کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطراتی از زیارت اربعین، تجلی ولو کره الکافرون....
۲۳:۵۴, ۲۵/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مهر/۹۹ ۱۲:۱۷ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

بسم ربّ شهداء و الصدیقین


شکر و سپاس بی پایان خدایا را که بر این فقیر حقیر سراپا تقصیر منت گذاشت و توفیق زیارت اربعین امام حسین علیه السلام را نصیب این بی مقدار بی لیاقت کرد


اول می خواستم خاطرات رو به شکل کلاسیک شروع کنم بنویسم

راستش حوصله ام نیومد

شاید سر فرصتی این کار رو کردم

اما حیفم آمد قطره ای از این دریا را با شما در میون نگذارم


پرده ی اول:

خیلی وقت پیش حدیثی خونده بودم به این مضمون که از علامات مومن پنج چیز است

تا اونجا که در خاطرم مونه 4 تاش اینا بود که بسم الله را بلند می گوید، روزی 51 رکعت نماز می خواند(17 رکعت واجب+34 رکعت مستحب)، انگشتر عقیق بدست راست می اندازد و زیارت اربعین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از وقتی این حدیث رو خوندم، خیلی دلم می خواست زیارت اربعین مشرف بشم

اما معمولاً این زیارت به علت استقبال فوق العادش، خطرناک هم هست و معمولاً هر سال کلی شهید در اثر بمب گذاری ها درش رخ میده

مادر من هم مثل هر مادری....

برای همین هیچ وقت جرأت نکردم که این درخواست رو با مادرم در میون بگذارم

و میدانیم که برای زیارت های مستحبی اذن و رضایت والدین به ویژه مادر لازم است (اویس قرنی و مادرش و زیارت رسول الله و ...)



پرده ی دوم:

از ماه اول که شروع به کار کردم، به دلم این نیت افتاد که هر ماه مقداری از حقوقم رو پس انداز کنم برای زیارت کربلا کنار بگذارم

از این موضوع هم به هیچ کس چیزی نگفتم

بعد از این سفر هم فهمیدم خیلی بهتر هست انسان نیت کارهای خیر مستحبش رو اصلاً به کسی نگه!!!



چند روز مونده به اربعین بود که پسر عمه ام اس ام اس (ببخشید پیامک) زد و گفت:
علی میای برای اربعین بریم کربلا؟

بهش جواب دادم راستش اذن مادرم لازم هست


چند لحظه بعد دوباره بهم اس ام اس داد:

بیا اذن مادرتم گرفتم دیگه چی میگی؟


با اینکه بسیار تعجب کردم، گفتم باشه میام حجت جان


گفت پاسبورتت مشکل اعتبار که نداره؟

گفتم نه

گفت پس میام سراغت که بگیرم و بدم به یکی از آشناهام که بره برای ویزا


مفصل قصه ی اینکه چی شد تا بعد از کلی وعده آخرم یارو گفت شرمنده نمیتونم ویزا بگیرم، رفیقم که تو سفارت عراق بود نیستش ایران


تقریباً از گرفتن ویزا نا امید شده بودم

و زمانی هم دیگه نداشتیم برای گرفتن ویزایی که بشه باهاش به زیارت اربعین رسید

یه روز به اما حسین گفتم تو دلم: آقا جان شما اگه نمی خواستید جور کنید چه کاری بود که اینو انداختید تو دل ما
من که توی برنامه ام نبود که این اربعین بیام، آخه این چه کاریه؟

شب تو رخت خواب بودم که گوشیم زنگ خورد


ميدونيد كي بود؟
كسي كه چند سال قبلش با هم رفته‌ بوديم كربلا، اما در فاصله برگشتن از سفر تا اون شب به من زنگ نزده بود، بعد از اون شب تا امروز هم دوباره به من تاحالا زنگ نزده!!!!!!!!!!
جوابش رو دادم (پسر حاج آقا علی محمد برنا به نام حسن برنا بود)
گفت حاج علي چه خبر؟
گفتم هيچ خبر، خدا رو شكر.
گفت كربلا نمي‌ري؟
بهش گفتم ماجراي پاسبورت رو.
گفت يه شماره بهت مي‌دم، رفيق يكي از اعضاي سفارت عراق هست، پاسپورتا رو مي‌دي بهش فردا و همون روز به شما ويزا رو ميدن! و بعد هم بلافاصله قطع كرد و تا امروز هم باز به من زنگ نزده!!!

الله اکبر




[b]حالا از بین این همه رفیق ببین خدا چه جوری انداخته تو دل این بنده ی خدا به ما زنگ بزنه و بپرسه رفتنتون به کربلا چی شد؟

اونم همون لحظه ای که دیگه قطع امید کردیم از غیر خدا و رو زده بودیم (البته به علت جهل با حالت شکایت) به خود امام حسین علیه السلام..[/b].





پرده ی سوم:

خلاصه جور شد و...
9 دی ماه از تهران با هواپیما رفتیم نجف اشرف

فکر کنم صبح یازدهم بود که بعد زیارت مولا امیرالمومنین عازم حرکت به سمت کوفه شدیم

عصر رسیدیم به مسجد میثم تمار

بعد رفتیم مسجد کوفه،
تهران که بودیم یکی از پیر مردهای اهل دلی که جزو بچه‌های بالا محسوب می‌شه و به قولی خیلی خفن و ... هست، گفت رفتی کوفه سلام منو به حضرت مسلم برسون و بگو فلانی که از کودکی عاشقت هست به شما سلام رسوند

چون فکر نمی‌کردم بریم کوفه اصلاً موقع اومدن گفتم إن شاء الله آقا رضا اگه رفتنی شدیم حتماً (آقا رضاي عالي كه گه‌گاهي حجت الاسلام مسعود عالي از كمالات معنوي او در سخنراني‌هاشون سخن مي‌گن)

و وقتی کوفه رفتیم حس کردم که این سفر هم مثل خیلی از قسمت‌های زندگیم احتمالاً پر از برنامه‌هایی هست که دست ما نخواهد بود


از مسجد کوفه رفتیم به سمت مسجد سهله

مسجد سهله.....

هر بار که به این مسجد پا گذاشتم آرزومند نماز جماعتی شدم که روزی در این مسجد اقامه خواهد شد که در صف اولش کسانی چون سلمان فارسی، مالک اشتر، اصحاب کهف، خضر نبی، عیسی مسیح و... خواهند بود و چه پیش‌نمازی...


بعد از نماز مغرب و عشا شبانه از مسجد سهله رفتیم به سمت کربلا به قصد حرکت با پایه پیاده

نجف که بودیم، بودند کسانی که سال‌های قبل پیاده به زیارت حضرت سیدالشهدا رفته بودند و توصیفات عجیبی از مهمان‌نوازی مردم عراق از زوار امام حسین می‌کردند

با خود می‌گفتم که به نظرم این‌ها دارند مقداری غلو می‌کنند

اما چه بگویم که چیزهایی دیدم که دانستم خیلی کمتر از آنچه به واقع وجود دارد را بیان کرده‌اند



مسیری که نادانسته ما را در آن قرار دادند مسیری بود که معمولاً مسیر اصلی پیاده روی به سمت کربلا نیست
معمولاً از نجف مستقیم مسیر جاده را پیش می‌گیرند تا به کربلا

اما ما از مسجد سهله شروع کردیم که گویا مقداری دور‌تر میشد

اما قسمتمان بود تا از آن مسیر برویم


از یک افسر عراقی پرسیدیم که مسیر کربلا از چه سمت است

گفت می‌خواهید پیاده بروید

گفتیم بله

گفت: الان که دیگر شب شده بیایید در منزل ما بمانید، بهترین غذا، حمام و جای خواب در اختیار شماست، صبح زود با آمادگی بیشتر حرکت کنید

گفتیم نه ممنون تازه شروع کردیم و می‌خواهیم حداقل یه 2 ساعتی راه برویم

از او اصرار و از ما انکار


لیلة المبیت که میدانید چیست
شبی است که مولا علی در بستر به جای رسول الله خوابیده بودند

هر کسی ما را در مسیر می‌دید
فریاد می‌زد مبیت، مبیت و به سمت ما می‌دوید

بعضی‌هاشون انگار در تاریکی شب کمین می‌کردند تا زائر امام حسین را شکار کنند و ببرند برای خدمت به او

خلاصه بعد از آنکه مطمئن شد که ما مبیت بیا نیستیم راهنمایی کرد ما را


مسیر را که آغاز کردیم

یه کوچه باغ مانند بود به عرض حدود 8 متر، که دو طرفش نخلستان بود و آب و خانه‌های روستایی
شب بود و خلوت

انگار توصیف بهشت بود

اونقدر مسیر روح افزا بود که همون پانزده دقیقه‌ی اول داشتیم برنامه‌ریزی می‌کردیم برای زیارت اربعین سال بعد!!!!!

انگار توی باغ‌های بهشتی داشتیم راه می‌رفتیم

وقتی به آدم تعارف می‌زدن، مثل خيلی از ما‌ها تعارف الكی و بفرما نمی‌زدند

می آمدند جلو و التماس می‌کردند که بیایید تا در خدمتتان باشید


با دو پسر عمه‌ام در حرکت بودیم یکی از این‌ها که ما را دعوت کرد یک پیرمرد عرب واقعاً نورانی بود
آمد جلو پرسید کربلا می‌روید؟

گفتیم بله

گفت الان شب شده بعد دست هر سه تای ما را گرفت در دستانش و گفت مسیر از اینجا به بعد خلوت و خطرناک می‌شه چون شب هم در حرکت هستید بیایید تا شب در خدمت باشیم

و ما تشکر می‌کردیم

التماس از نگاهش موج می‌زد

و ما حقیقتاً تحت تأثیر پاکی و صداقت این پیرمرد قرار گرفتیم
بعد هر سه شانه‌های ایشان را بوسیدیم و ضمن تشکر گفتیم باید برویم

و او هم با کلی دعا ما را بدرقه کرد




مسیر را همین طور رفتیم تا دیگر فقط جاده‌ی خاکی بود؛ در اين بين پسر عمه كوچكم كه هم سن من بود، گفت هوس پرتقال تامسون كردم!!!
اگر به عراق رفته باشيد مي‌دانيد كه اصلاً در آنجا پرتقال تامسون خيلي وجود ندارد، اكثراً پرتقال‌هايي هستند هسته‌دار و كوچك‌تر از تامسون با پوستي سفت‌تر.
من و پسر عمه بزرگم بهش خنديديم و گفتيم باش تا بياد، نصف شبي تو بيابون اونم اينجا تو عراق پرتقال تامسون مي‌خواي!؟؟!

از دور دو تا چراغ روشن ديديم، داشت به ما نزديك مي‌شد، يه ون بود. نزديك ما كه شد اوم كنار همان پسر عمه كوچكم، شيشه برقي را داد پايين، گفت سلام، دستات رو بيار جلو، پسر عمه‌ام دستانش را برد جلو، 4، 5 پرتقال تامسون گذاشت تو دستش و بلافاصله رفت.
وقتي رفت پسر عمه كوچكم با دهان كاملاً باز خشكش زده بود و ما نيز با چشماني كه از تعجب به حداكثر سايز گشاديش رسيده بود خشكمان زده بود!
عجيب‌ترين و غيرقابل توضيح‌ترين خاطره من در اين سفر بود!!!!


حدود ساعت 12 شب شده بود به مسير ادامه داديم که دیدیم جاده دو طرف می‌شود
هيچ چراغي نبود، ناگزير يكي را انتخاب كرديم و رفتيم
يك‌هو ديديم رويمان نورافكن انداختند (مثل توي فيلما كه رو زنداني فراري يه هو نور مياندازن)
گفتن كي هستيد؟
گفتيم كربلا؟
يك افسر از پادگان نظامي آمد بيرون گفت: زائر الحسين؟
گفتيم بله بله
گفت بيايد جلو.
درب پادگان نظامي عراق را باز كرد و 2 سرباز مأمور كرد كه به همراه خودش از اين در پادگان تا دري كه در اون سمت پادگان بود ما رو مشايعت كند.
در ديگر پادگان را باز كردند و با احترام ما را راهنمايي كرد و گفت (يمين يسار مستقيم.) تا برسيم به وسط جاده نجف كربلا
يعني با اينكار باعث شد كلي از مسير كم بشود، (به جاي دور زدن پادگان از وسط پادگان رد شديم)
وقتي مشايعت فرمانده پادگان را كه فهميده بود ما زائر امام حسين عليه السلام هستيم ديدم، با خودم گفتم فرداي قيامت با زائران حسين عليه السلام چه خواهند كرد.
رفتیم تا حدود ساعت 2 نصف شب بود که رسیدیم به جاده نجف به کربلا

روی تیر‌های چراغ وسط جاده شماره خورده بود

فکر کنم حدود تیر 300 بود که بیرون آمدیم (بعدها فهمیدیم که آخرین ستون که می‌رسد به میدان مشک پشت حرم حضرت عباس علیه السلام شماره اش 1552 است) نجف تا کربلا حدود 90 کیلومتر است


دیگر نای قدم زدن نداشتم وِلُو شدم روی صندلی کنار حسینیه
یک دفعه دیدم یکی آمد جلو و آب پرتغال و کیک به ما داد
بعد یکی دیگر آمد و موز و نوشابه داد
و بعد هم یکی آمد و لیوان یکبار مصرف آب

و حواستان باشد که ساعت نزدیک 3 نصفه شب بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و خدمات رسانی به زوار در این حد ادامه داشت....


شب رفتیم در یکی از حسینه ها

صبح بیدار شدیم و دیدیم اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووو وَه سیل جمعیتی است که دارند پیاده میروند به سمت کربلا

نجف به کربلا 3 خط تا جاده داره

توی دو تاش فقط آدم بود توی اون یکی هم که ماشینا میومدن و می رفتن باز آدمها بودند

و بین جاده ها هم ماشین بود


قدم به قدم موکب و حسینه بود

عرب ها به هیئت هایی که ما در ایران با داربست و برزنت تو محرم راه می اندازیم میگن موکب



از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توی این مسیر میدادن


کباب ترکی ای میدادن که توی تجریش نمیخوری
کله پاچه
انواع خورشت، فلافل، تخم مرغ نیمرو و شیر و شیرکاکائو و حلیم و فرنی و انواع میوه و هر چی فکرش رو بکنی

و همه ی اینها با بهترین کیفیت مواد اولیه

حیرت انگیز بود

به طور مثال کباب درست کردنش اینجوری بود که

گوسفند میکشتن همونجا، پوستش رو می کندن ، گوشت و استخون و جدا میکردن ، همونجا میریختن توی چرخ گوشت، بعد مواد دیگه بهش میزدن و میزدن به سیخ و میزاشتن روی آتیش و برمیداشتن میزاشتن لای نون و بعد میدادن به ملت


و این جالب بود که اونها التماس میکردن برای خدمت به زوار



توجه 1:
یه جمله داشتن توی مسیر بزرگ زده بودن:



حب الحسین هویتنا و خدمت لزوّار الحسین شرفٌ لنا

حب حسین هویت ما است و خدمت به زائران حسین شرف ماست

و التماس میکردند و میگفتند بیایید و مارو از اين شرف محروم نکنید






حیرت انگیز اول:
یه جا دیدیم تعداد خیلی زیادی گوسفند آوردن

یکی پرسید این همه گوسفند آوردی اصلاً چه قدر کلاً گوسفند داری؟

گفت من هر چی دارم هر سال میارم برای زوار اربعینن امام حسین!

یکی دیگه از بچه گفت: پس تو چه جوری زندگی می کنی؟

گفت: عباس میرسونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




نتیجه ی اول:
تا قبل از این سفر مطمئن بودم که من ویژگیهای یک شیعه ی امیرالمومنین رو ندارم و نهایتاً محب اهل بیت هستم
بعد از این سفر چیزهایی دیدم که به این نتیجه رسیدم که اگر اینها محب اهل بیتند پس من....





حتی ایستگاه هایی بود بین راه که ملت رو با دستگاه و دست خالي ماساژ میدادن
تخت گذاشته بودن و دست و پا و پشت ملت رو مشت و لُق و ماساژ میدادند


پُر از ایستگاه های حلال اهمر که همگی داوطلبانه اومده بودند



یکی از پسر عمه هام مجبور شده برای گرفتن پماد بره سراغشون

یکی از این ایستگاه ها ایرانی بود

یه متخصص اورژانس اومده بود داوطلبانه و ازش در حد تزریقاتی استفاده میکردن

حالا چرا؟
چون اونقدر فوق تخصص داوطلب شده بودند که بیشتر از این چیزی به این بنده ی خدا نرسیده بود و البته به همین هم دلخوش بود

میگفت ردیف اول اون جلو سه تا فوق تخصص هستند که به دو زبان عربی و انگلیسی هم مسلط هستن

ما هم این ته در حد تزریقاتی خدمت میکنیم


الله اکبر



هر کسی با هر چیزی که داشت سعی میکرد با خدمت به زوار امام حسین ارادتش رو به امام حسین نشون بده

یکی دستمال کاغذی خریده بود

یکی در خونش رو باز کرده بود و ملت به عنوان دستشویی یا حمام یا خوابگاه از خونش استفاده می کردند

یکی چایی میداد و ..... خلاصه هر کی با هر چی که در توانش بود





چند حیرت انگیز دیگر:

خودم دیدم یک مرد که با یک پا و دو عصا پیاده میرفت این راه را که جز عاشقان نتوانند پیمود



خودم دیدم

از زائرانی از اسپانیا را


خودم دیدم
زائرانی از آلمان را


خودم دیدم چندین زائر خانوم (آن هم با چه پوشش و حجاب و چادری) از فرانسه را



کثرت زوار شیعه ی ترکیه ای برایم عجیب بود




و یکی از عجیبترین چیزهایی که در این سفر دیدم یک هیئت بود (هیئت گفتم ها نه چند نفر زائر که گروهی از جایی آمده باشند)

یک هیئت

فکر میکنید ازکجای عالم آمده بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاخ آفریقا؟

نه خیلی پرت تر


آمریکا؟

نه نه خیلی پرت تر


چین و یا روسیه؟


نه نه گفتم خیلی پرت تر؟



بگذار خودم بگویم برایت


از ماداگاسکار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اصلاً میدانی ماداگاسکار کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جزیره ای در جنوبی ترین مناطق قاره ی آفریقا

از اونجا بری پایین تر میرسی به قطب

و همگی شیعه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


یادم می آید در دوران دانشجویی بعضی ها میگفتن شما که مدعی هستید که ولایت علی بر حق است، حالا یکی که توی شاخ آفریقا هست چه جوری میخواد به ولایت علی برسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته همون موقع ها هم جوابشان را میدادیم


اما اینجا دیگر دیدم با چشمان خودم

شاخ آفریقا که هیچ

خدا هادی هست و....


ماداگاسکار کجا، اربعین و کربلا و زیارت امام حسین کجا


الله اکبر


یکی از بچه ها یک هلندی را دیده بود

میگفت گویا مسلمان هم نبوده


گفتیم چرا آمدی ؟

گفت: آمدم اصلاً ببینم این ملت دارن میرن چی رو ببینن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


یاد فیلم روز واقعه افتادم

کم و بیش میدونید که هلند حتی در بین کشورهای آزاد اروپایی از نظر فساد در مسائل مواد مخدر و س ک س و ... جزو آزاد ترین هاست

با خودم میگفتم آقا امام حسین از دل فسقستان و کفرستان این بنده ی خدا را کشیده روز اربعین تو صحرای کربلا چی میخواد بهش نشون بده، فقط خدا میدونه

چه دلبری هایی میکند حسین زهرا


این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


آقا امام حسین دنیا را فتح کرده


و هر چه بیشتر وهابی ها و جبهه ی ابلیس میخواهند نور خدا را خاموش کنند با اینکه تمام ابزار تبلیغات هم در اختیار آنهاست خدا نور خود را تمام خواهد کرد هر چند مشرکان را خوش نیاید



حتی حج هم به پای این تجمع عظیم انسانی نمی رسد
و هیچ تجمع انسانی به پای این تجمع انسانی در کره ی زمین نمی رسد!!!!!!!!!!!!!!!!

هر چند فرعون با تمام قوا نخواهد که موسی به دنیا بیاید اما خدا موسی را میگذارد در دامن خودش تا نشان دهد خدا خداست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


و هر چند همه ی کفر و نفاق و دستگاه ابلیس با همه ی قدرتهای پوشالیشان نخواهند که یوسف فاطمه....
اما خواهد شد آنچه خدا خواسته

چه با ما و چه بی ما

فقط خودمان باید به خودمان رحم کنیم و از این قافله جا نمانیم




حیرت انگیزی دیگر:

خودم دیدم که پیرزنی مسکین و گرسنه نان خشک از زمین جمع میکرد

کسی گفت چرا نمی روی و غذا نمیگیری؟؟؟؟؟؟؟؟

میدانید چه گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت: لا هذا لزوار الحسین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نه این برای زوار امام حسین است


الله اکبر

مسکین است و محتاج

اما دستش طرف غذای زائر امام حسین نمی رود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




فوق حیرت انگیز:

با هر کسی که صحبت کردم گفت زیر قبه رفته و زیارت یک دل سیر بهش رسیده!!!!!!!!!!!!!!!!!!

روز اربعین که به سمت کربلا قدم بر میداشتم شدت جمعیت را که میدیدم با خود گفتم من اگر پایم به بین الحرمین هم برسد راضی هستم

اما قربان کرم آقا امام حسین بروم

رفتم
بین الحرمین که هیچ
داخل حرم که هیچ

زیر قبه ی امام حسین که هیچ
دستم هم به ضریح مطهر رسید (هر چند نزدیک بود که قلبم از چشمم بزند بیرون) اما رفتم و رسیدم و توانستم به توفیق الهی در بهترین جاهای حرم هم زیارت کنم


نمیدانم این سیستم چه جوری و از کجا داشت مدیریت میشد

این جمعیت میلیونی
فقط هزینه ی این جمعیتی که حداقل 16 ملیون تخمین زدن رو سرانگشتی حساب کنید
حداقل روزی 15000 تومان برای هرکس
و حداقل 4 روز

و یک دینارش را هم دولت عراق نمیدهد!!!!!!!!!!!


از این جمعیت میلیونی که به همه زیارت میرسد، جای خواب میرسد و.....



رفقای زیادی را دعا کردم

به نیت بچه های تالار هم دعا کردم
بین الحرمین نماز هم خواندم



و اما حرم علمدار حسین...


گفتنی ها بسیار است

راستش شاید إن شاء الله ادامه اش را نوشتن

خیلی هایش را ننوشتم

از آنکه ما را در روز آخر از موکب بردند خانه ی خودشان چه اتفاقات حیرت انگیزی افتاد و چه گفتگوهایی که بینمان انجام نشد و وهابی ها با ایشان چه کرده بودند و آنها با ما چه کردند و...

از یک تجلی جزئی جامعه ی مهدوی در این سفر


و

چه بگویم از الطاف حیرت انگیزی که مولا امیرالمومنین در بازگشت از کربلا در نجف به ما کردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


و چه بگویم از اتفاقات عجیبی که در بازگشت در ایران برایم رخ داد




سربسته بگویم

فهمیدم و چشیدم که روز قیامت هم اگر که زوار امام حسین را اینگونه تحویل بگیرند

دیوانه است کسی نخواهد جزو دستگاه امام حسین باشد

چشیدم و دیدم که یعنی چه که در روایات می گویند

همه ی ما اهل بیت باب خدا هستیم
لکن باب امام حسین وسیع تر است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


شاید ادامه داشته باشد إن شاء الله....

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: faateme-313 ، MohammadSadra ، یا صاحب الزمان ، rastin ، Havbb 110 ، seyed ahmad ، mahdy30na ، عبدالرحیم ، مجید املشی ، freewish ، Ramin_Ghn ، شیدا ، فرشته مهربون ، ats ، Reza71 ، محب الزهرا ، وحید110 ، میلاد.م ، یاســین ، mohamad ، mohammadhadi ، Agha sayyed ، aboutorab ، ELENOR ، مسافر ، hesam110 ، Seyed Mohsen ، حسن.س. ، حسن عزتي ، Hadith ، Admirer ، حقیر ، جویای حقیقت ، علمدار133 ، sarallah ، heaven ، Farzaneh ، بیداری اندیشه ، fazel ، ساقی ، yamin ، ترنم ، حسام+ ، fatemeh ، احیاء ، محیصا ، غفران غ ، MESSENGER ، در جستجوی سختی ، Tolou ، yektasepas ، mahdyshr ، فاطمه خانم ، meshkat ، مرغ باغ ملکوت ، mohammad reza ، Islam ، mkashipazha ، viana ، مجنون الحسین ، N.Mahdavian ، ZaHrA110M ، ali.khm ، Asma ، Night moans ، عبدالرحمن ، منادی حق ، Aryha ، یاوران مهدی ، یا امام رضا ، meisamtiger ، Night_World ، آفتاب ، L.H ، صبح صادق ، bagheri4 ، fiftynine ، لبخند خدا ، مصباح ، amrtat71 ، mahyamatin ، azade ، السا

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۲:۱۹, ۱۰/دی/۹۲
شماره ارسال: #41
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

ما ایرانی ها نباید ادعای هیچ چیزیرو داشته باشیم
از تهران سواری 12ساعته مرز مهرانیم 4 5 ساعت هم تا نجف

اونجا دیدن چندتا بحرینی خیلی نظرم رو جلب کرد
ظاهرا کسی ازشون پرسیده بود چطور اومدن
گوشاموکه خوب تیز کردم شنیدم از کشور ثالث و به سختی تو نستن خودشونو به نجف برسونن

با مردم آذربایجان هم که دستو پا شکسته صحبت کردم(من مادرم از شاهسوندهای قمه که ریششون از شاهسوندهای استان فارس هست بابامم که فارس شیرازه)
دیدم تو اون سخت گیریهای دولت حاکم در باکو مجبورا بیان از مرز ترکیه وارد شمال عراق شن
از اونجا خودشونرو به نجف رسوندن
بندهای خدا تو مرز مهران که رویت شدن بهم گفتن از اینجا عازم مشهد میشن و بعد برمیگردن باکو

کثرت شیعیان ترکیه هم جالب بود
اما به نظرم بعد از عراقیا تعدد نفرات برای بچه های ایران بود بیشتر اصفهانیا و قمیا از ایران بودن
فک کنم نصف اصفهان و قم اومده بودن اربعین عراق

وقتی رفتم وادی اسلام برای زیارت حضرت هود و صالح
حضور افغان های فک کنم هزاره جالب بود
چون بغیر از تاجیکها هزاره ها هم فارسی حرف میزنن و البته شیعه هستن این طالبان هم کم جنایت در حقشون نکرد
با اون فارسی حرف زدنشون جالب بود

دیدن آفریقایی هم و اروپائیها هم خیلی زیبا بود
اده ئی از دیار بی بندوباری و آزادی شیطانی وقتی میان تو این مصیر نشون میده از ماها که خیلیا تا امتحانمون نکنن معلوم نیست چیکاره ایم (هر چند تو این دوره زمونه همه چی دیگه دست خود آدمه) واقعا خیلی بهترا(البته سروران گرام همه از من بهترنها من با خودم غیاث میگیرم)
برو بچه های شیعه آفریقا هم اینهمه راه رو فقط به عشق امام حسین (علیه السلام) اومده بودند شاید باور نکردنی باشه که اینها چطوری با این امکانات ضعیف شیعه شدن و حالا در این مسیرن

وای فک کن روز تولدت کربلا باشی من بودم 6.دی چه حالی میده اصلا من به دنیا امدم که غلام حسین(علیه السلام) باشم

تو این مدتی که کربلا بودم 3بار رفتم سمت ضریح حضرت عباس(علیه السلام) 6بار هم سمت ضریح امام حسین(علیه السلام)
کلا کمی از فشار قبر رو حس کردم
یه جا بین مردم و در محل ورود به حائر ضریح امام حسین (علیه السلام) گیر کردم داشت استخوان جناق سینم میشکست
دستم از ضریح حضرت ابالفضل(علیه السلام) کوتاه موند
امام ضریح امام حسین(علیه السلام) اولا چقدر با شکوه این ضریح جدید خیلی قشنگه دست استاد فرشچیان درد نکنه
دستم که 4 5 بار رسید که هیچ وقت شد برا همه هم دعا کنم مخصوصا حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
امام رضا(علیه السلام) نعمت بزرگیه برا ما ایرانیا باید خیلی قدرشو بدونیم
همچنین حضرت معصومه(علیه السلام) که آیت الله مرعشی نجفی (رحمة الله علیه) از نجف فقط به خاطر زیارت حضرت زهرا(سلام الله علیها)(که یه داستانی داره) به زیارت این بانوی بزرگ اسلام میان و ساکن قم میشن

انشاءالله بازم اگه مطلبی درخور یادم اومد مینویسم
خاطرات شیرین زیاده ولی باید بشه رو کاغذ ابرد
یاد حسینم(علیه السلام) از همه شیرینتره و نمیزاره خیلی به جاهای دیگه فککنم

صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، bagheri4 ، عبدالرحمن ، Night_World ، حسن عزتي ، yamin ، لبخند خدا ، meisamtiger ، amrtat71 ، آفتاب ، فاطمه خانم ، Farzaneh ، مجنون العباس
۲۰:۲۰, ۲۳/اردیبهشت/۹۳
شماره ارسال: #42
آواتار
لا یمکن الفرار از عشق....


[تصویر: siqfM9K_535.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Night_World ، شیدا ، Farzaneh ، لبخند خدا ، meisamtiger ، m.hossein ، عبدالرحیم ، amrtat71 ، یاســین ، فاطمه خانم ، حسن عزتي ، azade ، 135
۹:۰۷, ۱۹/آذر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آذر/۹۳ ۹:۰۸ توسط راوی110.)
شماره ارسال: #43
آواتار
الْمِصْبَاحُ، لِلشَّيْخِ قَالَ رُوِيَ عَنْ
أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ:

عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ
صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِينَ
وَ زِيَارَةُ الْأَرْبَعِينَ

وَ التَّخَتُّمُ بِالْيَمِينِ
وَ تَعْفِيرُ الْجَبِينِ
وَ الْجَهْرُ ببِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

امام حسن عسگری (عليه السلام) فرمود:

علامت های مومن پنج چیز است:

خواندن پنجاه ویک رکعت نماز در شبانه روز

و
ریارت اربعین

انگشتر به دست راست کردن

وپیشانی را در سجده بر خاک نهادن

وبلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در نماز


کتاب بحارالأنوار 82 75 باب 24- الجهر و الإخفات و أحكامهما
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، حسن عزتي ، یاســین ، Farzaneh ، شیدا ، 135 ، مجنون العباس
۱۷:۲۳, ۲۰/آذر/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آذر/۹۳ ۱۹:۳۰ توسط mohammad reza.)
شماره ارسال: #44
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
زیارت اربعین لیاقت میخواد قسمت ما نشد
جای دوستان خالی
ماشاءالله ماشاءالله از جمعیت حاضر در عراق
از این خیز پرشور شیعیان
یواش یواش دنیا داره پسر رسول الله رو میشناسه
باید بشناسه
وقتی امام زمان علیه سلام ظهور کنن خود رو فرزند حسین سر جدا معرفی میکنن
همه باید بدونن این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
جمع این قدم ها مقدمه شناخت دنیا از حضرت اباعبدالله علیه سلام هست

هفته گذشته دوشنبه به قست زیارت اربعین راهی مرز شدیم
صبح سه شنبه مرز رو رد کردیم و بسمت کاظمین حرکت کردیم
سه شنبه و چهار شنبه باب الحوائج مارو حاجت روا کرد و ما یک دل سیر پیش ایشون بودیم دو دفعه قبل فقط ساعاتی زیارتشون قسمت ما شد

پنج شنبه راهی کربلا شدیم تاشب جمعه نزد حرم ارباب باشیم
نائب زیاره همه دوستان بودم

جمعه راهی نجف شدیم و تا یکشنبه نجف موندیم
مادرم دوست داشت زودتر برگردیم کربلا

یکشنبه بعد از حضور در مسجد کوفه و سهله راهی دیار عشق شدیم
تیر 175نجف خوابیدیم
نمیدونید چه قدر خوشحال میشن وقتی زوار امام حسین علیه سلام مهمونشونه
نمیدونم تو مشهد ما هم اینجور هستن کسانی که قدر زوار امام رضا علیه سلام رو بدونن یا نه
دوشنبه گلاب به روتون دل و روده ما ........
از شدت درد به خودم میپیچیدم
فقط یاد امام حسن مجتبی علیه سلام بودم میگن ایشون به شهادت راضی بودن اما عجل نمیرسید......امان از دل زینب سلام الله علیه
فقط تا تیر 315 رفتیم
به لطف و مدد حضرت عباس علیه سلام و خانوم فاطمه زهرا سلام الله علیه حال ما یکشبه خوب شد
سه شنبه مادرم که دوست داشت بیشتر کربلا باشیم مثل باد میرفت هرچی ما گفتیم مامان آروم تر گفت نه تا تیر 1000 رفتیم

چهار شنبه صبح مادرم گفت پاهاش گرفته ولی بریم تا تیر 1200 رفتیم دیگه مادرم نتونست بیاد
جمعیت درست نسبت به پارسال نصف اضافه شده بود
چیکار میکردم
پاهای مادرم ورم کرده بود رگاش سیاه تاول پشت تاول
10 12 کیلومتر تا کربلا ماشین هم گیر نمی یومد
ترافیک جمعیت
کربلا چیکار میکردم پنج شنبه هم جا گیرمون نمیومد شلوغ بود تو بین الحرمین خوابیدیم
از اونور هم خود عربها از کربلا برمیگشتن تا جا برای بقیه باز شه
برگشتیم
یه ماشین چندتا جای خالی داشت چطور نمیدونم
سوار شدیم نجف
کولاک جمعیت بود
مادرم سخت راه میرفت
رفتیم مرز مهران

نمیدونید چه خبر بود
ماشین نبود زوار رو از مرز ببره تا نجف پیاده میرفتن خدا کمکشون کنه
مرز رو رد کردیم بماند با چه مشکلی
به لطف خدا تو اون شلوغی یه ماشین گیر اومد مارو از مرز تا مهران اوبرد
با دوتا ماشین رفتیم تا پنج شش کیلومتری مهران ترافیک مثل چی هنوز زوار بود که حتی از اینجا که 17 18 کیلومتر تا نقطه صفر مرزی فاصله داشت پیاده داشتن میرفتن
با یه ماشین رفتیم ایلام
ماشین نبود با یه ماشین دیگه رفتیم کرمانشاه قرار کرمانشاه بود نامرد مارو بعد کرمانشاه پلیس راه کنگاور پیاده کرد 5 صبح تا 8 بودیم که خدا یه ماشین فرستاد برامون الان خونمونیم
امسال با پارسال اصلا قابل مقایسه نیست
حتما برای سال آینده سیستم ثبت نام قرعه کشی باید بزارن
خلاصه دیروز 12 کیلومتری کربلا امروز تهران
زیارت اربعین برای ما شد یه سلام از تیر 1200

صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا الله
التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: azade ، آفتاب ، یاســین ، Farzaneh ، شیدا ، 135 ، مجنون العباس
۱۸:۳۳, ۲۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #45
آواتار
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

یا امام حسین
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

امسال که زیارت اربعینت نصیبمان نشد،‌اما به بزرگی خودت اگر تا سال دیگه منجی عالم ظهور نکرد، ما رو برای زیارت اربعین بطلب...
در صورت ظهور هم ما جزو مامومین حضرتش در مسجد سهله قرار بده..


اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آفتاب ، mohammad reza ، یاســین ، Farzaneh ، شیدا ، 135 ، مجنون العباس
۲۳:۰۹, ۱۱/اسفند/۹۳
شماره ارسال: #46
آواتار
[تصویر: GoD.png]
شبگردی های ما در نجفHeart



شبی که در نجف بودم تصمیم گرفتم کمی قدم بزنم و به چند جایی سر بزنم. . .


جناب کمیل بن زیاد نخعی یمانی از بزرگان تابعین و از یاران شجاع و با وفای امیرالمومنین(علیه السلام) و از اصحاب سرّ آن حضرت بود.
وی یکی از هشت عابد و زاهد معروف کوفه در زمان خود بود.
امیرالمومنین (علیه السلام) دعای «خضر» را به کمیل آموخت ، همون دعایی که به دعای «کمیل» مشهور شد و در شب های جمعه و نیمه شعبان خوانده می شود.
پس از شهادت امام علی (علیه السلام) ، کمیل در زمره یاران امام حسن مجتبی(علیه السلام) محسوب می شد و همچنان در کنار آن حضرت بود و در واقعه ی صلح ، کاملا مطیع امام حسن مجتبی(علیه السلام) بود.
کمیل در زمان شهادت امام حسن (علیه السلام) در مدینه نبود و در زمان امام حسین (علیه السلام) نیز دستگیر شد و تا یک روز بعد از واقعه ی عاشورا در زندان عبیدالله بن زیاد بود.
پس از آزادی در قیام های کوفه به افشاگری پرداخت، و در کنار مختار جنگید و بعد از آن در تاریخ خبری از او نیست و جز امام سجاد(علیه السلام) کسی از وی خبر نداشت.
هنگامی که حجاج بن یوسف ثقفی ، فرماندار کوفه شد، مامورین را برای دستگیری کمیل فرستاد کمیل پنهان شد. حجاج مستمری طایفه و قوم کمیل از بیت المال را قطع کرد. کمیل که این وضعیت را دید ، روا ندید که دیگران به پای او بسوزند و خود را تسلیم کرد.
حجاج او را در سال 83 ه.ق در سن 90 سالگی همان گونه که حضرت به او خبر داده بود به شهادت رساند.
[تصویر: Komail.jpg]
******************
مسجد حنّانه :
برای مسجد حنانه چند روایت ذکر شده:
کاروان کربلا در مسیرشان به سمت کوفه ، سر مقدس سیدالشهدا(علیه السلام) را در این محل بر زمین گذاشتند زمین ناله سر داد. بعد ها در این مکان مسجدی ساختند و به یاد آن ناله، مسجد را «حنّانه» نامیدند.
ابن ابی عمیر از مفضل روایت کرده:
هنگامی که امام صادق(علیه السلام) به این عمارت رسید، دو رکعت نماز خواند ، به حضرت عرض کردند که این چه نمازی بود؟ حضرت فرمود: این موضع سر مبارک جدم حسین بن علی(علیه السلام) است. هنگامی که او را از کربلا به سوی عبیدالله می بردند، در این جا نهادند.
[تصویر: Hannaneh.jpg]
******************
وقتی داشتم بر می گشتم به حرم امام علی(علیه السلام)
در مسیر راه عکسی برام آشنا اومد نزدیک تر که شدم دیدم عکس شهید خلیلی هستش
[تصویر: Khalili.jpg]
التماس دعا . . .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، مجنون العباس ، mohammad reza
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  قرائت دسته جمعی زیارت اربعین (مومن شتاب کن) میلاد.م 46 16,861 ۲۲/آذر/۹۳ ۱۳:۴۳
آخرین ارسال: میم.حسین.الف
  توصیه رهبرانقلاب برای شرکت پر شور در زیارت اربعین ghoran 1 1,435 ۱۳/آذر/۹۳ ۱:۱۹
آخرین ارسال: ساجد

پرش در بین بخشها:


بالا