کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
قــــــــــدر نشـــــناسان...
۱۸:۳۴, ۱۵/تیر/۹۴
شماره ارسال: #1
آواتار
قدر نشناسان...


[تصویر: ALI%20A.jpg]

ساده نیست.
آسان نمی توان طاقت اورد.
غوغایی که عرش را می لرزاند را، راحت نمی توان آرام کرد.
از نجوای وداع راحت نمی توان گذشت...

خداحافظ ای کعبه!
خداحافظ زادگاه علی...

خداحافظ مسجد النبی
خداحافظ خاطرات آبی تولد دین خدا...

خداحافظ کوچه های نمور مدینه...
خداحافظ خاطرات تلخ بی زهرایی.
خداحافظ یادآور سالهای سکوت.
خداحافظ ای کوچه های بی رفیق.
خداحافظ سالهای عزلت.

خداحافظ چاه کوفه!
خداحافظ همدم تنهایی علی
خداحافظ ای جوشان از اشکهای غریبانه.
خداحافظ ای سنگ صبور شکیبا

خداحافظ نخلستان
خداحافظ نخل های بلند.
دیگر چشمهای به خون نشسته ی علی را،
شانه های خسته اش را،
نان جو را،
نخواهید دید.

خداحافظ کوچه های کوفه!
خداحاظ تجلی غریبی علی.
خداحافظ یادآور سالهای تنهایی،
بی کسی...
تهمت... .

خداحافظ ای بی نوایان کوفه
خداحافظ مظلومان.
خداحافظ شبهای بی نور بیچارگان.
دیگرچشم براه قرص نان علی نمانید.
دیگر کسی مرکب نمی شود برای بازی های کودکانه تان.
زنان بی پناه! دیگر کسی برای تنور های بی آتشتان نان نمی پزد.
کاش برای مظلومیت علی هم فریاد رسی بود...

خداحافظ مسجد کوفه
خداحافظ منبر و وعظ

کجاست صدای رسای علی؟
منبر چرا خالی است؟
محراب چرا خونین است؟

دیگر صدای ناله های عاشقانه ی علی با خدا، به گوش نمی رسد.
دیگر کسی شبانه، با کفش های وصله دار و دستهای پینه بسته، نان بر در خانه ی بیچارگان نمی برد.

آن شه « لا فتی»،
فریادهای شجاع ترین مرد عالم،
دلاوریهای علی...
رفت در پستوی خاک گرفته ی خاطرات ...

آن بی مثالترین مرد،
که گفت : « اگر می ماندم آن بدبخت را می بخشیدم...»
آن جوانمرد که بر فرماندهان دشمن رحم می آورد....
دیگر صدای قدمهایش نمی آید...

چه گذشت بر علی...
خاطرات سبز با پیامبر بودن.
خاطرات سیاه بند و بیعت...
روزهای زرد دوری از فاطمه.
سالهای خونبار سکوت.
سالهای سخت عدالت.
روزهای خیانت...
روزهای جنگ
روزهای گذشت...
باز هم سکوت.
سکوت....
سکوت....


فریادهای علی با خدا بود:
«ببر مرا... بیزارم از این دنیای ناجوان مردان...»1


دل پیامبر از ندیدن رویش چه تنگ بود.
چشم فاطمه سالها بود بر در بهشت دوخته شده بود.
دل علی برای رفتن چه سخت می تپید.

علی رفت و گفت:
«شجاعتهایی که از او می دیدید، خاموش خواهد شد.
بعد از آن خطبه هایی که از او می شنیدید،
و علوم الهی و مناقب ربانی که از او فرا می گرفتید،
باید پند گیرید از حال من،
و از ساکن شدن حرکتهای من...
وداع می کنم شما را،
چون من از میان شما بروم قدر من را خواهید شناخت
چون دیگری جای من نشیند مرا یاد خواهید کرد...»2

قدر، از علی یاد کرد،
قدر علی را شناخت...

پی نوشت:

1- بحار الانورا، ج 41، ص 209؛ به نقل از 14 معصوم علامه مجلسي، ص 316
2- کليني، کافي، ج1، ص 299؛ به نقل از 14 معصوم علامه مجلسي، ص 328 به بعد

mastoor.ir

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: نورالسادات ، فدايي ولايت ، محمدهادی ، amirak ، آفتاب ، mahdy30na ، Hadiss313 ، سید ابراهیم ، 135 ، Agha sayyed ، Anti gods ، شهیدطیبه واعظی
۱۹:۵۵, ۱۵/تیر/۹۴
شماره ارسال: #2
آواتار
یا علـــــی با نام تو دل عشـــــــق بازی میکند
شــــیعه با حبّ تــــــو مـــولا سرفرازی میکند

گر که با "نـــاد علــی" بعد از خــدا جویی مدد
گفتن ذکـــر عــــلــی صد چــــــاره سازی میکند

مــــدعــی گر بی "علـی" گیرد وضو جاهل بود
چون که بی حبّ عـــلــــی او آب بــــازی میکند

نام حـــیــــدر تــــا ابــــد بـر کلّ شیعه زینت است
چونکه نام اعظـــمـــش خود شیعه سازی میکند

ما تـــهــــی دســـتــیــم و در کویــش گدایی میکنیم
شــیعـــیـــان را خـــوش عـلی مهمان نوازی میکند
******
شمشیر خصم تارک حیدر شکسته است
محراب، همچو لاله در خون نشسته است
فلک نجات و قائمه عرش کردگار
از موج خیز حادثه بى تاب و خسته است
******
قــرآن بــه ســر بگیـــر تــا کـه حــس کـنی

نیـــزه چقـــدر گریـــه بـــرای " حـسـیـن" کــرد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدايي ولايت ، محمدهادی ، میم.حسین.الف ، آفتاب ، mahdy30na ، سید ابراهیم ، 135 ، آوا ، شهیدطیبه واعظی
۰:۳۲, ۱۶/تیر/۹۴
شماره ارسال: #3
آواتار
اين جزر و مد چيست كه تا ماه مي رود؟
درياي درد كيست كه در چاه مي رود؟
اين سان كه چرخ مي گذرد بر مدار شوم
بيم خسوف و تيرگي ماه مي رود
گويي كه چرخ بوي خطر را شنيده است
يك لحظه مكث كرده، به اكراه مي رود
آبستن عزاي عظيمي است، كاين چنين
آسيمه سر نسيم سحرگاه مي رود
امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان
يا آفتاب روي زمين راه مي رود؟
در كوچه هاي كوفه صداي عبور كيست؟
گويا دلي به مقصد دلخواه مي رود
دارد سر شكافتن فرق آفتاب
آن سايه اي كه در دل شب راه مي رود
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، فدايي ولايت ، آیات ، 135 ، آوا ، محمدهادی ، شهیدطیبه واعظی
۱۴:۲۴, ۱۶/تیر/۹۴
شماره ارسال: #4


هارون موسی...



موسی، رسول بود و

هارون: علی (علیه السلام)!
و در زمانه ای دیگر از عصر مردمان عهد شکن
تاریخ
دوباره تکرار شد.

عهد شکنان
موسی ع را احاطه کرده بودند.
نه اینکه در دلشان غوغای گوساله پرستی نبود؛
منتظر بودند نبی عرصه را خالی کند تا از خدای جدید رونمایی کنند.

و موسی ع برای ملاقات خدا رفت؛
رفت
در حالیکه فاطمه س را،
میان دستان هارون،
به امانت سپرده بود.

و هارون را
خواند
که:
«در ميان قوم من جانشينم باش و اصلاحگری کن و راه فسادگران را نپیما» (2)
و رفت
در حالی که نگاهش به پشت سر مانده بود.

و هارون،

میان قوم
تنها ماند.
حتی وقتی گوساله پرستان،
به خانواده اش هجوم آوردند و
خانه اش را به آتش کشیدند
شمشیر را غلاف کرد.
حتی وقتی او را دست بسته در کوچه ها می کشیدند،
حتی وقتی شمشیر بر سرش نهادند که :
«بگو گوساله خدا و سامری رسول اوست!»


دم نزد.

انگار،
این بار
کسی در کوچه های مدینه به موسی می گفت:
«اين قوم مرا ناتوان يافتند و چيزى نمانده بود كه مرا بكشند» (3)

هارون،

در غار تنهایی خویش
ده فرمان موسی را
بر پوست نوشت.
ولی هیچ کس،
فرمانهای موسی را
به یاد نمی آورد؛
چرا که گوشها
پر از آواز گوساله ی سامری بود.

هارون فریاد زد:

«اى قوم من! شما با این گوساله مورد آزمايش قرار گرفته‏ايد و پروردگار شما [خداى] رحمان است پس مرا پيروى كنيد و فرمان مرا پذيرا باشيد.» (4)
و همدمش
چاه
شد.

هارون،

سال ها بر کوه طور
فریاد «خدای ما، خدای یکتاست» سر داد
و فرمانهای موسی را – که کسی گوش نمی داد- عمل کرد.
او حتی،
خودش را برای آنکه یتیمی را از یاد برده بود،
با آتش تنور ترساند.

و وقتی هارون را کشتند

بر منابر خود
گفتند هارون، موسایی نبود!
و او را به جرم اهانت به گوساله های طلایی
لعنت کردند.

این قوم،

لیاقت هارون را نداشتند.
این شد
که صدای هارون
دیگر در کوچه های کوفه نپیچید...

«سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ» (5)








1. با نگاهی ادبی به حدیث منزلت. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که به حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «آیا راضی نمی­شوی به این که جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه هارون به موسی باشد الا این که بعد از من پیامبری نیست» (الکافی ج: 8 ص: 106)
2. سوره ی اعراف، آیه ی 142
3. سوره ی طه، آیه ی 94
4. سوره ی اعراف، آیه ی 150
5. سوره ی صافات، آیه ی 120
mastoor.ir
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آوا ، محمدهادی ، شهیدطیبه واعظی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا