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ كَثُرَ صَديقُهُ.»:
كسي كه پارسايي خوي او، و بخشندگي طبيعت او، و بردباري خصلت او باشد دوستانش بسيار شوند.

37- انس با خدا
«مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.»:
كسي كه با خدا مأنوس باشد، از مردم گريزان گردد.

38- خرابي مناره ها و كاخ ها
«إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصيرِ الَّتي فِي الْمَساجِدِ.»:
هنگامي كه قائم(عليه السلام) قيام كند، دستور به خرابي مناره ها و كاخ هي مساجد دهد.

39- نماز شب، سير شبانه
«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَي اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا يُدْرَكُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّيْلِ.»:
وصول به خداوند عزّوجلّ، سفري است كه جز با عبادت در شب حاصل نگردد.

40- ادبي بسنده
«كَفاكَ أَدَبًا تَجَنُّبُكَ ما تَكْرَهُ مِنْ غَيْرِكَ.»:
در مقام ادب بري تو همين بس كه آنچه بري ديگران نميپسندي، خود، از آن دوري كني.


به نقل از سايت مرجع فقيد آيت‌الله محمدتقي بهجت (رحمة الله علیه)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Seyed Mohsen ، zarati313 ، rastin
۲۳:۳۳, ۱۹/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/فروردین/۹۰ ۰:۱۲ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #27
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم



ولادت نائبه الزهرا(سلام الله علیها)،،عابده آل علی(علیه السلام)،محبوبه المصطفی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
راضیه بالقدر و القضاء وحیده،قره عین مرتضی(علیه السلام)،آیه من آیات الله،قبله الرزایا
عدیله الخامس من اهل الکساء حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)
را به پیشگاه صاحب الزمان تبریک و تهنیت عرض مینمایم.




[تصویر: 411246117818423220824714411816724879176248145.jpg]

قلم به دست گرفتم که باخدا باشم***قلم به دست گرفتم که از شما باشم

قلم به دست گرفتم که از تو بنویسم***و با ثنای تو همدوش انبیا باشم

قلم به دست گرفتم که با دوبال غزل***که غرقتان شوم و از خودم جدا باشم

قلم به دست گرفتم در ابتدا اما***نشد مسافرتان تا به انتها باشم

قلم ز دست من افتاد و دم زدم از عشق***کبوتری شدم و پر زدم به شهر دمشق(1)





حکایتهایی ناب از زندگی حضرت زینب(سلام الله علیها)


ایثار در کودکی:
نمونه دیگر از اسناد تاریخی، حکایت از ایثار حضرت زینب علیهاالسلام در دوران کودکی دارد که این نیز بیانگر رشد کمال انسانی وی در طفولیت است.
از جمله در ریاحین الشریعه می‏خوانیم: «روزی علی علیه‏السلام مهمانی به خانه آورد ولی در منزل غذایی نبود، حضرت از فاطمه علیهاالسلام سؤال کرد: آیا غذایی داریم.، حضرت فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: فقط یک قرص نان داریم که برای زینب نگه داشته‏ام.، حضرت زینب علیهاالسلام که در رختخواب ولی بیدار بود، گفت: مادر نان را برای مهمان ببرید، من صبر می‏کنم.،(2)

مهر برادر:
از همان کودکی علاقه‏ای عجیب به برادرش امام حسین علیه‏السلام داشت چنان که زینب کوچک هنگامی که گریه می‏کرد، تنها در آغوش برادرش آرام می‏گرفت. این رفتار فاطمه زهرا علیهاالسلام را شگفت زده کرده بود. به رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عرض کرد:پدر من از چنین رفتاری تعجب می‏کنم. این گونه محبت بیش از حدّ معمول است. زینب بدون دیدن حسین شکیبایی ندارد و اگر بوی حسین را نشود، جان از تنش بیرون می‏رود.،
رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وقتی این حکایت را شنید، آه از سینه برکشید و اشک بر چهره‏اش روان شد و فرمود: ای نور چشم من این دختر با حسین علیه‏السلام به سفر کربلا خواهد رفت و رنج‏ها خواهد دید...،»(3)

ادامه دارد...


پی نوشتها:

1_شعر ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها) - محمد بیابانی
2_ ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۴.
3_ خصائص زینبیه، ص ۲۵۵.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مسافر ، -Ali- ، MohammadSadra ، علی 110 ، MAHDI59 ، mohamad ، zarati313
۰:۱۴, ۲۰/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/فروردین/۹۰ ۰:۱۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #28
آواتار
دلم میخواست چند جمله اضافه کنم
امّا چه کنم که تولد است...

یا زینب کبری
ای کاش همه ی ما مانند شما ولایی بودیم

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Seyed Mohsen
۰:۲۰, ۲۰/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/فروردین/۹۰ ۰:۴۴ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #29
آواتار
ادامه...

ویژگی‏های شخصیتی


هرچند برخی از القاب وی به ویژگی‏های مهمّی در این بانوی بزرگوار اشاره دارد لیکن جا دارد، به چند ویژگی بارز از آن حضرت اشاره شود.

1_عبادت:
زینب علیهاالسلام در عبادت و بندگی خداوند، پیرو مادرش زهرا علیهاالسلام بود. اکثر شب‏ها ر ابه تهجد و تلاوت قرآن صبح می‏کرد و به گفته برخی از مورخان شب بیداری یادگار فاطمه علیهاالسلام در طول عمرش، هرگز ترک نشد. حتّی در شب یازدهم محرم با آن همه خستگی و فرسودگی و مشاهده آن همه آلام روحی نماز شب خود را خواند. همچنین از امام سجّاد علیه‏السلام نقل شده است که: «ان عمتی زینب کانت تودی صلواتها من قیام الفرائض و النوافل عند مسیرنا من الکوفه الی الشام و فی بعض المنازل کانت تصلی من جلوس لشده الجوع و الضعف منذ ثلات لیالٍ لانها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفا واحدا من الخبز فی الیوم و اللیله؛
عمه‏ام زینب، نمازهای واجب و مستحبی‏اش را در طول مسیر کوفه به شام می‏خواند و در بعضی از توقفگاه‏ها از شدت گرسنگی و ضعف در مدّت شبانه روز نمازش را نشسته خواند. چون آنچه از غذا سهم او بود، بین کودکان تقسیم می‏کرد. چون آن قوم به هر یک از ما یک گرده نان در شبانه روز می‏دادند.»(۱)

2_علم و دانش:
بخشی از علم و دانش حضرت زینب علیهاالسلام از نوع اکتساب نیست، بلکه همچو سایر اهل بیت علیهم‏السلام از منبع علوم غیبی است. از این روست که امام زین العابدین به وی «عالمه غیر معلمه» لقب می‏دهد. آری، این بانوی بزرگوار چنان مقام علمی والایی داشت که یک سال پس از ورود امیرمؤمنان علیه‏السلام به کوفه زنان آن شهر از وی خواستند اجازه کسب فیض دهد و او در ایامی که در کوفه بود، مجلسی تشکیل داد و در خانه خود به زنان تفسیر قرآن درس می‏داد.(۲)

3_کرامت و استجابت دعا:
هر چند هزاران کرامت از این بانوی بزرگوار بروز کرده امّا فقط نمونه‏ای را نقل می‏کنیم. مرحوم ثقه الاسلام نوری از سید محمدباقر سلطان آبادی نقل می‏کند: «به چشم درد شدیدی در چشم چپ مبتلا شدم. هرچه درمان کردم، اثری نداشت، به سلطان آباد آمدم و نزد پزشکان رفتم. آن‏جا هم فایده‏ای نکرد و بر عکس مریضی‏ام شدید شد. بعضی از دکترها می‏گفتند قابل علاج نیست. برخی هم قول شش ماه بعد می‏دادند و من هر روز از روز قبل نالان‏تر می‏شدم تا این که سیاهی چشمم گرفته شد و دیگر نمی‏توانستم بخوابم. در آن اوقات یکی از دوستانم برای خداحافظی به دیدنم آمد. او می‏خواست به کربلا برود. من هم با او راهی شدم. در منزل اول درد چشم شدیدتر شدو همه، مرا شماتت می‏کردند مگر یک نفر. بالاخره، به منزل دوم رسیدیم درد شدیدتر از قبل شد و ورم چشمم افزونتر. تا این که نزدیک سحر آرامش پیدا شد.
در عالم رؤیا عقیله بنی هاشم زینب کبری علیهاالسلام را دیدم که گوشه‏ی مقنعه‏اش را به چشمم می‏کشید.
از خواب بیدار شدم و چشمم خوب شد.
دوستانم باور نمی‏کردند، سوار شدیم در بین راه درد و ناراحتی احساس نمی‏کردم. من که همیشه ناراحت و عاجز بودم، پیش خود گفتم: کاش بسته‏ی روی چشمم را باز می‏کردم. تا باز کردم، دیدم همه چیز را می‏بینم. صدا زدم که رفقا بیایید، همه آمدند و گفتند: کدام چشمت درد می‏کرد؟، گفتم:
چشم چپم بود.، هرچه نگاه کردند تفاوتی بین چشم چپ و راستم ندیدند.»(3)
می‏خوانیم:
«شیخ عبدالرحمن جمهوری مصری (از علمای اهل سنت) نویسنده‏ی کتاب مشارق الانوار، می‏گفت:
در گرفتاری سختی افتادم، با خود گفتم بر سر قبر حضرت زینب، دختر علی(علیه السلام) بروم، شاید گرفتاری رفع شود.
در کمال ناباوری آن مشکل من حل شد. به خدا سوگند! از حرم بیرون نیامدم، مگر با حاجت روا شده.»
(4)

4_معصومه:
از دیگر ویژگی‏های حضرت، مقام عصمت است؛ می‏دانیم که عصمت درجاتی دارد. مرتبه‏ی عالی آن مخصوص اهل بیت علیهم‏السلام است «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا»(5) اما چون حضرت زینب علیهاالسلام نیز از طینت محمدی و مجاهده نفس برخوردار بود، توانست به مرتبه‏ای از این عصمت دست یابد. لذا خود آن حضرت در برخی احتجاجات خود به این مقام اشاره می‏کند.
محقق ممقانی در تنقیح المقال می‏نویسد:
«در صورتی که عقیده به عصمت زینب داشته باشیم، گزاف نگفته‏ایم. آنان که بر حالات زینب در عاشورا و پس از آن واقف باشند، چگونه می‏توانند عصمت آن بزرگوار را انکار کنند. چون اگر زینب عصمت نداشت، در آن مدتی که امام سجاد علیه‏السلام بیمار بود، امام حسین مقداری از سنگینی بار امامت را به آن حضرت نمی‏سپرد.»(6)

5_موثقه و صدیقه و امینه:
حضرت زینب علیهاالسلام مورد اطمینان همه، خصوصا حضرت سید الشهدا و امام سجاد علیهماالسلام بود. لذا امام حسین علیه‏السلام ودایع امامت را به وی سپرد و هر وقت امام سجاد علیه‏السلام به بیان اخبار و احادیث می‏پرداخت و می‏خواست در ذهن مردم جای بگیرد، آن را به عمه‏اش مستند می‏کرد. ابن عباس نیز همین طور به زینب علیهاالسلام استناد می‏کرد با این که خود مقام والایی داشت ـ می‏گفت: «حدثتنا عقیلتنا.»(7)
از طرف دیگر حضرت، جزو صدیقین به شمار می‏رفت مقامی که اشخاص محدودی بدان دست یافته‏اند. و پیامبران بدان مقام فخر می‏کردند «انه کان صدیقا نبیّا»(۱۹) ابراهیم صدیق پیامبر بود. والاترین مقام صدیقین متعلق به علی امیرمؤمنان است(۲۰) و در زنان سابقه این مقام به حضرت مریم و در امت پیامبر به فاطمه‏ی زهرا علیهاالسلام (8) و آن گاه به حضرت زینب علیهاالسلام اختصاص دارد. لذا چون مادرش فاطمه‏ی زهرا به صدیقه‏ی کبری مشهور بود، به وی صدیقه‏ی صغری می‏گفتند.
همچنین حضرت زینب امانتدار الهی بود و به مقام «امینه الله» رسید. زیرا اگر دارای چنان مقامی نمی‏بود، هرگز امام حسین علیه‏السلام ودایع امامت را به وی نمی‏سپرد. آری او در سایه عبادت و بندگی به این مقام رسید.

در محضر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

چنانچه زینب علیهاالسلام در سال ۵ هجری متولّد شده باشد، تنها ۵ سال محضر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را درک کرده است. البته ۵ سالی که آکنده از مهر و عطوفت و خاطراتی برای تمام عمر بود.
آخرین خاطره‏ی وی از دوره‏ی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله مربوط به لحظه‏ای است که هنگام رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، امیرمؤمنان، فاطمه زهرا، حسن و حسین علیهماالسلام هر یک خوابی دیدند که دلالت بر وفات رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله داشت. لذا با ناله و تحیت به سوی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله حرکت کردند. در همین حال زینب علیهاالسلام نیز خدمت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آمد و گفت: یا رسول الله، یا جداه! دیشب خواب هولناکی دیدم. کانی بریح عاصفه انبعثت و اسودت الدنیا و ما فیها و اظلمتها و حرکتنی من جانب فرأیت شجره عظیمه فتعلقت بها من شده الریح قد قلعتها و القتها علی الارض ثم تعلقت علی غصن قوی من اغصان تلک الشجره فقلعتها ایضا ثم تعلقت بضرع آخر فکسرته ایضا. فتعلقت علی فرعین متصلین من فروعها فکسرتهما ایضا فاستیقضت من نوهی هذه؛
گویا باد سختی وزیدن گرفت به صورتی که دنیا و ما فیها را تاریک و ظلمانی کرد و من را [شدت باد] به سوئی می‏برد. بالاخره درخت بزرگی به نظرم آمد، خود را به آن چسباندم. باد از شدت وزش، درخت را از ریشه کند و برزمین انداخت. من خود را به شاخه‏ای محکم از شاخه‏های آن درخت آویختم. باد آن شاخه را نیز درهم شکست، به شاخه‏ای دیگر آویزان شدم، آن را هم شکست، در آن حال به دو شاخه که به هم متصل بودند از فروع آن شاخه چسبیدم، اما آن دو را نیز شکست، و من وحشت‏زده از خواب برخاستم.

رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از شنیدن این خواب سیلاب اشک از دیده‏اش جاری شد و به شدت گریست. آن گاه فرمود: ای نور دیده! آن درخت جد تو است که به زودی تندباد اجل او را از پای در خواهد آورد و آن شاخه نخست که به آن پناه بردی، مادر توست و شاخه دیگر پدرت و آن دو شاخه دیگر برادر تو حسن و حسین هستند که در مصیبت ایشان دنیا تاریک می‏شود و تو در مصیبت آن‏ها جامه سیاه می‏پوشی.،»(9) آری و در پی این خواب، با فاصله‏ای اندک رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سوی جنان پر کشید و خاندان اهل بیت علیهم‏السلام را در دنیا با مردمان منافق و کینه‏توز تنها گذاشت.

پی نوشتها:

1_ ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۱ و خصائص زینبیه، ص ۱۲۰ نقل از کبریت احمر.
2_اختیار معرفه الرجال، ص ۱۲. نفس الرحمان، ص ۳۱۱. امالی طوسی، ص ۲۶۰ و بصائر الدرجات، ص ۳۴۳.
ـ زندگانی زینب کبری، شهید دستغیب، ص ۱۹.
3_وقایع الایام، تبریزی، ص ۳۰۲.
4_ احزاب/۳۳.
5_ تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۹ و زینب کبری، علامه نقدی، ص ۶۳.6 مقاتل الطالبین، ص ۶۰، طراز المذهب، ص ۲۹۴.
6_ مریم/۴۱.
7 _تفسیر کنز الدقایق، ج ۲، ص ۵۲۴.
8 _وافی جرء ۲، ج ۳، ص ۷۴۵ روی عن الامام موسی بن جعفر علیه‏السلام انه قال «ان فاطمه صدیقه الشهیده...»
9_ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۵۰، نقل از بحرالمصائب.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، mohamad ، zarati313
۱:۵۵, ۲۰/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #30
آواتار
در جوار حضرت زینب از طرف همتون نائب الزیاره و دعای گوی همه عزیزان هستیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Seyed Mohsen ، محب الزهرا ، وحید110
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  اعیاد و مناسبت های مذهبی ali-0110 5 2,856 ۲۸/اسفند/۹۲ ۱۰:۵۲
آخرین ارسال: ali-0110
  عزاداری در مساجد یا حسینیه ها؟ شاهین نقوی 8 4,758 ۲۶/آبان/۹۱ ۲۱:۴۸
آخرین ارسال: mohammad reza
  حسینیه منتظران _ "لطفا پست اول را مطالعه نمایید" Seyed Mohsen 89 32,708 ۱۸/خرداد/۹۱ ۱۶:۲۰
آخرین ارسال: حسن عزتي

پرش در بین بخشها:


بالا