|
دل نوشت های بیداری
|
|
۱۹:۱۱, ۱۹/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۱ ۱:۲۱ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
از سخنان ملاصدرای شیرازی
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان اما بقدر فهم تو کوچک می شود و بقدر نیاز تو فرود می آید و بقدر آرزوی تو گسترده می شود و بقدر ایمان تو کارگشا می شود و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می شود و به قدر دل امیدواران گرم می شود[b][/i] یتیمان را پدر می شود و مادر بی برادران را برادر می شود بی همسر ماندگان را همسر می شود عقیمان را فرزند می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود و محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردیهــا ناراستی ها نامردمی ها! چنین کنید تا ببینید که خداوند چگونه بر سر سفره ی شما با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند و بر بند تاب، با کودکانتان تاب می خورد و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟ که به شیطان پناه می برید؟ که در عشق یافت نمی شود که به نفرت پناه می برید؟ که در حقیقت یافت نمی شود که به دروغ پناه می برید؟ که در سلامت یافت نمی شود که به خلاف پناه می برید؟ و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید که انسانیت را پاس نمی دارید؟! |
|||
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۱:۴۲, ۹/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
دیشب توی رخت خواب بودم علی ۱۱۰ تماس گرفت . یه سوپ خوشمزه ای داشت میخورد زنگ زده بود تعارف کنه ! یه مقدار حرف زدیم بعد گفت وحید میدونی فقط یه نفر توی گردان ثبت نام کرده . گفتم نه ! ولی چی هست حالا شرایط ؟! گفت ۴۰ صبح دعای عهد . گفتم خوب جوونیا خوندم یه دوره . گفت: حق الناس گردنت نباشه . دیدم زیاد گردنه . گفت : حق مالی دیگه نباشه حد اقل . دیدم اونم هست . برم تصفیه . یه ساله میخوام برم . اومدیم افتادی مردی . اون دنیا چی جواب میدی ؟!! گفت : .... گفتم : ٫٫٫ به به . همیشه فکر میکردم دیگه جزو ۳۱۳ نفرم! این رو هم الان خوندم . دیدم بابا وضع خراب تر از این حرفاس!!! دیشب به شوخی به علی گفتم گمونم اگر مولا (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشریف بیارن یه گردان بخوان فقط استاد استاد و ۳٫ ٫۴ تا شاگردش میتونند عضو بشوند . دوستان خدا وکیلی بیاید برای هم دعا کنیم که خدایا ما که ادم نیستیم نتونستیم بشیم و نمیتونیم بشیم خودت عنایتی بفرما . با این حساب معلوم نیست ٫٫٫٫ ![]() یا حق |
|||
|
|
۶:۵۸, ۲۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
چرا نماز به عربی باشه؟ چرا در فلان دعا 3 تا صلواته نه 4 تا ؟ اگر من 5 تا بفرستم بهتر نیست؟! چرا باید به تبعیت (یعنی به دلیل اینکه معصوم ع ) فرموده اند . عملی رو انجام داد ؟! چرا باید فقط اعمالی رو انجام داد که ایشون فرموده اند ؟! فقط به یه دلیل ساده . به نظر شما چرا باید هر قفلی رو با کلید مخصوصی باز کرد ؟ کلید رو چه کسی به شما میده ؟ عالم رو با همه قفلهای مادی و معنویش چه کسی ساخته ؟ کلیدش رو چی؟!! یا حق |
|||
|
|
۱۴:۴۱, ۲۲/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/دی/۹۱ ۱۶:۰۷ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
با سلام
گاهی سوالاتی در ذهن پیش میآید که منظر جواب است چه آن سوال از سوی شیطان باشد کسانی که به مقام ولایت اشنا هستند هیچ شک و شبه ای در این امور ندارند ولی برای جاهلانی چون من ... ابتدا جمله ای جگر سوز رو براتون میگم نقل به مضمون از نهج البلاغه در جمل وقتی مولا علی (علیه السلام) امام حسن (علیه السلام) رو فرستاد جلو تا بیرق فتنه رو پی کنه . چنان شجاعتی از خودشون نشون دادند و به قلب سپاه زدند که مولا علی (علیه السلام) میفرماید بگویید این فرزند بیاید که اگر کشته شود من تحملش را ندارم یا جگرم کنده میشود . و طاقت تحملش را ندارم خیلی دلم سوخت بعد از این که این جمله رو شنیدم اما به نظر حقیر در تمام بحث هایی که در مورد دلیل صلح حسنی (علیه السلام) و قیام حسینی (علیه السلام) و مقایسه اونها انجام میشه این نکته هست که اصلا هیچ فرقی با هم ندارند بزارید یک مرور خلاصه داشته باشینم امام حسن(علیه السلام) بعد از این که دید اگر وارد جنگ شود با خیانت فرماندهان و لشکر 8000 نفریش در مقابل 60 000 نفر لشکر معاویه شانسی ندارد (که فرمودند شیعیان واقعی ایشان 60 نفر بوده) جنگ را ترک کرد و بدون بیعت با معایه قراری با او نهاد که بعد از به درک واصل شدن معاویه خود ایشان و اگر نبودند امام حسین (علیه السلام) خلیفه شود و .... امام حسین (علیه السلام) هم به فرموده خویش برای جنگ خروج نکرد و کعبه ررا ترک کرد تا حرمتش نشکند و به مدینیه نرفت... و زمانی که گفتند یا بیعت یا جنگ فرمود من بیعت نمیکنم ولی اجازه دهید به جای دیگری بروم و تا انجا که میشد راه سومی را برای جلوگیری از جنگ پیشنهاد داد ... در هر دو مورد بیعتی در کار نبود اگر امام حسن را نیز میخواستند به بیعت مجبور کنند حتما همان کار امام حسین (علیه السلام) انجام میشد و اگر به امام حسین(علیه السلام) اجازه میدادند که خود انتخاب کند جنگ نکرده و بدون بیعت ترک مخاصمه میفرمودند . بنابرین هیچ تفاوتی بین این 2 امر نیست و ان بزرگواران هر 2 یک کار را انجام فرمودند . التماس دعا |
|||
|
|
۱۷:۱۶, ۲۳/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/دی/۹۱ ۱۷:۲۰ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
گاهی وقت ها مشکلات و بلاها به توحید میرسوندت
وقتی به هر چیزی چنگ میندازی و جواب نمیگیری . میفهمی کسی بجز خدا در این عالم موثر نیست و کسی بجز خدا نداری اونوقته که قلبا متوجهش میشی (و این یعنی دوسم داره ) ان شا الله یاد بگیریم ارتباطمون با خدا تابع نعمت و بلا نباشه و همیشه حضورش رو حس کنیم . شاید هم یه روزی عنایتی شد و فهمیدیم به جز اون هیچ چیزی نیست . حتی خودمون ! یا علی (علیه السلام) |
|||
|
|
۰:۰۷, ۱۷/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
نمردیم و یه ادم با ایمان واقعی هم دیدیم !
ادم های زیادی دیده بودم متشرع و با ایمان . اما کسی رو ندیده بود که قلبش خدایی باشه . یعنی الان فهمیدم اونچه که دیده بودم ظاهر بوده! ادم های با ایمان که ربطی با ولی خدا دارند خیلی عجیبن! اول که خیلی درک و فهمشون بالاست دوم وقتی بخوان و باهاشون حرف بزنی غم از دلت میره بیرون کافیه ببینیشون و حتی تلفنی صداشون رو بشنوی نور ایمان میاد تو قلبت و خود به خود از گناه دور میشی و شوق ایمان و عبادت توی دلت زنده میشه و بد جوری هم بهشون علاقه مند میشی! انصافا مومن که اینقدر توی ایات و روایات ازش تعریف میشه . تعریف هم داره ![]() یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید! یا حق |
|||
|
|
۱۴:۲۵, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۱۵:۱۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
گاهی فکر میکنم چقدر شبیه مرغ عشقیم که توی خونه دارم !
دیروز دونش در حال تموم شدن بود . به نظرم هی میرفت نگاه میکرد و میدید اخ دونه داره تموم میشه و نگران بود ! اصلا هم نمیدونست یکی هست که کاملا مواظبشه و کلی هم دونه براش ذخیره کرده نگرانیش فقط به ضرر خودشه . هر وقت لازم باشه دونه و اب و ... براش میرسه فقط قفس خودش رو میبینه شده حکایت من و نگرانی های روزمره ام و روزی که میرسه و خدایی که نمیبینم و .... اصلا فکر نمیکنم همینجوری که تا حالا ادارم کرده به بهترین نحو بقیشم اداره میکنه تو جیک جیکت رو بکن چکار داری خدا چطوری میخواد خدایی کنه زندگی راحت میشه با این دونستن کاش قلبمون هم خاضع بشه دعا کنین عزیران یا حق |
|||
|
|
۰:۲۵, ۲/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
یک اوقاتی هست که ادم از خدا خجالت میکشه .
یک کارایی میکنی که مستحق عذاب میشی . میگی الان عذاب برام نازل بشه حقمه . اما میبینی نه . باز هم خداوند است و محبت هاش . باز هم خدای مهربان ماست و مهروبونیهاش . اینجاست که ادم میبینه کارش شده گند زدن و محیت دیدن . حسابی خجالت می کشه ....
|
|||
|
|
۱:۳۲, ۳/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
Havbb 110 برام پیام داده که : سلام حدود یک هفته س سر انتخاب واحد دانشگاه درگیرم ، یه مشکلی داشت که الحمدلله بعد از بیش از یک هفته درگیر بودن امروز عصر تقریبا رفع شد... توی پله های دانشگاه نشسته بودم پشت در دفتر منشی رئیس دانشگاه که دومین جلسه ی متوالی امروزش تموم بشه بیاد بیرون... منشیش میگفت ظهر تموم میشه! نیم ساعتی نشسته بودم داشتم کتاب میخوندم با گوشیم یهو دیدم با سرعت اومد بیرون و رفت منم دویدم دنبالش و یه امضا میخواستم بگیرم گرفتم... قضیه مال پنجشنبه اون هفته س... اون چیزی که داشتم توی گوشیم میخوندم چی بود؟ دعایی از امام سجاد در باب گره گشایی و رفع گرفتاری و... وحید جان باورت نمیشه نه تنها مشکل دانشگاه حل شد به صورت خیلی سریع و باور نکردنی ، بلکه توی خودسازی و بعد معنوی بسیار بسیار بسیار تاثیر گذاشت روم ، اصلا غیر قابل وصف... متاسفانه نمیتونم بگم دقیقا چه اتفاقی در این زمینه افتاده ولی همینقدر بدون که خیلی بزرگ بوده و چند جانبه!! توی ورزشم هم تاثیر گذاشت توی یه هفته ی گذشته دوتا رکورد رو توی باشگاه شکستم... مطمئنا اگه توی زمینه ی دیگه ای هم مشغول تلاش بودم توی اون زمینه هم گشایش میشد برام! من تاپیک دل نوشته ندارم که بنویسم توش ، ولی اگه داشتم حتما مینوشتم پ ن : وحید۱۱۰ نقل قول:البته یادمون باشه خدا اگر دعای ما رو مستجاب نمبکنه یا گیر داره |
|||
|
|
۲۳:۳۳, ۲۰/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۱ ۳:۱۴ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
دوستان گرامی با توجه به اینکه امکان ایجاد تاپیک شخصی برای دیگر دوستان نبود . بنابرین ممکنه این تاپیک احساس بی عدالتی رو در کسی ایجاد کنه بر همین اساس ادامه تاپیک رو در وبلاگ http://delnevesht110.mihanblog.com/ پیگیری میکنم در پناه خدا |
|||
|
|
۲:۰۵, ۱۳/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
دوستان قرار شد اگر خاطره ای دارین که در اون متوجه خدا شدین یا به حقیقتی الهی پی بردین بنویسین!
ما منتظریم . دوستانی که نامه میدادند میگفتند ما هم حرف داریم برای گفتن خوب بیان جلو دیگه |
|||
|
|
|
|
|










