کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دانلود و تحلیل مستند بعد از خمینی (رحمة الله علیه)
۱۲:۱۷, ۲۳/دی/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/خرداد/۹۵ ۱۳:۲۹ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
آواتار
درباره مستند


هو الحق//تاریخ همواره پر است از وقایع مبهم و ناگفته هایی که یافتن و رمز گشایی از آنها می تواند چراغ راه آینده باشد. یافتن و غبار زدودن از صفحه های خاک گرفته ای که به دلایل موجه و غیرموجه در پستوی نمور گذشته پنهان شده اند کار پرچالشی است؛ که جرأت و همت را همزمان به یاری می طلبد. اما حقیقتا به سختی اش می ارزد!…مستند بعدازخمینی تلاشی است از همین جنس توسط عده ای که آنها را نسل_سوم ی صدا می زنند. تنها نسلی که حال و هوای قدیم و جدید انقلاب را توأمان چشیده و از این روست که شاید بتواند پس از امام را برای خمینی ندیده ها ترجمه کند. ناگفته ها را از دل خروارها مصلحت اندیشی برای ناشنیده ها بیرون بکشد و احتمالا بهای جسارتش را هم بپردازد! جسارتی که متأسفانه کمتر از دلسوزان انقلاب می بینیم.17 قسمت 20 دقیقه ای، حاصل 2سال پژوهش بی وقفه از میان اسناد، مصاحبه ها و خاطرات مردان نسل اول انقلاب است که به تهیه کنندگی «شبکه خبری اجتماعی افسران» و کارگردانی حجت الله نیکی ملکی از ناگفته های «ده ساله ی دوم انقلاب اسلامی» روایت خواهد کرد. داستان از آخرین سال عمر حضرت امام آغاز و تا پایان دوران سازندگی ادامه خواهد داشت.باور سازندگان بر این است، دانستن اینکه ایران در سالهای بعدازخمینی چه وقایعی را چگونه پشت سر گذاشته است، می تواند عبرت بی بدیلی برای ترسیم آینده ای شفاف تر و بالنده تر ارائه دهد. تلاش مستند بر این بوده که در عین انصاف، صریح و شفاف باشد و حقایق را فدای مصلحت سازی ها نکند. قضاوت اینکه چقدر در این راه توفیق یافته ایم را به بینندگان وامیگذاریم.و در آخر از آنجایی که این روایت تاریخی برخی پیش فرض های رایج را به چالش می کشد توصیه می کنیم:اگر_متعصب_نیستید_این_مستند_را_ببینید![/b]

دانلود مستند بعد از خمینی (رحمة الله علیه)قسمت اول ،دوم ،سوم ،چهارم (این موضوع به روز رسانی خواهد شد)
قسمت اول؛ پایان نخست وزیر
خلاصه داستان:
شانزده روز از پذیرش آتش بس بین ایران و عراق گذشته؛ فردا روزِ شروعِ مذاکراتِ قطعنامه ی ۵۹۸ است. تهران انتظارِ اتفاق دیگری را هم می کشد؛ معرفی کابینه ی جدید نخست وزیر.اما اضطرابِ این شبِ مهمِ ایران بیشتر می شود.. اتفاقی افتاده! سران نظام تصمیم می گیرند خبر درز نکند؛ بی خبر از تیترِ فردای روزنامه ی جمهوری روسای نظام تصمیم می گیرند برای چاره جویی از امام کمک بگیرند. تصمیم امام چه خواهد بود؟
[تصویر: AfterKhomeini_E1.jpg]
قسمت دوم؛ آخرین مأموریت
خلاصه داستان:
سال ۶۸ … سال تصمیماتِ مهم برای جمهوری اسلامیِ پس از جنگ …مسئله هایی که به دلیل مصلحت های جنگ مسکوت مانده است، صدایشان اندک اندک بلند می شود! زمانِ حلّ مسئله رسیده است … موضوعی امام را رنج می دهد. حلّ این موضوع فقط از عهده امام بر می آید.مسئله ای که امام خود را برای حلّ آن مسئول می داند و وقت را تنگ. امام چگونه این چالش را در سالِ آخرِ عمرِ خود حل کرد؟
[تصویر: AfterKhomeini_E2.jpg]

دانلود با کیفیت اکران
دانلود با کیفیت کامپیوتر
دانلود با کیفیت موبایل


قسمت سوم؛ خمینی
خلاصه داستان:
نیمه خرداد ۶۸ … روزی که انقلاب اسلامی، بنیانگذار خود را از دست داد.ایران سوگوار است، اما این سوگواری تمام ماجرا نیست!دشمنانی مشتاق و منتظر فروپاشی؛ و دوستانی نگران و دلواپس آینده انقلاب ایران چگونه بحران انتخاب رهبری را از سر گذراند؟
[تصویر: afterkhomeini-E3.jpg]
دانلود با کیفیت اکران
دانلود با کیفیت کامپیوتر
دانلود با کیفیت موبایل


قسمت چهارم؛ جمهوری دوم

خلاصه داستان:
تابستان سال ۶۸؛ قانون اساسی با فرمان امام اصلاح شده و رهبر ایران تغییر کرده…ایران برای انتخاب اولین رئیس جمهورِ بدون نخست وزیر آماده می شود. قرار است رئیس دولت را مردم تعیین کنند. اگر چه انتخابات بدون رقیب است؛ ولی نامزد اصلی حرف های جدیدی دارد. حرف هایی که مردم را امیدوارتر می کند؛ حرف هایی در حوزه اقتصاد و سیاست خارجی. اولین دولتِ جمهوری اسلامیِ پس از جنگ، چه مسیری را برای توسعه انتخاب می کند؟

دانلود با کیفیت کامپیوتر

دانلود با کیفیت موبایل
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، شیدا ، هادی... ، amrtat71 ، N2376DIR ، MohammadSadra ، عدالت ، mohamad ، آیدا77 ، alialaie

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۰:۱۳, ۱/فروردین/۹۵
شماره ارسال: #11
آواتار
(۲۹/اسفند/۹۴ ۷:۰۸)بیداری اندیشه نوشته است:  چقدر طول کشید تا قسمتهای 7 و 8 بیاد.
سلام علیکم
با تبریک سال نو شمسی به شما و بزرگواران تالار ....فکر کنم یکی از علتهای اون ...دستهایی بود که سعی داشت تا این مستند منتشر نشه ....اما همانطور که میبینید قسمت هفتم و هشتم اون بعد از دفع اون ایادی منتشر شد ....امیدوارم که بتونیم تا اخرین قسمتش رو ببینیمBlush
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۰۶, ۲۶/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #12
آواتار
بازخوانی دولت‌های پس از امام خمینی(رحمة الله علیه)؛ دولت سازندگی عامل استحاله جریان چپ/ وحشت رفرمیست‌ها از آمریکا

دولت هاشمی رفسنجانی به لحاظ ایدئولوژی سرآغاز انحراف در نیروهای انقلاب بود و جریان چپ هم از سال‌های ۷۱ و ۷۲ از طریق برخی نشریات از جمله «عصر ما» و «حلقه کیان» دچار استحاله ایدئولوژیک شد.

با پیروزی انقلاب اسلامی، نظریه ولایت فقیه امام خمینی (رحمة الله علیه) تحقق عینی یافت و متناسب با مقتضیات زمان از سوی پیروان امام خمینی (رحمة الله علیه) که عمدتا در حزب جمهوری اسلامی دور هم گرد آمده بودند، تفسیر و تعبیر شد. پس از رحلت حضرت امام (رحمة الله علیه) و شروع رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، جریان چپ از زمان مجلس چهارم در کسوت سیاسی و ایدئولوژیک قرار گرفتند. آنها در سال‌های ۷۱ و ۷۲ به تدریج از طریق برخی نشریات خود از جمله «عصر ما» و «حلقه کیان» دچار استحاله ایدئولوژیک شدند و از مقوله اسلام ولایت فقیه به نوعی اسلام سکولار رسیدند. ریشه این تغییر ماهیت و دگردیسی را می توان در گفتمان سازندگی به ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی جست.
دولت هاشمی رفسنجانی به لحاظ ایدئولوژی سرآغاز انحراف در نیروهای انقلاب بود. حزب کارگزاران سازندگی به عنوان نیروهای تکنوکرات اولین جرقه های اشرافی گری را در اقتصاد و در بین مسئولان دمیدند. هم زمان با سکانداری تکنوکرات ها بود که رهبر معظم انقلاب به طور مداوم درباره اشرافی گری در بین مسئولان هشدار می دادند. این اشرافی گری به مرور تاثیر خود را در ریزش جمعی از نیروهای انقلاب آشکار ساخت. علاوه بر این اذعان کارگزاران مبنی بر اینکه ما لیبرال دموکرات مسلمانیم به این معناست که می توان هم مسلمان و هم لیبرال بود. این در حالی بود که هویت انقلاب نفی ایدئولوژی های مدرن و نفی خودباختگی در برابر اندیشه و تفکر غرب و اتکا به آموزه های اسلام بود. این انحرافات ایدئولوژیک به صورت عمقی تر در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری هویدا بود، جایی که برنامه توسعه سیاسی در آنجا طرح ریزی شد؛ پروژه ای که محور آن بر سکولاریزاسیون جامعه ایران استوار بود.
علاوه بر این عملکرد اقتصادی دولت هاشمی اشکالات اساسی داشت؛ استقراض از بانک جهانی و به تبع آن اجرای سیاست های تحمیلی نهادهای اقتصادی کشور را دچار تبعات خاص خود کرد. از سویی وابستگی اقتصادی کشور به خارج را ایجاد می کرد و از سوی دیگر تحمیل برنامه ی بانک جهانی به اقتصاد داخلی به معنای نفی استقلال در تصمیم گیری بود.
همچنین از دیگر پیامدهای آن ایجاد شکاف طبقاتی در جامعه و فقیرتر شدن قشر مستضعف جامعه بود. تورم حدود ۵۰ درصدی هم از جمله نتایج سیاست های اقتصادی دولت بود که فشار زیادی را بر اقشار کم درآمد وارد ساخت. علاوه بر این دولت هاشمی در عرصه سیاسی عملکرد خوبی از خود بر جای نگذاشت؛ عمده ترین پدیده ی سیاسی سال های حاکمیت رفسنجانی بسته بودن فضای سیاسی و برخورد شدید با منتقدان بود.
جریان استحاله شده برآمده از دولت هاشمی رفسنجانی در سال ۷۶ با پیروزی خاتمی قدرت سیاسی را به دست گرفت و سپس در مجلس ششم قوه مقننه را نیز به دست آوردند. دولت اصلاحات که ریشه های شکل گیری آن را باید در همان پروژه توسعه سیاسی تدوین شده در دولت هاشمی جستجو کرد مبنای کار خود را جامعه مدنی بنا نهاد. بر این اساس باید با توسعه سیاسی جامعه ایران را متحول کرد. محور این تحول و توسعه سیاسی، همانا عرفی شدن و سکولار کردن جامعه بود؛ دقیقا مقابل آن چیزی که انقلاب برای نفی آن بوجود آمده بود.
رفرمیست های افراطی در صدد بودند تا دین را از صحنه اجتماعی کنار بزنند چرا که بر مبنای الهام خود از تاریخ تحول اروپا از جامعه قرون وسطی به جامعه مدرن، دین را مخل توسعه سیاسی و تحول می یافتند. در حقیقت در پس این تحلیل و شبیه سازی جامعه و تاریخ ایران و به تاریخ غرب نوعی شیفتگی به غرب و خودباختگی و بی هویتی از درون قابل مشاهده بود.
ایدئولوژی رفرمیست ها تلاش می کرد تا جمهوری اسلامی را از محتوای دینی آن تهی و آن را سکولار کند. بر همین مبنا بود که اظهاراتی مانند این می شنیدیم که ولایت فقیه باید در قم اقامت گزیند و از سیاست کناره بگیرد. یا حملاتی که تئوری پردازانی چون سروش و شبستری در قالب تکثرگرایی و هرمنوتیک به دین می کردند در این فاز قابل تحلیل است. خودباختگی در مقابل شاخص های اجتماعی تمدن غرب نوعی حقارت و خودکم بینی به حساب می آمد.
علاوه بر این عملکرد سیاسی دولت خاتمی به شدت دارای اشکال بود. چرا که ماهیتا حاشیه ساز بود و کشور در دولت رفرمیست ها مدام در حاشیه به سر برد؛ طوری که همه کشور و دولت لنگ این سیاست بازی ها شد و عرصه اقتصادی به طور نسبی رها گردید(کنایه ای وجود دارد درباره ارزیابی عملکرد اقتصادی دولت خاتمی که املای ننوشته شده غلط ندارد) و همه چیز تبدیل به حاشیه سازی های سیاسی شد؛ از حادثه کوی دانشگاه تهران گرفته تا قتل های زنجیره ای، سوء استفاده از تشکل های دانشجویی و روزنامه های زنجیره ای و همچنین حادثه آفرینی های دیگر که کشور را تا لب پرتگاه در حاشیه فرو برد و عظمت کشور را در چشم جهانیان کم جلوه داد.
به موازات همین حاشیه‌سازی‌ها در سیاست داخلی، عقب نشینی‌های گسترده ای در سیاست خارجی در دولت رفرمیست ها، آن هم تحت عنوان اعتماد سازی صورت گرفت و کشور در سیاست خارجی به طور عجیبی در لاک دفاعی و انفعالی فرو رفت. تا جایی که مذاکره کنندگان ایرانی تعلیق کلیه فعالیت های هسته ای را پذیرفتند اما در مقابل هیچ چیزی عاید کشور نشد. فرآیندی که سرانجام با مداخله رهبری ختم به خیر شد اما حاصل آن عقب نشینی ها و بی تدبیری ها در سیاست خارجی و روانه شدن پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت در دولت خاتمی بود که زمینه ساز وضع تحریم های هسته ای بر علیه کشور شد. علاوه بر این ترس و وحشت های عجیب سران دولت از آمریکا و عقب نشینی با کوچکترین تهدید به جنگ از خصوصیات بارز این دولت بود تا جایی که خاتمی در مصاحبه ای تلویزیونی اعلام می کند که آن روزها تصور این بود که ابرقدرت جهانی هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد.
در دورۀ ریاست‌جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی (سال های ۶۸ تا ۷۶)، دو اصطلاح «چپ مدرن» و «راست مدرن» مطرح شد. گرایش چپ مدرن از مقطعی آغاز عینی پیدا کرد که پس از ردّ صلاحیت بخش کثیری از کاندیداهای جناح چپ توسط شورای نگهبان در انتخابات مجلس چهارم، عملاً از فعالیت عمدۀ سیاسی دست کشیدند و در این زمان و با توجّه به شرایط جدید، به بازنگری در اندیشه‌ها و دیدگاه‌های خود روی آوردند. محصول این تأمل، چرخش در بعضی از مواضع رادیکال و اصلاح و تعدیل بخشی از شعارها و آرمان‌های این جناح بود. فضای باز سیاسی و فرهنگی، توسعۀ اقتصادی، تنش‌زدایی در سیاست خارجی، گفتگو، تسامح و تساهل با مخالفان در عرصۀ فرهنگ و سیاست جزء شعارهای چپ مدرن است. این گروه طرفدار آزادی بیان و گسترش آزادی‌های سیاسی محسوب می‌شوند.
منبع: خبرگزاری مهر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2 ، بیداری اندیشه
۱۵:۱۶, ۲۶/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #13

(۲۶/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۰۶)vahrakan نوشته است:  بازخوانی دولت‌های پس از امام خمینی(رحمة الله علیه)؛ دولت سازندگی عامل استحاله جریان چپ/ وحشت رفرمیست‌ها از آمریکا
علاوه بر این ترس و وحشت های عجیب سران دولت از آمریکا و عقب نشینی با کوچکترین تهدید به جنگ از خصوصیات بارز این دولت بود تا جایی که خاتمی در مصاحبه ای تلویزیونی اعلام می کند که آن روزها تصور این بود که ابرقدرت جهانی هر کاری بخواهد می تواند انجام دهد.
سلام

حالا اگه به احتمال کم هم فرض کنیم ترس دولت خاتمی از آمریکا واقعی بود
در طول 8 سال بعد از دولت خاتمی مشخص شده که هم ترس از قدرت آمریکا اشتباه بود هم ترس بابت دلیل حمله، حتی تو اظهارات خود آمریکاییها هم هست
یه سوال پبش میاد چرا دولتمردانی که زمان خاتمی هم سرکار بودن الان هم همون ترس رو ترویج میدن الان دیگه چرا؟ مگه 8 سال متوجه نشدن ترسشون اشتباه بود؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، vahrakan
۹:۴۶, ۲۷/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اردیبهشت/۹۵ ۹:۴۸ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #14
آواتار
رفتارشناسی پدر معنوی رادیکال ها
رفتارشناسی موسوی خوئینی‌ها به دلیل اثرگذاری عمیق در برخی حوادث سرنوشت‌ساز دارای اهمیت است و بدین وسیله می‌توان موضع گیری‌ها و جایگاه کنونی وی و جریان متبوعش را تحلیل کرد.

مستند بعد از خمینی این روز ها در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی مختلف منتشر می شود. این مستند به بررسی روزها و سالهای بعد از رحلت امام خمینی(رحمة الله علیه) و دوران سازندگی می پردازد. قسمت ششم این مستند با نام “رادیکال ها” به جریان شناسی و بررسی جناح چپ در جمهوری اسلامی و چگونگی شکل گیری آن از جمله چگونگی شکل گیری مجمع روحانیون مبارز و افراد کلیدی این جریان بررسی می پردازد.
موسوی خوئینی ها یکی از اعضای اصلی جناح چپ است که در شکل گیری مجمع روحانیون مبارز و ساماندهی جناح چپ، نقشی اساسی داشت. با توجه به نقش و مواضع سیاسی خوئینی ها در سال ۸۸ و تاثیر وی در جناح چپ، به بهانه اکران قسمت ششم مستند بعد از خمینی به بررسی عملکرد موسوی خوئینی ها در بازه های زمانی مختلف انقلاب اسلامی پرداخته ایم.
حوادث گوناگون تاریخی وابسته به بازیگران آن است و یکی از ابزارهای کشف چیستی آن وقایع، شناخت بازیگران آن و درک درست نقش آنان است. پس برای داشتن تصویر دقیق از جمهوری اسلامی می بایست افراد موثر در حوادث انقلاب و پس از آن را بشناسیم.

یکی از این بازیگران که از وی به عنوان «مرد خاکستری» اصلاحات یاد میشود سید محمد موسوی خوئینی‌هاست. وی در ۳۱ فروردین ۱۳۲۰ در قزوین به دنیا آمد و همانجا درس طلبگی را آغاز کرد و در سال های منتهی به انقلاب به مخالفت با نظام شاهنشاهی پرداخت و منجر به دستگیری وی توسط ساواک گردید. او پس از آزادی از زندان به فرانسه سفر کرد و جزو همراهان امام خمینی قرار گرفت.

بعد از پیروزی انقلاب عهده‌دار مسئولیت های مختلفی از جمله عضویت در شورای سرپرستی صدا و سیما، عضو مجلس خبرگان، نمایندگی امام در بررسی صلاحیت داوطلبان اوّلین دوره ی ریاست جمهوری، نماینده ی مجلس شورای اسلامی و عضو هیأت رئیسه ی مجلس اوّل، سرپرست حجّاج ایرانی، دادستان کل کشور، عضویت در نخستین دوره ی مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضویت در شورای بازنگری قانون اساسی، ریاست مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری، مدیر مسؤول روزنامه‏ ی سلام و رئیس مجمع روحانیون مبارز بود.

رفتارشناسی موسوی خوئینی‌ها به دلیل اثرگذاری عمیق در برخی حوادث سرنوشت‌ساز دارای اهمیت است و بدین وسیله می‌توان موضع گیری‌ها و جایگاه کنونی وی و جریان متبوعش را تحلیل کرد. به برخی از مهمترین وقایع مربوط به او اشاره می‌کنیم:

[تصویر: 139411121530437507015794.jpg]
۱ -تفسیرهای افراطی

پیش از پیروزی انقلاب مهمترین فعالیت موسوی خوئینی ها مربوط به جلسات تفسیر وی در مسجد جوزستان نیاوران بود که جمعیت قابل توجهی در این جلسات حاضر می شدند. جلسات تفسیر وی از دو جنبه محتوا و ثمره حائز اهمیت بود. در بعد محتوا روشی که موسوی خوئینی ها در تفسیر قرآن به کار می گیرد، متأثر از ادبیات حاکم آن زمان و نتیجه نوع تفکر وی بوده است. او نزاع و درگیری و مبارزه را به عنوان اصل حاکم و جاری در آیات قرآن می دانست و سعی می کرد تمام آیات قرآن را بر همین اصل تفسیر نماید. از این رو به دام تفسیرهای مادی، تفسیرهای چپ گرایانه و تفسیر به رأی می افتد.

در آن زمان وقتی خبر روش تفسیر وی به شهید مطهری و شهید بهشتی می رسد هر دو به شیوه و محتوای جلسات موسوی خوئینی‌ها اعتراض می نمایند؛ امّا او توجهی به این اعتراضات نکرده و برضد شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر و شهید مفتح نیز سخن می‌گوید. ثمره ی این جلسات، افرادی مانند گودرزی (سرکرده گروهک تروریستی فرقان) و برخی از جوانان دیگر می‌شود که بعدها به عنوان حلقه ی اصلی دانشجویان پیرو خط امام در حوادث مختلف همراه و همسوی وی عمل می کنند.

«علی مطهری» با تأکید بر این که گروهک فرقان متأثر از افکار کسانی چون موسوی خوئینی‌هاست، می‌گوید: «من معتقدم این‌ها بیش‌تر متأثر از افرادی چون موسوی خوئینی‌ها و دکتر پیمان بودند و همین طور از نهضت آزادی خارج از کشور و دکتر یزدی و قطب زاده و جزواتی که از طرف آن‌ها می‌آمد. در جزوه‌ای که آن‌ها برای سالگرد دکتر شریعتی منتشر کرده بودند و احتمالاً متعلق به دکتر یزدی و گروهش بود، به شهید مطهری حمله و ایشان را در کشتن دکتر شریعتی، همکار رژیم شاه معرفی کرده بودند! آن‌ها «عدل الهی» و «خدمات متقابل ایران و اسلام» را مسخره کرده و گفته بودند که افرادی که به دنبال تحکم پایه‌های رژیم شاهنشاهی هستند، این مطلب را می نویسند. گودرزی و دوستانش بیش‌تر متأثر از این حرف‌ها بودند.»

«هاشم صباغیان» از اعضای نهضت آزادی که از نزدیک در جریان ارتباط گروه فرقان با موسوی‌خوئینی‌ها بوده، می‌گوید: «واقعیت این است که ما در آن موقع هنوز به جوهره‌ی تفکر آن‌ها پی نبرده بودیم. من بعدها ماهیت فرقانی‌ها را فهمیدم و متوجه شدم که از محصولات جلسه‌ی تفسیری آقای موسوی خوئینی‌ها هستند! همه می‌گفتند جلسات تفسیری آقای خوئینی‌ها خیلی شلوغ است. یکی دو بار گزارش‌هایی از این جلسات رسید و مهندس بازرگان که خودش تسلط کافی به قرآن داشت، از این سخنان، اظهار ناخشنودی کرد و می‌گفت که این برداشت‌ها خطرناک هستند.»

ناطق نوری نیز می‌گوید: «من بعدها در دادگاه فرقان، از یکی از اینها (اعضای گروهک فرقان) سئوال کردم که شما از کجا به اینجا رسیدید؟ او گفت: «ما اول تفسیر پرتوی از قرآن را خواندیم. بعد دیدیم یک کسی روشنفکرتر از او تفسیر می گوید و رفتیم به مسجد جوزستان در خیابان نیاوران قدیم!»

مسیر را ملاحظه می کنید. مجاهدین خلق هم بیشتر بچه ها را از همین طریق گول می‌زدند. هم در زندان و هم در بیرون از زندان. آنها هم تفسیرهای تفنگی می کردند.»

سید مرتضی حسینی نماینده مجلس و عضو کمیسیون فرهنگی می‌گوید: «سال ۵۵ شهید آیت الله مطهری به قزوین آمد تا در مدرسه شیخ الاسلام سخنرانی کند طرفداران همین موسوی خوئینی‌ها و منافقین و مجاهدین خلق و فرقانی‌ها با حمله به ایشان هر چه توانستند به استاد فحش دادند و گفتند این چه حرف‌هایی است که می‌زنی؟ دیگر دوره این حرف‌ها گذشته و زمان، زمان مبارزه است ولی استاد شهید پاسخ داد وظیفه من این است و باید بگویم.» بعلاوه به گفته آقای حسینی، خوئینی‌ها هیچ اعتقادی به حزب نداشت و از مخالفان جدی حزب جمهوری اسلامی نیز بود.

جلسات تفسیر موسوی خوئینی‌ها با دستگیری وی در سال ۱۳۵۵ توسط ساواک به اتهاماتی از جمله همکاری و کمک به سازمان مجاهدین خلق تعطیل گردید.


۲- تسخیر سفارت آمریکا بدون اطلاع امام

یکی از مواردی که به عنوان دلیل ایجاد تنش بین ایران و آمریکا، بخصوص از طرف جریان اصلاح طلب در همراهی با ادعاهای آمریکا مطرح می‌شود، ماجرای تسخیر لانه جاسوسی است.


سال ۱۳۵۸ بعد از این که پیشنهاد تسخیر سفارت در انجمن اسلامی اجماع عمومی پیدا نمی کند، گروه طرفدار تسخیر سفارت، تصمیم می گیرند به تنهایی این کار را انجام دهند که با موافقت خودسرانه موسوی خوئینی ها و ترغیب وی، بدون اطلاع به حضرت امام، در آبان ۵۸ عملی می‌شود. اما این ماجرا با مدیریت فوق العاده ی امام خمینی تبدیل به یک فرصت برای انقلاب نو پا می شود.

پس از تسخیر سفارت، افشای اسناد آغاز می شود. امام خمینی(رحمة الله علیه) از دانشجویان می خواهد که تمام اسناد بی کم و کاست افشا شوند، امّا در عمل چنین کاری صورت نمی گیرد. نقش کلیدی موسوی خوئینی ها در نحوه افشای اسناد قطعی‌ست زیرا تا به تأیید وی نمی رسید مجوز افشا نداشتند و این اسناد کاملاً به صورت جهت دار افشا شدند. بعلاوه بسیاری از اسناد از لانه خارج می شود تا این که برخی از آنها سال ها بعد در منزل یکی از افراد اصلی دانشجویان پیرو خط امام و نزدیک ترین افراد به موسوی خوئینی ها کشف شد.

یکی از ابهامات مربوط به تسخیر لانه ی جاسوسی در ماجرای تأیید صلاحیت بنی صدر در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری است که با وجود کشف اسناد مربوط به بنی صدر که کاملاً سالم هم به دست دانشجویان افتاده بود صلاحیت وی توسط خوئینی‌ها تایید می‌شود.

۲۵ تیر ماه سال ۱۳۵۹ روزنامه جمهوری اسلامی مصاحبه ای از موسوی خوئینی ها منتشر کرد که محتوای آن قابل تامل و در عین حال تاسف بار است.

موسوی خوئینی‌ها می‌گوید: «دانشجویان پیش از اقدام به این عمل چند نفری روی این امر مطالعه کردند، آنها به دلیل روابطی که از قبل با من داشتند جریان را در میان گذاشتند و گفتند که چنین برنامه‌ای داریم آیا این امر مطابق با نقطه نظرهای امام می باشد؟ من با توجه به ضوابطی که آن روز در دست داشتم به نظرم رسید که این عمل در جهت اجرای نقطه نظرهای امام می باشد . باز این برادرها برای به دست آوردن اطمینان بیشتر می خواستند که این امر را با امام هم در میان بگذارند که اگر احیانا مخالف هستند بفرمایند، من مخالفت کردم گفتم این کار را ما انجام می‌دهیم و اگر موافق بودند بسیار خوب و اگر به دلیلی که الان نمی‌دانیم چیست با آن مخالفت کردند بلافاصله به عنوان اطاعت از دستور امام محل را ترک می کنیم.»!


گرچه اشغال لانه جاسوسی به استناد تائید امام خمینی حرکتی انقلابی و قابل ستایش است اما مشکل این بود که موسوی خوئینی‌ها در مقابل درخواست بحق دانشجویان که خواهان نظر پیر و مرادشان بودند، به تنهایی تصمیم می‌گیرد.


قرار دادن رهبر انقلاب در مقابل عمل انجام شده با این استدلال که امام پس از تسخیر لانه جاسوسی یا موافق هستند یا مخالف و در هر صورت ما نظر ایشان را عملی می‌کنیم توجیهی است که به هر صورت نمی‌تواند به نفع انقلاب باشد. مسلم است اینگونه خودرایی‌ها در نگاه کردن به مسائل و پیش آمدهای سیاسی در یک نظام اسلامی تا چه اندازه می‌تواند خطرناک باشد که رخدادهای سال‌های بعد بویژه در جریان انتخابات ۸۸ این مطلب را اثبات کرد.


[تصویر: 13910311201401498_PhotoL.jpg]


۳ -رد صلاحیت به روش موسوی‌خوئینی‌ها


همواره با نزدیک شدن به انتخابات، برخی از شخصیت‌های سیاسی منتسب به جریان اصلاح‌طلب و متحدینش اظهاراتی را در خصوص فرآیند قانونی شورای نگهبان در زمینه نظارت بر انتخابات مطرح می‌کنند. مسئولیتی که قانون اساسی کشور بر عهده اعضای شورای نگهبان گذاشته است. انتقادها به نظارت قانونی شورای نگهبان در حالی توسط اصلاح‌طلبان صورت می‌گیرد که باید نحوه احراز صلاحیت‌ها را از دیدگاه تئوریسین‌ها و شخصیت‌های اصلی آنها بررسی کرد.

در اولین انتخابات ریاست جمهوری که مصادف با سرپرستی هاشمی رفسنجانی بر وزارت کشور بود، موسوی خوئینی‌ها، رئیس کمیته نظارت بر تبلیغات ریاست جمهوری می‌شود. موسوی‌خوئینی‌ها برای احراز صلاحیت‌ها، مشی و روشی به مراتب تندتر و سخت‌تر از رویه امروز که مورد انتقاد جریان متبوعش است را در پیش می‌گیرد و حتی تکثر کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری را توطئه‌ای علیه انقلاب اسلامی عنوان می‌کند!

وی همچنین در مورد سبک و روش خود در رد صلاحیت‌ها تاکید می‌کند که باید کاندیداهایی تایید شوند که صددرصد مورد تأیید باشند. خوئینی‌ها در تریبون نماز جمعه تهران می‌گوید: «من افرادی را که صددرصد واجد صلاحیت نیستند حذف می‌کنم. افراد باقی مانده هم اجازه تبلیغات خواهند داشت… کاری که من خواهم کرد حذف افراد فاقد صلاحیت است.»


بر همین اساس بود که در انتخابات ریاست جمهوری اول، باوجود رد صلاحیت حدود ۱۰۰ کاندیدا و باقی ماندن عده‌ای انگشت‌شمار، فردی مانند بنی صدر تایید صلاحیت شده و بر کرسی ریاست جمهوری می‌نشیند. کسی که اسنادی از ارتباط وی با سازمان سیا وجود داشت و به گفته معصومه ابتکار
برخی از اسناد کشف شده در سفارت آمریکا این موضوع را تأئید می‌کرد.

این اسناد در حالی کشف و ضبط می‌شود که موسوی خوئینی‌ها مسئولیت مستقیم اقدام دانشجویان پیرو خط امام (رحمة الله علیه) برای تسخیر لانه جاسوسی را بر عهده داشته و رابط و هدایت کننده اصلی آنان بود. اما وی با همان روش و سبکی که تعریف کرده است بنی‌صدر را تأیید کرده و تعداد کثیری از کاندیداهای دیگر را رد صلاحیت می‌کند.
هرگز مشخص نشد که چرا خوئینی‌ها با وجود آنکه اسنادی مبنی بر همکاری بنی‌صدر با سفارت آمریکا از آن سفارت یافته بود، هیچگاه آن مدارک را منتشر نساخته و در بررسی صلاحیت بنی‌صدر این‌گونه شواهد را نادیده گرفت.


در این زمینه نکته جالب در عملکرد چندگانه و «به نرخ روز» او این است که، اندکی بعد یعنی در زمان مطرح شدن عدم کفایت بنی‌صدر از سوی مجلس، خوئینی‌ها با استناد به اسناد سفارت، به مخالفت با بنی‌صدر پرداخته و عنوان می‌کند که: «اینجانب پیش از شروع انتخابات ریاست جمهوری به بسیاری از دوستان، نظر خودم را درباره آقای بنی‌صدر گفته‌ام. بنده به بسیاری از دوستان روحانی گفتم که آقای بنی‌صدر خطری برای اسلام و انقلاب است و ایشان را ترویج نکنید»!!


[تصویر: wIMG_9146.JPG]


۴- دادستان کل و پرونده انفجار نخست وزیری


یکی از سؤال‌هایی که درباره‌ی زندگی سیاسی موسوی خوئینی‌ها مطرح گردیده، پرونده ی انفجار دفتر نخست وزیری است که تا آن زمان با گذشت چندین سال به خاطر اعمال فشارها هم چنان به نتیجه ی نهایی نرسیده بود. بررسی ‌این جریان از آن رو حایز اهمیت است که با گذشت بیش از ۳۰ سال و تغییر دیدگاه بسیاری از سیاسیون، همجنان شاهد اتخاذ مواضعی بسیار مشابه و دیکتاتورمآبانه در سال‌های اخبر هستیم.

موسوی خوئینی ها در سال ۱۳۶۴ به سمت دادستان کل انقلاب اسلامی منصوب شد. چالشی که در این زمان مطرح شد، پرونده ی انفجار دفتر نخست وزیری بود. وی از همان آغاز کار اعلام کرد از نظر وی رسیدگی به این پرونده صرفاً اهداف سیاسی دارد، امّا پس از استماع نظرات مخالفین دیدگاهش، دستور رسیدگی به پرونده را صادر نمود. در مسیر رسیدگی، نیاز به حضور سعید حجّاریان و بهزاد نبوی برای بازجویی به موسوی خوئینی ها اعلام می گردد، امّا موسوی خوئینی ها به شدّت موضع گیری می کند و دوباره ادّعای سیاسی بودن این ماجرا را مطرح می کند و بیان می کند: «شما قصد دارید سازمان مجاهدین انقلاب را محاکمه کنید» و می گوید: «اجازه نخواهم داد که بهزاد نبوی به این جا بیاید، شما می خواهید همه ی مسؤولین را دستگیر کنید، خودم از وی تحقیق میکنم».


جالب آن که علیرغم اصرار خوئینی ها به تعجیل در کار چهار کیفرخواستی که به او تحویل می شود به دادگاه ارجاع نمی گردد
. در این میان از سوی یکی از مطّلعین، اطّلاعات جالبی ارائه می گردد که با در میان گذاشتن آن با متّهمین، موارد بسیار مهمّی کشف می‏‌گردد. این اقدام موجب عصبانیت خوئینی ها شده و می‌گوید: «دستور من این بود که تحقیق نکنید، به چه علّت تحقیق کرده اید؟» که منجر به بحث بین او و عوامل پرونده می‌شود.


سپس او دستور می‏ دهد متّهمین کنار هم باشند که علیرغم توضیح در این خصوص که موارد اتّهامی این ها یکی است و هنوز تحقیقات تمام نشده و دادگاه نیز در پیش است و این امر می تواند باعث تبانی شده و در روند رسیدگی اخلال ایجاد کند؛ تأکید می کند که این دستور همین امشب انجام گردد که این امر موجب اعلام استعفای مسؤولین پرونده می شود. در نتیجه کارشکنی های موسوی خوئینی ها، رسیدگی به پرونده که نزدیک به پنج سال طول کشیده بود، سرانجام متوقّف گردید. موسوی خوئینی ها خواستار آزادی متّهمین با قرار وثیقه و تأمین می گردد که با توجّه به محرز بودن جرم، جز درباره ی دو تن از متّهمین محقّق نمی گردد.
در این میان ۶۱ تن از وزرا، نمایندگان و مسؤولین طوماری به دفاع از متهمین امضا می‌نمایند و به محضر امام ارسال می‌کنند و هم زمان ۶۲ نماینده‌ی مجلس نیز به قوه‌ی قضاییه تذکر داده و خواستار پی‌گیری جدی پرونده‌ی نخست وزیری می‌شوند. این طومار و تذکّر مورد توجّه رسانه ها قرار گرفت و متعاقب ارسال طومار به حضرت امام، ایشان آقای اردبیلی (رئیس وقت شورای عالی قضایی)، موسوی خوئینیها دادستان کلّ وقت و دادستان انقلاب وقت تهران را به حضور می طلبند. آقای موسوی اردبیلی توضیح پرونده و اعترافات را می دهند.

خوئینی‌ها بیان می کند: «نه آقا! من پرونده را دیدم و چیزی نبوده است. امّا آقای رئیسی مخالف نظر وی را عنوان می کند و بیان می دارد که پرونده‌ای است و افراد اعتراف کردند حتّی متّهمی است که برایش کیفرخواستی صادر شده است، با اصرار موسوی خوئینی ها امام دستوری می‌دهند که دو گونه نقل شده است. برخی می‌گویند ایشان به دلیل شرایط جنگی کشور و بحران‌هایی که به سبب اختلاف‌های حاصل از این پرونده پدید آمده بود، فرمودند: «فعلاً مسکوت بماند.» برخی دیگر نیز مدعی‌اند که امام(رحمة الله علیه) فرمودند: «متهمین را آزاد و پرونده را مختومه نمایید.»به هرحال دادستان انقلاب از آقای رئیسی می خواهد رسماً اعلام کند که پرونده مختومه شده است. امّا آقای رئیسی زیر بار نمی رود و خوئینی ها نیز می گوید «تو اعلام نمی‌کنی من اعلام می‌کنم». فردای آن روز مصاحبه موسوی خوئینی‌ها منتشر می‌شود که از قول امام(رحمة الله علیه) خبر از مختومه شدن پرونده می‌دهد


۵- ولایت فقیه و انتخاب رهبری

همانطور که ذکر شد متاسفانه از ابتدای انقلاب رفتارهای خوئینی‌ها و همراهانش در قبال امام جامعه نشان می‌دهد التزام عملی نسبت به ولایت فقیه نداشته‌اند. صفارهرندی(وزیر فرهنگ و ارشاد سابق) در مورد نظر او نسبت به ولایت فقیه می‌گوید: «موسوی خوئینی‌ها در یکی از کلاس‌های درسش در یکی از واحدهای دانشگاه آزاد عنوان می‌کند که ولایت مطلقه‌ی فقیه اساساً مسأله‌ی قابل قبولی نیست و نمی‌شود آن را پذیرفت.
از وی سؤال می‌شود که شما که جزو گروه محوری بودید که در زمان امام(رحمة الله علیه) کسانی را که نسبت به مسأله‌ی ولایت فقیه تشکیک عملی کرده بودند به ضدیت با اسلام متهم کرده و گفتید که ضد انقلاب و طرف‌دار اسلام آمریکایی هستید پس چه‌طور این حرف را می‌زنید؟ موسوی خوئینی‌ها هم می‌گوید: “من زمان امام(رحمة الله علیه) هم ولایت مطلقه را قبول نداشتم اما از آن‌جایی که امام جاذبه‌ی فوق‌العاده‌ای داشت و ما نیز از شاگردان ایشان بودیم رویمان نمی‌شد که جلوی امام(رحمة الله علیه) مخالفت کنیم اما حالا که این شرایط نیست، من می‌گویم که از ابتدا هم این مسأله را قبول نداشته‌ام»
هنگام انتخاب رهبری، موسوی خوئینی‌ها :عضو مجلس خبرگان بود. صفارهرندی می‌گوید: «موسوی با رهبری آیت الله خامنه‌ای مخالف بود و همیشه نسبت به موضوع رهبری ایشان واکنش منفی نشان می‌داد که بخشی از شیطنت‌های کنونی وی نیز متأثر از همان نگاه قدیمی است.»
او در جلسه‌ی تعیین رهبری خبرگان در سال ۶۸ هنگام قیام اعضا برای رأی گیری در مورد رهبری آیت‌الله خامنه‌ای با کشیدن عبای «آیت‌الله باریک بین» –امام جمعه قزوین- سعی در انصراف او در مورد رأی مثبت به رهبری آیت الله خامنه‌ای داشته است.
سردار «جعفری» فرمانده‌ی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز می‌گوید: «خوئینی‌ها در بهمن ۱۳۷۸ در یک جلسه‌ی خصوصی گفته بود ما باید بیاییم و توان خود را بگذاریم و به هر قیمتی رهبری را از تخت پایین بکشیم، او باید بفهمد این مملکت این طور نیست که ایشان هر طور که خواستند این نظام را به هر سمتی بکشند.»

[تصویر: 20091022191505t350-mos2.jpg]


کوچ به پشت پرده


خوئینی‌ها کم کم از مناصب اجرایی کنار می‌رود ولی هاشمی رفسنجانی طی سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۲ ریاست مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری را بر عهده وی می‌گذارد. بدین ترتیب طیف چپ که عموماً از کارهای سیاسی کنار مانده اند توسط موسوی خوئینی ها در این مرکز جمع می شوند و دو رویکرد مهم را در پیش می‌گیرند: پرداختن به مباحث تئوریک و تجمیع نیروهای سابق و ایجاد نیروهای جدید:

در این راستا معاونت سیاسی توسط سعید حجاریان معاونت اجتماعی توسط عباس عبدی و معاونت اندیشه توسط محسن کدیور راه اندازی می شود و افرادی مانند هاشم آقاجری، علی رضا علوی تبار، عماد افروغ ـ مجید محمّدی ـ مصطفی تاج‌زاده ـ بهزاد نبوی، سازگارا، امین‌زاده، آرمین و… در آن حاضر می شوند. مهم ترین موضوعاتی که در این مرکز بر روی آن تأکید می شود پروژه ی توسعه ی سیاسی بود که نتایج آن در زمان دولت‌های سازندگی و اصلاحات و تلاش برای تغییر فرهنگ جامعه به عنوان زمینه توسعه سیاسی دیده می‌شود. برنامه های این گروه تا زمان استعفای موسوی خوئینی ها در مرکز ادامه داشت.

فعالیت مهم او در این دوران تأسیس روزنامه سلام (شورای سردبیری: موسوی لاری، عبدی،اصغرزاده) بود که انتقادات همفکران خوئینی‌ها نسبت به سیاست‌های حکومت را منعکس می‌کرد و نقش مهمی در پیروزی محمد خاتمی در انتخابات سال ۱۳۷۶ ایفا کرد. روزنامه سلام در سال ۱۳۷۸ روزنامه سلام به جرم انتشار غیرقانونی اسناد طبقه بندی شده تعطیل شد.در پی استعفای مهدی کروبی در سال ۱۳۸۴، مجمع روحانیون مبارز خوئینی‌ها را به عنوان دبیر مجمع برگزید. نقش مجمع روحانیون مبارز و دبیرکل این مجمع در فتنه انگیزی های سال ۸۸ بخصوص راهپیمایی غیرقانونی ۳۰ خرداد و شکل گیری آشوب
‎های خونین را نادیده گرفت که شرح آن بسیار گفته شده است.

منابع:
۱٫ مصاحبه با ماهنامه‌ یاد آور، فارس، ۲۳ آبان ۱۳۸۹
۲٫ مصاحبه با ماهنامه‌ یاد آور، فارس، ۲۳ آبان ۱۳۸۹
۳٫ هفته نامه ایران، شماره ۵۴
۴٫ آفتاب امروز ۲۶ اسفند ۷۸
منبع: پایگاه تحلیلی تبیینی و جریان شناسی دیدبان
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2 ، بیداری اندیشه ، عدالت
۵:۳۰, ۲۸/اردیبهشت/۹۵
شماره ارسال: #15
آواتار
خیلی جالب بود. ممنون. واقعا عجب چهره ای بوده این موسوی افراطی ها. برام جالبه بدونم الان داره چه غلطی میکنه. اگر کسی می دونه.

امضای بیداری اندیشه
[تصویر: signature.jpg]

والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا
به یقین کسانی که در راه ما تلاش کنند را به راه های خود هدایت خواهیم نمود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: vahrakan ، عدالت ، میثم2
۸:۴۶, ۲۸/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۵ ۱۲:۴۵ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #16
آواتار
(۲۸/اردیبهشت/۹۵ ۵:۳۰)بیداری اندیشه نوشته است:  خیلی جالب بود. ممنون. واقعا عجب چهره ای بوده این موسوی افراطی ها. برام جالبه بدونم الان داره چه غلطی میکنه. اگر کسی می دونه.

سلام جناب بیداری اندیشه

الان هم این شخص بیکار ننشسته و دقیا مانند هاشمی رفسنجانی که داره عیان و اشکار بازی می کنه ،در پشت پرده در حال برنامه ریزی و فتنه گریه ،همون طور که در مطلبی که جناب میثم 2 در خصوص برنامه ریزی عربستان برای انتخابات 96 ایران نقل قولی از استاد پناهیان اوردم ،این شخص و اطرافیانش جزو یکی از همان سه گروهی هستند که به نقل از حضرت امام رضا روحی له الفدا ریزش می کنند و فتنه های داخلی شیعیان رو در اخرالزمان رقم خواهند زد.Confused

انقلاب خمینیون در مسیر شدن
[تصویر: %D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB...DB%8C6.jpg]
۱۵ سال طول کشید تا نهضت «امام خمینی(رحمة الله علیه)» در سال ۴۲ به ۲۲ بهمن ۵۷ ختم شود و انقلاب اسلامی به وقوع بپیوندد؛ آن هم در شرایطی که رژیم شاه از همان سال‌های ابتدایی نهضت امام حرکت «مدرنیزاسیون» را در ایران شروع کرده بود و طبقه متوسط در حال گسترش بود؛ اما انقلاب عالم مردم را عوض کرد، چراکه عالم امام متفاوت از دیگر عوالم در دنیای آن روز بود. در یک دوقطبی شرقی و غربی، در مناسبات بین «سوسیال – دموکراسی» و «لیبرال – دموکراسی» که هر دو مبتنی بر «انسان‌محوری» است؛ انقلابی زاییده شد که «خدامحور» بود. «برینگتون مور» در کتاب معروف خود «ریشه‌های اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی» متکی به تجربه‌های صورت گرفته از ۳ نوع انقلاب «بورژوازی»، «فاشیستی» و «دهقانی» صحبت می‌کند که انقلاب «بورژوازی» نمونه انقلاب از «پایین و راست‌گرایانه» است که در فرانسه، آمریکا و انگلستان اتفاق افتاده است، فاشیستی از «بالا و راست‌گرایانه» در نمونه ژاپن و آلمان، و دهقانی از «پایین و چپ‌گرایانه» که نمونه‌های مورد بررسی مور، چین و روسیه‌اند. در واقع در تحلیل مور تجربه‌ای مثل انقلاب اسلامی دیده نمی‌شود که انقلابی از پایین و براساس عامل اصلی «مذهب» باشد.
تحولات گسترده «فرهنگی»، «سیاسی» و «اجتماعی»‌ای در فضای ایران انقلابی رخ داد که قابل تصور نبود؛ کشوری که در مسیر مدرنیزاسیون و غربی شدن پیش می‌رفت، به یک‌باره در مسیری ۱۸۰ درجه‌ای قرار گرفت و مردم همه این مسیر جدید را پذیرفتند؛ این تغییر ماهوی حتی در ظواهر افراد در جامعه نیز تاثیرگذار بود. دهه اول انقلاب به ۲ علت در عالم بی‌نظیر خود باقی ماند؛ اول آنکه امام همچنان در قید حیات بودند و وجود ایشان و برخورد قاطع‌شان جلوی بسیاری از کجروی‌ها را می‌گرفت، و دوم آنکه دفاع مقدس فرصت را برای خارج شدن از جو انقلابی بودن برای آنها که می‌خواستند از این مسیر خارج شوند، ایجاد نمی‌کرد و روح انقلاب در لحظه لحظه زمان جاری بود.
شاخه‌های مختلف انقلابیون بعد از خمینی[/b]


اما با پایان یافتن جنگ و بعد_از_خمینی جریان انقلاب‌کرده به چند دسته تقسیم شد؛ آنهایی که تصور کردند انقلاب تمام ‌شده و تفکرات انقلابی تنها مختص همان دهه اول انقلاب بود و حالا باید به سمت عقلانیت ابزاری رفت؛ و با تفکرات لیبرالی در اقتصاد و فرهنگ جامعه را اداره کرد؛ این جریان اتفاقا در همان دوران ابتدایی بعد از خمینی، زمام کار را به‌دست گرفتند و کارگزاران را راه‌اندازی کردند. گروه دیگر آنهایی بودند که انقلاب را قبول داشتند و تفکر انقلابی را نیز هم؛ اما به مرحله‌ای پسینی برای انقلاب فکر نمی‌کردند و در همان نوستالژی‌های دهه اول و روزهای انقلاب مانده بودند، برای بسیاری از این افراد دوران بعد از خمینی اصلا قابل تصور نبود و حاضر به درک نبود امام نبودند؛ اینها البته تحلیلی هم برای ادامه انقلاب نداشتند. اما دسته سوم که بیش از همه به امام خمینی قرابت فکری و رفتاری داشته و دارند؛ انقلاب را مسیری در حال «شدن» می‌دانند که هنوز ادامه دارد و تحولات بنیادین و ساختاری را منحصر به رفتن رژیم شاهنشاهی و تشکیل حکومت اسلامی نمی‌دانند و نفس از بین بردن رژیم طاغوت را انقلاب نمی‌دانند؛ اگرچه تبری مقدم بر تولی است و ابتدا «لا اله» گفته می‌شود بعد «الا الله» اما این قسمت دوم ادامه دارد. این جریان سوم چند ویژگی اصلی دارند که مبتنی بر این ویژگی‌ها به انجام انقلاب کفایت نمی‌دهند. نوشته حاضر در ابتدا ویژگی‌های انقلابیون شاخه سوم را برمی‌شمرد که سرآمد آنها امام است و رهبر انقلاب، شهید بهشتی و… دنباله‌رو‌های آن حضرت هستند و سپس به آنچه در اذهان آنها برای آینده وجود دارد چرخی خواهیم زد.



ویژگی‌های خمینیون

۱- اراده‌های پولادین متکی بر وعده‌های الهی


اولین و شاید بارزترین ویژگی انقلابیون مثل خمینی اعتقاد آنها به وحدت وجود است. در نظریه وحدت وجود تنها وجود حقیقی در عالم از آن خدا است و دیگران همه جلوه‌ها و سایه‌هایی از حضرت حق هستند. در نتیجه کثرت در عالم وجود دارد، ولی این کثرت در جلوه‌هاست. این نظریه هیچ تلازمی با شرک ندارد؛ یعنی بنابر این نظریه هیچ‌گاه یک انسان، خدا خوانده نمی‌شود. چون اصلاً این انسان وجودی ندارد و تنها وجود واقعی خداست. این انسان تنها جلوه‌ای است از حضرت حق.
امام خمینی(رحمة الله علیه) خود را خلیفه خدا می‌داند و هر آنچه اتفاق می‌افتد را نیز از جانب خدا می‌داند و با توکل به او هر نشدنی را شدنی می‌کند. «علی‌اکبر معلم دامغانی»؛ هم‌حجره‌ای دوران جوانی امام که در ادامه مسیرش از امام جدا می‌شود و به مکتب تفکیک مشهد می‌پیوندد، انسان بسیار وارسته‌ای است که یکی از مهم‌ترین نزدیکان امام – در عین وجود بعد مسافت مادی- است؛ تا آنجا که امام در روزهای پایان عمر قاصدی می‌فرستد تا به معلم دامغانی پیام دهد که دیگر برای سلامتی ایشان دعا نکند. معلم دامغانی از مهم‌ترین ویژگی‌های امام به «اراده» امام اشاره می‌کند و با بیان آیه «فاستقم کما امرت» از اراده شگفت‌انگیز امام خمینی(رحمة الله علیه) ستایش می‌کند و می‌گوید: «وقتی تصمیم به کاری می‌گرفت دیگر نگرانی نداشت، انجامش می‌داد و آن امر هم محقق می‌شد و اصلا یکی از ویژگی‌های امام این بود که وقتی چیزی می‌گفت آن مساله اتفاق می‌افتاد. در حالی که خیلی به علوم غریبه هم معتقد نبود. علت هم این است که انسان خلیفه خداست و یکی از خصوصیات خدا «انما اذا اراد الله بشیء ان یقول له کن فیکون» است. اراده‌ الهی بی‌اسباب و مقدمات هم شدنی است و امام خمینی هم در مقام چنین اراده‌ای بود». ایشان در همین باب ادامه می‌دهد: «هیچ ترسی در وجود امام نبود و اگر به ایشان بود براساس همان «فاستقم کما امرت» با همان لشکریان همه جا را می‌گرفتند. نه‌تنها بغداد را، بلکه بیشتر از بغداد را. اگر آن روند متوقف شد به خاطر خیانت اشخاص بود و ایشان در اواخر عمر از اینگونه اشخاص خائن که در موضوع جنگ قصور کردند، ناراحت بود.»

در این تفکر اعتماد و توکل و اعتقاد به خدا در محور همه امور قرار می‌گیرد و همین تفکر است که باعث می‌شود امام آزادسازی خرمشهر را از جانب خدا بداند، ریگ‌های صحرا را مأمور خدا بداند، و به پشتوانه قدرت الهی شب ۲۲ بهمن مردم را به شکستن حکومت نظامی دعوت می‌کند. این اراده‌های پولادین اما متکی بر وعده‌های خداوند مستحکم شده است؛ متکی بر همین آیه «ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم.»
۲- عدم رضایت به وضع موجود



ویژگی دوم انقلابی‌های در خط امام «عدم رضایت به وضع موجود» است؛ این محافظه‌کاران هستند که به «وضع موجود» دلبسته‌اند و منافع خود را با تغییر وضع موجود در خطر می‌بینند؛ اما انقلابیون برای رسیدن به وضع مطلوب آینده از وضع موجود فعلی همواره در حرکتند، و تغییر وضع موجود را متوقف به تغییر رژیم شاهنشاهی نمی‌دانند بلکه نظام جمهوری اسلامی را نیز در مسیر شدن می‌دانند که مدام نیاز به تغییر و بازتولید خود دارد.
۳- انقلابی‌گری همراه با عقلانیت در برابر «محافظه‌کاری» و «رادیکالیسم»


انقلابی از جنس امام در درجه اول از آرمان‌ها و ارزش‌هایش عقب نمی‌نشیند و همچنان که گفته شد در جهت بهبود وضع موجود به سمت وضع مطلوب و آرمانی حرکت می‌کند اما در این مسیر «آرمان‌ها»، «ارزش‌ها» و «ساختارها» را هزینه خودش نمی‌کند و در مقابل رفتارش مقاومت ایجاد می‌شود. محافظه‌کاران که منافع‌شان در حفظ وضع موجود است در مقابل انقلابی‌ها مقاومت می‌کنند! مرز انقلابی‌ با محافظه‌کار اینجا مشخص می‌شود. نکته دیگر و قابل اهمیت آن است که انقلابی خواسته یا ناخواسته هزینه به سیستم تحمیل نمی‌کند؛ مرز انقلابی‌گری با رادیکالیسم و جمع انقلابی‌گری با عقلانیت هم اینجا اتفاق می‌افتد که ضمن ضربه زدن به دشمن در پازل دشمن قرار نمی‌گیرد. عقلانیت در تلفیق با انقلابی‌گری منجر به تغییر وضع موجود با هزینه دادن از سوی خود، بدون هزینه کردن ارزش‌ها برای خود و بدون تحمیل خواسته یا ناخواسته هزینه به سیستم است!
۴- مقابله با اسلام‌های جعلی



اسلام انقلابی که امام و پیروانش از آن تبعیت می‌کنند در برابر چهار مدل از اسلام می‌ایستد: در برابر «اسلام متظاهرانه»؛ «اسلام منافقانه»؛ «اسلام عافیت‌طلبانه»؛ «اسلام صوفی‌گرایانه»
الف- اسلام انقلابی رسواکننده اسلام متظاهرانه


انقلابی مرز بین مسلمان متظاهر و واقعی را نشان می‌دهد و سنگ محک خوبی برای کسانی است که بعد از امام و در شرایطی که مسائل اقتصادی و تغییر سبک زندگی توسط آن دسته معتقد به نگاه لیبرال اتفاق افتاده؛ در شرایط حاضر حضور دارند. انقلابی تظاهر نمی‌کند و حتی حاضر است حذف شود. شهید چمران نمونه یک انقلابی است. زمانی که مظلوم واقع شده بود، در نوشته‌اش به دوستانش می‌نویسد: «وقت‌تان را برای دفاع از من نگذارید، من اهمیتی ندارم. به کارهای خودتان برسید.» اما متظاهر اهل احتیاط، سکوت و مماشات است، و زمانی که باید میان حق و باطل قضاوت و انتخاب کند، بین حق و باطل باقی می‌ماند و عدالت را در تعادل بین حق و باطل می‌داند.
ب- اسلام انقلابی قیام علیه اسلام منافقانه


اسلام دیگری که مقابل اسلام انقلابی قرار دارد، اسلام منافقانه است. مسلمانی منافقانه این است که کسی در عرصه سیاست سال‌ها قشنگ‌ترین و بهترین حرف‌ها را علیه اسرائیل بزند، اما در روابط پنهانش بگوید من معتقد نیستم که باید با اسرائیل درگیر شد. ولی چون جو اقتضا می‌کند، من اینگونه می‌گویم. منافق هر حرف حقی را به‌راحتی تایید می‌کند و پشت‌ پرده به‌راحتی و البته بسیار حساب‌شده، علیه هر حرف حقی که در ظاهر قبول کرده، عمل می‌کند.
وقتی اسلام انقلابی می‌خواهد محکم با دشمن درگیر شود، اسلام منافقانه می‌گوید: «بالاخره نباید در درگیری با دشمن تندروی کرد. خطر دارد» و این محک را قرآن کریم آدرس داده است.(مائده، ۵۱ تا ۵۴؛ همچنین رک: تفسیر المیزان ذیل همین آیات) قرآن کریم می‌فرماید: منافق تحمل مبارزه سخت با دشمن را ندارد، دلیلش را هم اینگونه بیان می‌فرماید: «نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَآئِرَه» به معنای آنکه: «مى‏گویند مى‏ترسیم به ما حادثه ناگوارى برسد.»
پ- اسلام انقلابی مقابل اسلام عافیت‌طلبانه

اسلام انقلابی مقابل مسلمانی عافیت‌طلبانه نیز می‌ایستد. مسلمانی‌ای که نه دنبال تظاهر است و نه منش منافقانه دارد؛ بلکه رفاه‌طلب است. وقتی رفاه‌طلبی بر اسلام‌طلبی غلبه کند، اسلام عافیت‌طلبانه شکل می‌گیرد. کسی که می‌گوید: «من تا وقتی رفاهم لطمه نخورده مسلمان هستم»، این یعنی او مسلمان نیست. بر همین اساس بود که حضرت امام حسین(علیه السلام) در مسیر کربلا فرمودند: إنّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنیا، و الدِّینُ لَعْقٌ على ألْسِنَتِهِم، یَحُوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعایِشُهُم، فإذا مُحِّصوا بالبلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ (تحف العقول، حدیث ۲۴۵). بلا بعضی‌ها را از مسلمانی درمی‌آورد و به نامسلمانی تبدیل می‌کند. بلا بعضی‌ها را تبدیل کرد به قاتل امام حسین(علیه السلام). برخی از کسانی که به کربلا آمدند و با امام حسین(علیه السلام) جنگیدند، فقط تحمل بلا نداشتند. همه چیز را قبول داشتند، بغض هم نداشتند اما شمشیر می‌زدند، آنهایی هم که شمشیر نداشتند، سنگ می‌زدند. حتی برای غربت حسین هم گریه کردند (لهوف سید بن طاووس، ص۱۳۴) پس چرا با حسین(علیه السلام) جنگیدند؟ چون یک شایعه شنیده بودند که یزید دارد با لشکرش می‌آید تا کوفه را به دلیل بیعت با امام حسین(علیه السلام)، با خاک یکسان کند. طاقت بلا نداشتند. اینها مسلمانی عافیت‌طلبانه داشتند. عافیت خوب است اما اگر عافیت‌طلبی از اسلام‌طلبی پیشی گرفت، وضعیت دیگری پدید می‌آید.
ت- اسلام انقلابی مقابل اسلام صوفی‌گرایانه


چهارمین نوع مسلمانی که مقابل اسلام انقلابی قرار دارد، اسلام صوفی‌گرایانه است. عبارت «اسلام انقلابی» تعبیر حضرت امام است. در منشور روحانیت امام مهم‌ترین ثمره جنگ را استمرار اسلام انقلابی می‌داند: «… و از همه اینها مهم‌تر،[اینکه] استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت.»(صحیفه امام، ج۲۱، ص۲۸۳)
اسلام انقلابی مقابل مسلمانی صوفی‌مآبانه نیز هست. مسلمانی صوفی‌مآبانه هم یک نحوه تبدیل و تحریف اسلام است به آن چیزی که نفس می‌طلبد. نفس انسان به انسان می‌گوید: «ببین، من می‌خواهم لذت ببرم. من می‌خواهم کیفی داشته باشم که نفسم حال بیاید. حالا تو می‌خواهی مسلمان شوی، مسیحی شوی، یهودی شوی، کمونیست شوی، گبر شوی، برای من فرقی نمی‌کند. من باید کیفم را بکنم.»
ذائقه بعضی‌ها اینگونه است که وقتی اسلام را به او معرفی می‌کنند، می‌گوید: «نمی‌شود ما از این اسلام، فقط آن وجهه عارفانه، معنوی و صوفی‌مسلکانه‌اش را بگیریم؟ و با آن حال کنیم؟ ذکری بگوییم و وردی؛ مستی کنیم و خوش باشیم؟ نمی‌شود بی‌خیال بقیه‌اش شویم؟» اما نفس به خودش می‌گوید: «این‌جوری که خیلی ضایع است. بقیه اسلام را چه کار می‌کنی؟» آنگاه نفس چاره‌اندیشی می‌کند. می‌گوید: «آن قسمت اندیشناک من کجاست؟ بیا تئوریزه کن!» آنگاه می‌آید با تئوریزه کردن، علیه بقیه ابعاد دین قیام می‌کند و دین را به یک دین حداقلی تبدیل می‌کند. دین حداقلی صوفی‌مآبانه یک دین ضدانقلاب است. امروزه برخی روشنفکرنماها اسلام صوفی‌مآبانه را ترویج می‌کنند و با اسامی‌ای چون «اسلام رحمانی» به آن زرق و برق می‌دهند.
پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره این اسلام صوفی‌مآبانه می‌فرماید: رهبانیت امّت من در جهاد است؛ إِنَّمَا رَهْبَانِیَّه أُمَّتِی الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ‌الله(امالی صدوق، ص۶۶). همچنین ایشان در جای دیگری می‌فرمایند: تفریح و گشت و گذار جوان‌های امت من در جهاد است؛ إنَّ لکلِّ اُمَّه سِیاحه، و سِیاحه اُمَّتی الجِهادُ فی سبیلِ‌الله(میزان الحکمه، ج۲، ح۲۸۳۰)
حضرت امام، «تندترین»، «سخت‌ترین» و «سهمگین‌ترین» سخنان‌شان علیه انواع مسلمانی غیرانقلابی بود، علیه اسلام مرفهین بی‌درد بود. علیه مسلمانان عافیت‌طلبی که درد ندارند. البته اسلام صوفی‌مآبانه بی‌درد هم داریم. کسی که درد ندارد، چه فرقی می‌کند توجیه عافیت‌طلبانه کند، یا توجیه‌های دیگر: بالاخره وقتی مصلحت نیست، می‌گوید: «از ما کاری برنمی‌‌آید»؛ «هرکسی باید پایش را به اندازه گلیم خودش دراز کند»، «الان که شرایط برای اصلاح مهیا نیست، باید اصل اسلام را حفظ کنیم» بعد هم اشاره به خودش می‌کند: «ما نباید اسلام را در معرض خطر قرار بدهیم». یا توجیه‌های عافیت‌طلبانه می‌کند یا توجیه‌های صوفی‌مآبانه. به هر صورت، درد را باید از سینه‌اش بیرون ببرد. کسی که متظاهر است، درد اسلام در سینه‌اش نیست. کسی که منافق است، درد اسلام در سینه‌اش نیست. اما اسلام انقلابی، اسلام دردمندانه است.
انقلاب در مسیر شدن….


اما آنکه این ویژگی‌ها را دارد و «انقلاب را در حال شدن» می‌بیند برای ادامه مسیر انقلاب نیز نقاطی را در نظر می‌گیرد که در ادامه با اشاره به یکی از بیانات مقام معظم رهبری به آن خواهیم پرداخت.
«فرآیند تحقق هدف‌هاى اسلامى، یک فرآیند طولانى و البته دشوارى است. به طور نسبى انسان به آن اهداف نزدیک مى‌شود اما تحقق آنها، بسیار طولانى است. قدم اول که پرهیجان‌تر و پرسروصداتر از همه است، ایجاد انقلاب اسلامى است. کار آسانى نبود؛ لیکن این آسان‌ترین است. قدم بعدى، ترتّب نظام اسلامى بر انقلاب اسلامى است؛ یعنى ایجاد نظام اسلامى که گفتیم نظام اسلامى، یعنى هندسه‌ عمومى جامعه، اسلامى بشود که این هم شد. قدم بعدى – که از اینها دشوارتر است – ایجاد دولت اسلامى است.
دولت نه به معناى هیأت وزیران؛ یعنى مجموعه‌ کارگزاران حکومت؛ یعنى من و شما. ما باید به معناى واقعى کلمه در درون این نظام اسلامى، اسلامى شویم. این مشکل‌تر از مراحل قبلى است.
ما مسؤولان باید خود را بسازیم؛ مرتب با خود کلنجار برویم؛ یکدیگر را به حق وصیت کنیم؛ یکدیگر را ارشاد کنیم؛ مثل آینه‌اى در مقابل یکدیگر، عیوب‌مان را صادقانه به هم نشان دهیم؛ بنا را بر رفع عیب بگذاریم و خود را روزبه‌روز بهتر کنیم. هرکس هم که جدیداً مسؤولیت را بر عهده مى‌گیرد، با این نیت و با این هدف مسؤولیت را قبول کند که مى‌خواهد براى خدمت به مردم، یک انسان صالح شود. آن‌وقت مى‌شود تشکیل دولت اسلامى.
نظام اسلامى، یعنى هندسه‌ عمومى جامعه، اسلامى بشود که این هم شد. قدم بعدى – که از اینها دشوارتر است – ایجاد دولت اسلامى است.

قواى مقننه، قضائیه و مجریه و مسؤولان گوناگون ما باید بتوانند تا حد قابل قبولى خود را با این قالب‌ها و معیارهاى دینى و اخلاقى اسلامى تطبیق دهند. این مرحله‌ سوم است؛ ما الان در این مرحله قرار گرفته‌ایم و باید دائم تلاش ما این باشد. اگر نماینده‌ مجلسیم، اگر عضو دولتیم، اگر از مسؤولان قضایى هستیم، اگر روحانى هستیم، هر کجا قرار داریم، اولین و مهم‌ترین وظیفه را اصلاح کار خود بدانیم؛ چون اصلاح شخص ما، صرفاً اصلاح شخص نیست؛ ما منشأ اثریم و یک کلمه حرف و یک امضا و یک تصمیم‌گیرى من و شما در جامعه تأثیر مى‌گذارد.
ما اگر خود را اصلاح کردیم، جامعه را اصلاح کرده‌ایم. دوره‌ پیش از انقلاب گذشت که بعضى کسان فقط به خود مى‌پرداختند. ما آن وقت به آنها ایراد مى‌گرفتیم که به فکر جامعه و مردم هم باشید. گفت: «آن یک گلیم خویش به در مى‌برد ز موج/ وین سعى مى‌کند که بگیرد غریق را» مى‌گفتیم به فکر غریق‌ها هم باشید؛ فقط به فکر نجات خودتان نباشید. الان آن زمان نیست؛ حالا من و شما اگر به فکر خودمان باشیم، به طور طبیعى غریق‌ها را نجات داده‌ایم. اگر ما خود را اصلاح کنیم، جامعه اصلاح شده است. پس تشکیل دولت اسلامى، مرحله‌ سوم است.
بعد از این مرحله، مرحله‌ تلألؤ و تشعشع نظام اسلامى است؛ یعنى مرحله‌ ایجاد کشور اسلامى. اگر این مرحله به وجود آمد، آن‌ وقت براى مسلمان‌هاى عالم، الگو و اسوه مى‌شویم: «لتکونوا شهداء على النّاس». اگر توانستیم این مرحله را به ‌سلامت طى کنیم – که از همت مردان و زنان مؤمن، این چیزها اصلاً بعید نیست – آنوقت مرحله‌ بعدى، ایجاد دنیاى اسلام است.
ببینید! فرآیند تحقق نظام اسلامى، همین‌طور قدم به قدم به نتایج نهایى خود نزدیک مى‌شود. نمى‌شود توقع داشت که من و شما خود را اصلاح نکنیم اما دنیا را اصلاح کرده باشیم یا کشور، اسلامى شود؛ نه! ما باید به خود بپردازیم. پس یکى از چیزهایى که ما لازم داریم، استقامت و پایدارى است. استقامت، یعنى مسیر و جهت‌گیرى را گم نکنیم و مرتب خطاها را اصلاح کنیم و از اینکه به ما بگویند خطا کرده‌اید، بدمان نیاید.»
* قائم مقام تشکیلات اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل، میکائیل دیانی
منبع: خبرنامه دانشجویان ایران
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2 ، بیداری اندیشه
۸:۱۹, ۲۹/اردیبهشت/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۵ ۱۲:۴۲ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #17
آواتار
بازخوانی سیاست خارجی پس از امام خمینی(رحمة الله علیه):
اولین ارتباط دولت هاشمی باآمریکا در سال۶۹/ سیاست خارجی تکنوکراتی


[تصویر: 1977312.jpg]
پایان یافتن جنگ را باید‌ نقطه‌ عطف در دوره خودش تلقی کرد که با ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی آغاز گردید. در این دوره رویدادهایی مانند عزل قائم مقام رهبری، رحلت امام(رحمة الله علیه)، تجدید نظر در قانون اساسی وفروپاشی اتحاد شوروی، همگی آثار سیاسی و اقتصادی خاص خود را بر جای گذاشت. دولت جدید که دولت سازندگی نام گرفته بود، برنامه داخلی خود را بر پایه سیاست تعدیل قرار داد و در سیاست خارجی بر تثبیت و توسعه صادرات و تنش زدایی تأکید داشت.

دولت هاشمی برای حل مسئله حفظ امنیت در منطقه خلیج فارس، می بایست از قدرتهای موجود در خلیج فارس دفاع می کرد. از سویی گسترش آرمان ها و ایدئولوژی انقلاب یعنی صدور انقلاب و اتحاد مسلمین در برابر استکبار، لزوم بهبود روابط با کشورهای اسلامی را ایجاب می نمود. از این رو نقش ایران در نهادهای منطقه ای افزایش می یافت. «ریاست دوره‌ای ایران در سازمان کنفرانس اسلامی نیز، زمینه را برای تحقق استراتژی عدم تـعهد و تـوسعه‌ روابط با کشورهای اسلامی ایجاد می‌کند. »(1)

[b]ایران که پس از پایان جنگ با عراق، نگران بود از ترتیبات امنیتی خلیج فارس توسط شورای همکاری خلیج فارس و آمریکا کنار گذاشته شود درصدد برآمد با مهمترین کشور شورای همکاری یعنی عربستان تنش زدائی کند. بنابراین مناسبات قطع شده دو کشور پس از تظاهرات خونین حج در سال ۱۹۹۱ در مسقط به پایان رسید. دیدار ولایتی از کویت در ۱۹۹۰ هم گواهی این مدعا بود که ایران حاضر است از حامیان مالی صدام در جنگ علیه خود بگذرد. «در این دوران روابط ایران و اتحاد شوروی نیز بازسازی گردید. مسافرت آقای رفسنجانی به مسکو را بـاید آغـاز سـیاستهای جدید ایران برای بازسازی ساختار دفاعی جـمهوری‌ اسـلامی‌ ایـران دانست».(2)

با این حال اتخاذ سیاست تنش زدایی، باعث کمرنگ تر شدن شعارهای انقلابی می‌شود و «در مورد پایبندی به اصول قانون اساسی و حمایت از مسلمانان جهان، هر چند دستیابی به آرمانهای اسلامی و تعهد نسبت به مسلمانان و دفاع از حقوق آنان در این دوره همانند گذشته جایگاه بنیادی خود را در سیاست حفظ کرد، اما جمهوری اسلامی به اندازه قدرت و توانایی خود مکلف به تأمین و تحقق آن بود»(3)


به عبارتی، دولت سازندگی گرچه در شعار با آرمان های انقلاب مخالفت نکرد، اما رویکردی که در سیاست خارجی اتخاذ کرده بود، در عمل به خلاف شعارهایش منتهی میشد. در این دوره، گذشته از آنکه برخی از ارزشهای انقلاب از جمله نظریه ام القری و همبستگی و وحدت با ملل مستضعف، ضعیف و کمرنگ‌تر شد، تلاش هایی جهت رابطه با آمریکا نیز صورت گرفت. اولین ارتباط و همکاری به کمکهای مالی آمریکا به ایران در زلزله رودبار در سال ۶۹ برمی گردد که آمریکایی‌ها از این طریق به دنبال فرصتی جهت نفوذ و مذاکره با ایران بودند. قبول این کمکها می‌توانست متضمن این مفهوم باشد که ایران تمایل به همکاری و رابطه با آمریکا دارد که در نهایت با ارسال این کمکها موافقت می‌شود.


هاشمی در خاطرات در رابطه با پیشنهاد کمک مالی جورج بوش پدر می‌نویسد: «دکتر ولایتی، (وزیر امور خارجه)، درباره پذیرش کمکهای خارجی، مخصوصاً کشورهایی مثل مصر و آمریکا، تلفنی پرسید؛ گفتم مانعی ندارد»(4)


هاشمی همچنین در خاطرات خود به پیام تشکر بوش که به صورت خصوصی برایش ارسال شده بود، نیز اشاره میکند: «آقای (سیدحسین)موسویان از وزارت امور خارجه آمد. گفت سفیر سوییس (حافظ منافع آمریکا) آمده و پیامی از (جورج) بوش، رئیس‌جمهوری آمریکا آورده است. او در این پیام به طور خصوصی از کمک ما در آزادی (رابرت) پل هیل، گروگان آمریکایی تشکر کرده و گفته است که حافظ اسد (رئیس‌جمهور سوریه)به او اطلاع داده که ایران در این امر کمک موثر کرده است…»(5)


[b]عباس عبدی در رابطه با تلاش این دولت جهت ارتباط با آمریکا طی مقاله ای در سال ۷۸ می‌نویسد: «بیشترین فشار آمریکایی‌ها علیه ایران زمانی بروز یافت که بیشترین همدلی از جانب دولت قبلی (دولت هاشمی) نشان داده شد و حتی با کمک ایران، گروگان های آمریکایی در لبنان آزاد شدند. به همین دلیل افراد بسیاری نسبت به سیاست های منفعلانه خارجی در اوایل دهه ۷۰ بشدت انتقاد دارند و معتقدند که آن سیاست ها جز این که از موضع ضعف اتخاذ شد، هیچ ثمر دیگری برای ایران به بار نیاورد. »(6)


بنابراین یکی از نتایج ورود رویکرد تکنوکرات مآبانه در فضای سیاست خارجی را باید تن دادن به رفتار سازشکارانه در تعاملات بین المللی دانست. این رویکرد که با نتیجه عملی عقب نشینی از مواضع انقلاب و روی آوردن به تنش زدایی در سیاست خارجی مواجه است؛ افکار عمومی نماد این رویکرد در دیپلماسی را هاشمی رفسنجانی می داند، کما اینکه چندی قبل نیز حسین مرعشی رییس دفتر هاشمی در دوران سازندگی، در گفتگویی تاکید کرد این مشی در سیاست خارجی نخستین بار در دولت سازندگی بنیان گذاشته شد و بعد از آن محمد خاتمی بود که آن را ادامه داد.


(1) احتشامی، انوشیروان، (۱۳۷۸)، سیاست خارجی ایران در دوران سازندگی(اقتصاد، دفاع، امنیت)، ترجمه ابراهیم متقی و زهره پوستین‌چی، تهران:انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول
.
ص: ۱۵.
(2)احتشامی، همان: ص: ۳۱.
(3)ازغندی، علیرضا؛ (۱۳۸۴) سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، نشر قومس، ص:۱۷.
(4)هاشمی بهرمانی، عماد؛ (۱۳۹۲) اعتدال و پیروزی؛ کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۹ هاشمی رفسنجانی، دفتر نشر معارف انقلاب، ص:۱۷۴.
(5)همان، ص:۸۳.
(6)عبدی، عباس؛ (۱۳۷۸) در مسیر آزادی، تهران. نگاه امروز، ص: ۱۱۵.

منبع: خبرگزاری مهر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2 ، بیداری اندیشه
۱۳:۲۸, ۱/خرداد/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۵ ۱۲:۴۴ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #18
آواتار
اختلاف جریان چپ با هاشمی از مجلس سوم تا انتخابات خبرگان نود و چهار
[تصویر: 139411121530437507015794.jpg]
ورق زدن کتاب خاطرات جمهوری اسلامی به ما نشان می‌دهد که این اختلافات جناح چپ با هاشمی تا جایی پیش رفت که وی این مخالفان را رادیکال‌هایی دانست که در صورت استمرار قدرت در دستان آنها، موانع بسیاری را برای ادامه سیاست‌هایش در دولت سازندگی به وجود می‌آوردند

سخنان اخیر هاشمی در رابطه با عدم احراز صلاحیت‌ها توسط شورای نگهبان و زیر سوال بردن این نهاد قانونی در جمهوری اسلامی مخصوصا درباره عدم احراز صلاحیت سید حسن خمینی در انتخابات خبرگان اسفند ۹۴ منجر به اتخاذ مواضع انتقادی در برابر این سخنان توسط برخی از شخصیت های جناح چپ و اصلاح طلب چون ابطحی و عباس عبدی
شد.(1)



این اتفاق یادآور اختلاف های قدیمی اما اساسی و ریشه دار در بین جریانهای چپ و هاشمی و کارگزاران شد
اختلاف نظرهایی درباره حزب جمهوری اسلامی، انشقاق از جامعه روحانیت، سیاست های مختلف هاشمی در عرصه های خارجی و داخلی و مواردی از این دست.


ورق زدن کتاب خاطرات جمهوری اسلامی به ما نشان می دهد که این اختلافات تا جایی پیش رفت که هاشمی این مخالفان را رادیکال هایی دانست که در صورت استمرار قدرت در دستان آنها موانع بسیاری را برای ادامه سیاست هایش در دولت سازندگی به وجود می آوردند، موضوعی که مستند “بعد از خمینی” در قسمت ششم خود به آن پرداخته است و ریشه های این اختلاف را برای ما به تصویر می کشد، همزمانی اکران این مستند با حوادث پیش آمده بهانه خوبی است برای مروری مجدد بر این اختلاف ها (2)


در زمان حیات حضرت امام تمام جناح های اسلام گرا پیرو یک خط بودند و آن هم خط امام و انقلاب بود اما در اواخر عمر ایشان با پیش آمدن اختلاف سلیقه هایی این خط به پاره خط های چپ و راست تقسیم شد که می توان مهمترین دلایل این جدایی را وجود اختلاف نظرهایی بین اعضای جامعه روحانیت دانست که سرانجام منجر به انفکاک برخی از روحانیون از این جمع و تشکیل مجمع روحانیون مبارز شد،این مجمع اصلی ترین نهاد چپ در جمهوری اسلامی شمرده می شد که افرادی چون موسوی خوئینی ها، محتشمی پور، خلخالی و هادی غفاری از اصلی ترین اعضای آن به حساب می آمدند و این افراد به همراه روحانیون دیگری چون ابطحی و مجید انصاری در شکل گیری آن نقشی اساسی داشتند.

در کنار انشقاق در جامعه روحانیت و تشکیل مجمع روحانیون مبارز اختلاف هایی در حزب جمهوری به وجود آمده بود که بخشی از آنها اختلاف بین هاشمی و موسوی خوئینی ها مبنی بر ادامه فعالیت حزب بود.

استیضاح وزرای هاشمی مانند فاضل، وزیر بهداشت دولت اول سازندگی، توسط مجلس سوم که قاطبه آن را چپی ها تشکیل می دادند و فشار های این مجلس به دولت از جمله مواضع دیگر اختلاف هاشمی با چپی ها بود.



اما امروز، منتقدین جناح چپ به سخنان اخیر هاشمی و حمایت های او از سید حسن خمینی، قائلند که هاشمی می خواهد از اتفاقاتی چون عدم احراز صلاحیت سید حسن خمینی در جهت اهداف و منافع خود استفاده کند و بیت امام و حسن خمینی وسیله ای برای نیل به آن اهداف
است .(1)

همچنین برخی گمانه زنی ها حاکی از آن است که عدم حضور سید حسن خمینی در روند تایید صلاحیت های شورای نگهبان برای شرکت در انتخابات نه به دلیل بی اطلاعی از آزمون خبرگان بلکه حاصل دعوایی است درون قبیله ای .


در هر حال امروز این انتقاد ها نشان می دهد که آن اختلاف ها هنوز هم حل نشده و باقی است حتی اگر هاشمی بخواهد نقش پدر معنوی را برای این جناح بازی کند چرا که جریان چپ عامل ضعیف شدن خود و تقلیل قدرت سیاسی را در روزهای ریاست جمهوری هاشمی فراموش نکرده است و همچنین هاشمی موانعی را که چپی ها بر سر راهش گذاشتند از دفتر خاطرات خود پاک نکرده و شاید بتوان گفت که اگر توافقی در برهه های زمانی بین این تفکر ها بوده مصداق استفاده ابزاری از هم دیگر است برای عبور از تنگ راه های سیاسی مختلف.


اما شاید این بار جناح چپ دیگر از هاشمی حمایت نکند و او حمایت آنان را از دست بدهد چراکه این حمایت ها نه یک همگرایی بین تفکر سیاسی این دو جناح؛ یعنی چپی ها و کارگزارانی ها، بلکه یک همگرایی در بین منافع و اهداف مشترک بوده است.


سوال این است که اگر هاشمی حمایت چپی ها را از دست بدهد در عرصه سیاست تنها می ماند؟ و این در حالی است که او امروز به دلیل رفتار و عملکرد خود در سال های فتنه هشتاد و هشت و مواضع مختلف خود در سالهای اخیر دیگر جایگاهی در میان جناح راست و اصولگرا ندارد.

و یا اینکه او با وجود دولتی چون دولت تدبیر و امید و سیاست های بسیار مشابه و گاهاً یکسان این دولت با دولت سازندگی بار دیگر در عرصه سیاست باقی می ماند.


منابع:


1- http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13941112001429

2-رادیکال‌ها؛ قسمت ششم مستند سریالی بعد از خمینی به جریان شناسی چپی‌ها و تقابلشان با دولت سازندگی می‌پردازد.

منبع: مشرق نیوز
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثم2 ، بیداری اندیشه
۱۲:۳۳, ۳/خرداد/۹۵ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/خرداد/۹۵ ۱۲:۳۹ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #19
آواتار
مروری بر جریان سازش؛ از قطعنامه ۵۹۸ تا‌توافق‌هسته‌ای

[تصویر: 598.jpg]
مرداد ۶۸ دولت جدید با ریاست آقای هاشمی کار خود را آغاز کرد، هاشمی که از علاقه‌مندان خاتمه جنگ و به عبارتی از منتقدان به طول انجامیدن جنگ بود، با رحلت امام و تکیه زدن بر قوه مجریه، شرایط را برای تحقق برنامه‌های سیاسی و اقتصادی خود از هر زمان دیگر مناسب‌تر دید و لازمه آن حل و فصل فوری مذاکرات ۵۹۸ با عراق و گسیل سرمایه خارجی به کشور بود.


جنگ هشت ساله در ماه‌های آغازین انقلاب اسلامی با طراحی نظام سلطه، حمایت ارتجاع عرب و اجرای دیکتاتور عراق با هدف نابودی نظام نوپای اسلامی بر مردم و انقلاب تحمیل شد، این جنگ با وجود خسارت‌های جانی و مالی، برکاتی به‌همراه داشت که به تعبیر رهبر انقلاب، گنجی تمام نشدنی است.
مطالعه روند پایان دفاع مقدس و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت از سوی ایران نیز از این قاعده کلی بیرون نیست و بی‌تردید بررسی شرایط سیاسی اجتماعی حاکم بر کشور، اوضاع جبهه و تلاش برخی از مسئولین عالی رتبه نظامی و دولتی برای خاتمه جنگ، گنجی بی‌بدیل و چراغی هدایت‌گر برای انقلابیون علاقه‌مند به پیمودن مسیر پر از چالش و حکمت انقلاب اسلامی است.


قطعنامه ۵۹۸ در ۲۹ تیر ۱۳۶۶، برای پایان دادن به جنگ صادر شد، که بلافاصله از سوی دولت عراق پذیرفته شد اما اجرا نشد چرا که ایران در آن مقطع به دلیل دارا بودن دست برتر در صحنه جنگ، مایل به پذیرش آن نبود. به هر تقدیر (نامه فرمانده سپاه به امام در خصوص نیازهای جنگ، تمایل آیت الله هاشمی (جانشین فرمانده کل قوا) به خاتمه جنگ، و سیاست‌های کج دار و مریز دولت مهندس موسوی و برخی عوامل دیگر ) منجر به پذیرش قطعنامه در تاریخ ۲۷ تیر ۶۷ شد که امام رحمت الله علیه آن را به نوشیدن جام زهر تشبیه کرد.
مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ پس از پذیرش آن توسط ایران و عراق به صورت رسمی آغاز شد. این همان مقطعی است که نسل سومی‌های علاقه‌مند به دانستن تاریخ انقلاب اسلامی در مستند “بعد از خمینی” به آن پرداخته‌اند.


آتش بس، بازگشت به مرزهای بین المللی، تبادل اسرا، تعیین متجاوز، تعیین و پرداخت غرامت از جمله مفاد اصلی قطعنامه به‌شمار می‌رفت، مذاکراتی پرچالش و ماموریتی خطیر برای دستگاه دیپلماسی دولت مهندس موسوی.


حمله همزمان رژیم بعث عراق و منافقین از جبهه‌های جنوبی و غربی به کشور، اوضاع آشفته سیاسی و نظامی برای ایران در روزهای پس از پذیرش قطعنامه رقم زده بود و بالطبع رسیدن به توافق نهایی بر سر موضوعات و مفاد قطعنامه ۵۹۸ در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت. بهرحال مذاکره‌کنندگان ایرانی در دولت آقای موسوی بجز کلیات قطعنامه نتوانستند گام‌های موثری در جهت حل مفاد قطعنامه بردارند و به این ترتیب آینده ۵۹۸ در گرو نوع نگاه دولت آینده به مسائل بین المللی و منطقه‌ای قرار گرفت.


مرداد ۶۸ دولت جدید با ریاست آقای هاشمی کار خود را آغاز کرد، هاشمی که از علاقه‌مندان خاتمه جنگ و به عبارتی از منتقدان به طول انجامیدن جنگ بود، با رحلت امام و تکیه زدن بر قوه مجریه، شرایط را برای تحقق برنامه‌های سیاسی و اقتصادی خود از هر زمان دیگر مناسب‌تر دید و لازمه آن حل و فصل فوری مذاکرات ۵۹۸ با عراق و گسیل سرمایه خارجی به کشور بود، از همین روی نقد راهبری سیاست خارجی دولت قبل از برنامه‌های تبیینی وی به حساب می‌آمد. وی تنها یک روز پس از تکیه بر مصدر ریاست جمهوری به صراحت گفت: «خیلی کسانی هستند که الان امکانات به صدام می‏دهند، که اگر شرایط درستی در سیاست خارجی خود داشتیم، این کار را نمی‏کردند. یا به هر دو کشور می‏دادند. و این طور می‏توانست بشود. جنگ را به دست خودمان نباید بکشانیم به جایی که نباید برود»
و یا چند روز بعد اظهار داشت: «خود ما هم مؤثر هستیم. دشمن تراشی خود می‏تواند یک عامل مزاحم باشد». حال باید از آقای هاشمی پرسید، کدام دشمن تراشی؟ در مقابل متجاوز ایستادن، دشمن تراشی بود یا در مقابل ارتجاع عرب که هزینه‌های دفاعی صدام را پذیرفته بودند یا ایستادگی مقابل طراحان جنگ تحمیلی به سرکردگی آمریکا؟ به هر تقدیر آقای هاشمی با تغییر رویکرد سیاست خارجی به دنبال جلب نظر غرب برای به سرانجام رسیدن قطعنامه ۵۹۸ بود. کمک به آزادی گروگان‌های غربی در لبنان بهترین نشانه چرخش نگاه آقای هاشمی و تغییر رویکرد وی به‌شمار می‌رفت. پس از گذشت ۹ ماه از رد و بدل شدن پیام‌های محرمانه دولت هاشمی و غرب برای به توافق رسیدن بر سر بندهای قطعنامه ۵۹۸، سیگنال مثبتی از طرف غرب مشاهده نشد. باید گفت هاشمی منقد دیروز، مسیری را برگزید که قابل نقد بود و سیاست‌های ماه‌های ابتدایی ریاست جمهوری او نتوانسته بود ایران را از سد چالش‌های ۵۹۸ به سلامت عبور دهد.


آنچه آقای هاشمی را به اهداف مدنظرش در رسیدن به تفاهمی بر سر قطعنامه ۵۹۸ نزدیک کرد و منتهی به توافق بین طرفین شد، اتخاذ تصمیم مهمی در بغداد بود نه در تهران. صدام حسین که جنگ هشت ساله با ایران، کشورش را به یکی از مقروض‌ترین دولت‌ها تبدیل کرده بود و از طرفی متحدان دیروز عربش با فاصله گرفتن از وی به دنبال اتحاد نفتی با غرب بودند، تصمیم به اشغال کویت گرفت تا چاه‌های نفتش را ضمیمه خاک خود کند. در این شرایط صدام به دو دلیل عمده علاقه‌مند به حل مناقشه با ایران بود؛ ابتدا؛ آزادی اسرای عراقی و گسیل آنها به جنگ با کویت، دوم؛ اطمینان خاطر از عدم حمله نیروهای ایرانی به خاک کشورش. مجموعه این اتفاقات باعث شد دولت عراق پیش قدم مذاکرات دو طرفه شود و در نهایت با رد و بدل شدن نامه‌هایی بین صدام و هاشمی رفسنجانی و همچنین برگزاری نشست‌های متعدد محرمانه، توافقاتی هر چند ناقص حاصل گردد.


همانگونه که جناب هاشمی به صراحت سیاست خارجی دولت جنگ را نقد کرد، اجازه دهد دیگرانی هم به گواهی تاریخ، عملکرد و از همه مهم‌تر منظومه فکری او را در روزهای منتهی به پذیرش قطعنامه و شاید از آن مهم‌تر اشتباه استراتژیک و خطای محاسباتی وی در اعتماد به دول غربی جهت به سرانجام رساندن مذاکرات میان ایران و عراق را نقادانه مورد سئوال قرار داده و به قضاوت تاریخ بگذارند.


سخن پایانی؛
آنچه باید در این بررسی تاریخی مورد توجه قرار گیرد شناخت جریان سازش و رهبران فکری آن در کشور است، جریانی که با عملکرد خود در موضوع قطعنامه ۵۹۸ بذر سازش در سیاست خارجی را کاشتند و ثمره آن خط فکری، توافق عقیم هسته‌ای است. جالب است بدانیم رهبر فکری و معنوی جریان سازش در پیام تبریک خود به مناسبت توافق برجام به رییس جمهور گفتند: “از جهات فراوانی توافق هسته‌ای شبیه تصویب قطعنامه ۵۹۸ است”.


شباهت‌هایی از قبیل؛
  • قطعنامه ۵۹۸ در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی با اعتماد به غربی‌ها همراه بود و اساس توافق هسته‌ای نیز بر پایه اعتماد به دول غربی است.
  • سیگنال‌های آقای هاشمی به غربی‌ها در جریان قطعنامه ۵۹۸ بی ثمر ماند و اکنون هم عهد شکنی و اعمال تحریم‌های جدید ره‌آورد توافق هسته‌ای بوده است.
  • پس از قریب به سه دهه از پایان جنگ تحمیلی یک ریال غرامت جنگی به ایران پرداخت نشده و اکنون نیز با گذشت هفت ماه از توافق هسته‌ای اتفاقی مثبتی در اقتصاد ایران رخ نداده است.
  • و چه بسیار از این تشابهات …
در پایان بیان این نکته ضروری است که؛ نسل سومی‌ها علاقه‌مند به دانستن حقایق انقلاب اسلامی باید بدانند و البته نیک می‌دانند که برای رسیدن به آرمان‌های انقلابی و ضد استکباری، منطقا و جبرا راهی جز مبارزه توام با درایت ندارند و در غیر اینصورت مسیر سازش و در نهایت تسلیم پیش روی آنها خواهد ماند.
والسلام
منبع: پایگاه خبری تحلیلی ۵۹۸
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، میثم2 ، بیداری اندیشه
۱۲:۲۲, ۶/خرداد/۹۵
شماره ارسال: #20
آواتار
[تصویر: 140622173832_hashemi_304x304_bbc_nocredit.jpg]

له شدن مردم زیر چرخ سازندگی و تکنوکرات ها



بعد از رحلت حضرت امام (رحمة الله علیه) و همزمان با پایان جنگ تحمیلی رویکرد و نگاهی جدید در عرصه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور با انتخاب اقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس جمهور آغاز شد. فعالیت این دولت با هدف سازندگیِ خرابی‌های بعد از جنگ و با آغاز اولین برنامه پنج ساله توسعه همراه بود. رویکرد دولت جدید به سازندگی، طبعا سیاست‌های برنامه توسعه اول را که تعدیل شده ی برنامه ششم توسعه قبل از انقلاب بود را تحت الشعاع قرار داد.
اما این برنامه چگونه تهیه شده و چه اهداف کلانی را دنبال می‌‌کرد؟
برنامه اول توسعه که از سال ۶۸ شروع و تا ۷۲ ادامه داشت، توسط دولت هاشمی رفسنجانی نوشته شده و در مجلس شورای اسلامی که ریاست آن را مهدی کروبی برعهده داشت، مورد تصویب قرار گرفت. اهم اهداف این برنامه را می‌توان اینگونه برشمرد:
1-بازسازی و دفاع و تأمین نیازهای ضروری آن بر مبنای اهداف دفاعی تعیین شده


2-بازسازی و نوسازی ظرفیتهای تولیدی و زیربنایی و مراکز جمعیتی خسارت دیده در طول جنگ تحمیلی در چهارچوب اولویتهای برنامه


3-گسترش کمّی و ارتقاء کیفی فرهنگ عمومی تعلیم و تربیت

4-ایجاد رشد اقتصادی در جهت افزایش تولید سرانه، اشتغال مولد و کاهش وابستگی اقتصادی با تأکید بر خود کفایی محصولات استراتژیک کشاورزی و مهار تورم


5-تلاش در جهت تأمین عدالت اجتماعی اسلامی


6-تأمین حداقل نیازهای اساسی آحاد مردم


7-تعیین و اصلاح الگوی مصرف در جهت تعیین نیازهای انسان و جامعه در جریان رشد و تکامل مادی و معنوی با حفظ کرامت و آزادگی انسان


8-اصلاح سازمان و مدیریت اجرایی و قضایی کشور در ابعاد مختلف


9-تلاش در جهت ایجاد امنیت قضایی و تحکیم مبانی نظری و عملی تساوی عموم در برابر قانون و اجرای عدالت و حمایت از آزادی‌های مشروع فردی و اجتماعی


10-سازماندهی فضایی و توزیع جغرافیایی جمعیت و فعالیتها، متناسب با مزیتهای نسبی هر منطقه به استثنای مواردی که ملاحظات سیاسی و نظامی ایجاب می‌نماید.
حال این سوال مطرح می‌گردد که دولت تا چه اندازه توانست اهداف برنامه اول توسعه را محقق سازد؟

و اینکه دولت چه نوع زیر ساخت اقتصادی مبتنی بر برنامه توسعه را معماری و مهندسی کرد و چه تاثیری بر اقتصاد امروز کشور گذاشته است؟

یکی از محورهای مهمی که آقای هاشمی رفسنجانی مطرح کردند سیاست تعدیل اقتصادی بود. طرح تعدیل به معنای آزادسازی قیمت‌ها بود. این طرح باعث بروز پدیده‌ی تورم بی‌سابقه‌ای شد که ثبت رکورد تورم پنجاه درصدی را دربرداشت و فشار شدیدی به طبقات محروم و مستضعف جامعه وارد کرد. (در این برهه شاهد بودیم که کلید واژه‌های توحیدی حضرت امام (رحمة الله علیه) نیز دچار استحاله و تغییر لفظ شد از جمله، کلمه مستضعف که به قشر آسیب پذیر تغییر یافت).

حتی این جمله معروف هم از سوی مسئولان دولت سازندگی شنیده شد که «حتی اگر در فرآیند تعدیل، ۱۵ درصد جمعیت کشور که عموما دهک‌های محروم جامعه بودند در زیر چرخ‌های توسعه له شوند، اشکال ندارد»

آقای هاشمی معتقد بود که این سیاست ها قربانی‌های خاص خودش را دارد و نمی‌شود برای آن‌ها کاری کرد. زیرا هزینه و بهای توسعه است و لاجرم باید آنرا پذیرفت. و این درصورتی است که یکی از اهداف برنامه توسعه تأمین حداقل نیازهای اساسی آحاد مردم است و حال آنکه ما می بینیم مردم به سختی و تحت فشارهای شدید به امرار معاش می پردازند.
آثار و تبعات سیاست تعدیل طبیعتاً فشار روی قشر ضعیف جامعه آورد و قدرت خرید مردم را کاملاً کاهش داد.
تا اینکه کار به جایی رسید که رهبری مانع ادامه طرح تعدیل اقتصادی شدند.

یکی از اهداف برنامه توسعه اول، تلاش در جهت تأمین عدالت اجتماعی اسلامی بود، اما با رویکردی که دولت در پیش گرفته بود نه تنها خبری از عدالت اجتماعی نبود بلکه نتایجی کاملا عکس حاصل شد.

یکی دیگر از اهداف برنامه، تعیین و اصلاح الگوی مصرف بود که ما شاهد موج اول اشرافیت سالاری دولتی بعد از انقلاب و دامن زدن به مصرف گرایی را شاهد هستیم که این جریان نشان از توسعه منهای عدالت دارد. این تز کاملا با اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی در تضاد است.

از دیگر اهداف برنامه می‌توان به گسترش کمّی و ارتقاء کیفی فرهنگ عمومی تعلیم و تربیت اشاره کرد که در دولت سازندگی، رویکرد فرهنگ پراگماتیسمی و عمل گرایانه بر رویکرد فرهنگ انقلابی و جهادگونه غلبه پیدا کرد و در نتیجه ارزش‌های حامل در انقلاب از جمله اخلاص، ایثار، ساده زیستی و … جای خود را به ارزش‌هایی داد که برآمده از مدیریت تکنوکراتیک بودند و روحیه رشادت و فداکاری و عدالت خواهی و تکلیف گرایی رنگ باخت و روحیه نتیجه‌گرایی و سوددهی و اقتصادی انگاری در عرصه فرهنگ و تعلیم و تربیت پا به عرصه وجود گذاشت؛ که تاریخ خود بهترین گواه بر این گفتار است.

خلاصه با مطالعه و بررسی و تحلیل برنامه اول توسعه به این نتیجه خواهیم رسید که سیاست تعدیل در برنامه اول توسعه وجود نداشت و دولت بر خلاف نظر رهبری و مجلس این سیاست را به شدت دنبال می‌کرد. به نظر می‌رسد دولت سازندگی
برنامه پنج‌ساله را کاملاً کنار گذاشته بود و اصلا تن به اجرای برنامه نمی داد و علت آن را چنین بیان می‌کرد که اکنون برنامه اول قابلیت اجرایی ندارد و ما باید سیاست ها را پیاده سازی کنیم

سعید اسراری کارشناسی ارشد مدیریت
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت ، میثم2 ، بیداری اندیشه
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  دانلود مستند سه گانه ی کاتسی (The Qatsi-Trilogy) مجید املشی 17 34,098 ۱/بهمن/۹۷ ۱۰:۱۸
آخرین ارسال: سرباز منتظر
Video مستند امام خمینی ، انجمن حجتیه و انتظار فرج (بدون حذفیات) عبدالرحمن 7 6,519 ۲۳/بهمن/۹۶ ۱۸:۱۷
آخرین ارسال: عبدالرحمن
  دانلود مستند "دروغ به سبک هولوکاست" -Ali- 0 5,094 ۲۲/مهر/۹۴ ۲۰:۵۹
آخرین ارسال: -Ali-
Video دانلود مستند «ایرانی های مرتد» vahrakan 1 2,962 ۶/مهر/۹۴ ۳:۱۲
آخرین ارسال: aaaaa
  دانلود مستند سفر به ماوراءالطبيعه با زیرنویس فارسی antizion 68 69,932 ۲۸/شهریور/۹۴ ۱:۳۰
آخرین ارسال: cena
  دانلود مستند کوتاه حریم خصوصی مجید املشی 2 3,157 ۲۱/مرداد/۹۴ ۱۵:۰۹
آخرین ارسال: مجید املشی
Exclamation دانلود مستند جنگ هالیوود با خدا (Hollywood War on God) tavousi 0 2,937 ۲۴/تیر/۹۴ ۲۰:۳۸
آخرین ارسال: tavousi

پرش در بین بخشها:


بالا