|
چرا در عرفان حلقه ذکر نام خدا هم ممنوع است؟
|
|
۸:۳۶, ۱۶/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/تیر/۹۴ ۸:۳۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
(بسم الله الرحمن الرحیم)
چرا عرفان حلقه به اسامی خداوند هم روی خوش نشان نداده و حتی نام زیبای بسم اللّه الرحمن الرحیم خوانده نمیشود و به جایش جملهی «به نام بی نام او» گفته میشود؟در حلقه اصرار بر این است که خداوند را بدون نام یاد کنند. حمزه شریفیدوست در کتاب خود با نام « بیخدایی در عرفان حلقه» به بخشی از انحرافات و لغزشهای این فرقه پرداخته است که در ذیل آن را میخوانید. سؤال مشترک مسترها بعضی از مسترها حلقه -متأثر از مؤسس این جریان- گاهی میپرسند که خدا را برایمان تعریف کنید! هدفشان این است که دست آخر اثبات کنند چون خداوند را نتوانستید تعریف کنید پس«نمیتوان عاشق خدا شد». میخواهند بگویند این که آقای طاهری گفته نمیتوان عاشق خدا شد حرف درستی است. برای پاسخ لازم است چند لغزشگاه را با دقت بشناسیم. در کنار هر لغزشگاه یک پرتگاه بزرگ وجود دارد و افراد کجاندیش با اندک انحرافی از جادهی خداپرستی، به درهی شرک و بیخدایی سقوط میکنند. اگر این لغزشگاهها، نادیده گرفته شوند، همچون عرفان حلقه دچار کج اندیشی درباره خدا شده و از نگاه توحیدی قرآن فاصله میگیریم. 1-بینیازی خدا از تعریف لغزشگاه اول؛ خداوند، مشمول تعریف منطقی(جامع و مانع بودن) واقع نمیشود و اساساً خداوند برای معرفی خویش، نیازی هم به ارائه چنین تعریفی ندارد. علت این است که تعریف جامع و مانع جایی امکانپذیر است که امکان احاطهی کامل به یک شیء و امکان ورود به کنه ذات یک شیء وجود داشته باشد تا بتوان از آن تعریف منطقی ارائه نمود. به همین علت عاملان مسلمان، بعضی از راههای شناخت را در مورد خداوند(مانند درک خداوند با حس) محال اعلام کردهاند و پارهای از راهها را ممکن اعلام نمودهاند. یا بعضی از راهها را درجه اول معرفی کردهاند و بعضی راهها را درجه دوم و ثانوی شمردهاند. مثلاً شناخت نشانههای خداوند در جهان هستی را -که به آن «شناخت آفاقی» میگویند- نسبت به شناخت انفسی، درجه دوم به حساب آوردهاند چرا که در شناخت انفسی، انسان با شهود و چشم دل و با ابزار فطرت خویش، خداوند را مییابد و چنین شناختی هیچگاه تردید بردار نیست. آنچه که عرفان حلقه را به اشتباه انداخته، جملهای است که در روایات آمده و عرفان حلقه نتوانسته تفسیر صحیح این روایت را بفهمد. مضمون آن جمله این است که ورود به کنه ذات خداوند و حاق وجودش محال است. خوشبختانه عالمان دینی با مدد گرفتن از روایات معصومین، با ژرف اندیشی از این پرتگاه عبور کردهاند و بین شناخت به کنه و شناخت به اجمال تفاوت قائل شدهاند و گفتهاند شناخت کنه، دربارهی خداوند، نشدنی و محال است و لکن شناخت اجمالی هم ممکن و شدنی است و هم لازم. (نام دیگر شناخت اجمالی، شناخت به وجه است). بهتر است که ما اساساً قسم اول (شناخت به کنه) را شناخت ننامیم و نامش را «احاطه» بگذاریم؛ چون آن چه مانع این نوع شناخت است، عدم احاطه وجودی انسان به خداست. شناخت به کنه، شناخت حقیقت خداوند است. آنگونه که حق اوست(کما هو حقه)؛ یعنی شناخت به وجه یعنی شناختی که به قدر خداوند است و طبیعی که چنین شناختی محال است. اما شناخت به وجه آن میزان از شناختی که به قدرو اندازهی آدمی است و روشن است که چنین شناختی، هم امکان پذیر است و هم مطلوب و لازم. به عبارت دیگر وقتی از دانشمندان مسلمان بپرسیم چرا شناخت به کنه دربارهی خدا محال است؟ پاسخ میدهند: چون آدمی وجود موجود دارد و خداوند وجودش نامحدود و مطلب است؛ در نتیجه امکان احاطهی وجود محدود به نامحدود محال است(محال ذاتی). مشکل عرفان حلقه این است که شناخت خدا را از ریشه منکر شده است و تفاوتی بین شناخت اجماعی و شناخت به کنه قائل نشده است. چون پایه گذار این جریان صریحا گفته که انسان از هیچ طریقی قادر به فهم خدا نیست. عین جمله وی این است: «انسان نمیتواند عاشق خدا شود، چون انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست»(عرفان کیهانی، ص124) دقت شود که وی دقیقاً از کلمه «هیچ طریقی» استفاده کرده است. بهتر است خیالتان را راحت کنیم که اگر تعریف منطقی هم اتفاق بیفتد ما شناختمان به خداوند از مرتبه شناخت حصولی و اکتسابی فراتر نمیرود و یادمان باشد که قرآن، دنبال شناخت شهودی و قلبی انسانها نسبت به خداوند است و صد البته، یگانه راهش را هم بندگی و حرفشنوی از پیامبران الهی دانسته است، نه اتصال با شبکه شعور کیهانی و ...!!! از این رو، سخن صحیح آن است که بگوییم: نفوذ به کنه ذات الهی محال است؛ اما شناخت اجمالی و معرفت به خداوند(به قدر وجودی انسان) هم شایسته است و هم بایسته. چنان که نفوذ به کنه دماوند و احاطهی کامل به همه اجزای دماوند برای ما ممکن نیست، اما علم پیدا کردن نسبت به دماوند، دیدن و تماشای آن، توصیف آن و بالا رفتن از آن و حتی فتح قلهی دماوند(شناخت به وجه) برایمان امکانپذیر است. پس، شناخت پیدا کردن به خداوند، اگر با نامحدودبودن خداوند سنجیده شود، چنین شناختی ناقص و محدود است، اما اگر با ظرفیتها و اندازهی وجودی انسان سنجیده شود، چنین شناختی ناقص و محدود است، اما اگر با ظرفیتها و اندازهی وجودی انسان سنجیده شود، اتفاقاً این شناخت، خود شناخت کاملی است، چون ظرف وجودی انسان را پر کرده و انسان به آن اندازه که جا داشته، از معرفت خداوند سیرآب گشته است. (آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید). جالب این که قرآن هم برای محال بودن «شناخت به کنه» از کلمه احاطه استفاده کرده است و فرموده: علم شما به خداوند احاطه پیدا نخواهد کرد.(لاَیُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً، طه 110) حال اگر هم چون عرفان حلقه قائل شویم که شناخت خداوند از اساس منتفی است، باید پرسید: خدایی را که اصلاً نمیتوان به او علم پیدا کرد چطور باید با او ارتباط گرفت؟ اصلاً خدا که خود میدانسته هیچگونه نمیتوان او را شناخت، چرا به ما دستور داده او را بپرستیم؟ اگر چنین ابهامی برخدا سایه افکنده، اساساً ما چه را باید بپرستیم؟ البته این سوالات برای کسانی که با روایات و متون دینی آشنایند، حل شده است و به هیچ روی، مطرح نیست. چرا که متون دینی پر است از راههای کسب معرفت و شناخت بیشتر خداوند.اساساً دین آمده که راههای شناخت خداوند را به انسان تعلیم دهد و برمعرفت انسان نسبت به خدای خویش بیفزاید وبه همین جهت، علی(علیه السلام) صریحاً فرموده که خداوند، بندگانش را از شناخت خویش(خداوند) محروم نکرده است.(لم یحجبها عن واجب معرفته) 2-عشق به خدا یا محبت به او؟ لغزشگاه دوم؛ اگر حلقهای ها بخوهند بین عشق و محبت تفاوت بگذارند و بگویند؛ منظور ما عشق به خداست، باید به ایشان گفت: شما قبل از آن که حرفی از عشق و محبت در میان باشد فهم انسان از خدا را منکر شدهاید؛ یعنی راه شناخت خداوند را از اساس مسدود میدانید، به همین علت جایی برای محبت هم باقی نمیماند(دقت شود!) بماند که قرآن نه تنها محبت، بلکه خود عشق نسبت به خدا را هم ممکن میداند و هم مطلوب. از این رو چنین مقامی را به مومنین نسبت داده است. خداوند در مقام تمجید از مومنین گفته است: الذین امنو اشد حبا لله (کسانی که اهل ایمانند، شدیدترین محبتها را به خداوند دارند). این آیه، محبت تنها را نمیگوید، بلکه مراحل بالای محبت را میگوید که در ادبیات فارسی، نامش را عشق میگذاریم. (اشدُّ حُبّا) یعین محبت شدید(عشق). ما پا را فراتر گذاشته و میگوییم اگر پایهگذار حلقه قبول کند که میتوان به خدا محبت داشت همین را هم غنیمت شمرده و از او میپذیریم. البته اگر بگوید ما محبت به خدا را قبول داریم، در آن صورت اشکال دیگری به ایشان وارد است و آن این که محبت به شیء ناشناخته و موهوم چگونه ممکن است؟ مگر محبت بدون شناخت ممکن است؟ آیا میتوان بدون مقدمه (شناخت) به ذیالمقدمه (محبت) رسید؟ مگر میتوان از لازم(معرفت) فرار کرد، ولی ملزوم(محبت) را پذیرفت؟ بحث با عرفان حلقه به همین جا ختم نمیشود و تازه بعد از پذیرش امکان محبت، سخن از ضرورت و لزوم آن است. یعنی آیا محبت ورزیدن به خداوند(نه به شعور کیهانی) لازم است و واجب؟ یا این که ضرورتی ندارد؟ اگر آن را لازم میدانند راه تحقق محبت را چه میدانند؟ باید پرسید: آقای طاهری در کجای کتابهایش همین مرحله یعنی امکان محبت(که محبت به خداوند امکان پذیر است) را پذیرفته(لزومش پیش کش!) 3-آیا خدا چیستی دارد؟ لغزشگاه سوم؛ اندیشمندان مسلمان درست است که از خداوند نفی ماهیت کردهاند، اما هستیاش را به تبعیت از قرآن روشن و بینیاز از دلیل میدانند و گفتهاند: خداوند هستی دارد، اما چیستی و ماهیت ندارد و برای شناخت خداوند لازم نیست که خداوند چیستی هم داشته باشد و یا ما بتوانیم چیستیاش را بفهمیم. خلاصه این که عرفان حلقه در این خصوص نتوانسته بفهمد برای داشتن رابطهی عاشقانه با خداوند، اذعان به هستی مطلقش کافی است و لازم نیست که آدمی به خداوند احاطه پیدا کرده و چیستی او را بدست آورد و آنگاه عاشق او شود. 4-مغالطهی عرفان حلقه لغزشگاه چهارم؛ همه باید بدانیم که: «اثبات شی، نفی ماعدا نمیکند» یعنی اگر ما چیزی را پذیرفتیم، لازم نیست چیزهای دیگر را انکار کنیم و اگر خواستیم امور دیگر را انکار کنیم باید دلیل مجزا اقامه کنیم. عرفان حلقه دچار یک اشتباه بزرگ شده و آن این اکه اثبات شی را مساوی با «نفی ماعدا» فرض کرده است و قانون «اثبات شی»، نفی ماعدا نمیکند در کتابهای حلقه، نقض شده است. به عبارت دیگر در حلقه، عشق خدا به انسان، مانع از عشق انسان به خدا فرض شده است. مولف کتاب عرفان کیهانی بعد از آن که مدعی شده انسان از هیچ طریقی قادر به فهم خدا نیست، دلیل باور خود را اینگونه آورده است: «و در حقیقت خدا عاشق انسان میشود و انسان معشوق میباشد و مشمول عشق الهی». وی در این عبارت، کلام حقی را (خداوند عاشق انسان است)؛ اما از این جملهی حق، مراد باطلی را قصد کرده است؛ یعنی عشق خدا به انسان را مانند جادهای یک طرفه فرض کرده که امکان عشق متقابل انسان نسبت به خدا در آن ممکن نیست. از مولف باید پرسید: اگر مردی عاشق همسرش باشد، آیا عشق مرد به همسرش، مانع شکل گیری عشق زن به شوهرش میشود؟ عاشق و معشوق دو صفت متناقض نیستند که قابل جمع نباشند. صدق دو عنوان عشاق و معشوق بر انسان، مانند صدق دو عنوان «فقیه» و «عارف» بر آیت اللّه بهجت است که با همدیگر قابل جمعاند(حتی میتوان تصور کرد که یک چیز هم علت باشد وهم معلول؛ یعنی ضمن این که آن شیء معلول است برای یک علت بالاتر، علت باشد برای معلول دیگری). حتی فراتر از این میتوان گفت: نه تنها دو عنوان عاشق و معشوق در یک فرد قابل تحقق است بلکه دوعنوان «معشوق» و «مبغوض» هم به صورت همزمامن، بر یک فرد قابل صدق است به شرطی که طرف بغض و طرف عشق یکی فرض نشود. علی(علیه السلام) همزمان که معشوق افراد زیادی بود، مبغوض افراد زیادی هم واقع میشد. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی تو را جز مومن دوست نخواهد داشت و جز منافق دشمن نخواهد داشت. از این روی، در طول تاریخ، حب علی ترازوی سنجش ایمان و نفاق بوده است. فراموش نکنیم پایهگذار عرفان حلقه همین اشتباه را در مورد عشق انسان به مظاهر جهان هستی هم مترکب شده است؛ یعنی تصور کرده که عشق انسان به دیگر کائنات، مانع از عشق انسان به خداوند است. در کتاب عرفان کیهانی در ادامه مطلب بالا آمده است: «انسان فقط میتواند عاشق مظاهر جهان هستی شود» براستی آیا خداوند مخلوقات را آفریده تا مانع عشق آدمی به خودش شود؟ یا این که مخلوقات را آفریده تا بر میزان عشق آدمی به خود بیفزاید؟ مگر نه اینکه باید از اثر پی به موثر برد و از آیت و نشانه به خالق رسید. برداشت ناروای عرفان حلقه باعث شده که عشق ورزی انسان، در پایین ترین مرحلهی خود(ینی عشق به اثر) متوقف شود و هیچ گاه به مرحلهی بالای عشق(عشق به موثر) نزدیک نشود و کسی اساساً هوای عشق بازی با خداوند را درسر نپروراند. 5-عشق مزاحم در حلقه لغزشگاه پنجم؛ بعضی از مسترهای حلقه که علائق اسلامی دارند، خواستهاند باورهای مولف کیهانی را به شکل اسلامی تفسیر کنند و میگویند: محبت ما نثار صفات الهی میشود نه خود خدا! عجبا! این چه استدلالی است که اصرارد ارند هر طور شده خود خدا را متعلق عشق نداند و (همانطور که او را از حلقهی وحدت بیرون انداختهاند) خدا را از دایرهی عشق نیز اخراج کنند؟ البته بهانهای که این جا دارند این است که خداوند برخوردار از صفات بوده و دارای صفاتی است. آیا تا به حال دقت کردهاید که در عرفان حرقه بین خداوند و صفاتش مرزبندی قائل شده و سخن از تفکیک ذات و صفات میرانند؟ گویا ذات خداوند را مانند بدن انسان فرض میکنند و صفات خداوند را شبیه لباس انسان میدانند وبلافاصله نتیجه میگیرند؛ همان طوری که لباس انسان را میتوان از بدن کند و جدا کرد، پس صفات خداوند را هم میتوان از ذاتش جدا کرد. این درحالی است که بزرگان دین قرنها پیش، به نیکویی نظریهی عینیت ذات و صفات را مطرح کردهاند و گفتهاند؛ صفات الهی عین ذات او و ذاتش عین صفات او هستند. (دقت شود آنجا که دانشمندان مسلمان گفتهاند؛ صفات الهی با هم مغایرند منظورشان این است که صفات از لحاظ مفهومی مغایرند، اما از جهت مصداقی واحدند و تطابق دارند). توجه شود دیدگاه عرفان حلقه در این باب یادآور دیدگاه اشاعره در باب تباین وجودی ذات و صفات است که قائل به زیادت صفات بر ذات بودند و با نظریه شیعه و امامیه در این باب همخوانی ندارد. اضافه میکنیم در باب محبت انسان به صفات الهی، باز دو ایراد بر عرفان حلقه وارد است: اول؛ محبت به صفات الهی، مانع محبت به خود خدا نیست و اساساً در اینجا دوگانگی تصور ندارد، چون سر از ثنویت و شرکت درمیاورد. دوم؛ عرفان حلقه که میگوید: «انسان از هیچ طریقی قادر به فهم خدا نیست» از کجا توانستهاند صفاتش را بشناسند؟ آیا غیر از این است که «طریقی» وجود داشته است که آنها توانستهاند به بعضی از صفات الهی پی ببرند؟ خلاصه این که نه خداوند برای معرفی خویش، نیازی به تعریف جامع و مانع منطقی از خویش دارد و نه ما برای پرستش خداوند نیاز به احاطه به حاق ذات الهی و نفوذ به کنه ذاتش را داریم و نه برای عشق ورزیدن به خداوند، نیازی به شناخت چیستی و ماهیت خداوند داریم. از سوی دیگر رابطهی عاشقانه بین انسان و خداوند، دوطرفه است و هیچ کدام مزاحم دیگری نیست. هم چنان که خداوند بشارت داده در آینده افرادی خواهند آمد که خداوند آنها را دوست دارد و آنها نیز خداوند را دوست دارند. (فَسَوفَ یَأتِی اللَّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَیُحِبّونَهُ). حلقهای ها باید بدانند عشق خدا به انسان نه تنها مزاحم عشق انسان به خداوند نیست، بلکه مکمل و متمم آن است و اساساً خداوند عشق خویش را با این هدف به بندگانش ارزانی داشته که از آنها عشق طلب کند(عشق داده که عشق بستاند). چنین عشقی، رفت و برگشت دارد. خداوند بعد از آنکه آدمی فرا رسید و این تازه آغاز اظهار عشق آدمی به ذات کبریایی خداوند است. آنگاه که (در مرحلهی تکوین) خداوند آدمی را آفرید، همین وجود بخشیدن به آدمی یعنی عشق، پس در مرتبهی آفرینش، خداوند آغازگر عشق بوده است. اما کار به همین جا ختم نمیشود و در مرتبهی تشریع این آدمی است که آغازگر عشق است. مرتبهی تشریع یعنی همان طراحی که خداوند از طریق رسولانش برای انسانها فرستاد و از آنها خواست محتوای آن را پذیرفته و برطبق آن پیمان عشق را امضا کنند( و ما نام این طرح را دین وشریعت مینهیم)، انسان، عکس العملش در مقابل عشق خداوند این است که با بندگی و اطاعت از خداوند، خود را عاشق نشان دهد و با پیمودن مسیر بندگی، به خداوند اظهار عشق نماید. 6-خدا برون از حلقه لغزشگاه ششم؛ آنچه در عرقان حلقه بیشتر قابل بررسی است جایگاهی است که در حلقه وحدت برای خداوند درنظر گرفتهاند. حلقهی وحدت، حلقهای است که در عرفان حلقه برای کسب تجربهی عرفانی و اتصال با شبکه شعور کیهانی تشکیل میشود، از یک طرف خدا در عرفان حلقه حذف و انکار نمی شود و ادعا میشود که عرفان حلقه عرفان خدامحور است و از طرف دیگر به وجودش نیازی نیست و مربی و درمانگر و اتصال گیرنده هیچ کدام با خدا کاری ندارند و میتوانند به او بیتوجه باشند. مولف کتاب عرفان کیهانی برای شهود و کسب تجربه عرفانی، اتصال به شبکه شعورمندی کیهانی را کافی میداند و برای اتصال هم فقط اجتماع سه عضو اتصال دهنده، اتصال گیرنده و شبکه شعور کیهانی را لازم میشمرد. وی اتصال جمعی به شبکه شعور کیهانی را این گونه توصیف میکند: راه جمعی راهی است که در آن فرد در حلقهی وحدت قرار میگیرد. این حلقه، سه عضو دارد: شعور کیهانی، فرد متصل کننده و فرد متصل شونده. با تشکیل حلقه، بلافاصله فیض الهی در آن به جریان افتاده، انجام کارهای مورد نظر در چارچوب این عرفان با تشکیل حلقههای مختلف تحقق میپذیرد. برای وارد شدن به این حلقهها، وجود سه عضو -شبکهی شعور کیهانی، فرد متصل کننده و فرد متصل شونده- کافی است در این صورت عضو چهارم الله خواهد بود. به راستی خدا در حلقه بالا چه جایگاهی دارد؟ چرا خدا از حلقه مذکور بیرون افتاده و بدون حضور او، حلقه وحدت را میتوان تشکیل داد؟ طبق متن بالا این خدا چه باشد و چه نباشد، اگر سه عضو دیگر حاضر باشند، اتصال اتفاق میافتد و فیض جاری میشود و عملاً به این خدا نیازی نیست. جالب آن که مولف با وجود سه عضو مذکور، اعلام کفایت میکند. -دقت شود که وی نمیگوید سه عضو فقط لازمند، بلکه میگوید کافی است- آیا غیر از این است که نام بردن از خدا فقط برای این است که دیگران تصور کنند عرفان حلقه خدا باور است؟ این خدا در فرآیند سلوک نقشی و شأنی ندارد و از او فقط یک نام مانده است و بدون این که به وجودش نیازی باشد، خارج از حلقه به نامش اکتفا میشود. چنین خدایی برای انسان خداپرست سودی نداشته و عضوی زائد محسوب میشود و برای انسانی که منکر خداست، هم ضرری ندارد و او را در عقیدهی ضد توحیدیاش جسورتر میکند. ذکر نکتهای دیگر در این فراز لازم است که عرفان حلقه اگر چه به شکل صوری از خداوند نام میبرد، اما این خدا در عملیات اتصال گیری کاملاً غایب است؛ با این توضیح که هم درمانگر و هم درمانگیر هر دو تنها با شعور کیهانی کار دارند و به ارتباط با این شبکه دعوت میشوند و غایت ارتباطشان کسب رضایت همین شبکه است و بس، پس خدا کجاست؟ پرستش خدا چه شد؟ استمداد از خدا کجا رفت؟ و .... خوب است عرفان حلقه از این منظر به اسلام سنجیده شود اگر کسی سراغ کتاب مفاتیح الجنان برود و به دعاهای رسیده از معصومین در این کتاب نظری بیندازد به خوبی متوجه میشود که در دعاها قدم به قدم، انسانها خدا را میخوانند و نامهای نیکویش را بر زبان جاری میکنند. از او طلب کمک میکنند، حاجتهایشان را از خدا میخواهند و خلاصه این که مخاطب انسان در همهی این دعاها خداست. نکتهی زیباتر این که حتی دعاهایی که با نام معصومین در مفاتیح آمده، تنها عنوان ظاهری دعا به یکی از معصومین گره خورده، اما مخاطب دعا خداوند است و انسان لحظه به لحظه با خدا راز و نیاز کرده و با او ارتباط میگیرد. مثلاً دعای حضرت رسول و دعای حضرت سجاد و حتی نمازهایی که مربوط به معصومین است و صفحات زیادی از مفاتیح را پر کرده است، کسی در این نمازها با امامان معصوم سخن نمیگوید، بلکه در این نمازها انسان خدا را پرستش کرده و در مقابل خداوند رکوع و سجود بجا میاورد، نه در مقابل حضرت فاطمه و امام حسن و دیگر معصومین. آیا کسی که نماز جعفر طیار میخواند در نمازش با جعفر طیار سخن میگوید یا با خدا؟ کسی که نماز امام عصر را میخواند امام عصر را در نمازش مخاطب قرار میدهد یا خدا را؟ کسی که به جمکران میرود، در نمازهای واردهی مسجد جمکران با امام زمان راز و نیاز میکند یا با خداوند متعال؟ مخاطب صد بار ایاک نعبد و ایاک نستعین که در نماز امام زمان خوانده میشود. خداست یا امام زمان؟ حتی در ذکر شریف صلوات که ما بر پیامبر و آلش درود می فرستیم، مخاطب کیست؟ آیا غیر از این است که صلوات هم دعایی است مخاطبش خداوند است و فرستندهی صلوات، دست طلب به سوی خداوند دراز کرده و رحمت خدا(دقت شود!) را برای پیامبر و آل درخواست میکند؟ کسی که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را پیدا کرده، به ارتباط گیری بیشتر با خداوند تشویق میشود و خدا را یافته و باید بیشتر با خداوند انس گرفته و تازه شروع آشتیاش با خداست، اما در عرفان حلقه کسی که شعور کیهانی را بیابد دیگر با خدا کاری ندارد و باید با خداحافظی کند! در منطق شیعی، پل زدن به معصومین یعنی یافتن سکوی پرش به سمت خداوند؛ آیا در عرفان حلقه هم اینگونه است؟ آیا کسی که درصدد اتصال به شبکهی شعور کیهانی است، قبل از اتصال و یا در حین اتصال و یا بعد از اتصال احساس نیازش به خداوند بیشتر میشود یا کاهش یافته و فروکش میکند؟ به راستی شعور کیهانی را بیابد دیگر با خدا کاری ندارد و باید با خدا خداحافظی کند! در منطق شیعی، پل زدن به معصومین یعنی یافتن سکوی پرش به سمت خداوند؛ آیا در عرفان حلقه هم اینگونه است؟ آیا کسی که درصدد اتصال به شبکهی شعور کیهانی است، قبل از اتصال و یا در حین اتصال و یا بعد از اتصال احساس نیازش به خداوند بیشتر میشود یا کاهش یافته و فروکش میکند؟ به راستی شعور کیهانی چیست که خالق خویش را هم به حاشیه رانده و اجازه نمیدهد بندگان با خدای خویش مرتبط شوند و حتی مانع میشود خداوند در معنویترین عمل بندگان-که در عرفان حلقه همان نظارهگری واتصالات است-حضور یابد و از قضا بندگان را تنها به خود دعوت کند و آنها را به خود سرگرم میسازد؟ 7-خدای عرفان حلقه، همان خدای مشرکان است! لغزشگاه هفتم؛ شاید بعضی از خوانندگان این نوشتار، از شنیدن این جمله تعجب کنند که مشرکان زمان پیامبر هم به میزان عرفان حلقه خدا را باور داشتهاند و حتی بیش از عرفان حلقه خداپذیر بودهاند. آن میزان از توحید که در عرفان حلقه آمده، باور به خدای خالق است که از آن به «توحید در خالقیت» یاد میشود. این مرتبه از توحید همان مرتبهای است که مشرکان زمان یامبر اسلام هم باور داشتند. به این معنا که قبول داشتند خداوند، جهان را خلق کرده و آفریدگار هستی تنها اوست خداوند در سورهی لقمان به پیامبر یادآور شده: «ای پیامبر! اگر از مشرکان بپرسی که جهان را چه کسی خلق کرده؟ به تو پاسخ میدهند؛ اللّه». مشکران صدر اسلام هیچ گاه نمیگفتند که خدا وجود ندارد و هیچ گاه نمیگفتند که خالق هستی کسی غیر از خداست. با این همه چون منکر ربوبیت تشریعی الهی بودند، خداوند از آنها به «مشرک» یاد میکند. جالبتر این که شیطان هم این میزان از توحید را داشت؛ به این دلیل که اگر وجود خدا را منکر بود، باخدا سخن نمیگفت و با خداوند بگومگو نمیکرد و حتی شیطان معاد و رستاخیز را نیز باور داشت. در عرفان حلقه هم چیزی بیش از پذیرش خدای خالق وجود ندارد. باور عرفان حلقه به خداپذیری اینگونه است که خداوند شبکه شعور کیهانی را آفریده و این شبکه نماینده تام الاختیار خداوند در هستی بوده و برای بکاربستن قوای خود نیاز به هیچ مکملی ندارد.این شبکه ماهیتی به نام شعور را در خود جای داده که وظیفهی خلق و ایجاد و رساندن موجودات به سرمنزل مقصود را به عهده دارد و عمل مهم فرادرمانی هم از موهبتهای همین شبکه است. به طور مثال معتقدند اگر کسی بتواند به عنوان جزء با کلّ خود که همین شبکه است تماس بگیرد حتی میتواند مانند خداوند شفا دهد و مظهر «الشافی» واقع شود. حال سوال این است با وجود این شبکه و توانمندیهای شگرفش، انسانها چه احتیاجی به خود خدا دارند؟ این شبکه عملاً آمده تا انسانها به جای تمسک به خدا، به آن چنگ زنند و نیازهایشان را از او طلب کنند و شفا را از او بخواهند و در نهایت به محض دست یافتن به او، قانع شده و آرام بگیرند. 8-عرفان حلقه حتی به نام خدا هم رحم نکرده است! لغزشگاه هشتم؛ آیا تا به حال از خود پرسیدهاید چرا عرفان حلقه به اسامی خداوند هم روی خوش نشان نداده و حتی نام زیبای بسم اللّه الرحمن الرحیم خوانده نمیشود و به جایش جملهی «به نام بی نام او» گفته میشود؟ البته این سنت را شخص آقای طاهری بنیان نهاد و بسیاری از متون و جزوات آموزشی عرفان حلقه اکنون به همین صورت در فضای مجازی قابل دسترسیاند. سوگمندانه باید گفت؛ به رغم این که در قرآن بیش از 200 نام برای خداوند ذکر شده و نام الله به تنهایی بیش از 2800 بار در قرآن تکرار شده است، با این همه در حلقه اصرار بر این است که خداوند را بدون نام یاد کنند. دعای جوشن کبیر که یکی از طولانیترین دعاهاست و به تنهایی 24 صفحه از مفاتیح را گرفته است، شامل هزار نام خداوند است و اساساً غیر از نام خداوند چیز دیگری در این دعا نیامده است. امام حسین(علیه السلام) نقل کرده است: پدرم امام علی(علیه السلام) وصیت کرد که دعای جوشن کبیر را بر روی کفنش بنویسیم و وصیت کرد به حفظ این دعا و این که آن را به خانواده خود نیز تعلیم دهم. حال باید پرسید: چه میشود اگر انسانها با تقلید از قرآن، خدا را دقیقاً با نامهایش یاد کنند؟ چرا در حالی که قرآن فرموده: نامهای نیکو مال خداست(لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى) عرفان حلقه نمیخواهد از این نامهای نیکو استفاده کند؟ جالب این که قرآن نقطهی مقابل عرفان حلقه را دستور داده و میگوید: خدا را با نامهای نیکویش صدا کنید و او را با همین نامها بخواهند(وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا). جالبتر آن که در روایات تأکید شده اگر خدا را با نامهایش بخوانید دعایتان به استجابت میرسد. رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «برای خداوند، نود و نه اسم است که هر کس خدا را بدانها بخواند دعایش مستجاب میشود و هر کس آنها را یاد کند به بهشت خواهد رفت». اما نکتهای که در اینجا وجود دارد و باورش برای عرفان حلقهایها سخت است این است که نام خدا جزو یکی از حرزهای رحمانی است و باعث میشود قوای شیطانی و شر- که در عرفان حلقه آنها را موجودات غیرارگانیک میخوانند- نتوانند در زندگی انسانها نفوذ کنند. شاید بگویید عرفان حلقه پرچمدار مبارزه با این نیروهاست و مدعی است این نیروها را از زندگی دیگران دور میکند! در پاسخ میگوییم: مسئله دقیقاً همین است که عرفان حلقه و اتصالاتش، دقیقاً خود بسترساز نفوذ این نیروها در زندگی افراد شده و کسانی که اتصالات را تجربه میکنند نمیدانند که آلودگیها دقیقاً پیامد اتصالات است و هیچ ربطی به امراض قبلی فرد ندارد و ادعای برونریزی فریبی است که آلودگیهای عرفان حلقه را بپوشاند. به عبارت روشنتر، عرفان حلقه از آنجا که میداند بعد از اتصالات پای این نیروها به زندگانی افراد باز میشود، با زرنگی از قبل اعلام میکند؛ حالتهای غیرعادی که بعداً عارض میشود، بروز امراض قبلی شماست. در حالی که آنچه عارض شده، خود مرضی جدید و ناشناخته است که عرفان حلقه خود آن را ایجاد کرده و راه درماشن را نیز نمیداند. از این منظر باید گفت: عمل برونریزی در حقیقت درونریزی است. در اینجا ما به کسانی که اتصالات را تجربه کردهاند پیشنهاد میدهیم-برای امتحان هم که شده- مدتی با ایمان و جدیت، سورههای شریفهی ناس و فلق و همین طور آیة الکرسی را هر روز چند بار با حضور قلب بخوانند و بعد ببینند که عاقبت اتصالات چه میشود! خواهند دید که شبکه شعور کیهانی به محض آمدن اسامی خداوند و واژهگان رحمانی، چگونه خود را مخفی میکند و همچون تار عنکبوت در هم میپیچد. در احادیث معصومین، بر گفتن نامهای خداوند تأکید شده و اطمینان دادهاند که این اسامی اثر وضعی دارد و تکرار آنها مانع حضور نیروهای شیطانی بوده و سدی در مقابل جنیان و قوای غیر رحمانی محسوب میشود. امام صادق(علیه السلام) 99 اسم از اسامی خداوند را ذکر کردند و بعد به گویندهی این نامها مژدهی بهشت را دادند. امام رضا (علیهالسلام) فرمود: هر کس پس از نماز صبح صدبار بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم لاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّه إلاَّ بِاللَهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»؛ به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیکتر شده و به راستی که در مدار اسم اعظم قرار گرفته است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) درباره آداب بیرون آمدن از منزل فرمود: کسی که هنگام خروج از منزل بگوید: «بسم اللّه الرحمن الرحیم» دو فرشته میگویند: هدایت شدی...در این هنگام شیطان میگوید: چگونه می توانم در بندهای که هدایت شده و در حفاظ وارد شده و بینیاز شده است، نفوذ کنم؟ اضافه می کنیم در اسلام سه دسته حرز و تعویذ وجود دارد که مهمترین خاصیت آنها، مخافظت از نیروهای جنیان و شیاطین و جلوگیری از طلسمات و چشمزخم است. 1.حرزهای پوششی(مانند سنگهای عقیق، فیروزه، شرف الشمس ...) 2.حرزهای نوشتاری مانند کلمات وحیانی که با شرایط خاصی نوشته میشود(مانند حرز امام جواد(علیه السلام) و نوشتن بعضی آیات قرآن)3.حرزهای لفظی( به زبان جاری کردن اسامی خداوند و یا آیات قرآن و ....) جالب آن که بیشترین حرزهای دینی همان حرزهای لفظی و گفتاریاند و عرفان حلقه دقیقاً به جنگ این دسته از حرزها رفته است. محروم نمودن افراد از نامها و اسامی خداوند در عرفان حلقه، با هدف شکستن سد حرزهای رحمانی صورت میگیرد. خوب است بدانید یکی از بخشهای کتاب معتبر مفاتیح الجنان، بخش تعویذات است و آنچه در این بخش به کرّات آمده است، استفاده از نامهای خداوند است، به گونهای که مثلاً در صفحهی اول، حرز امام زین العابدین به صورت تکرار اسم اللّه و استفاده از بسم اللّه الرحمن الرحیم ذکر شده و در متن دعا اینگونه آمده که برای جلوگیری از جن، سحره و ابالسه، نامهای خداوند مورد کمک قرار میگیرند. در روایت دیگر وارد شده که بعد از آن که فرعون ادعای خدایی کرد، موسی به درگاه خداوند از طغیان فرعون شکایت کرد. خداوند به موسی فرمود: تو طغیان او را میبینی، اما من به تمسک او به بسم الله نگاه میکنم. تا وقتی که او نام بسم الله را از در قصر خود برندارد، او را عذاب نمیکنم. پارهای از طرفداران حلقه میگویند قرآن در دو جا نظر عرفان حلقه را تأیید کرده است: اول قرآن سورهی توبه را بدون بسم اللّه آغاز کرده است. دوم این که قرآن میگویند سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یَصِفُونَ(خدا از آن چه وصف میکنند منزه است). هدفشان این است از اولی نتیجه بگیرند: حلقه هم به قرآن اقتدا کرده و از دومی نتیجه بگیرند: پس خدا قابل شناخت نیست و نام بردن از او بیفایده است. پاسخ ما این است که در هر دو مورد، نه تنها عرفان حلقه تأیید نشده، بلکه دلالت آیه، علیه عرفان حلقه است. اولاً باید دانست سوره توبه نازل شد که از مشرکان رفع امان کند و به آنها وعده عذاب بدهد، به همین دلیل با رحمت خدا(مدد از رحمن بسم اللّه) شروع نشده، بلکه با کلمه برائت شروع شده است. آیا عرفان حلقه هم آمده که به دیگران وعده عذاب و بدبختی بدهند؟ پس ادعای رحمانیت عام الهی که در عرفان حلقه گفته میشد کجا رفت؟ بماند که در همان سوره توبه، هم نام اللّه به تنهایی 168 بار تکرار شده است و میدانیم که اللّه اسم جامع خداوند است. دوماً از آیه سُبْحَانَ اللَّـهِ عَمَّا یَصِفُونَ نه تنها نمیتوان نتیجه گرفت که خداوند قابل وصف نیست، بلکه اتفاقاً این آیه درباره جایی است که مشرکان وصف ناشایستی از خدا داشتهاند و قرآن تأکید میکند که خداوند از وصف مشرکان، منزه است و وصف مخلصین قابل پذیرش است. از سوی دیگر، قرآن وصف مومنین را به خوبی پذیرفته و فرموده: «خداوند از آنچه تسبیح میکنند منزه است، مگر وصف بندگان مخلص الهی» که وصفشان از خداوند بجا و صحیح است، قرآن حتی تسبیح پدیدههای دیگر را دربارهی خداوند پذیرفته و فرموده که «رعد، خداوند را تسبیح میکند». البته حلقهای ها فراموش کردهاند که در ابتدای همین آیه، دو تا از نامهای خداوند ذکر شده است؛ یعنی دو نام الله و سبحان، آیه شریفه به این معناست که حق توصیف خداوند ادا نمیشود، نه این که خدا توصیف ندارد و یا این که خداوند نام ندارد. توجه شود که آیه«هرکجا رو کنید، وجه خدا را میبیند». هم علیه عرفان حلقه است نه به سود عرفان حلقه! این آیه ریشه باور عرفان حلقه را زده است. حلقهای ها از این آیه این طور نتیجه گرفتهاند که چون هر طرف روکنید وجه خدا را میبینید، پس خداوند نام ندارد. در حالی که قرآن میگوید: «چون هر کجا رو کنید روی خدا را میبینید» پس خداوند وجههای مختلف دارد و در نتیجه نامهای متعدد دارد؛ چرا که هر نامی نشان دهندهی یک بروز و جلوه است. بنابراین باید نام هر جلوه را دانست و از آن استمداد گرفت. یکی از هواداران حلقه میگفت: «هر نامی نام اوست و خود بی نامه است». از او پرسیدیم که قرار باشد هر نامی نام خداوند باشد آیا میپذیرید که ابلیس هم یکی از نامهای خداوند باشد؟ آیا میپذیرید که کذّاب (بسیار دروغگو) هم نامی برای خدا باشد؟ بعلاوه اگر قرار است هر نامی نام او باشد یعنی چه که بی نام است؟ و اگر بی نام است چطور هر نامی نام اوست؟ آن جمله چنان عارفانه بود که خود گوینده هم به کنه آن دست نیافت! قابل توجه است نگرش حلقه در باب نام نبردن از خداوند و فرار از اسامی خداوند، به کابالا (عرفان یهود) شباهت زیادی دارد. کابالیست مشهور، تونی کوسنگ شاگرد راولایتمن در پاسخ به این سوال که آیا «درک مستقیم خداوند ممکن است؟» از یک قانون مشهور در کابالا نام میبرد و میگوید: در کابالا، قانونی وجود دارد که میگوید چیزی که نمیتواند بدست آید نباید نام گذاری(نام برده) شود. 9-طبیعت پرستی در حلقه لغزشگاه نهم؛ حلقه بعد از آن که خدا را در حوزهی نظر و فکر به کناری نهاد لاجرم باید نیاز آدمی به پرستش را چاره کند نیاز انسان به عبادت و پرستش، از آنجا که نیازی فطری است، نمیشود مدفونش کرد و به آن بیاعتنا بود. همهی عرفانهای نوظهور آمدهاند تا برای این نیاز راهی پیدا کرده و چارهاش کنند و این عطش را در وجود آدمی بخوابانند. باید دید در حلقه، نیاز آدمی به پرستش به چه صورت پاسخ داده شده و آیا در حلقه، خود خداوند پرستش میشود یا پدیدههای دیگر؟ نمیتوان از اظهار تأسف صرفنظر کرد که حلقه پرستش عملی را از خداوند منصرف کرده و به سوی طبیعت و انسانهای دیگر معطوف کرده و حتی نام این کار را هم دقیقاً «عبادت» نهاده است. دقت شود اگر خدمت به مخلوقات به عنوان یکی از مظاهر عبادت خداوند ذکر شده بود، در آن صورت ایرادی به حلقه وارد نبود، اما آنچه در متون حلقه آمده، منحصر کردن عبادت در خدمت به مخلوقات است. اگر پرسیده شود که دلیل حلقویها برای این انحصار چیست و چرا پرستش مستقیم خود خدا را نهی میکنند؟ در جواب میگوییم: همان مغالطهای که در باب مزاحمت عشق خدا با عشق انسان حلقه را به اشتباه انداخت. در اینجا هم حلقه با همان طناب به چاه رفته است. یعنی «بی نیازی خداوند از عبادت انسان »مساوی با «بی نیازی انسان از عبادت خداوند» انگاشته شده است. قابل ذکر است این اصل به عنوان یکی از اصول اساسنامهی عرفان حلقه در کتاب عرفان کیهانی آمده است. عین عبارت پایهگذار حلقه این است: عبادت عمل ما میباشد، از این رو خدمت ما صرفاً(!) میتواند معطوف به تجلیات او شود. در نتیجه عبادت عملی در خدمت جهان هستی بودن(!) است؛ یعنی خدمت به انسان و طبیعت(!) متن بالا نیاز به توضیح و تأمل دارد؛ اگرچه این بخش از مراد گوینده کاملاً واضح است که چون خدا نیازی به عبادت ما ندارد، پس ما هم از عبادت بینیازیم و در نتیجه اگر کسی نیاز به پرستش دارد، باید تنها و تنها به انسان و طبیعت توجه کند. اما باید دانست منظور وی عبادت خاص است نه عبادت عام. منظور از عبادت خاص، اعمالی است که به شکل پرستش محض خداوند و به صورت خشوع و خضوع در برابر خداوند انجام میشود، مانند نماز، دعا، استغفار، سجده و رکوع برای خداوند. عبادت عام، کارهای روزمره است که انسان به قصد قربت به خداوند به انجام آن مبادرت میکند. مانند کسب روزی، خوابیدن روزهدار، کمک به دیگران، مطالعه به قصد قربت و ... دقت شود که مؤلف کتاب عرفان کیهانی، دقیقاً در جایی بحث عبادت عملی را پیش میکشد که قصد توضیح عبادت خاص را دارد روشن است که وی نمیگوید در برابر انسان های دیگر سجده کنید، اما مفهوم کلامش این است که عبادت خاص، به خدمت به طبیعت و خدمت به انسانهای دیگر منحصر می شود(دقت شود!) و همین قدر که آدمی به طبیعت و انسانهای دیگر خدمت کند، عبادت خاص را تحقق بخشیده است. اگر در عبارت تأمل کنید معلوم میشود که ملاکی که وی برای عبادت خاص پیش کشیده، «نیازمندی» است؛ در نتیجه هرجا نیازمندی نباشد، عبادت خاص هم منتفی است. به همین دلیل انسانها و طبیعت چون محتاج خدمت ما هستند، ملاک عبادت در آنها وجود دارد و عبادت ما میتواند معطوف به آنها سامان یابد. بنابراین، کلام وی درصدد نفی عبادت خاص از خداوند است که ملازم با نفی عبادت که همان نیازمندی است در هیچ کدام از این عبادات خاص وجود ندارد و خداوند به هیچ کدام محتاج نیست. درست است که در قرآن هم خداوند، مطلقاً بینیاز از بندگان- نه تنها از پرستش بندگان- قلمداد شده، اما قبل از آن، از نیازمندی آدمی به خداوند سخن به میان آمده است. قرآن اگر گفته «اللّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ» قبل از آن (در همان آیه) فرموده: «أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ». گویا حلقه، در این موارد فقط «لا اله» را دیده و «الا اللّه» را فراموش کرده است. از طرف دیگر برخلاف حلقه که انحصار عبادت عملی را در غیر خدا جستجو میکند، قرآن کریم این انحصار را در خدا تعریف کرده و از لفظ «الاّ إیّاه» که بمعنی غیر خدا، نه! است، استفاده کرده است. خداوند در قرآن به صورت حکم قطعی به همگان گفته: «حکم خدایت این است که جز او را پرستش نکنید»(وَ قَضی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ) جای دیگر قرآن با زبان دستور فرموده: «خداوند امر کرده که پرستش باید مخصوص خدا باشد».(أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ). هدف اصلی خلقت جن و انس، عبادت خداوند معرفی شده (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ). خداوند فرموده که اگر تنها او را پرستش کنید که به راه راست هدایت یافتهاند.(وَ أَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ) خلاصه: عرفان حلقه به صورت گام به گام و طی چند مرحله، از توحید قرآنی فاصله گرفته و در نهایت به «بیخدایی» متمایل شده است: در قدم اول با این بهانه که خداوند قابل تعریف نیست و در نتیجه قابل فهم و شناسایی نیست، به انکار معرفت و شناخت خداوند پرداخته و ادعا میکند که انسانها نمیتوانند عاشق خدا گردند. در این گام، هدف این است که انسانها متوجه قله نشوند و به مرتبهی پایینتر قانع شوند. بنابراین، بالاترین شکل ارتباطی با خدا(عشق و شیفتگی آدمی به خداوند) از انسانها صلب میشود و خداجویان از فتح قله(قلهی عشق) مأیوس میشوند. در گام دوم انسانها به یک مرحله پایینتر(محبت ورزیدن) فراخوانده میشوند. البته از آنجا که عشق خدا به انسان، مزاحم محبت انسان به خدا معرفی میشود، انسانها از محبت ورزیدن به خدا هم دست کشیده و به محبت ورزیدن به کائنات و مظاهر جهان هستی مادی بسنده میکنند. گام سوم: از آنجا که در گام اول و دوم، خدا عملاً به حاشیه رانده شده، خلأ ناشی از غیبت خداوند، فرصتی را برای حضور شبکه شعور کیهانی فراهم میکند و به جای خداوند، یکی از مخلوقاتش به نام شبکه شعور کیهانی-که تمامی مسیرهای سیر وسلوک در عرفان حلقه به آن منتهی میشود- معرفی میشود که هم قدرتهای خدا را دارد و هم نیازمندیهای انسانها را برآورده میکند. عرفان حلقه در این گام، پیروان خود را به رفتاری مشخص تشویق میکند و آن هم ارتباط گیری با این شبکه است. توحید عملی در عرفان حلقه مساوی با اتصال با همین شبکه است و هیچ شرطی مانند تقوی و پرهیزگاری و عمل به واجبات دینی هم برای این ارتباط لازم شمرده نمیشود و داشتن ایمان و اعتقاد به عنوان امری لازم تلقی نمیگردد. بخصوص وقتی که فرد در حلقه وحدت قرار میگیرد در عمل لازم نیست که خدا را بخواند و با او ارتباط گیرد و اساساً با خدا کاری ندارد و به همین جهت خداوند از حلقه بیرون افتاده و بود و نبودش، برای تشکیل حلقهی وحدت یکسان است. روشن است خدایی که بدون او هم میتوان حلقه وحدت را تشکیل داد، باور به او یک ضرورت محسوب نمیشود و به همین دلیل فردی که منکر خداست هم میتواند بدون خدا، حلقه وحدت را تشکیل دهد و از تجربهی عرفانی برخوردار گردد. گام چهارم؛ بعد از سه گام بالا، قدم نهایی هم در عرفان حلقه برداشته میشود و خدایی که تنها یک نام از او باقی مانده بود، نامش هم حذف میگردد، افول نگرش توحیدی در عرفان حلقه به جایی میرسد که نسبت به نامهای نیکوی خداوند هم بیمهری شده و به واژههای مبهمی مانند «نام بینام» بسنده میشود. بدین ترتیب انسانها از آثار تکوینی و وضعی اسامی خداوند محروم میشوند و لایههای محافظی که با کمک نامهای خداوند و حرزهای رحمانی در مقابل نیروهای شیطانی میتوان ایجاد کرد ویران شده و بستری برای نفوذ و ورود قوای غیررحمانی در زندگی افراد مهیا میشود. خلاصه این که عرفان حلقه، مدلی از باورمندی به خدا را تبلیغ میکند که با توحید اسلامی فاصلهی بسیار دارد. در این جریان، نه توحید نظری به شکل صحیحی وجود دارد و نه توحید عملی تحقق مییابد. توحید نظری در عرفان حلقه تنها در پذیرش خدای خالق خلاصه می شود و توحید عملی هم که از اساس وجود ندارد و انسانها در عمل به جای ارتباط با خود خداوند به ارتباط گیری با شبکه شعورمندی اکتفا میکنند.
» تسنیم |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۳۵, ۱/دی/۹۴
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
روش عرفان دروغین حلقه برای رواج تناسخ/ شباهت شبهعرفانها با مسیحیت کلیسا
رئیس دانشگاه علوم و معارف قرآن گفت: یکی دیگر از مشترکات عرفانهای نوظهور از جمله حلقه این است که همگی طرفدار تناسخ به معنی رجوع مکرر به دنیا هستند که چنین اعتقادی در دین اسلام، کفر محسوب میشود.حجتالاسلام والمسلمین احمد عابدی، استاد درس خارج حوزه علمیه و رئیس دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم در سلسله جلسات سخنرانی به نقد و بررسی عرفانهای نوظهور پرداخته است که بخش هفتم آن در ادامه میآید: * جملهای از نیچه که در عرفانهای نوظهور خوانده میشود قبلاً عرض کردیم، در عرفانهای نوظهور که الان باب شده، یک مشترکاتی وجود دارد که به تعدادی از آنها پرداختیم، یکی دیگر از مشترکات همه عرفانهای نوظهور این است که خداوند را همیشه به صورت درونی معرفی میکنند، نه بیرونی و خدا را همیشه به صورت تجربه درونی معرفی میکنند نه تجربه بیرونی. یعنی دقیقاً کاری که در مسیحیت انجام شد، در مسیحیت تقریباً از زمان رنسانس به بعد در پروتستان گفته شد که دین همیشه یک امر شخصی است و یک امر درونی است و کاری به بیرون ندارد، دل آدم باید پاک باشد و رفتار بیرونی آدم ربطی به دین ندارد، تفکراتی که در مسیحیت پدید آوردند، در عرفانهای نوظهور نیز همین کار را میکنند یعنی میخواهند بگویند که فقط دل باید نوعی ارتباط با خدا داشته باشد، اما جدای از دل انسان، دیگر خدا معنایی ندارد. تقریباً این 10 تا 15 عرفانی که درست شده است، همگی این عبارت نیچه را تکرار میکنند «مرگ خدایان» (نعوذ بالله) مقصود نیچه مرگ خدا هم در بیرون است و هم در درون، ولی اینها (عرفانهای نوظهور) میخواهند بگویند که مرگ خدا در بیرون ولی در درون، دل آدم میتواند با خدا رابطه داشته باشد، ولی بیرون معنایی ندارد و این مسئله را ترویج میکنند که از نظر بیرون از قلب انسان خدا قابل اثبات نیست، فقط همان تجربههای دینی است که امری شخصی است. هدف این کار چند چیز است: یکی از هدفها این است که دیگر کسی علیه یک مسئله اجتماعی قیام نکند، یعنی این عرفانهای نوظهور وقتی باشد دیگر کسی علیه سرمایهداری و بیبند و باری و بیعفتی قیام نمیکند چون دین همیشه یک امر درونی است نه بیرونی و دین فردی است نه اجتماعی. دین مربوط به تجربه شخصی است. یعنی در واقع هدف این عرفانها این است که همجنس بازی را توجیه کنند، یعنی میخواهند بگویند دین فردی است و اینکه فلانی چه کار میکند به ما چه ربطی دارد، یا مثلاً در عرفانهای نوظهور به شدت از تفکر سکولار و تفکر لیبرالیسم دفاع میشود و حتی در دالایی لاما که خیلی بدتر از اینها است که این را مطرح میکند که یک آدم در عین حال که یک دین دارد، میتواند دین دیگر نیز داشته باشد و مثلاً اگر ببینند کسی از جوانها خیلی به دینش پایبند است، میگویند اشکالی ندارد، این دین را داشته باش و دین دیگر نیز داشته باش، عجیبتر این است که وهابیون و سلفیها که با هر عرفانی مخالف هستند شروع به ترویج عرفانهای نوظهور کردهاند و این تفکر را ترویج میکنند. ![]() *تفکر سکولاریسم تفکر سکولار در عرفانهای نوظهور خیلی عادی است و همگی قبول دارند، تفکر جدایی دین از سیاست و جدایی دین از مسائل اجتماعی و جدایی دین از مسائل حقوقی و جدایی دین از مسائل تربیتی. یعنی تفکر سکولار فقط جدایی دین از دنیا و حکومت نیست، کسی که بگوید مجلس شورا کاری به دین ندارد و باید قانون وضع کند، این نیز تفکر سکولار است یا مثلاً کسی بگوید در آموزش و پرورش باید یک معاون آموزشی برای وزیر گذاشته شود و یک معاونت پرورش این نیز تفکر سکولار است یا یک نوع تفکر سکولار نیز این است که در رادیو و تلویزیون یک شبکه به عنوان معارف و قرآن بگذاریم که هر کس میخواهد نماز شب بخواند آن را گوش دهد و یک شبکه نیز شبکه جوان بگذاریم و هر که میخواهد بزند و برقصد آن را گوش کند، این نیز سکولار است، در همه عرفانهای نوظهور این تفکر وجود دارد یعنی جدا کردن دین از طبیعت، جدا کردن دین از حقوق، جدا کردن دین از اخلاق، جداکردن دین از مسائل اجتماعی. مسئله دیگر اینکه عرفانهای نوظهور مروج لیبرالیسم هستند، میگویند در هر شرایطی همیشه به اراده انسان احترام بگذاریم، دین میگوید همیشه باید تابع اراده خدا باشید، ولی در عرفانهای نوظهور همیشه میگویند باید تابع اراده مردم باشیم، اگر مردم زمانی گفتند همجنس بازی خوب است باید بپذیریم، این تفکر لیبرالیسم است که آزادی اصل است و آزادی بیقید و شرط است و به آزادی هر کس در هر شرایطی باید احترام گذاشت. *نقد اول: یک اشکال به عرفانهای نوظهور این است که خدای متعال، هم در تاریخ خودش را نشان داده است و هم در طبیعت و هم در درون انسان، در این سه جا، خدا خودش را نشان داده است. یعنی آدم میتواند از طریق دل با خدا رابطه برقرار کند، یا به قول آنها یک تجربه دینی پیدا کند، این یک نوع رابطه با خداست، یک رابطه دیگر این است که در طبیعت، مثلاً الان هوا کثیف است و خدا ابری میفرستد و بارانی میآید و هوا تمیز میشود، خدا در طبیعت نیز خودش را نشان داده و در تاریخ نیز خودش را نشان داده است و اتفاقاً اگر کسی تاریخ را مطالعه کند خدا در تاریخ خودش را بیشتر نشان داده است تا در طبیعت یا در درون انسان! اگر تاریخ را کسی مطالعه کند مثلاً داستان حضرت نوح(علیه السلام) و اینکه چگونه در زمین خشک کشتی ساختند و چگونه باران آمد و چگونه اینها پیروز شدند و آن جمعیت نابود شدند (چینیها که کنفسیوس هستند طوفان نوح را قبول دارند یا بوداییهای بنگلادش کتاب نوشتهاند درباره طوفان نوح و مورد قبول همه است) یا داستان حضرت لوط(علیه السلام) یا حضرت ابراهیم(علیه السلام) همین طور، یا همه پیغمبران، قوم عاد و ثمود چطور عذاب شدند، این تاریخ را اگر مطالعه کند خدا در تاریخ بهتر پیدا است تا طبیعت، در طبیعت خدا خودش را نشان داده است، در درون انسان خدا خودش را نشان داده است، اما تاریخ بهتر نشان میدهد و اگر تاریخ خدا را بهتر نشان میدهد یعنی خدا در بیرون بهتر ظهور پیدا کرده است تا درون. *عرفان نظری و عملی یک عرفان نظری و یک عرفان عملی داریم. در بین ما مسلمانها عرفان نظری و عملی مهم است و باید با هم پیش برود، اما یکی از ویژگیهایی که در همه این عرفانهای نوظهور وجود دارد این است که به عرفان نظری میپردازند ولی عرفان عملی را کار ندارند، یعنی همیشه دم از وحدت وجود میزنند (خود لفظ را به کار نمیبرند)، مثلاً به جای وحدت وجود «نیروانا» را میگویند، نیروانا وحدت وجود بودایی مسلک است. مفاهیم عرفان نظری در عرفانهای کاذب وجود دارد به عنوان مثال بحث از عشق، بحث از مخالفت با علم، بحث تجلی خدا و ... بحث سکوت، بحث خاموشی و کم حرف بودن و مثلاً میگویند پیغمبر اسلام قبل از نبوت گاهی 40 روز به غار حرا میرفت و تنها مینشست و عبادت میکرد، بعد از نبوتش نیز همین طور بود و میگویند در عرفان اسلامی نیز حرفهای ما وجود دارد! ولی ما عرفان عملی نیز داریم که در اینها هیچ وقت نیست، یعنی بحث ذکر و عبادت و فکر کردن درباره خدا، اخبات و تبتّل بحث انابه و توبه و ... که در عرفانهای نوظهور نیست، یعنی یکی از مشترکات همه آنها این است که توجه به عرفان نظری میکنند، ولی عرفان عملی را کنار میگذارند و به عرفان نظری توجه میکنند، البته توجهشان مانند عرفان اسلامی نیست و به شکلی است که بخواهند خرابش کنند، به شکل تخریب عرفان، عشق که فراوان در عرفان اسلامی است، آن طور نیست که آنها بیان میکنند، مثلاً ما یک عشق مجازی داریم، یک عشق غلط و آنها عشق غلط را به جای عشق مجازی معرفی میکنند. *تناسخ یکی دیگر از مشترکات این عرفانهای نوظهور این است که همگی طرفدار تناسخ، اساطیر، خرافات و اینطور مسائل هستند، تناسخ که مشترک همه آنهاست و سوء استفاده این طوری نیز خیلی میشود، مثلاً در دین ما میگوییم کسی که فلان گناه را کند، گرگ میشود یا کسی که طمع دارد مورچه میشود و یا شهوتران خوک میشود یعنی تناسخی که ما داریم این است که «اذا الوحوش حشرت». اما تناسخی که آنها قبول دارند به معنی رجوع مکرر به دنیا است، در بعضی کتابها نیز شیطنتی میکنند و میدانند ما در دینمان روی کلمه تناسخ حساسیم و میگوییم کفر است، کتاب درباره نقل، یعنی همان تناسخ مینویسند، نقل روح از بدنی به بدن دیگر، یعنی همان تناسخ و کتاب مینویسند و میگویند تناسخ در قرآن است، «وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم» و یا آیه شریفه «قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا»، این اثنتین به معنای مکرر است نه دوبار. چند تا از این کتابهای عرفان حلقه یا TM، این آیات قرآن را به عنوان شاهد تناسخ ذکر کردهاند، درحالی که آن آیه که میگوید «امم امثالکم» نمیخواهد بگوید این پرندهها قبلاً آدم بودند و حالا پرنده شدند میخواهد بگوید آنها زندگی اجتماعی دارند مثل شما که زندگی اجتماعی دارید و آیه «امتنا اثنتین» که موضوعش چیز دیگر است. *اساطیر و خرافات اساطیر و خرافات در عرفانهای نوظهور وجود دارد، در دین و مذهب ما نیز وجود دارد، اما اساطیری که در دین و مذهب ماست به این معنی است که چیزهایی فوق واقعیتاند و چیزی که از واقعیت مهمتر است و با این کلمات نمیشود گفت با اساطیر بیان میکنند، ولی اساطیر در عرفانهای نوظهور یعنی چیزی که دون واقعیت است و مزخرفات و خرافه است، چیزی که واقعیت ندارد. دو جور است: یک وقت چون واقعیت آن قدر قوی است که نمیشود با کلمات مادی گفت در زبان اساطیری میگویند و یک مرتبه به خاطر اینکه جزو خرافات است و خلاف عقل است و در عرفانهای نوظهور اساطیر به معنای دوم بیان میشود، اگر مثلاً در دینی جایی میشنوید از اساطیر، از اساطیر قسم اول است. *گوهر دین یکی دیگر از مشترکات این عرفانهای نوظهور این است که همیشه ادعا میکنند ما به گوهر دین رسیدهایم و در مراسماتشان قرآن را میخوانند، تورات و انجیل را میخوانند، اقدس و بیان بهاییها را میخوانند، گیتا، مهابهارت، اوپانیشاد، ریگ ودا و این چیزها را میخوانند که هم مسلمان و هم بهایی بگوید کتاب من را میخواند و ادعای آنها این است که ما به گوهر ادیان رسیدهایم، مشترکات همه ادیان را گرفتهایم و مختصاتشان را کنار میگذاریم، در حالیکه یک ادیانی هستند که کاملاً با هم متناقض هستند و نمیشود گفت یک گوهر مشترک دارند، یا یک مفاهیم مشترک داشته باشد، مثلاً توحید و شرک یک مفهوم مشترک ندارد. که مفاهیم مشترک دیگری نیز مانند توجه به دنیا به جای آخرت، توجیه سرمایهداری غربی، عدم انفاق و کار خیر و دستگیری از فقرا در این عرفانهای نوظهور است. 183 |
|||
|
|
۱۳:۲۶, ۱/دی/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/دی/۹۴ ۱۴:۲۲ توسط vidaa1.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
|
۱۵:۰۸, ۱/دی/۹۴
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
۲۳:۵۷, ۱/دی/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/دی/۹۴ ۰:۰۵ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
شبکه شعور کیهانی، نقطه اتصال عرفان حلقه با عرفان یهود
عرفان حلقه با توسل به اندیشههای امانیستی و غیر الهی، در اولین قدم ضمن تاکید بر دست نیافتنی بودن خداوند، سالک را در رسیدن به حقیقت جهت اتصال به شعور کیهانی که هیچ صبغه الهی نداشته و تنها موید عرفان کابالاست، فرا میخواند.
عرفانِ توحیدی، شناختی مبتنی بر کشف و شهود از راه قلب است که با سیر و سلوک همراه میباشد و در این مسیر، دل قابلیت دریافت اسرار و حقایق هستی را مییابد. اما در دورانی که مواجه با نفوذ عرفانهای کاذب، پهلو به پهلوی عرفانهای راستین هستیم، نحوه معرفیِ عرفان به طور عام و عرفان اسلامی به طور خاص بر اسلوبی جدید بنا نهاده شده است.
56از آنجا که مدعیان عرفانهای نوظهور همواره به دنبال خیزشی نوین در مسیر سیر و سلوک عرفانی بودهاند، برآنند تا شتابزده خلا به وجود آمده میان انسان و خداوند را پر نمایند، لذا با توسل به اندیشههایی که کمتر صبغه الهی داشته و ریشه در آموزه های اومانیسم دارد، بشریت را در بیراهه ای جدید گرفتار نمودهاند. اما همانگونه که دینِ ساخته دست بشر، دین نیست، عرفان نیز که یکی از ساحات دین است، باید در زمین وحی ریشه گسترانیده و دستاوردِ التقاط و گزینش عرفانها یا عرفان وارهها نباشد. در سه دهه اخیر جریان نوظهورِی با عنوان «عرفان حلقه» با ادعایِ صیانت از عرفانِ این مرزوبوم به صحنه آمده است و طریقتی جدید را بنیان نهاده که طی آن سالک، دیگر نیازی به درنوردیدنِ «مقاماتِ» عرفان اسلامی نداشته و تمام مراحل سیر و سلوک با اتصال به شبکه شعور کیهانی طی میشود. محمد علی طاهری، بنیانگذار عرفان حلقه در یکی از تألیفات خود می گوید: عرفان کیهانی(حلقه) سیر و سلوک عرفانی از طریق اتصال به حلقههای متعدد شبکه شعور کیهانی است. هر چند ماهیت و چیستی شبکه مذکور هیچگاه به طور مشخص و شفاف از سوی رهبر این جریان آشکار نشده است، اما در همان نگاه اول میتوان به عمق انحراف این مسلک از اصول عرفان راستین پی برد. این طریقتِ نوظهور با انتخاب شبکه شعور کیهانی به عنوان واسط میان خالق و مخلوق، راه خویش را از عرفان اسلامی جدا ساخته و به جای قرب و اتصال با خداوند در پی اتصال با شبکه شعور کیهانی است؛ لذا در اولین گامِ سلوک، خداوند را دست نیافتنی معرفی کرده و در پی ناامیدیِ سالک در رسیدن به این حقیقت، او را به اتصال با شعور کیهانی فرا میخواند. بی تردید اثبات شعور کیهانی، دلایل وحیانی و روایی ندارد و باورمندان به وجود این شبکه، قبل از رهبران و سالکانِ عرفان حلقه، ارباب کابالا بودهاند. منابع دست اول عرفان یهود از قرن دوازدهم بر مبنای گنوسیه، این شبکه را به عنوان واسطان فیض خداوند(انسوف) و رحمت عام او بر مخلوقات معرفی نمودهاند. هر چند که انسوف، خدای کابالا، با الله، خدای عرفان اسلامی، تفاوت های بسیار دارد، اما فعلا در عرفان حلقه این دو خدا اشتراکات قابل ملاحظهای یافتهاند. گویا هردو خدا در پس پرده های غیب مستورند و از آنجا که برای اذهان بشریت قابل درک نیستند، چارهای جز اتصال با شبکه شعور کیهانی نمیتوان یافت. این شعور کیهانی که در عرفان حلقه یدالله معرفی شده است، در کابالا نیز همچون دست آفرینشگر خداوند، مامور خلق و رساندن فیض انسوف بر عوالم چهارگانه است. از آنجا که کابالیستها معتقدند انسوف به دلیل لایتناهی بودنش نباید به خلق موجودات متناهی بپردازد، مامورانی را موظف به امر آفرینش کرده است که سِفیروت نام دارند. شبکه سفیروت که شامل ده سفیره(مفرد سفیروت) است، در حقیقت عناصری مذکر و مونث میباشند که از انسوف صادر شدهاند و مامور انتقال رحمت عام او به سوی کائنات هستند. سه صورت اولیه این شبکه به اعتقاد تابعان کابالا، خارج از فهم انسان است، اما هفت حلقه یا سفیره دیگر که به نام شبکه شعور کیهانی شناخته میشود، دارای اهمیت بسیاری است که عارفان کابالایی برای وحدت با خدا(انسوف) چاره ای جز شناخت و وحدت با این شبکه ندارند. بنابر باور کابالیستهای یهودی این شبکه به طور آگاهانه به اداره جهان میپردازد و از طریق این نیروها و انرژیها که هوشمند و موثر بر زندگی روزمره انسانها هستند، میتوان به امر فرا درمانی پرداخت، همچنان که طاهری هم به آن اشاره دارد و مدعی است از طریق اتصال به این شبکه به درمان افراد میپردازند. امروزه کابالیستها در مرکز تحقیقات کابالا در اسرائیل برای شفای بیماران، دست به فرا درمانی میزنند، تا از طریق تمرکز و مدیتاسیون، انرژی لازم را جهت بهبود حال بیماران از شبکه شعور کیهانی دریافت کنند و سپس آن انرژی را به سوی بیماران هدایت نمایند تا باعث شفای آنان شوند. این نیروها در کابالا همانند عرفان حلقه جنبههای مثبت و منفی دارند و گاهی انسان ها تحت تاثیر جنبه های منفی این شبکه قرار میگیرند. عرفان حلقه، اتصال به این شبکه شعور کیهانی را تنها شرط سیر و سلوک اعلام کرده و کابالیستها هم معتقدند انسانها با اتصال به این شبکه و دستیابی به نیروی کیهانیِ آن میتوانند سرنوشت خود را تغییر دهند و قادر به انجام هر کاری شوند، که درمانگری جزیی از آن است. این شبکه در عرفان یهود منشاء پرداختن به امور جادوگری و ترویج سحر و جادو شده است. از آنجا که کابالیستهای معاصر معتقدند علم آخرالزمانی همان تعالیم کابالا است، با تمام قوا در حال انتشار عقاید خود در بین فرهنگ کشورهای مختلف هستند. از این رهگذر با چاپ کتب فراوان و ترجمه آن به زبانهای گوناگون و نیز در اختیار گرفتن نویسندگانِ توانا که بتوانند آموزه های کابالایی را از طریق تالیفات و رمانهای خویش، برتفکر انسانها حاکم کنند، درصدد برپایی یک دین نوین جهانی بر پایه عقاید و اندیشههای خویش هستند. از این رو همچنان که طاهری در اصل اول از اساسنامه عرفان حلقه معترف است، همه تلاشها برای نزدیکی انسانها به یکدیگر است و شبکه شعور کیهانی همان زیربنای بخش اشتراکات فکری انسانها است. برای برپایی دینِ نوینِ جهانی و تلاش برای نزدیکی انسان ها، بخش رو بنای فکری آنها که به اعتقاد عرفان حلقه، اعتقادات، مراسم و مناسکِ مختلف ادیان است، دیگر اهمیت نداشته و تنها اعتقاد به قدرتی همچون نیروها و انرژیهای شعور کیهانی کافی است. اینگونه اختلافات بر سر اصول ادیان نیز کم رنگتر شده و تحقق دین نوین جهانی با رهبری فراماسون های یهودی هموارتر میگردد. کلام آخر این که چگونه عرفان حلقه خود را تابع عرفان اسلامی و ایرانی معرفی کرده، اما در آن از سلوک به سوی خداوند کمتر نشانی هویدا نیست. اتصال به شعور کیهانی که عامل اشتراک بین عرفان حلقه و عرفان یهود است، چگونه کشف و شهودی است که توسط رهبر این حلقه صورت گرفته، اما کابالا قرنهاست که آن را پذیرفته و به دنبال کنترل نیروهای این شبکه در راستای اهداف قوم یهود است!؟ فاطمه مهدیه،پژوهشگر موسسه علمی فرهنگی بهداشت معنوی منبع: خبر گزاری رسا در زیر پوست «عرفان حلقه» چه می گذرد؟ «عرفان حلقه»اگرچه با نام درمان بیماریها و فرادرمانی و تشعشع دفاعی و جاذبه درمان و شفابخشی، توانسته خود را به ظاهر موجه، نشان دهد، اما آسیبهای روحی و روانی این جریان، فراوان گزارش شده است. همچنین به مرور، گرایشهای معنوی و اعتقادات دینی در پیروان عرفان حلقه، تضعیف شده و باورهای دینی و اسلامی افراد به صورت مرموزانهای تحریف میشود. در این سلسله مقالات کوشیده خواهد شد، ضمن آشنایی با مبانی و اصول عرفان حلقه، در بخش دوم وپایان مقاله که در آینده ارائه خواهد شد، با آسیب ها و خطرات احتمالی این عرفان، آشنا شده و نیز به تفاوت های عرفان حلقه با عرفان اسلامی، اشاره خواهد شد. چکیده محمدعلی طاهری، رئیس عرفان حلقه، از ابتدای سال 90 به جرم توهین به مقدسات، دخالت در امور درمانی، تحصیل مال نامشروع و جعل عنوان به پنج سال حبس، 900 میلیون تومان جریمه نقدی و 74 ضربه شلاق محکوم شده است، فعالیت اصلی این فرقه کاذب در قالب دورههای آموزشی از اواخر دهه 70 توسعه یافت، در این جلسات به افراد این گونه القا میشد که علت برخی بیماریها، رسوخ اجنه یا ارواح سرگردان در کالبد افراد است و طاهری و مسترها، میتواند با خارج کردن آنها با عنوان تشعشع دفاعی سلامتی را به افراد برگرداند. پس از مدتی با افزایش آسیبهای روحی ـ روانی در اثر تلقینات عرفان حلقه و فروپاشی برخی از خانوادههای آسیب دیدگان، محمدعلی طاهری بازداشت و پس از برگزاری دادگاه، محکوم شد و برای تحمل پنج سال حبس از سال 90 به زندان افتاد، در این مدت برخی از شبکهها و سایت های کشورهای خارجی از او به عنوان یک دانشمند ایرانی و گاهی زندانی سیاسی یا عقیدتی یاد کردند. دیدار شاگردان محمد علی طاهری با محمد نوری زاد این عرفان، جذابیت فراوانی دارد و قشرهای مختلفی از جامعه درگیر این مساله می باشند.. حتی در این مسیر، برخی از کارشناسان معاصر عرفان اسلامی نیز در برهه ای از زمان، دچار اشتباه شده [1]، و حمایت هایی را نیز از رییس عرفان حلقه، داشتند و در جهت معرفی عرفان حلقه، تطبیق و شباهت آن با عرفان اسلامی، بسی کوشیدند. البته هرچند بعدها در مخالفت با عرفان حلقه، صحبت های فراوانی نیز داشتند [2]، اما آب رفته را نمیشود به جوی، برگرداند. بنابراین به علت گسترش این نو ع از عرفان های نوظهور و نیز به منظور آشنایی بیشتر با تفکرات و مبنای عرفان حلقه، آسیب ها و خطرات احتمالی عرفان حلقه در ایجاد بیماری های مختلف جسمی و روانی، اختلافات خانوادگی و سست شدن اعتقادات دینی، این مقاله، تدوین میشود. محمد علی طاهری، رئیس عرفان حلقه محمدعلی طاهری، از پدر و مادری مسلمان، دارای همسر و دو فرزند، ساكن تهران است. وی، سرکرده فرقه انحرافی عرفان کیهانی (عرفان حلقه) در ایران است که 14 اردیبهشت ماه سال 90 بازداشت و از سوی دادگاه انقلاب بهاتهام توهین به مقدسات، مداخله غیرقانونی در امور پزشکی، ارتکاب فعل حرام و لمس نامحرم، استفاده غیرمجاز از عناوین علمی (دکتر و مهندس)، ضاله بودن کتب و آثار، به 5 سال حبس، پرداخت 900 میلیون تومان جزای نقدی و 74 ضربه شلاق محکوم شد. طاهری، که با سفر به كشور های خارجی سعی در ادامه تحصیل داشت. ابتدا به ژاپن عزیمت كرد (این سفر حائز اهمیت است، زیرا ژاپن از كشورهای مطرح در رواج شبه عرفان های شرقی است)؛ اما به گفته خودش، به علت مشكل بودن فراگیری این زبان و بالابودن مخارج، پس از حدود یك سال مجدداً به كشور بازگشت. سپس، به همراه خواهر و شوهرخواهرش به تركیه رفت تا در دانشگاه آنجا به تحصیل بپردازد. در سفر تركیه ایشان، ابهاماتی وجود دارد. اینكه ادعا می كند در دانشگاه ارتادو تحصیل كرده، ولی دانشگاهی به این نام در تركیه یافت نشده است. البته دانشگاهی به نام ارتادوغو به معنی خاورمیانه وجود دارد. ولی نام وی در آن دانشگاه ثبت نشده و در ضمن ایشان هیچ مدركی دالّ بر تحصیل در آن دانشگاه ارائه نكرده است. [3] شاگردان و طرفداران طاهری (رئیس عرفان حلقه) که برخی از آنها، از محکومین فتنه 88 نیز می باشند از طاهری، کتب، و مقالات عمومی و تخصصی قابل توجه ای در مطبوعات و برخی نشریات، در موضوعاتی چون: نماز، عاشورا، رمضان وروزه داری، مهدویت و ... ، چاپ و منتشر شده است. هرچند برخی از کارشناسان دینی و منتقد عرفان حلقه [4]، اعلام کردند که: "طاهری، در ابتدا به واسطه اندیشهاش، بازداشت نشده است، هرچند جا داشت که به واسطه اندیشه و اعتقاد انحرافیش نیز بازخواست شود، بلکه به واسطه شاکیان خصوصی آسیب دیده و دخالت در امور پزشکی و آسیب رساندن به افراد، در بازداشت است." اما یافته ها حاکی از این است که پرونده افساد فی الارض بودن طاهری، همچنان مفتوح می باشد. و اخیرا وکیل وی، علیزاده طباطبایی، حکم اعدام طاهری سرکرده عرفان حلقه را رسانه ای کرد. البته هر چند وکیل وی، تلاش کرد به نقل از طاهری، عنوان کند که: "وی صراحتا عنوان کرده، منکر هیچ یک از ضروریات دین نیست و خودش هم قبول دارد که بعضا برداشتهایی داشته که اشتباه بوده است و امیدواریم بتوانیم در دادگاه وی را تبرئه کنیم و دادگاه به همان 5 سال حبس قناعت کند." اما این تلاش ها، تاکنون فایده ای نداشته و سرانجام حکم اعدام وی، صادر شده است. همچنین علاوه بر رای دستگاه قضاء، سه تن از مراجع تقلید طی استفتائاتی که از سوی دستگاه قضا صورت گرفته است، نیز حکم ارتداد طاهری را صادر کردند. [5] برخی از کارشناسان دینی و منتقد عرفان های کاذب، معتقدند، آگاهیها و نوشته های طاهری را میتوان در فرقههای گنوسیزم، تصوف، کابالایست، مسیحیت و یهودیت، پیدا کرد. و البته نباید فراموش کرد که فهم درست این فرقه هرمی، در کنار بررسی شخصیت طاهری، باید در اشخاص و همکاران وی، چون: ویدا پیرزاده، خانم بهارزاده، مهدیه کسایی زاده، پدرام سعیدی، شهناز نیرومنش و ...، نیز، جستجو کرد. معرفی و آشنایی با عرفان حلقه وقتی در اواسط دهه هفتاد شمسی، شخصی ناشناس، مدعی فرادرمانی شد، کمتر کسی به او توجهی نشان داد. همین موجب شد تا وی کمی بعدتر، مدعی راه اندازی گونه ای از عرفان شود که این روزها با نام "حلقه" یا کیهانی، می شناسیم. موسس این فرقه شخصی بنام"محمدعلي طاهري" است که بهره ای از اطلاعات دینی نداشته و با کمک چند خانم، که برخی از آنها مطالعات عرفانی و قرآنی داشته اند، توانست این فرقه را گسترش دهد. [6] فعالیت اصلی این فرقه کاذب در قالب دورههای آموزشی و برگزاری جلسات جنگیری از سال ۱۳۷۰ توسعه یافت، در این جلسات به افراد این گونه القا میشد که علت بیماری آنها، رسوخ موجودات غیرارگانیک (اجنه یا ارواح سرگردان) است و طاهری و مسترها که قدرت تفویض و اجازه از وی، را دارند، میتواند با خارج کردن این موجودات، سلامتی را به افراد برگرداند، نام این روش را سایمنتولوژی، گذاشتند و ادعا کردند که جوایز و مدارک بین المللی به این روش تعلق گرفته است. در عرفان حلقه، مسترها (مربیان)، حلقه اتصال به طاهری و خود ایشان نیز حلقه اتصال به شعور کیهانی است. وجود محمدعلی طاهري به عنوان سر سلسله این گروه هرمی، همان وجود مرشد در تصوف است و دقیقاً با همان قدرت به طوری که حتی گرفتن لایه دفاعی از شبکه شعور کیهانی (خدا) با اجازه او، انجام می گیرد و فردی که این لایه را تحویل می گیرد، سوگندنامه ای را به سر سلسله می دهد تا او لایه دفاعی و شفابخش را به فرد مرید و بعدی، تفویض کند. از سوی دیگر هرگونه تعّدی از دستورات سرسلسله و مرشد این گروه انحرافی، موجب فعالیت هورمونهای دورن ریز و هجوم و آزار و اذیت اجنه و موجودات غیرارگانیک، به او، می شود که نتیجتاً، فرد نافرمان را تهدید به مرگ و نقض عضو می کنند. اصول و مبانی عرفان حلقه کیهانی * عدم لزوم اعتقاد به ادیان الهی از اصول کلیدی و بنیادین این عرفان، این است که: انسانها، می توانند و باید مستقیم، با خدا ارتباط برقرار کنند و در این ارتباط، نیازی به حضور انبیاء و پیامبران، احساس نمیشود. یکی از اصول عرفان حلقه، جواز عدم اعتقاد به هیچ دین و مکتبی است، یعنی فرد صرف نظر از هرگونه اعتقاد دینی، می تواند از شبکه شعور الهی استفاده کند. این اصل که بارها در کتاب "انسان از منظر دیگر" نوشته رئیس فرقه عرفان کیهانی آورده شده است برای جذب جوانان و افراد دین گریز، است؛ به عبارت روشن تر این راه میانبری است که فرد حتی بدون انجام واجبات دینی، به وصال خدای می رساند و او را از لطف خدا سرشار می کند امّا این خدای عرفان کیهانی نه آن خدای است که ما می پرستیم، بلکه خدایی است که نه محرم و نامحرم دارد، نه ایمان به امام و پیامبر و نه دین و مذهب. توضیح بیشتر اینکه: عرفان حلقه از خلال مباحث فيزيک جديد، شعور کيهاني را تعريف مي کند و مي گويد عرفان يعني اتصال با حلقه های شعور کيهانی. اين اتصال در يک لحظه بر قرار می شود و براي اين اتصال هيچ شرطی، لازم نيست چون شعور کيهانی، رحمت عام الهی است و همه افراد می توانند از آن برخوردار شوند. نه ايمان، نه پاکي و ناپاکي و نه گناهکاري و بي گناهي، هيچ کدام، دخلي به اين اتصال ندارد. تنها بايد از مرکزيت عرفان حلقه، این اتصال دريافت شود و يک لحظه تسليم. چون اعتقادات در اين جا مهم نيست. تسليم يعني شاهد بودن. ببينید چه اتفاقي مي افتد و هر چه شد بپذيرید. در اين حالت يک فرد اتصال دهنده با يک فرد اتصال گيرنده در وحدت قرار مي گيرند و شعور کيهاني، سومين عضو است. و خدا نیز عضو چهارم است. مدح شیطان * مبارزه با آموزه های اسلامی طاهری به صورت عمد، اول قرآن را زیر سؤال میبرد و اعتقاد دارد، قرآن ناقص است و نوشته پیامبر است [7]؛ در حالیکه این عرفان حلقه است که در موارد متعددی با آیات قرآن، تناقض دارد. [8] مرحله بعدی، مقامات امامان معصوم و زیارت قبور ائمه، نهی میشود. وی، زیارت ائمه را، شرك میداند. زیارت قبور را كثرتگرایی میداند. طاهری، گاهی اعتقاد به منجی و و مهدویت را به تمسخر میگیرد. [9] توسل، شفاعت و زیارت ائمه معصومین در عرفان کیهانی، به چالش کشیده میشود. عرفان حلقه، زیارت ائمه معصومین(علیه السلام)، زیارت کسانی میداند که مردهاند و توانایی دیگری ندارند، همچنین، این نوع از عرفان انحرافی، قرآن را نیز دارای تناقض میداند، رئیس عرفان حلقه، منکر عصمت ائمه شده و تنها آنها را انسانهای خوبی میداند، در حالی که با مراجعه به قرآن، و توجه به آیه 33 سوره احزاب : «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»، خداوند هر گونه آلودگی و رجسی که شما تصور کنید، از اهلبیت دور کرده است. حتی هر گونه خطا، اشتباه و فراموشی را از آنها برداشته است، به کذب بودن این گونه سخنان، پی خواهیم برد. درمجموع، در عرفان حلقه، با انبوهی از تفسیر به رای ها و ادعاهای عجیب در باب "مفاهیم اسلامی و گزاره های قرآنی"، مواجه هستیم که انسان به شگفت واداشته میشود. شفای بیماران از طریق اجنه و برون ریزی فرادرمانی از زیر مجموعه های عرفان کیهانی و حلقه، است که ادعا دارد با آموزه های عرفانی خاص خود می تواند بیماران جسمی و روحی را مداوا کند. در این شاخه درمانی، بیمار توسط فرادرمانگر به شبکه شعور کیهانی (شبه آگاهی و هوشمندی حاکم بر جهان هستی ، روح القدس ، ... ) متصل شده و ضمن ارایه اطلاعاتی از نحوه اتصال خود از طریق دیدن رنگها، نورها، احساس حرکت و فعالیت نوعی انرژی در درون بدن و همچنین از طریق گرم شدن، سرد شدن و... ، اعضای معیوب و تنشدار بدن او مشخص شده و با حذف علایم، روند درمان آغاز می شود. طاهری در کتاب "موجودات غیر ارگانیک"، تقسیم بندی را انجام می دهد؛ نام موجوداتی را غیر ارگانیک می گذارد و نوع A و B مشخص می کند؛ که نوع A همان اجنه هستند و نوع B کالبدهای ذهنی یا ارواح گذشتگان، و مدعی است که اجنه یا ارواح گذشتگان، در وجود افراد، رسوخ می کنند و منشا اختلالات ذهنی، روانی و حتی جسمی در افراد می شوند و هنر طاهری و مسترهای عرفان حلقه، این است که این موجودات غیرارگانیک را از بدن افراد خارج می کنند و در اصطلاح برون ریزی می کنند. ادعای درمان و شفادهی مهمترین جذابیت دروغین این عرفان نوظهور است که برخی از افراد جامعه، فریب این ادعا را خورده و جذب این گروه میشوند. هرچند این عرفان نیز همانند سایر مکاتب دست ساز بشری، از طریق فرادرمانی و کمک گرفتن از اجنه، سعی در برطرف کردن بیماری، دارند؛ لکن صرف انجام کارهای خارقالعاده و درمان برخی از بیماری ها، دلیلی برای حقانیت مکتب شان آنها نیست. چرا که در هر مکتبی اعم از مکاتب هندی و مرتاضان تا عرفان های شرقی و وارداتی از دنیای غرب، نوعا درمان، به عنوان جاذبه ای برای تبلیغ و ترویج مکتب دست ساز خویش، استفاده می کنند. در عرفان حلقه، اتصال به شبكه كیهانی، علت شفادهی عنوان شده، درحالیکه همانطور که ذکر شد، اتفاقاتی را كه پس از اتصال برای درمان می افتد، نمی توان شفای الهی، دانست؛ زیرا این دست درمان ها، ماندگار نبوده و در بسیاری از موارد یا بیماری ها، باز می گردند و یا تبدیل به بیماری های دیگر، می شوند. زیرا تنها علائم بیماری، حذف شده است. در عرفان حلقه، غالباً کسی که درمان، می یابد، دچار مرض دیگری می شود یعنی این درد تسکین پیدا میکند و از جای دیگری بیرون می زند. به عبارت دیگر، فرادرمانی در عرفان حلقه، علائم بیماری را حذف می کند و نه خود بیماری را. [10] علاوه بر اینکه، انجام برخی فرایندها بر روی بیماران، دلیل بر الهی بودن آن مکتب و حق بودن آن آئین، نیست. چراکه در مكاتب غیرالهی مثل مکتب هندی و عرفان های شرقی، نیز این گونه درمان ها، انجام می گیرد و جای تازگی ندارد. Video Player [color=#f00] [/color]دانلود فیلم [align=CENTER][color=#696969]فیلم شفا گرفتن از طریق تشعشع دفاعی (جن گیری)[align=JUSTIFY] [align=JUSTIFY]برخی از آسیب دیدگان عرفان حلقه، ابراز میدارند که در نتیجه اتصال، دچار شکهای شدید و اتفاقات ناگوار در زندگی میشوند، [color=#696969][11] [12] که وقتی به مسترها (مربیان عرفان حلقه)، اعتراض میکنند، آنان ابراز میدارند. این اتفاقات برونریزی موجودات غیر ارگانیک (جنها) و کالبدهای ذهنی (ارواح خبیث درگذشتگان) که هر دو در درون افراد از کودکی، لانه کردهاند، هست،[color=#0000cd] سؤال اینجا این است که، بر اساس کدام دلیل عقلی، عرفان حلقه، همه انسانها را بیمار میداند، مگر آنکه خلاف آن ثابت شود ؟! زیرا، ادیان الهی همه انسانها را به دید سلامت نگاه می کنند،پس بر اساس کدام دلیل عقلی، این موجودات (جنیان) از بدو تولد در درون افراد لانه میگزینند؟ آیا واقعا این اتصال، برونریزی است یا راهی برای ورود این موجودات و نیرو های شیطانی؟[align=JUSTIFY] [align=JUSTIFY] [color=#696969][1] مشرق، شماره 35173، در تاریخ 89/12/24 [color=#696969][2] فارس، شماره 13930926000804، در تاریخ 93/09/29 [color=#696969][3] مهر، شماره 2157663، در تاریخ 92/07/28 [color=#696969][4] فارس، شماره 13920611000360، در تاریخ 92/06/12 [color=#696969][5] مهر، شماره 2157663، در تاریخ 92/07/28 [color=#696969][6] مشرق، شماره 61346، در تاریخ 90/05/23 [color=#696969][7] نسیم، شماره 1008101، در تاریخ 94/03/31 [color=#696969][8] جام جم، شماره 100874711080، در تاریخ 89/02/02 [color=#696969][9] دانا، شماره 318360، در تاریخ 94/02/27 [color=#696969][10] نسیم، شماره 993354، در تاریخ 94/01/23 [color=#696969][11] نسیم، شماره 963671، در تاریخ 93/10/08 [color=#696969][12] نسیم، شماره 949655، در تاریخ 93/08/27 |
|||
|
۰:۳۹, ۲/دی/۹۴
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
در کشور ما متاسفانه خلا و ضعف قانونی هست و این خلا امکان فعالیت به امثال طاهری می دهد. دو دستگیری قبلی که این فرد داشته هم به خاطر شاکی حقیقی بوده است. تا اینکه بالاخره در دستگیری سوم از منزل این بابا مدارکی بدست می آید (مثل لوازم و ابزار ارتباط با جن) که با استناد به آن ها حکم اعدام برایش گرفته می شود.
این فرقه دو جنبه دارد. یکی جنبه عرفانی و یکی جنبه درمانی یا همان فرا درمانی. در جنبه عرفانی یک ملغمه ای از عرفان های مختلف و به همراه برداشت شخصی و سلیقه ای از قرآن ارائه می شود. برای مثال تا ترم 7 اجازه خواندن نماز داده نمی شود زیرا هنوز شخص عاشق نماز نشده! در جنبه فرادرمانی نیز از موجودات غیر ارگانیک به عنوان عامل اصلی بیماری نام برده می شود که طی "برون ریزی" این موجودات از بدن فرد بیمار خارج شده و طرف شفا می گیرد. فرآیند هم به این صورت است که یک نوشته ای می دهند به اسم سپر محافظتی و می گویند در یک اتاق تاریک یا نیمه تاریک که در آن بسم الله، و ان یکاد، 4 قل و ... نباشد بگذارید و چند دقیقه به آن نگاه کنید. اما در واقع این نوشته مجوزی است که اجازه ورود شیاطین را به زندگی فرد بیچاره می دهد و طرف رسما خودش را بدبخت می کند. چون دیگر نمی تواند از آزار و اذیت این اجنه خلاص شود، کار تا جایی پیش می رود که فرد دائما صداهایی را می شنود (مثل جیغ) یا چیزهایی را می بیند که دیگران احساس نمی کند و کم کم شخص دچار بیماری و اختلال روانی می شود و به کل آب روغن قاطی می کند و جالب این جاست که در این مرحله طرد می شود و هیچ مستری هم گرد نمی گیرد که این بلا را سر فرد بیچاره آورده اند و می گویند طرف خودش مشکل روانی داشته است. در اعترافات مسترهای این فرقه مشخص شده که آن چه به عنوان برون ریزی در جلسات فرادرمانی رخ می دهد بخشی از آن سیاه بازی است، یعنی نوچه خودشان را بین مردم گذاشتند و او به طور از قبل هماهنگ شده برای مردم نقش بازی می کند. بخشی از برون ریزی هم مربوط به می شود به همان ارتباط با اجنه که از طریق سپر مثلا محافظتی وارد زندگی فرد شده است. |
|||
|
|
۲۰:۵۱, ۱۱/دی/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/دی/۹۴ ۲۱:۰۰ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
تخمین زدن زمان قیامت در کتاب انسان و معرفت/محمد علی طاهری:
در حال حاضر شرايط زيستي زمين در حال تغيير است و نه تنها قابليت زيستن بر آن از دست ميرود، كم كم عمر فیزیکی آن نيز به پايان ميرسد. تغييرات اجزاي مختلف منظومهي شمسي بر هم تأثيرگذار است و سرانجام روزي خواهد آمد كه همهچيز متلاشي ميشود و اين مرگ گسترده، همان «قيامت زميني» است.قیامت زمینی پیش از قیامت اصلی اتفاق می افتد اما فاصله زمانی بین آن ها معلوم نیست. توجه نكته قابل توجه در اينجاست ايشان براي اينكه تخمين زدن زمان قیامت، قيامت اصلی را به نوعي از ديده ها دور می كند، لذا با این اقدام قيامت را به دو قسمت تقسيم مي كند؛ قيامت زميني و قيامت اصلي!، زمان قيامت زميني را معين و مشخص کرده و می گوید بعد از اینکه عمر کره زمین بر اساس آنتروپی و قانون افت و کهولت تمام شد و با این تخمین زمان وقوع آن و حالت دور بودن زمانی قیامت زمینی را مطرح می کند با این بیان به نوعی غیر مستقیم اشاره میکند که خیالتان راحت باشد تا قیامت زمینی پس از چند میلیارد سال رخ ندهد ، قیامت اصلی که بعد از آن است، رخ نمی دهد!!! و اساسا فرمایش قرآن که می فرماید: (که تو چه می دانی شايد قيامت نزديك باشد) را زیر سوال می برد قرآن میفرماید يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ ما يُدْريكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَريب(احزاب/63) ترجمه: مردم ساعت وقوع قيامت را از تو مىپرسند. بگو، وقت و زمان آن را جز خدا كسى نميداند و تو چه ميدانى شايد زمانى آن بسيار نزديك باشد.179 مروری بر اندیشه های طاهری گرایش انسان به پرستش الهی یکی از نیازهای فطری و درونی او به شمار می رود که گاه این امر مهم در پس پرده های غفلت باقی می ماند و یا به بی راهه کشیده می شود و تنها در صورتی که این نیازها از مسیر درست خود جواب داده شود به رشد و شکوفایی او منجر شده و آرامشو سعادت دنیوی و اخروی حاصل خواهد شد؛ در غیر این صورت جواب های درونی انسان بی پاسخ مانده، به رنج ابدی گرفتار می شود. انسان در پی یافتن معنا به ادیان و مکاتب گوناگون روی می آورد و هر مکتب با ارائه ی اندیشه ها، جهان بینی و ایدئولوژی هایی خاص در جهت رفع عطش فطری انسان بر می آید و با آموزه های خود در جهت سیراب کردن او می کوشد. در این،راستا واضح است، چنانچه مکتبی الهی، با آبشخوری فرابشری برای رفع این نیاز برگزیده شود با در نظر گرفتن کلیه ی خواست های باطنی و ظاهری، دنیوی و اخروی و ... از افراط و تفریط ها به دور و کامل بوده و باعث رستگاری فردی و در پی آن ف ا لح اجتماعی خواهد بود و چنانچه آموزه ها از سرچشمه ی الهی منقطع و یا منحرف باشد، برخورداری از آن نه تنها باعث رفع عطش نخواهد شد؛ بلکه فرد را به سستی و نابودی خواهد کشاند. در این مسیرها همواره سراب هایی.خودنمایی می کنند که فقط افراد متصل به منبع خالص و ناب خود را مستغنی خواهند یافت طاهری کالای الهامی خود را که اندیشه هایی التقاطی و اشتراکی است، در بسته ی زرپیچ «عرفان حلقه» عرضه می کند و با برچسب (عرفان ایرانی-اسلامی)، در عقاید و اصول افراد وارد می شود. شاید در نظر اول و از دید طالبان و تشنگان عرفان، التقاطی بودن این اندیشه ها پنهان شده و سره از ناسره باز شناخته نشود؛ ولی با قدری تأمل و تدبر و مقایسه و تطبیق با منابع .اسلامی، امکان تشخیص ناخالصی ها فراهم خواهد بود [b]خدا یعنی « عدم» و 《هیچ قطب》!! عرفان حلقه با ارایه تعریفی غیر دینی از خدا واژه عدم را در مورد خداوند به کار می برد و بیتی از مولوی را شاهد مثال می آورد: از این جهت که درک ذات مقدس خداوند ممکن نیست و ذات الهی فراتر از تعریف و توصیف بشری است، نمی توان گفت که هستی و وجودی دارد که ما می توانیم آن را ،بشناسیم؛ اما از آن جهت که تجلیات او وجود دارند و وجود آن ها سایه ای از اوست تأکید می شود که او هست و وجود دارد. بنابراین، ذات مقدس خداوند، وجود دارد، اما .بودن او با بودنی که انسان می شناسد، به کلی متفاوت است پس برای اشاره به او می توان به طور قراردادی، از واژه ها ی «عدم» و «هیچ قطبی» استفاده ،کرد که تا حد ممکن، هیچ صفتی را تداعی نکند. به این ترتیب، منظور از هیچ قطبی .هستی است که نام و نشان ندارد و قابل ادراک و تعریف نیست سپاس آن عدمی را که هست ما بربود زعشق آن عدم آمد جهان جان به وجود به هـر کجا عدم آید وجـود کم گردد زهـی عـدم که چو آمد از او وجود افزود (طاهری 2011الف174) طاهری در این نام گذاری، تقلیدی ناآگاهانه و کج فهمانه از شعر مولوی کرده است. در این ابیات که از دیوان شمس. مولوی آورده شده است، مقصود از عدم خداوند نیست، بلکه مقصود واژه ی عدم در مفهوم نیستی و فنا و به عبارتی بی خویشتنی است. مولوی با این تعبیر، از این که خود را هیچ می پندارد و از فنا به وجود می رسد، سخن می گوید. درک نیستی بالنده، موجودیت و هستی مولوی را اعتباری می بخشد که ارجمندتر و والاتر از پیش می شود و باعث شادمانی جاوید و دائمی او می گردد و موجب می شود که با سپاسگزاری از عدم ناشی از عشق که در وجود او آمده و به وسیله ی آن به درک بی خویشتنی نائل شده، خود را هیچ انگارد و به عبارتی همه ی وجودش را در معشوق بیابد و به تعبیری به مقام فنای فی ا هلل برسد. عدم در این ابیات مولوی به معنی درک نیستی خویشتن است و هرگز مخاطب و منظور او خداوند نبوده است. مولوی این مضمون را با عبارتی دیگر چنین می آورد: آن نفسـی که با خودی، یار چو خار آیدت! وان نفسی که بی خودی یار به کار آیدت آن نفسی که باخودی، خود تو شکار پشه ای...! وان نفسی که بی خودی، پیل شکارآیدت (دیوان شمس، غزل323) در این مورد باید گفت، آیا از عدم به جز نیستی و فاقد بودن، مفهوم دیگری قابل برداشت است و این که آیا به کارگیری این واژه درباره ی خداوند مسبوق به سابقه است؟ پر واضح است که این مورد در دنیای اس ا لم وجود نداشته و چنانچه طاهری ادعای اسلامی بودن آموزه هایش را دارد، باید گفت این خلاف آموزه های دینی و قرآنی است و اگر منظور از هیچ قطبی این است که «تا حد ممکن هیچ صفت خاصی را درباره خدا تداعی نکند «باز هم خلاف صریح قرآن کریم است زیرا آیات قرآن کریم خداوند را صاحب اسماء حسنی معرفی می کند و هیچ مفسری خداوند را بی نام ندانسته است.> طاهری در عرفان الهامی حلقه، از سویی خداوند را بی نام می داند! و از سویی دیگر برای اشاره به او از واژه های عدم و هیچ قطبی استفاده می کند!! چرا عرفان حلقه یک فرقه است؟ شخصیت کاریزماتیک سازی: قطب محوریِ غیر مستقیم، در عرفان حلقه به شکلی است که معتقد هستند تفويضها، توسط مركزيت(طاهری) كه كنترل و هدايتكنندهي جريان عرفان حلقه است، انجام ميگيرد.(کتاب انسان از منظری دیگر) و این قائل بودن مرکزیت و محوریت ولو اگر ادعا هم نکنند اما عملا بر این اعتقادند که تمامی این اتصالات و ارتباطات توسط محمد علی طاهری انجام می گردد. فعالیت هرمی: در عرفان حلقه هر فرد موظف است دیگران را به این حلقه ها دعوت نماید در غیر این صورت حلقه های خود نیز می سوزد و لایه محافظ ها از بین می رود! فرد متصلكننده، ميتواند ديگران را در اين روزي آسماني خود شريك كرده و در جهت وحدت حركت كند. (مِما رَزَقناهُم ينفِقوُن) و رسالت موحد بودن خود را بهجا آورد. (کتاب انسان از منظری دیگر) یکی از دلایل قطع از شبکه: خودداري و طفره رفتن از ارائهي اطلاعات و آگاهي در مورد شبكه، به علاقه مندان و مشتاقان و محروم كردن آنها از اينكه مانند خود شما به آساني به شبكه متصل شده و از فيض آن درجهت كمال استفاده كنند.(کتاب انسان از منظری دیگر) ذهن شویی بسیاری از مطالب را در عرفان حلقه پله به پله به افراد آموزش می دهند و هر مطلبی را در ابتدا به ترم اولی ها نمی گویند تا در حالت شاهد بودن و تسلیم بودن بمانند و طاهری این تاکید را بارها در جلسات مربی گری مطرح می نماید مثلا می گوید ما نمی توانیم یک دفعه به فرد بگوییم این ذکر و دعا و مفاتیح و نماز خواندن را کنار بگذار باید رفته رفته با وی برخورد نمود و اصلاح کرد تا ذهنش آماده و شاهد(تسلیم) باشد. شاهد كسي است كه نظارهگر و تماشاچي باشد و در حين نظاره هيچگونه قضاوتي نداشته و هرگونه اتفاقي را در حلقه مشاهده كرده، زير نظر داشته باشد و در حين مشاهده از تعبير و تفسير جدا باشد.(کتاب انسان از منظری دیگر) استفاده از جن: طاهری و مستر ها ادعا می کنند که جن درون بدن شما را خارج می کنیم، به طریق اولی کسی که ادعای جن گیری می کند بایستی با جنیان هم در ارتباط باشد و این در نحوه این اتصالات و جن زدگی افراد آسیب دیده بسیار مشهود است و اسناد آن در انجمن نجات از حلقه موجود می باشد در مناظره آقای اسماعیل تبار با طاهری در بخش پنجم در یوتیوب موجود است و همچنین در کانال آپارات نجات از حلقه در کلیپ ادعاهای واهی وکیل طاهری قابل دانلود می باشد. تجمع های غیر قانونی تجمع های غیر قانونی و برهم زدن نظم عمومی و بی اعتنایی به قانون مدنی و حکم دادگاه و پخش شب نامه ها و ایجاد سایتها و فضاهای مجازی برعلیه انقلاب و نظام برگزاری کلاس های غیر قانونی و فعالیت های غیر مجاز و اخذ شهریه های غیر قانونی از شرکت کننده گان و فرادرمانگیران مرز بندی غیر قابل عبور با سوگندنامه در این اقدام طاهری در چند سوگندنامه افراد را مجبور میکند که با امضای سوگندنامه به حلقه ها و لایه محافظ ها و اتصالات و اساسنامه عرفان حلقه پایبند باشند و از آن خارج نشوند که عواقب و درگیری های بعدی به عهده فرد خاطئ هست و باید آنرا به مرکزیت عرفان حلقه (طاهری)معرفی نماید(پشت برگه سوگندنامه ها) ساختار تشکیلاتی T دربخش شخصیت کاریزماتیک سازی مطرح شد که در عرفان حلقه تمام اتصالات در ابتدا با طاهری شروع می شود و بعد از امضای سوگندنامه دیگران نیز می توانند افراد را وصل نمایند . درواقع غیر مستقیم طاهری را در راس و مشرف به حالت T در این تشکیلات قرار می دهند
افراطی گری در جهان بینی نگرش به جهان بینی در عرفان حلقه یک نوع نگرشی افراطی بوده و برای اینکه افراد را به سمت عرفان مورد ادعای خود بکشانند جهان بینی سایر افراد خارج از حلقه را بدون آگاهی و معرفت تلقی نموده و حتی اعمال افراد را زیر سوال می برند و قضاوت می نمایند که اعمال تمام این افراد صوری بوده و بدون کیفیت می باشد لذا باید درک جدیدی از خدا داشته باشیم و این تنها در اتصالات عرفان کیهانی میسر می باشد. بروز علنی تعصبات در عرفان حلقه هرکس که خارج از حلقه و منکر باشد را به نوعی ابن ملجم . دجال . کافر . مشرک . بازجو و شکنجه گرو... می نامند و علنا به آنها توهین می کنند افرادی که ادعاهای حلقه را قبول نداشته باشد را دارای قفل ذهنی می پندارند و مدعی هستند این دسته از منتقدین حلقه سوپر دانا هستند یعنی خود را دانای کل می دانند. لذا در مناظرات با توجه به ادله کافی بر رد نظریات به سختی تن به قبول نمودن مطالب می دهند. تغییرات فاحش در سبک زندگی افرادی که وارد حلقه می شوند اتصالات به حلقه های شعور کیهانی را جایگزین اعمال عبادی میکنند برای تمام بیماران و بیماری ها راهی جز اتصال برای درمان نمی شناسند تمام اطلاعات خود را بعد از ورود به حلقه از آگاهی های رسیده شده از اتصالات به شعور کیهانی مطالبه می کنند و در صورت بروز سوال به جای تحقیق در ارتباط می نشینند اگر اطرافیان خود از دوستان و خانواده و همسر و... مخالف خود ببینند سعی در ترک نمودن آنها دارند نگرششان به زندگی بر اساس برنامه ای است که قطب حلقه و مرکزیت حلقه (طاهری) بیان داشته تطبیق می دهند و تمام آموزه های وی را وحیانی و روح القدسی جلوه می دهند. محکوم کردن قربانی در عرفان حلقه هر آسیب دیده را محکوم به این می نمایند که از قبل بیمار و جن زده بوده و در ارتباطات و اتصالات به شعور کیهانی تسلیم نبوده لذا شاهدانه در اتصالات ننشسته و با آسیب مواجه شده و در هر صورت خود مقصّر است و عرفان کیهانی هیچ مسئولیتی در قبال این افراد ندارد و در صورت عمل نکردن به مفاد سوگندنامه هر آسیبی را می بایست متحمل شود(پشت برگه های سوگندنامه) تهاجم به خویشتن آنها بر این باورند که تمام آسیب های رسیده شده به خود به واسطه کیفی نبودن اعمال و باور نداشتن به شبکه شعور کیهانی است و لذا بایستی باور های قبلی را کنار گذاشت و با باور های کیهانی به زندگی ادامه داد آنها معتقدند که تا کنون زندگی بیهوده ای داشتند و سرچشمه همه این بیهوده گی ها نگا سنتی به دین بوده پس باید از این حالت کمی نگرانه خارج شد و به یک زندگی کیفی تن داد و خود را سرشار از آگاهی های روح القدسی نمود. بار دادن به کلمات و واژه سازی در عرفان حلقه آنچه که به وفور دیده می شود تغییر معنی حقیقی کلمات و بار دادن معنایی به واژگان می باشد و این خیانت در امانتداری است و موجب تحریفات زیادی می گردد و حتی قران نیز با این اقدام مخالف است و می فرماید: يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ آنها سخنان را از مفهوم اصليش تحريف مىكنند به عنوان مثال الف) اسلام به معنای تسلیم شدن در مقابل شعور کیهانی با هر دینی که باشید در صورتی که مراد از اسلام کنونی همان اسلام محمدی است ب) حجاب پرهیز از خودنمایی نه بدن نمایی پ) نماز کیفت و اتصالی است برقرار کردنی نه خواندنی و... شایعه پراکنی و عیب جویی مجموعه حلقه دائما درصدد شبهه افکنی در خصوص اعتقادات و دین داری افراد کرده و شایعات زیادی را در خصوص زندگی دینی و اجتماعی در فضای مجازی منتشر نموده و برای آزادی طاهری دست به هر وسیله ای می زنند تا جایی که عناصر ضد انقلاب . گنابادی ها . شبکه های ماهواره ای وضعیتی به شدت نابه سامان از کشور را به تصویر می کشند و از طرفی به دنبال این هستند که شبهات مختلف را در میان افراد احیاء نمایند، اعضای حلقه به جای پاسخی قانع کننده دائما در صدد عیب جویی از منتقدین خود هستند و حتی تمام منتقدین را بازجو و... معرفی میکنند عده ای را چنین معرفی می کنند که به خاطر اخذ مدرک دکترا عرفان حلقه را نقد میکنند این درحالی است که خرید مدرک دکتری به راحتی قابل دسترسی است و نیازی به این همه زحمت ندارد همچنان که خود طاهری اقدام به خرید دکتری افتخاری نموده طلب خلوص (هرکه با ما نیست برماست) شعری از سعدی در بین عرفان حلقه مشهور است که: سلسه موی دوست حلقه دام بلاست هرکه در این حلقه نیست فارق از این ماجراست که به استناد این شعر می گویند هر کس که فارق از عرفان حلقه باشد لاجرم از این حلقه جداست و به نوعی مخالف با این عرفان هست و بسیار بر این شعر تاکید دارند که : با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در کام خودپرستی در واقع به جای اینکه پای سخن منتقدان این ادعاهای غلط و مغایر با کلام خدا و معصومین بنشینند و انحرافات فکری خود را اصلاح نمایند و انتقاد پذیر باشند تمام منتقدان را به نوعی تهدید و یا ترور شخصیتی و تمسخر نموده و گمان می کنند که هرکه از عرفان حلقه ایرادی بگیرد خود دارای ایراد است و به اصطلاح عرفان حلقه خود را سوپر دانا می داند. و یا طبق آموزه های طاهری در کلاس ها و مکتوب در کتاب انسان و معرفت این افراد یا منافق اند و یا کافر و یا مشرک!!! خانواده ستیزی مشکلی که افراد پس از ورود به عرفان حلقه پیدا می کنند ایجاد اختلاف در میان اعضای خانواده است که زن یا مرد وقتی وارد این فرقه می شوند با ایجاد نگرش های جدید و عرف شکنی هایی که در حلقه ایجاد می شود و اعضای خانواده نیز تحمل چنین رفتار های نابهنجار را نداشته لذا در زندگی مشترک خود و یا با والدین خود دچار مشکلات عدیده شده و اقدام به ترک خانواده و یا همسر می کنند انجمن نجات از حلقه آمار بسیار زیاد طلاقی را از میان آسیب دیده ها جمع آوری نموده و به مسئولین هشدار این جریان انحرافی را به جهت آسیب های خانوادگی نیز می دهد. طاهری در کتاب چند مقاله خود در میان انبوهی از مطالب در خصوص سبک زندگی عرفانی حلقه صراحتا بیان می دارد که : همانطور که نتیجه ی ازدواج دو فرد بی هویت، یک خانواده بی هویت است، اغلب، ازدواج یک فرد بی هویت با یک فرد با هویت نیز همین نتیجه را دارد چرا که حتی یک فرد بی هویت می تواند هویت خانواده را مخدوش کند. باید دانست که مراد از فرد با هویت کسی است وارد حلقه شده و بواسطه نشستن در اتصالات به سرشار از آگاهی گردیده و با وجود چنین معرفتی یا باید اطرافیان را همراه خود نموده و به آنها نیز این معرفت را هدیه دهد و یا از آنان فاصله بگیرد و جدا شود و این شعر را با خود زمزمه کند : با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در کام خودپرستی علوم مقدس رهبر به قدری در عرفان حلقه به آموزه های طاهری قداست می بخشند که حتی بزرگترین رفرنس و منبع در حلقه کتابها و نوار های ضبط شده وی می باشد اگر چه مدعی هستند شخص ملاک نیست ولی تمام تفویض ها را از طاهری گرفته اند و عرفان را نیز با معیار سخن ایشان می سنجند و با حفظ امانتداری در مناطق مختلف کشور آن را نیز تدریس میکنند در اساسنامه عرفان حلقه موضوعی مطرح است که : هيچكس حق معرفي اين اتصال را با نام ديگري غير از شبكهي شعور كيهاني و يا شعور الهي نداشته، اين كار فريب ديگران محسوب شده و باعث سوق آنها به سمت غير از خدا (اصل اجتناب از من دون الله) و انحراف همگان خواهد شد. طاهری مدعی است من مسؤول آنچه میگویم هستم نه آنچیزی که تو از آن می فهمی. تبیین وجود بر اساس آگاهی طاهری در عرفان حلقه نظریه ای جدید ارائه می دهد که جهان هستی مادی از آگاهی و یا شعور و یا هوشمندی آفریده شده است(انسان از منظری دیگر ص 30) و این نگاه فرقه ای با نگاه توحیدی کاملا متفاوت می باشد. اکثر فرقه های نوظهور مبنای همه چیز را عالم ذهن و وجود ذهنی بر می شمرند. خائن خطاب کردن باز گشته در عرفان حلقه برای اینکه مابقی افراد به تزلزل نیفتند فردی را که از این فرقه جدا می شود را یا عامل شبکه منفی و شیطانی می دانند و یا فرد نفوذی و یا یک خائن خطاب می کنند و به سرعت آن فرد را از خود دور می کنند و این شعر را می خوانند. سلسه موی دوست حلقه دام بلاست هرکه در این حلقه نیست فارق از این ماجراست تهدید دانستن موسسات مشروع در عرفان حلقه هر موسّسه و یا هر شخصی که عرفان حلقه را نقد و نظریات آن را ابطال می کند را تهدید اصلی خود دانسته و در صدد براندازی، تهدید و یا تخریب و توهین آن می باشند. فرار از نقد متاسفانه در نقد علمی این عزیزان وارد نمی شوند و می گویند استادمان را برای مناظره حاضر کنید سوال اینجاست اگر براستی مستر های حلقه خود را برای مناظره آماده نمی دانند و مطالب عرفان را به خوبی نیاموخته اند تا پاسخگو باشند پس براستی چرا این مطالب را تدریس می کنند و شاگرد پرورش می دهند و چرا پاسخگوی مبانی غلط این فرقه نیستند اگر هم آموخته اند پس دوری از مناظره معنایی ندارد ، این نکته حائز اهمت است که طرح آموزه های انحرافی در میان اقشاری که از سواد علمی و حتی بینش دینی برخوردار نیستند راحت است مهم این است که پاسخ منقدین علما و دانشمندان حیطه عرفان و طب را بدهند نه اینکه به دروغ با شماره تلفن های ساختگی که اخیرا لو رفت شهادت نامه جمع کنند که عرفان حلقه حق است. القای احساس گناه در عرفان حلقه برای ذهن شویی و آماده سازی مراجعین در خصوص پذیرش آموزه های انحرافی، به افراد چنین القا می شود که شما زندگی بی کیفیتی دارید و مدام به کمیت نگاه میکنید! همین نمازی که می خوانید، روزه ای که می گیرید بدون معرفت است و ارزشی ندارد و انسان بدون معرفت بی هویت است و از هستی بهره ای نبرده و یا در خصوص سبک زندگی و یا نوع عزاداری و توسل غلط شیعیان که شرک است و جهت دادن عرفان حلقه ای به افراد آنها را پذیرای آموزش های عرفان حلقه می شوند و به راحتی خود را تسلیم اتصالات و راه علاج معرفی شده توسط این فرقه می کنند تا از این زندگی به ظاهر ننگین رها بشوند و می گویند ما با وصل کردن شما به روح القدس و تفویض این اتصالات به شما آگاهی ها و معارف لازمی را که تا کنون از هیچ جا کسب نکرده اید می رسانیم و شما زندگی جدیدی را شروع خواهید کرد. هدف قرار دادن پیر و جوان در عرفان حلقه همچون مابقی فرقه ها کاری به سن و سال افراد ندارند و فقط جذب حداکثری برایشان ملاک است و لازم به ذکر است بیشتر افرادی که جدب این فرقه می شوند به خاطر درمان بیماری مراجعه کرده ولی متاسفانه با ذهن شویی های انجام شده در این فرقه ماندگار می شوند. دستور دادن غیر مستقیم در عرفان حلقه هرگز مستقیم نمی گویند نماز نخوان یا به زیارت اهل بیت نرو! بلکه می گویند تا عاشق خدا نشوی این اعمال ظاهری به درد نمی خورد و در عرفان به بعد کیفی قضیه می پندارند و در خصوص زیارت همچنان مانند وهابیت می گویند استعانت از اهل بیت استعانت از غیر خدا و شرک است و... حقه بازی اخذ مال نامشروع از کلاس های غیر قانونی و فریب دادن مردم عوام و کم اطلاع از دین در خصوص مسائل دینی با طرح شبهات در خصوص اسلام ناب محمّدی تهدید و ارعاب در عرفان حلقه چندین ترور وجود داشته من جمله ترور آقای اسماعیل تبار و سرکار خانم دکتر حسینی و پرفسور نام آور و ... و همچنین تهدید و ارعاب محققین و منتقدین عرفان حلقه و بسیاری از آسیب دیدگان و آنهایی که به لطف خدا متوجه خطرات این فرقه شدند با تماس با واحد نجات از حلقه اذعان می کنند که آنها ما را تهدید می کنند پارانویای رفتاری سوءظن یا عدم اعتماد و بدبینی/ در عرفان حلقه اعضای این فرقه و رئیس آن به شدت از گفته های خود حمایت می کنند و خود را صاحب الهامات و دریافت های غیبی می دانند و معتقدند که واسطه در شفا هستند و هر کس با عرفان حلقه و اعتقادات آنها مخالفت کند از شبکه منفی است و سخن عرفان حلقه آقای طاهری را نفهمیده است افرادی که وارد عرفان حلقه می شوند به مرور زمان دچار افسردگی های مزمن وافسردگی های مخفی می شوند که کم کم این مسئله حاد و حاد تر می شود تا جایی که همچون معتادان باید دائما در اتصالات شعور کیهانی بنشینند. محدود سازی و کنترل به بهانه کنترل ذهن در عرفان حلقه افراد حق قضاوت در عرفان حلقه را ندارند و فقط محققانه باید در کلاس ها شرکت کنند، حق قضاوت به آنها داده نمی شود و همچنین برای اینکه دشارژ نشوند حق ندارند نقد منتقدین را بخوانند و در گروه های خود منتشر کنند چرا که برای کنترل ذهن سکوت خبری امری لازم است. کنترل ذهنی که در عرفان حلقه مطرح می شود نوعی بی تفاوتی و منزوی شدن به وقایع خارجی است چرا که باید برای کنترل ذهن از ورود مسائلی که از شبکه منفی است خودداری نماید تا ذهنشان درگیر نشود |
|||
|
۱۲:۵۶, ۱۷/دی/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/دی/۹۴ ۱۳:۳۱ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
مسئله شفا در مسیحیت پنطیکاستی را با عرفان حلقه مقایسه نمایید !
ارتباط با روح القدس و ملائک و دریافت شفا در بیماری آرزوی همه انسان هاست که با خرافات یک سری افراد سودجو آمیخته شده! کشف حقه های کشیشان مسیحیت پنطیکاستی توسط (Derren Brown) منتالیست و شعبده باز مشهور انگلیسی! امیدواریم آقایDerren Brown مستندی نیز برای اتصالات عرفان حلقه و شفا توسط شعور کیهانی آقای طاهری نیز بسازد ![]() مشاده مستند در اپارات هشدار جدی در مورد استفاده از درمان نماهای طب مکمل به عنوان انرژی درمانی های پرانیک هیلینگ و سایکیک هیلینگ و ریکی و عرفان حلقه و... نسبت به آسیب های جدی آن توسط حاج آقا انهاری
در مورد نقد این فرقه یعنی عرفان حلقه مباحث زیادی وجود دارد که اشاره به بحث قرآن کردند و خیلی هم بجا است، اگر از این وادی وارد شویم خیلی عالی است و میتوانیم اسلامی نبودن این عرفان را بیشتر مشخص و مطالب آن را احصاء کنیم، محمدعلی طاهری برای اینکه عرفان خودش را در جامعه اسلامی ما که غالباً هم شیعه هستیم، بیان کند و جوانها را جذب خود کند، از وادی عرفان اسلامی، وادی قرآن و اهل بیت وارد میشود، به آرامی مرزها را میشکند، کم کم توسل به اهل بیت را استعانت من دون الله بیان میکند، همانی که وهابیت سالیان سال است مطرح می کنند و جواب آن داده شده است، توجه به قرآن را نوعی کتاب پرستی بیان میکند و از طرفی باب عقل را بر جوانان مسدود کرده، به قول خود بر پله عشق مینشاند و این یک خطر بسیار جدیای است. ![]() سرنوشت عجيب آدم و شيطان در عرفان حلقه قرآن مجيد با صراحت مىگويد: آدم در بهشت بود و خداوند او را از درخت ممنوعه نهى كرده بود ولى او بر اثر وسوسه شيطان به خود ظلم و ستم كرد و از آن خورد لباس بهشتى از تن او بيرون آمد و بعد از يادآورى به درگاه خداوند توبه كرد و خداوند او را بخشيد ولى از بهشت خارج نمود. در آيات زير دقت كنيد: (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُوا لاَِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ * وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَدآ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ * فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِى الاَْرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ * فَتَلَقَّى ءَادَمُ مِنْ رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ)؛ «و (ياد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده و خضوع كنيد. همگى سجده كردند؛ جز ابليس كه سر باز زد، و تكبر ورزيد، و (بخاطر نافرمانى و تكبرش) از كافران شد. * و گفتيم: اى آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن؛ و از (نعمتهاى) آن، از هر جا مىخواهيد، گوارا بخوريد؛ (امّا) نزديك اين درخت نشويد؛ كه از ستمگران خواهيد شد. * پس شيطان موجب لغزش آنها از بهشت شد؛ و آنان را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد. و (در اين هنگام) به آنها گفتيم: همگى (به زمين) فرود آييد، در حالى كه بعضى دشمن ديگرى خواهيد بود و براى شما در زمين، تا مدت معينى قرارگاه و وسيله بهرهبردارى خواهد بود. * سپس آدم از پروردگارش كلماتى دريافت داشت؛ (و با آنها توبه كرد.) و خداوند توبه او را پذيرفت؛ چرا كه خداوند توبهپذير و مهربان است». * * * ولى عرفان حلقه مىگويد: آدم در بهشت ناآگاهى بود و با خوردن از درخت ممنوع از آن خارج شد و به سوى بهشت آگاهى حركت كرد و شيطان در اين راه به او كمك نمود. در جملههاى زير كه عينآ از كتاب "انسان و معرفت" که نوشته سركرده اين گروه است دقت كنيد : «دیدن این درخت به آدم نشان داد که با رفتن به سوی آن برای او امکان سیر در مراحلی وجود خواهد داشت که وی را به آگاهی و کمال می رساند» انسان و معرفت ص 204 «او دست از ناز و نعمت جهان تک قطبی کشید و با نزدیک شدن به آن درخت (بستر حرکت در جهان دو قطبی)، این طور انتخاب کرد که از حضور در بهشتی که آگاهی او در آن بالقوه بود و به ظهور نرسیده بود (بهشت ناآگاهی) تا حضور در بهشتی که با آگاهی به آن دست می یافت (بهشت آگاهی) به سختی و تکاپو افتاد» انسان و معرفت ص 203 و 204 «او می توانست تا ابد در بهشت ناآگاهی باقی بماند و یا با نزدیک شدن به این درخت، حرکت پر تلاطم در مسیر این چرخه را که به او آگاهی و پختگی می داد، تجربه کند» انسان و معرفت ص 255 «در این کشاکش، "آدم" خوردن میوه درخت را انتخاب کرد. یعنی او حرکت در چرخه ی جهان دو قطبی را آغاز کرد تا بتواند با به جان خریدن رنج این حرکت، گوهر وجود خود را آشکار کند و با بالفعل کردن کمال خود به سوی "رب" خویش بازگردد و با قرار گرفتن در بهشت آگاهی عظمت خلقت را به نمایش گذارد.» انسان و معرفت ص 256 «نزدیک شدن به درخت، آغاز حرکت است که با خروج از بهشت ناآگاهی رخ می دهد و خوردن میوه، پشت سر گذاشتن تجربه زندگی با اجزای درخت مورد نظر و رسیدن به بهشت آگاهی است.» انسان و معرفت ص 256 * * * اكنون به روشنى مىبينيم كه او درخت ممنوع را درخت آگاهى مىداند (عين چيزى كه در سفر پيدايش تورات آمده است آرى در تورات كنونى نيز درخت ممنوع درخت علم و آگاهى است). در اينجا اين سؤالات مطرح است : 1. آيا خداوند آدم را از آگاهى نهى كرد و آن را عصيان آدم شمرد؟ در حالى كه قرآن با صراحت مىگويد: (خداوند علم عظيمى به نام علم اسماء به آدم تعليم كرد كه برترى او به وسيله آن علم بر همه فرشتگان ثابت شد)؛ (وَعَلَّمَ ءَادَمَ الاَْسْمَاءَ كُلَّهَا). 2. آيا شيطان مهربانتر از خداوند نسبت به آدم بود كه او را از بهشت ناآگاهى به سوى بهشت آگاهى برد؟ 3. آيا واقعآ بهشت آگاهى شجره ممنوعه است و خوردن از آن ظلم است و بايد از آن توبه كرد تا خداوند به لطفش آن توبه را بپذيرد؟ عجب است از كسانى كه مىگويند چيزى برخلاف قرآن و تعليمات اسلام در اين عرفان كاذب نديديم؟
طاهری: برای چی میریم زیارت برای اینکه از مرده هایمان حاجت بخواهیم و این مصداق شرک هست!! و مثال از قرآن زدند که الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر کثرت طلبی باعث شده بروند زیارت قبور اولا طبق آیه صریح قرآن شهدا زنده اند نه مرده :ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون و میدانیم تمام امامان جز حضرت مهدی شهید شده اند پس اینان مرده نیستند و به امر پروردگار زنده اند. و حاجت خواستن و دریافت شفا از اهل بیت بواسطه آبرویی که نزد پروردگار دارند به اذن خدا امری پسندیده و مورد تایید قرآن است همانطور که حضرت عیسی شفا می دادند و یا پیراهن حضرت یوسف چشمان یعقوب نبی را شفا داد و بینا کرد (سوره یوسف) اما مثالی که از قرآن مطرح نمودند که خداوند عده ای از اعراب را که به مرده های خود نیز فخر می فروختند و بالای قبر آنها رفته و آنان را نیز میشمردند تا تعداد زیاد خود را بر رخ دیگران بکشانند این نیز مورد تایید بسیاری از مفسیر من جمله علامه طباطبایی می باشد و ربطی به زیارت قبور اموات و زیارت قبور اهل بیت علیهم السلام ندارد. اما در مورد سخنان تعجب برانگيز جناب آقای قمشه ای باید به چند نکته اشاره نمود: ای کاش به قدری که بر اشعار ارزشمند و والای شعرای پارسی گویی چون حافظ و سعدی و... اعتماد داشتید کاش به روایات نیز دستی برده آن روایات را از دیده می گذراندید. آقای الهی قمشه ای گرامی! درست است که وادی دل گور این و آن نمی پذیرد ولی باید دانست که حکمت زیارت قبور در روایات مطرح شده و تاکید فراوان که به زیارت قبور رفته و به یاد مرگ و معاد بیفتید و همچنین برای اموات فاتحه ای قرائت کنید که به آن بس محتاجند و همچنین در روایات هست که اهل قبور از حضور مراجعین خوشحال میشوند . زیارت اهل قبور در سنت اهل بیت مرسوم بوده و حضرت زهرا مدام به زیارت قبر حمزه سیدالشهدا می رفتند و بعد از فوت رسول خدا دائما بر بقیع حاضر شده و شب و روز از فراق می گریستند. اگر شما سی سال بر سر مزار پدرتان نمیروید ایرادی نیست ما از باب وظیفه و ارادت بسیار به زیارت ایشان رفته و میریم. و از حضور در مرقد مومنین به آرامش می رسیم چرا که حضور خاضعانه بر سر مزار مومنین احترام ویژه گذاشتن به آنهاست. اگر به مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی و یا کامل الزیارات مراجعه کنید البته اگر اعتقاد به ادعیه داشته باشید خواهید دید که چقدر روایت در خصوص زیارت اهل بیت و اولیاء خدا در آن مندرج شده که نشان دهنده اهمیت حضور در کنار مزار می باشد تا جایی کا در زیارت مهم امین الله می فرماید امام دست بر قبر مطهر گذاشت و مدتی گریست... در روایت است که امام صادق فرمودند هرکس سه سال زیارت جدم حسین علیه السلام را به تاخیر بیاندازد جفا نموده. زیارت اموات به قدری جدی است و از سنت رسول خداست که حتی در قرآن سوره توبه رسول خود را از رفتن بر مزار منافقین نهی نموده اگرچه ارواح تعطیلی ندارند و امیدواریم شما نیز در جرگه مسخره کنندگان دیانت نباشید که وقتی مرحوم شریعتی مفاتیح الجنان را مسخره کرد مرحوم امام گفتند آنان که مفاتیح را مسخره می کنند شاید یکبار هم آنرا نخوانده اند باید در جواب سما گفت در روایات از اصول کافی و دیگر کتب روایی داریم که به اذن خدا میت اهل خود را ملاقات میکند یا هر شب جمعه یا در ماه و یا در سال و از آنان طلب خیرات می کند . امیدواریم که با خواندن این مطالب اندکی بر نظریه های خود تجدید نمایید و در کنار کتاب خدا. روایات را نیز مورد مطالعه قرار دهید و اگر اعتقاد به روایات ندارید برایتان طلب مغفرت میکنیم. قرآن، و جواز زیارت قبور مؤمنین پرسش : آیا در قرآن آیه اى وجود دارد که دلالت بر جواز زیارت قبور مؤمنین کند؟ پاسخ اجمالی: پاسخ تفصیلی: از آیه اى که از ایستادن بر قبور منافقین و درود و طلب رحمت بر آنان نهى مى فرماید استفاده مى شود که این عمل براى مؤمنین جایز بلکه سیره مسلمان ها و عمل رسول خدا بر آن بوده است، زیرا اگر در مورد مؤمنین هیچ سابقه ای نداشت و پیامبر بر سر قبور مؤمنین و مسلمان ها حضور پیدا نمى نمود. این نهى معنا و مفهوم درست و صحیحى پیدا نمى کرد. آیه مزبور این است: « و لا تُصَلِّ عَلى احَد مِنهُم ماتَ أبَداً و لا تَقُم على قَبْرهِ اِنَّهُم کَفَروا بالله و رَسُولِه و ما تُوا وَ هُم فاسِقُونَ » (1)؛ «براى هیچ یک از منافقین اگر بمیرد، هیچ گاه نماز نخوان و بر قبور آنان (براى طلب رحمت و مغفرت) نایست آنها به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) کفر ورزیدند و مردند در حالى که فاسق بودند». از این که در مورد منافق مى فرماید: «بر قبر آنان نایست» استفاده مى شود که در مورد غیر منافق، این عمل شایسته مى باشد و واضح است که مقصود از ایستادن بر قبر، صرف ایستادن نیست که اگر کسى مثلاً بر قبر منافقی درنگ کند و بایستد براى نگاه کردن به سنگ شکل هندسى آن، یا ایستاده و با رفیق خود سخن مى گوید، یا به اغراض دیگر، بلکه مقصود ایستادن به جهت احترام گزاردن و طلب رحمت و مغفرت براى صاحب قبر است و این خود دلیل بر آن است که در مورد غیر منافق، مانعى ندارد و بلکه طلب رحمت و مغفرت براى مؤمنین، مطلوب و شایسته است. و مقصود از «لاتَقُم عَلى قبرِه» عدّه ى زیادى از مفسران اهل سنت آن را اعم دانسته و گفته اند: « لا تَقُم على قبره لالدفن او للزیارة و الدعا »؛ بر قبر منافق براى دفن یا زیارت و دعا درنگ و توفّف نکن» مانند تفسیر ابن کثیر که میگوید: «این که نایستى بر قبر منافق براى استغفار و طلب مغفرت یا دعا براى او این حکمى است که عمومیت دارد و در مورد هر کسى که به نفاق شناخته شود»(2) و همچنین در کتاب صفوة التفاسیر که از متأخرین تفاسیر اهل سنّت است نیز آمده است: «بر قبر منافق برا دفن کردن او و یا براى زیارت و دعا نایست و توقف نکن»(3) مهم تر از مفهومى که از کلمه منافق فهمیده مى شود تعلیلى است که در آیه مى فرماید: « اِنَّهُم کَفَروا بالله و رَسولِه و ماتُوا وَ هُم فاسِقونَ »(4) زیرا آنها به خدا و رسولش کافر شدند و در حالى که فاسق بودند از دنیا رفتند. علت منع توقف این است که اینها به خدا و رسول او کفر ورزیدند و فاسق مردند مقتضاى تعلیلى این است که مؤمنین و مسلمان ها مشمول این دو حکم و دستور نیستند. در مجمع البیان آمده است: «در این آیه دلالتى است بر این که ایستادن و قیام بر قبر براى دعا عبادتى است مشروع، اگر این گونه نبود، خداوند سبحان نهى از آن را به کافر اختصاص نمى داد»(5) در تفسیر ابن کثیر آمده است: «پس از آن که خداوند نهى فرمود از نماز بر منافقین وایستادن بر قبور آنان براى استغفار وطلب مغفرت براى آنها این عمل از بزرگترین قربت ها (اعمال مستحب و نزدیک کننده به خداوند) است در حقّ مؤمنین، پس جایز و مشروع گردیده است این عمل نسبت به مؤمنین و در انجام دادن آن، پاداش، ثواب و اجر زیادى هست»(6) لذا از این آیه به وضوح استفاده مى شود که زیارت قبور مؤمنین و طلب رحمت و مغفرت براى آنان استحباب دارد و بدان ترغیب شده است.(7) پی نوشت : (1). سوره توبه، آیه 84. (2). تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 435. (3). صفوة التفاسیر، ج 1، ص 554. (4). سوره توبه، آیه 84. (5). مجمع البیان، ج 5، ص 57. (6). تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 438. (7). گرد آوری از کتاب: توحید و زیارت، آیه الله سید حسن طاهری خرم آبادی، موسسه بوستان کتاب، چاپ دوم، ص 204 تا 208.
|
|||
|
۲۳:۵۵, ۱۷/دی/۹۴
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
دوست عزیز ما اینقدر حوصله خوندن داشتیم درسامونو میخوندیم
وو صد البته الان پروفسور بودیم |
|||
|
|
۱:۰۱, ۱۸/دی/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/دی/۹۴ ۱:۰۴ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
![]() saeed125 dateline='[url=http://forum.bidari-andishe.ir/tel:1452194747' نوشته است: 1452194747[/url]']سلام جناب سعيد عزيز، با توجه به اين كه بخشي از أهداف تالار وزين بيداري انديشه، بيداري أعضا در حوزه هاي مختلف است، هدف از تشكيل اين تاپيك هم اطلاع رساني دقيق از زواياي پيدا و پنهان اين فرقه ظاله است ، كه كمك خوبي به محققان و دانشجويان در اين حوزه تحقيقي خواهد نمود، و از طرف ديگر هدف اين است كه اگر جستجويي هم با موضوعيت عرفان حلقه در شبكه اينترنت صورت پذير ِد ، مطالبي همچون موضوع مورد نظر و در باب روشنگري مشاهده گرد ، نه در باب انحرافات . |
|||
|
۱۳:۴۷, ۲۲/دی/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/دی/۹۴ ۱۳:۴۷ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
عرفان حلقه؛ اغواگری به نام دین و درمان
محمد حسین حمزه
عرفان حلقه یکی از عرفانهای نوظهور و کاذب است. سرکرده این عرفان و مربیهایش با ترویج آموزههایی غیرمنطقی و بیاساس موجب انحراف عدهای از افراد جامعه شدهاند. خودکشی، قتل، بیماریهای روانی، طلاق، ترور، اجتماع اپوزیسیونها، فساد، و آسیبهای فردی و اجتماعی دیگر از جمله پیامدهای عرفان انحرافی حلقهاند. اطلاع رسانی و مقابله علمی با جریان عرفانهای نوظهور یکی از مهمترین کارکردهای مطبوعات و رسانهها بهشمار میرود. از این رو در گفتوگو با حجتالاسلام محمد رضا انهاری، مدیر انجمن نجات از حلقه که در زمینه روشنگری درباره عرفان کاذب و انحرافی حلقه فعالیتهای مؤثر و برجستهای انجام میدهد، ابعاد و زوایای مختلف این عرفان را مورد نقد و بررسی قرار دادیم. متن بخش نخست این گفتوگو که به تاریخچه و روشهای به اصطلاح درمانگری عرفان حلقه میپردازد، تقدیم خوانندگان عزیز میشود. * لطفا برای شروع قدری درباره کلیت عرفان حلقه توضیح دهید. - بنده طی این چندین سال با مطالعه میدانی و کتابخانهای به این نتیجه رسیدم که هدف محمد علی طاهری سرکرده این فرقه انحرافی از ابداع آن، تبیین عرفان در جامعه نبوده بلکه عقل گریزی مردم است. هرجا که مردم از این شخص و مَسترها (مربیهای این فرقه) میپرسیدند که ماهیت اتصال به شبکه شعور کیهانی را مشخص کن که چرا باید به آن وصل شویم، میگفتند این وادی، وادی دل، عرفان و بیابزاری است، در اینجا تعریف وجود ندارد که بخواهیم چیزی را تعریف کنیم. این پله، پله عشق است. شما باید از پله عقل، روی پله عشق قدم بگذارید. بعد به این شعر استناد میکند: پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بیتمکین بود در صورتی که مولوی آنجا منظورش عقل جزیینگر است که در چند بیت بعدی آن را روشن میکند. با توجه به این مطالب سؤال ما از همه اعضای حلقه این است که اگر این وادی، وادی دل است چرا این همه کتاب چاپ کردند؟ در واقع سرکرده عرفان حلقه با این بهانهها افراد را از عقل مداری و تعقل دور میکند تا آموزههای خودش را به راحتی پیاده کند. رئیس این فرقه انحرافی شخصی است که اصلا سواد آکادمیک هم ندارد. آنطور که مطالعه کردم، هنوز مدرک دیپلم هم نتوانسته ارائه دهد. ادعاهایی دارد مبنی بر اینکه که من سه سال در دانشگاه ارتادو ترکیه تحصیل کردم که اصلا چنین دانشگاهی با نام ارتادو وجود ندارد و پس از تحقیقاتی که مسئولین پرونده داشتند، مشخص شد که در ترکیه دانشگاهی به نام ارتادوغو وجود دارد لذا طی بررسی و مکاتبات به عمل آمده با آن دانشگاه به این نتیجه رسیدند که در این سه سال وی چنین پروندهای آنجا ندارد. حال سؤال این است که ایشان چطور مدارک دکتری افتخاری دارد؟ باید در پاسخ عرض نمود وی بعد از دستگیریاش که مدتی با قید وثیقه آزاد میشود، بلافاصله از کشورهایی که به شدت مشکلات مالی دارند، اقداماتی برای اخذ مدرک میکند. جالب است که دانشگاهها در این کشورها مدارک علمی را میفروشند. وی از دانشگاه ارمنستان و دانشگاه اکو انرژی آذربایجان و برخی دانشگاههای دیگر یک سری مدارک دکترای افتخاری میخرد و جالبتر اینکه موسسه اکو انرژی آذربایجان در مورد سوختهای فسیلی تحقیقات میکند و حق اعطای دکترا در مورد پزشکی و درمانگری نداشته و ندارد! ثانیا مسئله پزشکی و بحثهای علم چیزی نیست که با دکترای افتحاری قابل حل باشد. اینها باید مدارک علمی را نشان بدهند و در یک فرآیندهای خاص در دپارتمانهای علمی بررسی شود و صحت و سقم آن بررسی شود. خود وزارت علوم هم این مسئله را مطرح میکند که مقالاتی که وی به موسسات علمی دانشگاهی ارمنستان و غیره داده، اصلا ارزش ارزشیابی ندارد، یعنی در حد سیکل هم نیست. درباره مسئله خرید مدرک، پرفسور نام آور قضیه را باز میکند و میگوید: در آن زمان اینجانب شخصا شاهد حضوری خرید آن مدرک بودم، به عنوان معاون امور بین الملل دانشگاه مزبور نیز مشغول کار بودم که پس از مشاهده فاجعه مزبور از آن دانشگاه استعفا دادم و مبارزه رسمی با این پدیده خطرناک را آغاز نمودم. ما ارتباط صمیمی با جناب نام آور داریم که اخیرا هم مطلع شدیم پس از تهدیدات مکرر اخیرا ایشان را هم ترور کردند اما خیلی نشد خبریاش کنند زیرا میخواهند پیگیری قانونی هم از آن طرف داشته باشند. * در ارمنستان ترور شدند؟ - بله * مشخص هست چه کسی بوده؟ - بله همه مستندات مشخص است و از طریق پلیس درحال پیگیری هستند. * از طرف عرفان حلقه بوده؟ - بله و عرض کردم تهدیدهایی هم انجام شده است. ترورهای دیگر هم در این فرقه انجام شده است. مثلا آقای اسماعیل تبار از مسترهای عرفان حلقه که قضیه خرید جن سرکرده این عرفان از معمار زاده و بسیاری از مسائل پشت پرده عرفان حلقه را لو داد، مورد تهدید رئیس این فرقه انحرافی قرار گرفت. خودش هم مناظره خود با سرکرده عرفان حلقه را در یوتیوب گذاشته. و متأسفانه مسئله کرایه جن در عرفان حلقه وجود دارد و تمام این اتصالات به جنیان است منتهی ادعا میکنند ما شما را به روح القدس وصل میکنیم. اصلا در هندوستان هم مسئله کرایه جن هست و کاملا عادی است و بسیاری از افراد که در طلسمیات و... کار میکنند، از این اقدامات انجام میدهند. * تبار از عرفان حلقه جدا شده؟ - بله. وی را ترور کردند اما جان سالم به در برد. تیر به گردن وی اصابت کرد و توانستند نجاتش دهند. ترورهای دیگر هم بوده. مثلا آتش زدن خانم دکتر حسینی و خانواده او در ویلای شخصیشان. خانمی به خاطر اینکه همسرش در عرفان حلقه رفته بوده، با خانم حسینی مشاوره میکند. طی مشاورههایی که انجام میدهند، مرحوم خانم دکتر حسینی نصیحت میکنند که این فرقه، فرقه ضاله است. شخصی که مرتکب این جنایت شد به نحوی سبب طلاق خانمش را خانم دکتر حسینی میداند و به واسطه اینکه در این فرقه بوده و خانم دکتر حسینی نهی کرده بوده، میآید، بنزین میریزد و این خانم و خانوادهاش را در ویلای شمال کلا آتش میزند. * مشخصا از کی پا گرفتند؟ - از اواخر دهه 70. طاهری سال 78 همین عرفان حلقه را به اسم تله انرژی پاتی در خیابان ستارخان راه میاندازد، نمیگیرد بعد جمع میکند. دو سه سال بعد عرفان حلقه را راه میاندازد. بعد میآید کم کم با شعر، آیه قرآن، مطالب عرفانی و ملغمهای از عرفانهای غربی و شرقی این عرفان کاذب را در اوایل سال 80 راهاندازی میکند. اوجش میرسد به سال 86 که دیگر خیلی حساسیتها برای مسئولان روشن میشود. این حساسیتها زیاد میشود تا سال 89 که وی دستگیر میشود و به زندان میافتد. رییس این فرقه انحرافی مدعی است که من در آبان سال 1357 به خاطر اشتیاق زایدالوصفی که داشتم، به روح القدس متصل شدم. اسمهای مختلفی هم میآورد چون فرهنگهای افراد مختلف است، در عرفان حلقه برخی مسیحیاند اسم روح القدس را مطرح میکند. جبرییل و یدالله را هم مطرح میکند. در بعضی مواقع میگوید این همان شعور کیهانی است. هوشمندی الهی است. یک ملک و فرشتهای است از جانب خدا که من با او ارتباط برقرار کردم، سپس تضادهای شخصی خودم از بین رفت و آمدم به مردم این را در قالب عرفان حلقه مطرح کردم. من که به روح القدس متصل شدم، یکسری تسهیلاتی را دریافت کردم به اسم حلقه. وی در کلاسهایش حلقههای متعددی را معرفی میکند و میگوید این حلقهها بینهایت است و کم کم بیان میشود!. * حلقه در اینجا چه معنایی دارد؟ - حلقههای معرفتی است. یعنی آن حلقههای رحمانیت عام الهی را ایشان با اتصال به روح القدس به صورت وحی و الهام دریافت میکند. * چرا از عبارت حلقه استفاده میکنند؟ - بهکار بردن حلقه به این دلیل است که یک شخصی که به عنوان درمانگیر مراجعه میکند، با فردی مثل رئیس این فرقه که درمانگر است و سومین نفر روحالقدس! یک حلقه وحدتی تشکیل میدهند. براساس این ادعا، عضو چهارمشان هم میشود «خدا» و خدای متعال هم به واسطه روح القدس یکسری تسهیلاتی را از طریق شعور کیهانی به این اتصال گیرندگان الهام و ارسال میکند. البته اینها همهاش خزعبلات است، اما ناچاریم اینها را بیان کنیم و توضیح دهیم و متأسفانه یکسری از مردم دنبال همین خرافات میروند. به ادعای خود سرکرده این فرقه، روح القدس یکسری حلقههایی را به سرکرده این عرفان انحرافی داده و وی در کتاب انسان از منظری دیگر خود، بیان میکند که ما باید اینها را تفویض کنیم. در اولین ساعت از اولین جلساتش به افراد پایان نامه میدهد. مردم ما هم خیلی برایشان جذّاب است که در کلاسها که شرکت میکنند، سریع یک پایان نامه و کارتی بگیرند و سوگندنامهای را امضاء کنند و قاب کنند بزنند دیوار. کدام مؤسسه را دیدید که به شرکت کنندگان در اولین جلسات از دورههای آموزشی پایان نامه بدهد؟ جالب است بدانید میگویند دین و رحمت خدا انحصاری نیست ولی خودشان معتقدند که اتصال به روح القدس و جبرییل به اسم شبکه شعور کیهانی تفویضی است و رئیس این فرقه و بعد مسترها آن را به دیگران تفویض کنند. ببینید این بحث تفویضی شد یعنی کسی غیراز سرکرده عرفان حلقه و بعد از آن مسترها نمیتوانند این کار را بکنند. در عرفان حلقه داریم که این اتصالات و این حلقهها از رحمت عام الهی گرفته شده و در انحصار یک گروه خاص نیست. چرا که میگوید سرقفلی قرآن دست حوزه علمیه نیست. همه میتوانند از آن استفاده کنند. میخواهد بگوید انحصاری نیست اما در واقع با این تفویضها، سوگندنامهها، عضوگیریها و دورههای مربیگری به افراد خاصی که این کلاسها را شرکت میکنند، تفویض میکند و جالب است که بدانید اینها یکسری لایه محافظهایی است که سرکرده این فرقه انحرافی آنها را ابداع نموده، وی معتقد است که انسانها به واسطه رسوخ جنیان و ارواح سرگردان! بیمار میشوند و به واسطه این مسائل، آگاهیهایی که باید از خدای متعال و هوشمندی کیهانی بگیرند، نمیگیرند و به کمال نمیرسند. راه رسیدن به کمال همین اتصالات مطروحه در عرفان کیهانی است. وی 9 کتاب دارد که عرفان کیهانی اصلیترین آنهاست. اصلا در همین کتاب اصلیاش رسما میگوید راه سیر و سلوک در عرفان حلقه فقط بواسطه اتصالات معنی میشود. یعنی شما شریعت را کاملا در عرفان حلقه میبینید که یک بحث پرت و رو بناست و مسائل زیربنایی را عرفان کیهانی مطرح میکند و میگوید ما به واسطه این اتصالات به شما لایه محافظهایی میدهیم که از رسوخ جنیان و ارواح سرگردان ایمن شوید و این حلقهها را به شما تفویض میکنیم. * این جزو مراحل درمانیاش محسوب میشود؟ - بله. البته اینها علاوه بر اینکه لایه محافظ میدهند که موجودات غیرارگانیک در اینها رسوخ نکنند، به افراد در تشعشع دفاعی اعلام میکنند که شما باید روحهای سرگردان یعنی جنهایی که در بدن شما رسوخ کرده را خارج کنیم. در واقع جنگیری میکند کلاسهای جنگیری دارد. معتقد است که ما این جنها را خارج میکنیم. ما الان آسیب دیدههای بسیاری از این فرقه داریم که گرفتاریشان با جنیان حل نمیشود و کم کم به مسائل روحی روانی و در برخی موارد به خود کشی دست میزنند. من بارها و بارها عرض کردم باز هم عرض میکنم؛ سرکرده این عرفان کاذب ماهیت اتصال به روح القدس را در کتابش توضیح نمیدهد. میگوید ما برای این اتصالات تعبیر خاصی نداریم. مقام، مقام بیتعریفی، بیابزاری و مقام عرفان، دل و عشق است. به هر آسیب دیدهای که به ما مراجعه میکند، میگوییم بالاخره نفهمیدید ماهیت اتصال چیست؟ به چه چیزی متصل شدید؟ چرا اصلا به چیزی که نمیدانید متصل میشوید؟ میگویند نمیدانیم. به ما گفتند روح القدس. ما گفتیم خیلی خوب است. ما به عزیزان میگوییم که روح القدس و اتصال به ملک مقرب کار معصوم است. اگر هم معصوم نباشد، یک ولی خدایی، اولیاء الله خاصی باید به این مقام برسد که بتواند به این ملک مقرب، روح القدس و جبرییل متصل شود که در شانیتش دروغ و بدعت و دین ستیزی نباشد، حال اگر بگوییم رئیس این فرقه یک شخص خیلی والا مقامی است و متصل به روحالقدس شده است، پس چرا این همه آموزههای مغایر و متناقض با قرآن و روایت را مطرح میکند؟ و چرا این همه خطا و اشتباه الحادی و شرک آمیز در مباحث انحرافیاش دارد؟ این چه روحالقدس و روحالامین و امانتداری است که تمام آگاهیهایی که وی دارد دریافت میکند را کنار قرآن و روایات میگذاریم، همه غلط از آب در میآید؟ بعد اعضای حلقه میآیند شهادت میدهند که آموزههایش حق است و یکی نیست بگوید خواهر و برادر گرامی شما چقدر مطالعه دینی دارید که اینگونه شهادت میدهید و مردم را اغفال میکنید، البته کم توجهی برخی صاحب قلمان و صاحبان اندیشه به این مسئله و عدم روشنگری نیز موجب رشد قابل توجه زیر زمینی این فرقه شد. یک راه گریز و در رویی هم برای خودش میگذارد؛ میگوید خب ما برای اینکه بتوانیم آموزههایمان را به قرآن برسانیم، قرآن را باید بفهمیم. کشف رمز باید بکنیم. این آگاهیها باید از روحالقدس به ما بیاید که بتوانیم قرآن را کشف رمز کنیم و گرنه ظاهر قرآن یک چیزی میگوید، باطن قرآن یک چیز دیگر و به شدت به نفع خودش به صورت التقاطی دارد استفاده میکند. * وی جایی میگوید پیامبر قرآن را نوشته خودش هم نمیداند چه نوشته است و از طرف دیگر میگوید باید قرآن را بفهمیم. این گفته وی دارای تناقض است. - بله. رئیس این فرقه از جهاتی مطرح میکند که قرآن نوشته دست رسول خدا بوده و دارای تناقض است و خودش هم نفهمیده چه گفته. از طرف دیگر برای اینکه به کار خودش قداست ببخشد و مردم را همراه خودش بکند، با قرآن کار میکند. جالب این است که وی در کلیپ اتصال شیطانی بارگزاری شده در آپارات مطرح کرده است که کارهایی که ما داریم انجام میدهیم از قبیل جنگیریها، درمانها، گرفتن دست افراد، بغل کردن افراد اجرای یک شوء است. زنها را در آغوش میگیرد. فیلمهایش را عمدا بدون سانسور منتشر کردیم. در یوتیوب هم منتشر شده. میگوید اینها یک شو است! از هر وسیلهای استفاده میکند. اگر احساس کند قرآن باعث جذب افراد میشود، از قرآن هم استفاده میکند. از انجیل هم همینطور، وی در یک جلسهای حتی گاوپرستی را ملاک صلح با طبیعت بیان میکند حتی از مانتراهای اوپانیشاد (ذکرهایی که در کهنترین متون آیین هندو مشهور است) تجلیل میکند! قرآن که جای خود را دارد. در کتاب موجودات غیرارگانیک بسیار در وصف انجیل صحبت میکند. حتی میگوید انجیل از قرآن مفصلتر است و قرآن مبهم است! وی معتقد است که ما قائل به وحدت بین الادیان هستیم. همه ادیان برابرند. در نظر او مسیحی و («یهودی و بهایی یکیاند. یک کلیپ در آپارت از سایت نجات از حلقه هست از رجا ریاحی مستر عرفان حلقه») که میگوید ما در عرفان کیهانی کاری نداریم کسی در چه دینی باشد! مهم این است که فقط بیاید این اتصالات را بگیرد و تسلیم وار به هوشمندی الهی متصل شود بعد تازه میشود مسلمان. واقعا نظر خود طاهری هم همین است و در اوایل کتاب انسان از منظری دیگر همین را بیان میکند، همچنین در اساسنامه عرفان حلقه به آن نیز اشاره شده که انسان صرف نظر از دینداری و بیدینی میتواند به این رحمت عام متصل شود. یعنی قشنگ میآید به صورت پلورالیته کردن آموزههای دینی اسلامی بحث اسلام را عوض میکند. و میگوید در قرآن داریم «ان الدین عندالله الاسلام». بله همه پیامبران مسلمانند اما نه این دین تحریف شده مسیحیت و یهودیت کنونی. مسلمان واقعی، مسلمان به اسلام ناب محمدی است که در سوره محمد آیه 2 به آن تصریح شده واز منظر قرآن وحدت بین الادیان مردود اعلام شده است. * کل ادعایش همین است؟ من متصل شدم به روح القدس. ما بخاطر اجنه مریض هستیم، همه بیایند متصل شوند تا ارواح سرگردانشان خارج شود؟ - و برخی مواقع این مریضی ما باعث میشود که آگاهیها را دریافت نکنیم زیرا اتصالی نداریم یعنی اکنون من و شما یک آدم بیبصیرت و بیمعرفت، حتی برخی مواقع میگویند منافق، مشرک و کافر است زیرا نعمتهای الهی را داریم میپوشانیم. یعنی نعمت بزرگ اتصال به کیهان است اما ما داریم میپوشانیم و لذا کافر هستیم. اینطور بیان میکند جالب هست در بحث خانواده مطرح میکند که این نوع افراد بیهویت هستند و زندگی با انسان بیهویت فایدهای ندارد و لذا آمار طلاق را که در عرفان حلقه نگاه میکنیم درصد بسیار بسیار بالاست. کلیت اتصال بحث مهمی است. اصلیترین بحث عرفان حلقه، اتصال به روح القدس بیان میشود و قداستی که دارد. کارهای مختلفی را برایش تعریف میکنند. هم آگاهی و معرفت و عرفان را از این اتصال بیان میکند و هم درمان را یعنی همه چیزش در مورد عرفان کیهانی همین اتصال به روح القدس معنا میشود و همه چیزشان از آگاهیهایی که از روحالقدس گرفته میشود، دریافت میشود. * منظورش از روحالقدس جناب جبرییل است؟ - بله. هدف رئیس این فرقه جذب افراد با اسامی است که برای مردم جذابیت داشته باشد برای مسیحی؛ روح القدس، برای مسلمان؛ جبرئیل برای بیدین؛ شعور کیهانی و هوشمندی را نام گذاری میکند و مدعی است این آگاهیها از روح القدس است، پس از نظر دین باید آگاهیهای رسیده اش مثبت باشد. یعنی با قرآن سازگاری داشته باشد و الا از روح القدس و جبرئیل نمیتواند باشد. وی در صفحه 140 کتاب انسان و معرفت میگوید ما آگاهیهایمان را باید به کتب آسمانی « نمیگوید قرآن» عرضه کنیم یا به گفتار پیشوایان دینی، «باز نمیگوید رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)و اهل بیت(علیه السلام)» یعنی سخن هر پیامبری که شد ایراد ندارد و کاری به تحریفش شدن سخنانش هم ندارد. اگر درست بود آگاهیمان، درست است. یعنی وی آن حساسیت را روی قرآن اصلا ندارد. جالب است که این موضوع را هم قبول دارد که باید عرضه کنیم. خب ما اکنون این آگاهیهای وی را داریم به قرآنی که قبول دارد، عرضه میکنیم. میبینیم کاملا این آگاهیها برخلاف قرآن و روایات است خب الان تکلیف چیست؟ چرا ایشان و اعضای حلقه از ادعای خود دست برنمی دارند؟ * کدام آگاهیها؟ - هرچه که دارد مطرح میکند، هرچه از متون کتابهایش را داریم تطبیق میدهیم، مخالفت دارد. بند بند خطاهایش را آیتالله مکارم شیرازی طی مقالاتی بیان کردند و ما دائما در سایت نجات از حلقه در مقالات داریم میگوییم مسائل مختلف رد زیارت، رد عصمت، رد مصون بودن قرآن از تحریف، بحث حجاب، اصلا این اتصالات که واقعا روح القدس است چه جوری اثبات میکند اینها را؟ وقتی ارائه میدهیم به قرآن میبینیم کاملا غلط است. جالب است سرکرده عرفان انحرافی حلقه علاوه بر اینکه میگوید من به روح القدس متصل میشوم! و ساعتی را مشخص میکند میگوید من در این ساعت به روحالقدس متصل میشوم. شما را هم متصل میکنم و این را هیچ پیامبری ادعا نکرده که من دیگران را هم به روح القدس متصل میکنم. خب هیچ پیامبر و امامی این ادعا را نداشته که من دیگران را هم به روحالقدس متصل میکنم. کجا داریم که حضرت عیسی(علیه السلام) حواریون را بخواهد به روحالقدس متصل کند؟ و در کل میخواهد بگوید من با این اتصالات و تفویض این اتصالات هم جن و ارواح سرگردان را خارج میکنم و هم یک لایه محافظی به شما تفویض میکنم که از اینها مصون شوید و اگر از حلقه و این سوگندنامهها عدول کنید، بیچاره میشوید بیماری دوباره به شما بر میگردد. پشت برگههای سوگندنامه هم نوشته: دلایل قطع لایه محافظ، که اگر اینها را عمل نکنید، مشکلات احتمالی دوباره به شما بر میگردد یعنی بیماری که درمان شده در واقع درمان نشده است و بیماری به او بر میگردد. چون این حلقه را دارد نقض میکند. جالب است یکجا هم میگوید که در رأس قرار دادن هر نامی حتی مقدسین و معصومین به جای نام خدا و هوشمندی ـ یعنی خدا و هوشمندی را هم در یک رتبه قرار داده ـ شرک است و معصومین را اگر بخواهند در بحث شفا، درمانگری، دخیل بکنند این شرک است و تو نباید جای هوشمندی اینها را قرار بدهی اینها همه کارهایی است که هوشمندی و شعور کیهانی دارد انجام میدهد و تو نباید کافر به این مسئله باشی! و مشرک نباید باشی و جای خدا اهلبیت(علیه السلام) را بنشانی بنظر شما کدام شیعه است که جای خدا اهلبیت(علیه السلام) را نشانده است؟ همه وقتی که میرویم میگوییم اشهد انک عبد من عبادک. یا اشهد ان محمدا عبده و رسوله. همه این شهادتها را همه دارند میدهند که شما عبد و بنده خدا هستید و واسطه فیض انسان و خدا. جالب هست که طاهری در اساسنامه عرفان حلقه تنها واسطه بین خدا و انسان را شعور کیهانی معرفی میکند و این یعنی خیلی محترمانه اهل بیت را کنار بگذارید و این شرک است اما شعور کیهانی را جای آن قرار دهید عین آگاهی و معرفت است! * از نظر عرفان حلقه دلیل بیماری ما چیست؟ - پایه گذار این فرقه جن و ارواح سرگردان را به اسم موجودات غیرارگانیک معرفی میکند. موجودات غیرارگانیک به معنی موجودات غیرطبیعی که از ارگانهای طببعت به دور است. در صورتی که غیرارگانیک نوع A یعنی جن یک موجود ارگانیک است. این هم یک اشتباهش در واژهسازی است. جن غذا تناول میکند حتی غذا را بو میکشد. نکاح و زاد و ولد دارد. همه اینها در آیات قرآن هست و حتی در قرآن اشاره به زاد و ولد و مسائل جنسی جنیان دارد اینها تماما کارهایشان ارگانیک است و یک موجود کاملا طبیعی هستند اگرچه چشم ما بطور عادی قابلیت دیدن آنها را ندارد همانطور که ما هوا را نمیبینیم ولی در طبیعت وجود دارد. اما موجودات غیرارگانیک نوع B یعنی ارواح سرگردان که باید عرض کنم این موضوع را اصلا در دین اسلام نداریم و این نیز غلطی دیگرست. رئیس این فرقه میآید اینجا یک مقاله در رد تناسخ مینویسد مبنی بر اینکه تناسخ باطل است و ما آن را قبول نداریم. یک مقاله خیلی ضعیف علمی که افراد ذهنشان پاک شود که ما اصلا در عرفان حلقه تناسخ نداریم. اما زیرکانه میآید تناسخ را جا میاندازد. چطوری؟ با همین ارواح سرگردان. میگوید کالبد ذهنی یا همین روح پس از مرگ از بدن فارغ میشود اما به خاطر علاقهای که به دنیا دارد، سرگردان است دیگر به بزرخ نمیرود در صورتی که صریح آیه قرآن این است که ارواح بعد از مرگ همگی وارد برزخ میشوند و سپس از خدا میخواهند که به دنیا برشان گرداند تا شاید عمل صالح انجام دهند اما خدا میفرماید «انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون»(مومنون 23) در پاسخ ارواح میفرماید هرگز چنين نيست! اين سخنى است كه او (فقط) گوينده آن است؛ و فرا روى آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته مىشوند یعنی بازگشتی به دنیا نیست. وی میگوید این ارواح در دیگران حلول و رسوخ میکند و این یعنی تناسخ مدرن که میگوید کالبد ذهنی فرد وارد بدن دیگران میشود و مدعی است وقتی یک روحی در بدن یک فرد رسوخ کرده، اعمال آن فرد غیرارادی میشود و وی را بیمار میکند! این یعنی تناسخ دیگر. بحث بعدی اینکه ایشان ادعا میکند من درمانگری میکنم، مسترهایم به واسطه اتصال به روح القدس درمانگری میکنند. یکی از دلایل دیگری که ما میگوییم این شعور کیهانی نمیتواند روح القدس باشد، همین است که وقتی همه مسترها با هم اختلاف دارند، این چه وحدت و اتصال به ملک مقرب است که این مرتبطین با فرشته وحی این همه دچار اختلاف هستند و حرفهای هم را نقض میکنند. نیرومنش در آمریکا یک حرف میزند، آن مستر دیگری یک حرف میزند، یکی میگوید تجمع کنیم یکی میگوید نکنیم، یکی میگوید استاد را کشتند، یکی میگوید استاد زنده است، یکی میگوید نامه استاد الان از انفرادی به دستم رسید (ما نمیدانیم این چه انفرادی است که نامه از آنجا به دست فلان مستر در خارج میرسد و همسر وی هم خبر ندارد!) * نیرومنش کیست؟ - شهناز نیرومنش مطرود از شاگردهای اولی سرکرده عرفان انحرافی حلقه بودند که با هم شروع کردند. کمیتههای مختلف را با هم تشکیل دادند. فرار کرد و به ترکیه رفت. و با کمک پسرش به آمریکا شتافت و موسسه اینتریونیورسالیزم را تأسیس کرد که آمریکا به شدت حمایتش کند و بتواند این را اثبات بکند تا الان هم هیچ کاری برای اثبات این روش درمانی نتوانستند انجام دهند. این همه دکترای افتخاری و مدارک جعلی اینجا خودش را نشان میدهد که کاملا غلط و غیرعلمی داده شده است. مشخص است وقتی این همه مسترها با هم اختلاف دارند، وقتی خود رئیس فرقه میگوید بیایید با هم وحدت داشته باشیم، بیاید حرفهایی که من میگویم را بگویید و امانتدار باشید، پس معلوم است به کجا وصلند که هیچ اتحادی ندارد و دائما اختلاف در میانشان هست، خب آنهایی که این اتصالات به آنها تفویض شده، اگر این اتصالات، اتصالات رحمانی بود، هیچ وقت آنها اشتباه نمیگفتند، آگاهیهایشان، آگاهیهای رحمانی میشد نه اینکه مدام طاهری پیام بدهد که بیاییم با هم باشیم چون که اختلاف بینشان زیاد است و این نشان میدهد که وحدت رویهای ندارند. وقتی همه دارند به روح القدس متصل میشوند، خب اتصالات و آگاهیها همه باید یک شکل باشد. یکی از مسائل بحث درمان از طریق هوشمندی و شعور کیهانی است که همه کاره این جهان دوقطبی است و در مقابل شیطان قرار دارد و خیلی محترمانه خدا در کنار نشسته و امور به دست شعور کیهانی است و همانطور که عرض شد سرکرده این فرقه برای فرهنگهای مختلف اسمهای مختلف هم برایش میگذارد. * یک موجودی غیراز خدا؟ - بله. این موجود موهوم را مخلوق خدا میدانند. برخی مواقع صفت خدا، برخی مواقع آگاهی و برخی مواقع فرشته مطرحش میکنند. برخی جاها غیرمستقیم میگوید ابلیس است. خود ابلیس است که تمام این موارد با رفرنس معلوم است. کافی است با سایت نجات از حلقه و مسئولین آن در ارتباط باشید. خلاصه داستان جالبی در این قضایا داریم. و به راستی باید عرض کنم که این شبکه، همان شبکه جنیان کافر و شیاطین است ولی چهره فورمالیتهای برایش در این فرقه به تصویر کشیدهاند و اینگونه نیست که الهام و وحی فقط الهی باشد در قرآن هم داریم «إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ» شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القا و وحی میکنند. (انعام ـ 121) همین که میگویند افرادی که با اینها مرتبطاند اخبار از گذشته میتوانند بدهند اما خبر از آینده نمیتوانند بدهند، اینها مسائلی است که در اتصالات اینها مشخص میشود که این روح القدس نمیتواند باشد. و توضیح دادیم اگر هم روح القدس باشد، این همه خطا و اشتباه و تناقض با قرآن وجود نخواهد داشت. بحثی که خیلی مهم است، این است که اینها از بحث درمانگری دارند سوء استفاده میکنند. چطوری؟ دو راه درمانگری را مطرح میکنند. درمانگری از راه دور، درمانگری از راه نزدیک. درمانگری راه نزدیک یعنی اینکه ـ در فیلمهایی هم که در کانال آپارات پخش کردیم، هست ـ سرکرده عرفان حلقه میآید با افراد اتصال بدنی برقرار میکند، دست فرد را میگیرد، بغلش میکند و صورتش را میگیرد. و مدعی است این یک نوع درمانگری مدرن است. * محرم و نامحرم برایش فرقی ندارد؟ - هیچ فرقی ندارد. میگوید من درمانگر و پزشک هستم. نه مجوز دارد. نه مورد تأیید واقع شده، نه اصلا مقبول پزشکان قرار گرفته. درمانگری اش را به عنوان یک پزشک شروع میکند. میآید در این راه دست افراد را میگیرد. اتصال برقرار میکند. ما فایلهای دوره مستریاش را باز کردیم، فیلمش را در سایت گذاشتیم که رئیس این فرقه حتی به حرف خودش هم عمل نمیکند که این اتصالات راه نزدیک یک شو است و نیازی به دست زن را گرفتن و بغل کردنش ندارد. اما خود طاهری میآید این کارها را انجام میدهد بعد میگوید من معتقدم درمان راه دور موثرتر از درمان راه نزدیک است، اصلا درمان راه نزدیک درست نیست. به مسترها جداگانه در پشت پرده میگوید: من معتقدم که درمان راه دور موثرتر از درمان راه نزدیک است. که فایل آن در کانال تلگرام نجات از حلقه موجود است. * لطفا درمان از راه دور و راه نزدیک را بیشتر توضیح دهید. - در درمان از راه نزدیک، دست طرف را میگیرند و اتصال از راه نزدیک با او ایجاد میکنند. درمان از راه دور این است که مثلا به طرف میگویند فلان ساعت بنشین در اتصال با هوشمندی. در این اتصال مستر یا سرکرده عرفان حلقه با آن شخصی که دارد ارتباط میگیرد، در اتصال راه دور مینشینند و میگویند اصلا هوشمندی کیهانی به صورت هوشمند این فرد را درمان میکند. نه میخواهد اسمش را بدانی و نه بیماریاش را. همین که او در اتصال نشست و آن ارتباط برقرار شد، هوشمندی و روح القدس کار خودش را انجام میدهد و بیماری فرد را درمان میکند در صورتی که شما وقتی نگاه میکنید، میبینید که در بحث تسخیر جن، انسان باید به جن و شیطان اجازه تسخیر بدهد تا تسخیرش بکنند. این تسلیم شدن به هوشمندی و شعور کیهانی در این ارتباطات و اتصالات، وقتی که میگویند طرف باید تسلیم بنشیند و بیقضاوت باشد، در واقع راه نفوذ و رسوخ شیاطین و جنیان کافر را برای اینها باز کردند و ما هم گفتیم که این روح القدس نیست پس چیست که دارد در اینها تأثیر میگذارد؟ میرویم مطالعه میکنیم، میبینیم در برزیل، هند و خیلی کشورهای مختلف از جن دارند برای این کارها استفاده میکنند تا روی افراد تأثیر بگذارند. کاملا میبینیم این مطالب کپیبرداری شده از این آموزههای شرقی و غربی است و افرادی که دائم در این اتصالات مینشینند، مجنون و جن زده میشوند. ما در آسیب دیدههای مان به شدت این موارد را داریم. وقتی اتصال اول را میگیرد و سوگندنامه را امضا میکند، دیگر طرف در اختیار اینهاست. * آن جن کافر که تسخیر کردند را به جان آنها میاندازند؟ - بله جنی را که از معمار زاده کرایه کرده است. به جان افراد میاندازد و اینها مثلا میبینید دیگر نمیتواند نماز بخواند. نمیتواند کارهای عادی روزمرهاش را انجام دهد. بعد سرش را به دیوار میکوبد، موهایش را میکشد، همه اینها هست و میگویند اینها حالتهای برونریزی است. در صورتی که درون ریزی جن است در واقع نه برون ریزی جن! وقتی فرد در اتصال مینشیند، یک سری حالتهایی برایش ایجاد میشود. شاید دفعات اول حس نکند در این ارتباط قرار گرفته اما به مرور وارد این فرقه شده به اتصال با جنیان عادت میکند. مثلا سرکرده عرفان انحرافی حلقه در کلاس بشکن میزند و میگوید ما اتصال را دادیم. گرفتی؟ چی حس کردید؟ گزارش دهید مثلا میگویند هیچی ندیدیم وی میگوید پس شما هنوز قفل ذهنی دارید و باید بروید منزل در ارتباط بنشینید تا بگیرید، یعنی آن آموزههای دینی قبلی شما را قفل ذهنی کرده است و هنوز به این حلقههای ما ایمان نیاوردید. بحث ایمان، تسلیم و شاهد بودن را مطرح میکند. به نظر شما این کجایش رحمت عام هست و عمومی؟ * یعنی رئیس این فرقه افراد را جن زده میکند؟ کارش فقط این است؟ - بله اما عنوان نمیکند. و به راحتی از آنها شهریه میگیرد آنها را مسخ میکند، مرید میکند، حاضرند جان خود را بدهند اما ضربهای به قطب این فرقه وارد نشود! * می گوید شما متصل به روح القدس شدید؟ - بله. بیمار هم باور و قبول میکند. سرکرده این فرقه نمیگوید این روح القدس نیست و جن است و این دروغ بزرگ این سرکرده است. این بندگان خدا که با این شبکه ارتباط میگیرند و در اتصال و ارتباط چشمان خود را میبندند و به حالت خلسه و تسلیم درمیآیند، در واقع خود را مسحور و جن زده میکنند. * چطور به حالت خلسه در میآید؟ - تسلیم میشود. میگوید من هرچه اینها دارند اعلام میکنند را قبول میکنم هر چه باشد. این تسلیم شدن و اتصال باعث میشود که جنیان در این رسوخ کنند و به اصطلاح برون ریزی میکند. میگویند این بیماریهای مخفی شده درون تو بوده که سالیان سال با تو بوده، طرف هم باور میکند. بعضیها در این ارتباطات و اتصالات حالت آرامش برایشان ایجاد میشود. برخیها هم به شدت اذیت میشوند. آنها که در این ارتباط برایشان آرامش ایجاد میشود، در واقع موقتی هم هست. بعد از یک مدت بدنشان به شدت تاول میزند، حالت روانی پیدا میکنند. حتی موردهایی داریم که اینها را با زنجیر میبستند با این عنوان که جن و روح سرگردانش دارد بیرون میآید. دارد برون ریزی میکند اما متأسفانه اینها متوجه نبودند که دارند خودشان را وارد یک داستان جدیدی در زندگی میکنند که بعد از یک مدت که واقعا عضو حلقه شدند، محرم اسرار شدند، ـ هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست که میگویند ـ دیگر این جنیان با آنها کنار میآیند و دیگر آن حالتها از آنها رفع میشود. بعد میگویند تو درمان شدی. حالا جالب است هر کسی این سوگندنامهها را نقض کند، همان حالتها به او برمیگردد. اگر این درمان است، چرا این حالتها برمیگردد؟ این سوال ماست. در نقض همین سوگندنامه نوشته بود لایه محافظ برداشته میشود و مشکلات و برون ریزیها برگشته میشود. قبل از انقلاب یک سری مسائل را دارند مطرح میکنند که وی نخبه بوده است. طاهری یک ماکت هواپیما را طراحی میکند. هیچ وقت هم این هواپیما پرواز نکرد، هیچ موتوری نداشت. یک بدنهای که حتی از لحاظ آیرودینامیکی هم مشکل دارد یعنی من که تخصص علمی در بحث مباحث فیزیکی ندارم، به سبب اندک مطالعاتی که دارم، میبینم این کلا مشکل آیرودینامیکی دارد. هویدای بهایی مسلک میآید به عنوان یک فرد نخبه به این جایزه میدهد. همین که الان میبینید مدارکی را که هرکس ضد انقلاب هست چطور جایزه نوبل میدهند؟ رئیس عرفان حلقه از هویدا جایزه میگیرد و ساواک با طاهری ارتباط ویژهای برقرار میکند. * یعنی با ساواک ارتباط داشته؟ - به نظر شما ممکن هست که کسی مورد توجه هویدا باشد و جایزه بگیرد و نیروهای امنیتی از او غافل شوند؟ ایشان مدتی را در ژاپن به سر میبرد. نقطههای حساسی که در شبکههای جاسوسی هم مطرح است مثل ارمنستان، ترکیه و ژاپن. در این کشورها مدتی دوره میبیند به اسم تحصیل در دانشگاه. اینها یک قدریاش هم قبل از انقلاب بوده، قدریاش بعد از انقلاب. طاهری در ژاپن آموزههای رِیکی را میبیند. درمانگری ریکی که درمانگری و اتصالات و بسیاری از آموزههای عرفان حلقه، روح رِی کی، شعور کیهانی و هوشمندی با همدیگر برابری میکند. من یک مقالهای هم در این خصوص نوشته بودم، کپیبرداری عرفان حلقه از رِی کی در سایت نجات از حلقه موجود است. * مشابهت سمبل های عرفان حلقه با رِی کی در چیست؟ - رِی کی یک سری سمبلهایی برای ارتباط با روح رِی کی داشته که در عرفان حلقه هم مثل +1 و +2 و... هست مثلا به جای فاتحه خواندن برای میت +2 ارسال میکنند در روح جمعی! * رِی کی به چه معناست؟ - رِی کی به معنای هوشمندی کیهانی است. اصلا اسم کپیبرداری شده است. ترجمه رِی کی یعنی هوشمندی کیهانی. رِی یعنی هوشمندی، کِی یعنی کیهانی. رِی کی از زبان سانسکریت تبتی گرفته شده است. طاهری اینها را میآورد و در عرفان حلقه پیاده میکند. مولفههای اسلامی را با مولفههای کیهانی و عرفانهای شرقی و غربی در میآمیزد. این رفرنسهایی که میگویم، در کلیپهایمان هست. در کانال آپارت داریم با موضوع: "عرفان حلقه یک فرقه کپیبرداری شده از عرفانهای کاذب” آوردهایم که آنجا یکی از مسترهای عرفان حلقه میگوید تو کپی بردای از اکنکار(یک فرقه آمریکایی که مؤسس آن فردی نظامی به نام پالتوئیچل است) کردی و تو اصلا یک اکیست بزرگ هستی. سفیر اِک هستی. سرکرده عرفان حلقه سپس برای اینکه بگوید نه من اینها را خودم داشتم و از کسی نگرفتم، برای اینکه کتمان کند، میگوید نه من خودم به اینها رسیدم یعنی در واقع یک جوری میخواهد بگوید آنها هم به یک چیزهایی رسیده بودند ما هم رسیدیم، همه را با هم داریم جمع میکنیم. این درمانها همه دروغ است و پروسه درمانی آن مبتنی بر شواهد (Evidence bace) نیست و فاقد ارزش علمی میباشد. این ادعاها هیچ کدام اثبات نشده فقط چند نفر آمدهاند شهادت دادهاند ما بیمار بودیم خوب شدیم بدون هیچ سند و مدرک علمی و اینتریونیورسالیزمی هم که خانم شهناز نیرومنش در آمریکا تأسیس کرد، یک مقاله نتوانسته در ژورنالهای بینالمللی و دپارتمانهای علمی دانشگاههای اروپایی و آمریکایی به اثبات برساند که عرفان حلقه درست میگوید. پنج سال است که فرار کرده و به آمریکا رفته. چون ممنوع الخروج هم بودند. وی اکنون پیگیر اثبات این مسئله است. دکتر محمد کاظم عطاری و دکتر علی نیری و دکتر هولاکویی اینها آدمهایی هستند که کاملا ضد انقلاباند ولی نقد جدی بر عرفان حلقه دارند. فیزیکدان و پزشک بحث میکنند و میگویند اصلا این فرد توهین به درمانگری و پزشکی و علم کرده است. ما در سایت همه را آوردیم. دکتر مرندی، دکتر محمد اسماعیل اکبری، دکتر آقا رفیعی، و خیل کثیری از پزشکان حتی دکتر علیشاهی نقد عرفان حلقه را مطرح میکنند. لذا نقد این فرقه در حیطه اسلام و دین و انقلاب نیست. همه منتقد آن هستند میگویند اصلا اینها اخاذی و شیادی است و نقد میکنند، حتی میگویند اصلا سرکرده عرفان حلقه نفهمیده کیهان چیست. * لطفا درباره موسسه اینتریونیورسالیزم توضیح دهید. - یک موسسهای است که میخواهد عرفان حلقه یعنی ادعاهای سرکرده آن و درمانگریاش را در آنجا به ثبت برساند ولی نمیتواند، و البته دارد اخاذی شدیدی هم میکند. دیگر آنجا محدودیتی هم که ندارند. دورههایی که آنجا برگزار میکند هر ترمش حتی چند صد دلار است جالب هست بدانید الان نیرومنش مطرود حلقهایهای داخل کشور است و وی را نفوذی سپاه میدانند و رهایش کردند! دورههایی که مسترها در ایران برگزار میکنند، هر ترم 12 ساعته اش 50 هزار تومان است. اخاذی شدید مالی هم دارند میکنند. مثلا چطور؟ 150 تا شاگرد را جمع میکنند، مخصوصا افرادی که بیمارند و میخواهند درمان بشوند، به عنوان یک مریض مراجعه کرده، یک بیمار دردمند، 150 تا 50 هزار تومان میشود هفت میلیون و پانصد هزار تومان در 12 ساعت جالب است بدانید راننده تاکسی هم کار خود را رها میکند میرود تدریس حلقه. ما مستر راننده هم داشتیم. * برگزاری این دورهها در کشور غیرقانونی است؟ - بله کاملا غیرقانونی است. زیر زمینی برگزار میشود. * آیا این دورهها در تهران جمع شده؟ - بله. ظاهرا جمع شده. الان کلاسها دائما برگزار میشود. حتی گروههایی به اسم مستریاب در تلگرام دارند مستر معرفی میکند که کلاس در فلان منطقه رأس فلان ساعت برگزار میشود با مستر فلان. به راحتی کدها را میدهند و در هر شهری هم کلاسهای مختلف دارند. منبع: روزنامه کیهان
|
|||
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| عرفان فراماسونري،عرفان شیعی | ANTi666 | 0 | 2,380 |
۲۴/آبان/۸۹ ۷:۱۸ آخرین ارسال: ANTi666 |
|








رئیس دانشگاه علوم و معارف قرآن گفت: یکی دیگر از مشترکات عرفانهای نوظهور از جمله حلقه این است که همگی طرفدار تناسخ به معنی رجوع مکرر به دنیا هستند که چنین اعتقادی در دین اسلام، کفر محسوب میشود.![[تصویر: 13911112000197_PhotoL.jpg]](http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/11/12/13911112000197_PhotoL.jpg)

![[تصویر: farhangnews_134335-389553-1445262522.jpg]](http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/94-07/27/farhangnews_134335-389553-1445262522.jpg)
![[تصویر: farhangnews_134335-389576-1445262522.jpg]](http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/94-07/27/farhangnews_134335-389576-1445262522.jpg)
![[تصویر: farhangnews_134335-389551-1445262522.jpg]](http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/94-07/27/farhangnews_134335-389551-1445262522.jpg)
![[تصویر: farhangnews_134335-383911-1445262522.jpg]](http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/94-07/27/farhangnews_134335-383911-1445262522.jpg)


![[تصویر: 13930926000539_PhotoL.jpg]](http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1393/09/26/13930926000539_PhotoL.jpg)
