|
31 خرداد سالگرد شهادت شهید چمران
|
|
۰:۳۰, ۳۰/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۳ ۱۱:۵۸ توسط Farzaneh.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
" خدايا تو مرا عشق کردي که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردي که در چشم يتيمان بجوشم. تو مرا آه کردي که از سينه بينوايان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فرياد کردي که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمايم. تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق کردي و در کوير فقر و حرمان تنهايي سوزاندي. خدايا تو پوچي لذات زودگذر را عيان نمودي، تو ناپايداري روزگار را نشان دادي. لذت مبارزه را چشاندي. ارزش شهادت را آموختي." *************************************************** ![]() |
|||
|
|
۱۶:۱۰, ۳۰/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
قسمتی از مناجاتهای عارفانه شهید عظیم الشأن چمران: *
* * خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم. تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم. تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی. خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی. لذت مبارزه را چشاندی. ارزش شهادت را آموختی." |
|||
|
|
۹:۰۴, ۳۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
وصیت می كنم به كسی كه او را بیش از حد دوست می دارم! به معبودم ! به معشوقم ! به امام موسی صدر! كسی كه او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسین می خوانم! كسی كه رمز طایفه شیعه، و افتخار آن، و نماینده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصیت می كنم …
برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی كه مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولی برای اولین بار وصیت میكنم. خوشحالم كه در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فیها بریده ام. همه چیز را ترك گفته ام. علایق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها را پاره كرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت میروم. از اینكه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشكلاتی سخت دست به گریبان بوده ام، متأسف نیستم. از اینكه آمریكا را ترك گفتم، از اینكه دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینكه دنیای علم را فراموش كردم، از اینكه از همه زیبائیها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نیستم … از آن دنیای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنیای درد، محرومیت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنیای سرمایه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم. با تمام این احوال متأسف نیستم … تو ای محبوب من، دنیایی جدید به من گشودی كه خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش كند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زیر پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه كنم، تا راهی جدید و قوی و الهی بنمایانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا دیگر خود را نبینم و خود را نخواهم، جز محبوب كسی را نبینم، جز عشق و فداكاری طریقی نگزینم، تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قید و بندهی مادی آزاد شوم… تو ای محبوب من رمز طایفه ای، و درد و رنج هزار و چهار صد ساله را به دوش می كشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرین و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل می كنی، كینه های گذشته و دشمنی های تاریخی و حقد و حسدهای جهان سوز را بر جان می پذیری، تو فداكاری می کنی، تو از همه چیز خود می گذری، تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها می كنی، و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خیانت می كنند، به تو تهمتهای دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند، و تو ای امام لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقیقت و كمال و قدم بر می داری، از این نظر تو نماینده علی (علیه السلام) و وارث حسینی… و من افتخار می كنم كه در ركابت مبارزه می كنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم… ای محبوب من، آخر تو مرا نشناختی! زیرا حجب و حیا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمایانم، یا از عشق سخن برانم یا از سوز درونی خود بازگو كنم… اما من، منی كه وصیت می كنم، منی كه تو را دوست می دارم… آدم ساده ای نیستم! من خدای عشق و پرستشم، من نماینده حق و مظهر فداكاری و گذشت و تواضع و فعالیت و مبارزه ام، آتشفشان درون من كافیست كه هر دنیایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است كه قادر است هر دل سنگی را آب كند، فداكاری من به اندازه ای است كه كمتر كسی در زندگی به آن درجه رسیده است … به سه خصلت ممتاز شده ام: 1. عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حیات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حیات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نیستم. 2. فقر كه از قید همه چیز آزاد و بی نیازم. و اگر آسمان و زمین را به من ارزانی كنند، تأثیری در من نمی كند. 3. تنهایی كه مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محرومیت آشنا می كند. كسی كه محتاج عشق است، در دنیای تنهایی با محرومیتِ عشق می سوزد. جز خدا كسی نمی تواند انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشكهای او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای بلند راز و نیازهای او را نخواهند شنید و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد یا به او عشق بورزد. ولی هر چه بیشتر می گردد، كمتر می یابد … كسی كه وصیت می كند آدم ساده ای نیست. بزرگترین مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشیده، از زیباترین و شدیدترین عشقها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی میوه چیده، از هر چه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده، و در اوج كمال و دارایی همه چیز خود را رها كرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است. آری ای محبوب من، یك چنین كسی با تو وصیت می كند … وصیت من درباره مال و منال نیست. زیرا می دانی كه چیزی ندارم، و آنچه دارم متعلق به تو و حركت و مؤسسه است. از آنچه به دست من رسیده، به خاطر احتیاجات شخصی چیزی بر نداشته ام. جز زندگی درویشانه چیزی نخواسته ام. حتی زن و بچه ها و پدر و مادر نیز از من چیزی دریافت نكرده اند. آنجا كه سر تا پای وجودم برای تو و حركت باشد، معلوم است كه مایملك من نیز متعلق به تو است. وصیت من درباره قرض و دین نیست. مدیون كسی نیستم، در حالی كه به دیگران زیاد قرض داده ام. به كسی بدی نكرده ام. در زندگی خود جز محبت، فداكاری، تواضع و احترام نبوده ام. از این نظر نیز به كسی مدیون نیستم … آری وصیت من درباره این چیزها نیست … وصیت من درباره عشق و حیات و وظیفه است … احساس می كنم كه آفتاب عمرم به لب بام رسیده است و دیگر فرصتی ندارم كه به تو سفارش كنم. وصیت می كنم، وقتی كه جانم را بر كف دستم گذاشته ام، و انتظار دارم هر لحظه با این دنیا وداع كنم و دیگر تو را نبینم… تو را دوست می دارم و این دوستی بابت احتیاج و یا تجارت نیست. در این دنیا به كسی احتیاج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نیز احساس بی نیازی می كنم … از او چیزی نمی طلبم و احساس احتیاج نمی كنم. چیزی نمی خواهم، گله ای نمی كنم و آرزوئی ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شایسته عشق و محبتی، و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا میدانم. همچنانكه خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نیز كه نماینده او در زمینی عشق می ورزم. و این عشق ورزیدن همچون نفس كشیدن برای من طبیعی است … عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی وخودبینیی رهاند، دنیای دیگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می كنم. لرزش یك برگ، نور یك ستاره دور، موریانه كوچك، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است … به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می كنم … می دانم كه در این دنیا به عده زیادی محبت كرده ام، حتی عشق ورزیده ام، ولی جواب بدی دیده ام. عشق را به ضعف تعبیر می كنند و به قول خودشان زرنگی كرده از محبت سوءاستفاده می نمایند! اما این بی خبران نمی دانند كه از چه نعمت بزرگی كه عشق و محبت است، محرومند. نمی دانند كه بزرگترین ابعاد زندگی را درك نكرده اند. نمی دانند كه زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چیزی نیست … و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم كه محبت خویش را از كسی دریغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خیال خود سؤاستفاده نماید. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. این لذت بزرگترین پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آید … می دانم كه تو هم ای محبوب من، در دریای عشق شنا می كنی. انسانها را دوست می داری. به همه بی دریغ محبت می كنی. و چه زیادند آنها كه از این محبت سوءاستفاده می كنند. حتی تو را به تمسخر می گیرند و به خیال خود تو را گول میزنند … تو اینها را می دانی ولی در روش خود كوچكترین تغییری نمی دهی … زیرا مقام تو بزرگتر از آن است كه تحت تأثیر دیگران عشق بورزی و محبت كنی. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران برچمن و شوره زار می باری و تحت تأثیر انعكاس سنگدلان قرار نمی گیری … درود آتشین من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باریك خودبینی و خودخواهی بیرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست. عشق سوزان من فدای عشقت باد، كه بزرگترین و زیباترین مشخصه وجود توست، و ارزنده ترین چیزی است كه مرا جذب تو كرده است، و مقدس ترین خصیصه ای است كه در میزان الهی به حساب می آید … مصطفی چمران،29 خرداد 1355 ![]() شهادتت مبارک،حاج مصطفی!
|
|||
|
|
۱۵:۲۱, ۳۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بزرگش می داریم که بسیار بزرگ بود
آنانکه به من بدی کردندمرا هوشیار کردند! آنانکه به من انتقاد کردند به من راه ورسم زندگی آموختند! آنانکه به من بی اعتنایی کردندبه من صبر و تحمل آموختند! آنانکه به من خوبی کردند به من مهر و وفا و دوستی آموختند! پس خدایا به همه اینها که باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند، خیر و نیکی عطا فرمود! "شهید چمران" |
|||
|
|
۱۶:۴۰, ۳۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
[align=START]مهدی چمران گفت:حسن نصرالله از شهید چمران حکم فرمانده نظامی گرفت زیرا شهید چمران در هر جای دنیا یک سازمان تشکیل داد، ولی متاسفانه فلسطینیهایی همچون عرفات نجنگیدند و آخر سر هم عرفات در کمپ دیوید با خانم بگین به جای جنگ، رقصید. ![]() SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز: به گزارش «شیعه نیوز»، مهدی چمران رئیس شورای عالی استانها در سی و سومین سالگرد شهادت دکتر مصطفی چمران و شهدای جنگهای نامنظم که پنج شنبه شب در یادمان شهید چمران در دهلاویه برگزار شد، با اشاره به شعار سال 93 اظهار داشت: یکی از نمونههای ارزنده و زیبایی که به خوبی میتوانیم از مدیریت جهادی نشان دهیم، شهید دکتر چمران بود. وی با بیان اینکه مدیریت جهادی شهید چمران نه فقط در جبهه و جنگ، بلکه در همه زندگی او استوار بود و اصولاً معنای جهاد را در مدیریت خودش به خوبی پیاده کرده بود، افزود: او در هر جای دنیا که پا گذاشت، تلاش کرد با مدیریت صحیح و توانای خود سازمانی را شکل بدهد. مدیریت جهادی اولین مبنای و اعتقاد و ایمان شهید چمران بود. برادر شهید چمران با اشاره به به کار گرفتن نیروهای مردمی توسط شهید چمران، بیان کرد: دکتر چمران و رهبر معظم انقلاب ستاد جنگهای نامنظم را تشکیل دادند و در آن روزهای جنگ که عراق تا 6 کیلومتری اهواز پیش آمده بود، با مدیریت جهادی توانست از داوطلبان مردمی که از اقصی نقاط کشور به اهواز آمدند و میجنگیدند، و یک نیروی منسجم متمرکز، شجاع و ایثارگر به وجود آورد که اسم ستاد و شهید چمران لرزه به اندام دشمنان میانداخت و هر جایی که حمله میکردند موفق و پیروز از میدان نبرد بیرون میآمدند. چمران با تاکید بر اینکه شجاعتها و رشادتهای این دوستان و شهدای بزرگوار ارتش، سپاه و بسیج داستانی بسیار شورانگیز و فراموش ناشدنی است، اظهار داشت: شهید چمران در هر نقطه ای از دنیا که رفت، سازمان و تشکیلاتی به وجود آورد. در دانشگاه تهران درس میخواند و انجمن اسلامی دانشجویان را شکل داد. از دانشگاه تهران به عنوان شاگرد ممتاز برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و انجمن دانشجویان ایرانی که در اختیار ساواک بود را از دست آنان خارج کرد و خود مدیریتش را بر عهده گرفت. انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا و انجمن اسلامی دانشجویان مسلمان همه کشورهای اسلامی را نیز تشکیل داد. وی با بیان اینکه شهید چمران تا زمانی که در آمریکا بود تمام این سازمانها را رهبری و هدایت میکرد، تصریح کرد: وقتی هم که تصمیم گرفت علیه رژیم شاهنشاهی بجنگد و نبرد مسلحانه کند، برای اینکه بتواند بجنگد به الجزایر رفت و با ملاقات با عبدالناصر به مصر رفت و در آنجا دو سال دوره سخت کماندویی را دید و علاوه بر اینکه دوره می دید، خودش هم به ایرانیان معدودی که آنجا بودند، آموزش نظامی میداد و باز هم به عنوان یک دانش آموخته برتر و برجسته آنجا شناخته شد. «در همان مصر یک سازمان مخفی را برای جنگیدن تشکیل داد. البته بعد از فوت جمال عبدالناصر و با آمدن سادات نتوانست در مصر بماند. به دعوت امام موسی صدر به جنوب لبنان رفت و در مرز اسرائیل مستقر شد و مدت 8 سال با اسرائیل جنگ مردانه کرد». برادر شهید چمران با تاکید بر اینکه متاسفانه آن موقع فلسطینیهایی همچون عرفات و ابوجهاد و ...بودند و میخواستد علیه اسرائیل بجنگند ولی هیچ کدام نجنگیدند و آخر سر هم عرفات در کمپ دیوید با خانم بگین به جای جنگ، رقصید، گفت: ولی همین شیعیانی که با شهید چمران و گرد امام موسی صدر جمع شده بودند، اول حرکت المحرومین و بعد امل را تشکیل دادند و شهید چمران آنها را مسلح کرد و آموزش داد و در روستاهای جنوب لبنان برای هر روستا فرماندهی گذاشت. «به جهت شکست اسرائیل در ارتفاعات نزدیک بنت الجبیل، این رژیم تانکهای خودشان را در آن زمان که کسی جرات جنگیدن با اسرائیل را نداشت، مستقر کرد ولی شهید چمران با همین شیعیان، یک نقشه بسیار زیبا و طراحی نظامی که از مغز یک ریاضی دان بزرگ و یک فیزیکدان برجسته که در دنیا وقتی تز خودش را ارائه داد به تعداد انگشتان دست انسانها و دانشمندانی نبودند که سخن او را درک کنند و بفهمند، تهیه کرد و با آنان جنگید.» وی شهید چمران را یکی از برجسته ترین دانشمندان فیزیک هسته ای و پلاسما که برای نخستین بار در تاریخ تانکهای اسرائیل را به آتش کشید، خواند و اظهار داشت: شهید چمران اسرائیلیها را از ارتفاعات نزدیک بنت الجبیل بیرون راند. البته اینها مکتوم ماند و کسی هم نگفت زیرا نه اسرائیلیها، نه لبنانیها و نه سوریها به نفعشان نمیدانستند که بگویند، ولی در همین موزه دهلاویه عکسهایی که سید احمد خمینی بعد از آمدن به لبنان در کنار همین تانکهای سوخته اسرائیلی همراه دکتر چمران به یادگار گذاشتند، گواه مطلب است. چمران با اشاره به جنگ 8 سال شهید چمران با رژیم صهیونیستی، افزود: او گروهی را تشکیل داد که امروز میبینیم چگونه به نتیجه رسیده است. آن روز آن دانههایی را که در جنوب لبنان غرس کردند به درختی تناور و تنومند به نام حزب الله تبدیل شده که آبروی اسلام و مسلمین و شیعیان است. وی به ذکر خاطره ای از شهید چمران و سید حسن نصرالله پرداخت و گفت: روستایی در جنوب لبنان است به نام بازوریه که محل ولادت سیدحسن نصرالله است. او در سن 18 سالگی از شهید چمران حکم فرمانده نظامی روستا را میگیرد. خودش میگفت من به چمران گفتم که خیلی جوانم و چرا شما مرا به عنوان فرمانده انتخاب کردی و او دستش را پشت من زد و گفت: من از جوانان شجاع خوشم میآید. برادر شهید چمران با بیان اینکه شهید چمران در سیمای نصرالله شجاعت را دیده بود، افزود: ان شا الله خداوند او را برای ما و همه شیعیان و مسلمین از توطئههای دشمنان و آمریکا و صهیونیستها حفظ فرماید. چمران در پایان سخنان خود آخرین دستوشته شهید چمران که در مسیر سوسنگرد به سمت دهلاویه نگاشته شده را برای حضار قرائت کرد. منبع: تسنیم انتهای پیام/ ح . ا |
|||
|
|
۱۸:۵۸, ۳۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
این شخص و شخصیت تکرارنشدنیه..
![]() ![]()
|
|||
|
|
۱۹:۱۳, ۳۱/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/خرداد/۹۳ ۱۹:۱۴ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اولین چیزی که از شهید چمران خوندنم، آخرین دست نوشته ایشون قبل از شهادت بود... آخرین دست نوشته شهید چمران دقایقي قبل از شهادت ، داخل ماشین و در حال رفتن به سوی دهلاویه كه بعد از شهادتش از جيب پيراهنش بيرون آورده شد درحالي كه خون آلود بود... . . . ای حیات ! با تو وداع می كنم ، با همة مظاهر و جبروتت . ای پاهای من ! می دانم كه فداكارید ، و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حركت در می آیید ؛ اما من آرزویی بزرگتر دارم . به قدرت آهنینم محكم باشید. این پیكر كوچك ؛ ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید . دراین لحظات آخر عمر ، آبروی مرا حفظ كنید . شما سالهای دراز به من خدمت ها كرده اید . از شما آرزو می كنم كه این آخرین لحظه را به بهترین وجه ، ادا كنید. ای دست های من ! قوی و دقیق باشید . ای چشمان من ! تیزبین باشید . ای قلب من ! این لحظات آخرین را تحمل كن. به شما قول می دهم كه پس از چند لحظه همة شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید . من چند لحظة بعد به شما آرامش می دهم ؛ آرامشی ابدی . چه ، این لحظات حساس وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقای پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد |
|||
|
|
۱۹:۱۶, ۳۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم چند روز پیش کتاب " رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست" شهید چمران رو به دو، سه تا از دوستای خوبم توی تالار معرفی کردم گفتم اینجا هم بذارمش، حیفه که بقیه استفاده نکنن : استاد پناهیان : جوونها شما حیفید، قدر خودتون رو بدونید!
اگر کتابچه رقصی چنین میانه میدانم آرزوست شهید چمران رو نخوندید عمرتون هدر رفته! هفتاد سالت هم که باشه من میام بالای سر قبرت می نویسم : جوون ناکام! گل نشکفته! اگر این کتاب رو نخونده باشید متهمید که به بلوغ بیست سالگی نرسیدید ... دریافت پی دی اف کتاب |
|||
|
|
۱۹:۵۵, ۳۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین
پیام امام خمینی بمناسبت درگذشت شهید مصطفی چمران بِسْمِ الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ انالله وانّااليه راجعون شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه وليعصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض ميكنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه ميآفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملتها و توده هاي مستضعف ميكند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش ميدهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟ چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروههاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد. هنر آن است كه بيهياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير. و اما ما ميتوانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند. من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملتهاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض ميكنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم. اول تيرماه شصت روح الله الموسوي الخميني ************ حرف که بسیار است........ اما بهتر است این تاپیک هم مطالعه کنید. زمزم عشق |
|||
|
|
۱۸:۳۷, ۱/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/تیر/۹۳ ۱۸:۳۸ توسط حضرت عشق.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
قسمتی از مناجاتهای عارفانه شهید عظیم الشأن چمران: **** توکل و رضا
" ترا شکر مي کنم که از پوچي ها ، ناپايداري ها ، خوشي ها و قيد و بندها آزادم کردي و مرا در طوفانهاي خطرناک حوادث رها ننمودي، و درغوغاي حيات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردي، لذت مبارزه را به من چشاندي ، مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي... فهميدم که سعادت حيات در خوشي و آرامش و آسايش نيست ، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.
خدايا ترا شکر مي کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردي، و در سخت ترين طوفانها و خطرناکترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادي که با سرنوشت و همه پستي ها و بلنديهايش آشتي کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده اي رضا دادم.
خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي ، تو در کوير تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نااميدي، دست مرا گرفتي و کمک کردي... که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه پيش بيني نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي، و در ميان ابرهاي ابهام و در مسيري تاريک مجهور و وحشتناک مرا هدايت کردي."
مي خواستم شمع باشم
" هميشه مي خواستم که شمع باشم ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. مي خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. مي خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان پايداري خود بلرزانم. مي خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. مي خواستم آنچنان نمونه اي در برابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند..." *** ![]() |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| انتظار فرج از نیمه خرداد کشم(ویژه مراسم رحلت امام خمینی ره)! | حضرت عشق | 0 | 1,451 |
۱۰/خرداد/۹۳ ۱۶:۴۴ آخرین ارسال: حضرت عشق |
|





![[تصویر: WdSmg.jpg]](http://i.picresize.com/images/2014/06/21/WdSmg.jpg)



![[تصویر: eU1402816862.jpg]](http://www.bibaknews.com/images/newsread/1393/03/25/eU1402816862.jpg)
![[تصویر: 65109_943.jpg]](http://www.shia-news.com/files/fa/news/1393/3/31/65109_943.jpg)




![[تصویر: 33384894712756945443.jpg]](http://axgig.com/images/33384894712756945443.jpg)