| نظرسنجی: آیا با این طرح موافق هستید ؟ این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| بلی | ![]() ![]() |
3 | 75.00% |
| خیر | ![]() ![]() |
1 | 25.00% |
| تمام | 4 رأی | 100% | |
|
روزی چند آیه قرآن بخونیم
|
|
۲:۰۴, ۲۹/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۱ ۱۵:۰۵ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام میخواهیم روزی یک آیه با هم بخونیم و بر روی اون ایه تامل کنیم. اما قراره دیگه از این به بعد فقط تاملات و نکته هی ویا هر مسئله ای که در باره این ایات هستش و قرار بدیم . ثواب این قرائت هارو هم میفرستیم برای سلامتی و تعجیل در امر فرج قطب عالم امکان ، حضرت صاحب الزمان (عج ) [b]قال الامام الصادق - عليه السّلام - : القرآن عهد الله الي خلقه فقد ينبغي للمرء المسلم ان ينظر في عهده و ان يقرأ منه في کل يومٍ خمسين آيه. امام صادق - عليه السّلام - فرمودند: قرآن عهدنامه خدا به سوي خلقش است، پس سزاوار است که مسلمان به عهدنامه خدا نگاه کند و از آن در هر روز پنجاه آيه بخواند.[/b]«الکافي، ج 2، ص 446» قال رسول الله - صلّي الله عليه و آله - : ويلٌ لمن لاکها بين لحييه و لم يتدبّرها. پيامبر اکرم - صلّي الله عليه و آله - فرمود: واي بر کسي که قرآن را در بين لبهاي خود لقلقه کند و در آن تدبر و تفکر نکند. [b] «مجمع البيان، ج 2، ص 554» امام علي(عليه السلام) فرمودند:[/b] تَدَبَّرُوا آياتِ القُرآنِ وَ اعتَبِرُوا بِهِ فَإنَّهُ أبلَغُ العِبَرِ ؛ [b] در آيات قرآن تدبّر كنيد و از آن عبرت بگيريد ، كه رساترين عبرتهاست . [/b] غرر الحكم و درر الكلم، حديث4493 با نام خدا آغاز میکنیم تامل در این ایات از کلام خدا بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ2الرَّحْمنِ الرَّحيمِ3مالِکِ يَوْمِ الدِّينِ4إِيَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاکَ نَسْتَعينُ5اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ6صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ7 |
|||
|
| آغاز صفحه 11 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۶:۲۷, ۱۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #101
|
|||
|
|||
|
در تفاسیر آمده است که قریظه و نضیر دو برادر بودند مانند اوس و خزرج و از یکدیگر جدا شدند نضیر با خزرج متحد شد و قریظه با اوس ائتلاف کرد و در نتیجه هر گاه جنگى پیش می آمد هر گروهى با هم پیمان خود همکارى می کرد و پس از خاتمه پیدا کردن جنگ اسیران خود را با دادن فدیه آزاد میکردند زیرا که دستور تورات چنین بود.
یکی از نکاتی که از این دو آیه روی آن تاکید شده است عمل به چیزیست که به آن ایمان دارید. در غیر اینصورت عذابی سخت در انتظار آنانیست که به کتاب ایمان می آورند و آن قسمت که منفعت مادی در آن است می پذیرند و آن قسمت که از دیدشان سودی ندارد را بکار نمی بندند. این آیه به بنی اسرائیل تاکید می کند که شما به حکم تورات، اگر در این درگیرىها اسیرى داشته باشید با پرداخت فدیه آزادش مىنمایید، در حالى که حکم تورات را در تحریم قتل و تبعید، گوش نمىدهید!! نکته ی دیگری که می توان فهمید این است که این دو آیه نسبت به خطر التقاط، هشدار مىدهد که چگونه افرادى بخشى از دین را مىپذیرند و قسمت دیگر آنرا رها مىکنند. مسلمانانى که به احکام فردى عمل مىکنند، ولى نسبت به مسائل اجتماعى بىتفاوتند، باید در انتظار خوارى و ذلّت دنیا و عذاب قیامت باشند. اى بسا کسانى که شرایط و احکام نماز و روزه را مراعات مىکنند، ولى در شرایط و وظایف حاکم و حکومت، متعهّد نیستند. در این دوآیه ریشه ی پیمانشکنى ها، قتلِنفس ها و عملنکردن به برخى آیات را دنیا پرستی می داند. |
|||
|
|
۲۳:۴۱, ۱۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #102
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ایه هشتاد هفتم سوره بقره وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْکِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَکُلَّما جاءَکُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَريقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلُونَ ما به موسی کتاب دادیم و در پی او پیامبرانی فرستادیم و به عیسی بن مریم معجزاتی دادیم و او را با روح القدس تایید کردیم آیا این درست است که هر وقت رسولی بسوی شما آمد و کتابی آورد که باب میل شما نبود استکبار بورزید طائفه ای از فرستادگان را تکذیب نموده و طائفه ای را بقتل برسانید . چند نکته کوتاه. در تفاسیر نکات فراوانی ذکرشده. این آیه از استمرار لطف خداوند براى هدایت مردم سخن مىگوید. " تفسیر نور " تعلیم و تربیت، تعطیل بردار نیست. «قفّینا» فرستادن پیامبران یکى پس از دیگرى، نشانهى جریان هدایت در طول تاریخ است. " تفسیر نور " سنّت خداوند، تداوم وجود رهبر آسمانى در میان مردم است." تفسیر نور " |
|||
|
|
۲۲:۱۶, ۱۵/آبان/۹۱
شماره ارسال: #103
|
|||
|
|||
|
در زمانی که حضرت عیسی به پیامبری برگزیده شد بنی اسراییل با تحریفاتی که در دینشان انجام داده بودند بسیاری از مسائلی که از ان نهی شده بودند را مجاز می شمردند. هر زمان که منافع دنیویشان با کلام خدا در تضاد یود با تغییر در آن سعی در براورده کردن خواسته های مادیه خود داشتند. مثل ربا و زنا و... که از آنها نهی شده بودند اما چون مطابق با خواسته های آنان نبود زیر بار پذیرفتن آن نمی رفتند.
در واقع حضرت عیسی پیامبری بشارت دهنده بود. بشارت دهنده ی پیامبر آخرین، و در مسائل دیگر تنها کلام خدا را که در تورات آمده بود به ایشان یادآور می شد. چنانکه گفتیم هواپرستان بى ایمان چون دعوت انبیاء را هماهنگ با منافع کثیف خود نمى دیدند در برابر آن مقاومت مى کردند، مخصوصا با گذشت زمان تعلیمات آنها را به بوته فراموشى مى سپردند، به همین جهت لازم بود، براى یادآورى مجدد انسانها، رسولان خدا یکى پس از دیگرى فرستاده شوند، تا مکتب آنها به دست فراموشى سپرده نشود. در روایات آمده که بنى اسرائیل در یک ساعت از اوّل روز چهل و سه پیامبر را کشتند، پس یک صد و دوازده نفر از عبّاد بنى اسرائیل بلند شدند و کسانى را که پیامبران را کشته بودند، امر به معروف و نهى از منکر نمودند، این عدّه را نیز در آخر همان روز کشتند. پیامبران را ناحق می کشتند از قبیل: حضرت یحیى و زکریا و ... |
|||
|
|
۱۶:۴۴, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #104
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ایه هشتادو هشتم سوره بقره [b]وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَليلاً ما يُؤْمِنُونَ و گفتند: دلهای ما در غلاف است بلکه خدا بخاطر کفرشان لعنتشان کرده و در نتیجه کمتر ایمان می آورند.[/b] چند نکته : معنای کلمه «غلف» غلف جمع اغلف از ماده غلاف است یعنی دل های ما در میان پرده ها و حجاب ها پوشیده شده است، کنایه از اینکه نمی توانیم مطالبی را که به ما می گویند بفهمیم. توضیح : این جمله نظیر آیه «وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ» (سجده/5) می باشد. ------- ظاهراً این جواب استهزاآمیز، شعار همهى مشرکان و سرکشان، در برابر پیامبران بوده است. چنانکه در جواب حضرت شعیب مىگفتند: «یا شعیب ما نفقه» ما حرف تو را نمىفهمیم. و یا در برابر آیات قرآن مىگفتند: «قلوبنا فى اکنّة» دلهاى ما در پرده و پوشش است. در این آیه نیز تعبیر «قلوبنا غُلف» آمده است. -------- مقدّمات بدبختى، بدست خود انسان است. اگر گروهى مورد لعنت وقهر الهى قرار مىگیرند، به خاطر کفر ولجاجت خودشان است. |
|||
|
|
۰:۴۱, ۲۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #105
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ایه هشتادو نهم سوره بقره وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذينَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرينَ و چون کتابی از نزد خدا بیامدشان ، کتابی که کتاب آسمانیشان را تصدیق میکرد ، و قبلا هم علیه کفار آرزوی آمدنش می کردند تکذیبش کردند آری بعد از آمدن کتابی که آن را می شناختند بدان کفر ورزیدند پس لعنت خدا بر کافران . چند نکته کوتاه دوستان تفسیر این ایه رو مطالعه بفرمایید حتما . ادیان الهى، یکدیگر را تصدیق مىکنند، نه آنکه در برابر هم باشند. «مصدّقاً» شناخت حقّ و علم به آن کافى نیست. چه بسا افرادى که حقّ را فهمیدند، ولى به خاطر لجاجت کافر شدند. «فلمّا جائهم ماعرفوا کفروا» در سخنى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها الا بها: ((براى وجود شما قیمتى جز بهشت نیست ، خود را به غیر آن نفروشید)) قابل توجه اینکه در اینجا سرمایه معامله را اصل وجود آنان ذکر مى کند چرا که با کفر، ارزش هستى آنها به کلى سقوط مى کند گوئى فاقد شخصیت خود مى شوند، و به تعبیر دیگر به بردگانى مى مانند که وجود خود را فروخته و به اسارت دیگرى در آمده اند، آرى آنها اسیر هوى و بنده شیطانند. کلمه ((اشتروا)) گر چه معمولا به معنى ((خریدارى کردن )) مى آید، ولى گاه چنانکه در لغت تصریح شده به معنى فروختن نیز آمده است ، و آیه فوق از این قبیل است . |
|||
|
|
۱۳:۳۳, ۲۳/آبان/۹۱
شماره ارسال: #106
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ایه نود سوره بقره بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْياً أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى غَضَبٍ وَ لِلْکافِرينَ عَذابٌ مُهينٌ راستی خود را با بد چیزی معامله کردند خود را دادند و در مقابل این را گرفتند که از در حسد بآنچه خدا نازل کرده کفر بورزند ، که چرا خدا از فضل خود بر هر کس از بندگانش بخواهد نازل می کند؟ در نتیجه از آن آرزو و ساعت شماری که نسبت به آمدن قرآن داشتند برگشتند و خشمی بالای خشم دیگرشان شد تازه این نتیجه دنیایی کفر است و کافران عذابی خوار کننده دارند . دوستان تفسیر را با دقت مطالعه کنند چند نکته کوتاه : حسد مایه کفر است. بنىاسرائیل آرزو داشتند پیامبر موعود از نژاد آنان باشد و چون به آرزوى خود نرسیدند، حسادت ورزیده وکافر شدند. «بغیاً ان ینزّل» در این آیه، علّت کفر یهودیان به پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله بیان شده است. آنها حسادت مىورزیدند که چرا بر یکى از افراد بنىاسرائیل، وحى نازل نشده است. و این حسادت و کفرورزى، بهاى بدى بود که خود را بدان فروختند. در سوره آل عمران آیه 112 نیز همین معنى دیده مى شود که یهود به خاطر کفر به آیات خدا و قتل پیامبران مورد خشم خدا قرار گرفتند، این غضب اول است که دامنگیر آنها شد. نکات فراوانی در روایات و تفاسیر وجود داره . |
|||
|
|
۱:۱۹, ۲۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #107
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ایه نود یکم سوره بقره وَ إِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ يَکْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِياءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ و چون بایشان گفته شود بآنچه خدا نازل کرده ایمان بیاورید گویند ما بآنچه بر خودمان نازل شده ایمان داریم و بغیر آن کفر می ورزند با اینکه غیر آن ، هم حق است و هم تصدیق کننده کتاب است بگو اگر بآنچه بر خودتان نازل شده ایمان داشتید پس چرا انبیاء خدا را کشتید؟ . با عرض تسلیت ایام محرم ذکر چند نکته کوتاه دوستان تفاسیر رو هم مطالعه بفرمایند جدال احسن مذکور، نشان این نکته نیز هست که اعتقاد و عمل از یکدیگر جدا نیست، بلکه رفتار انسان، نشان اعتقاد او و جلوه اى از اندیشه اوست. سؤال خدا از عصیان بنی اسرائیل (فاء) در کلمه «فلم» فای تفریع است. چون سؤال از اینکه (پس چرا پیامبران خدا را کشتید؟) فرع و نتیجه دعوى یهود است که مى گفتند: «نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا».{قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ الخ} توضیح : حاصل سؤال این است که اگر اینکه مى گویید: «ما تنها به تورات ایمان داریم»، حق است و راست مى گویید، پس چرا پیامبران خدا را مى کشتید؟ و چرا با گوساله پرستى به موسى کفر ورزیدید؟ و چرا در هنگام پیمان دادن که کوه طور بالاى سرتان قرار گرفته بود گفتید: «سَمِعْنا وَ عَصَیْنا» شنیدیم و نافرمانى کردیم. ترجمه المیزان، ج1، ص: 335 |
|||
|
|
۱:۱۵, ۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #108
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ایه نود دوم تا نود چهارم سوره بقره ( مدت زیادی از بحث دور بودیم ) وَ لَقَدْ جاءَکُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَکُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناکُمْ بِقُوَّةٍ وَ اسْمَعُوا قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا وَ أُشْرِبُوا في قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَما يَأْمُرُکُمْ بِهِ إيمانُکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ مگر این موسی نبود که آن همه معجزه برای شما آورد و در آخر بعد از غیبت او گوساله را خدای خود از در ستمگری گرفتید . نکات کوتاه در این کلام دو جور استعاره و یا یک استعاره و یک مجاز به کار رفته است یکى گذاشتن عجل به جاى محبت به عجل و یکى نسبت نوشانیدن محبت با اینکه محبت نوشیدنى نیست. توضیح : مراد از عجل محبت عجل است که خود عجل در جاى محبت نشسته تا مبالغه را برساند و بفهماند کانّه یهودیان از شدت محبتى که به گوساله داشتند خود گوساله را در دل جاى دادند و بنابراین جمله «فى قلوبهم» که جار و مجرور است، متعلق به همان کلمه حب تقدیرى خواهد بود. از آنجا که قول یهود «لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً» و نیز در پاسخ اینکه «آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ» گفته بودند: «نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا». این دو جمله به التزام دلالت می کرد بر اینکه یهودیان مدعى نجات در آخرتند و دیگران را اهل نجات و سعادت نمی دانند و نجات و سعادت خود را هم مشوّب به هلاکت و شقاوت نمی دانند، چون به خیال خود جز ایامى چند معذب نمی شوند و آن ایام هم عبارت است از آن چند صباحى که گوساله پرستیدند. حال ببینیم یهود در دعوى خود که زندگى قرین به سعادت آخرت را خاص خود می داند راست مى گوید یا دروغ. امتحانش مجانى است و آن این است که اگر راست بگویند و آن زندگى خاص ایشان باشد نه سایر مردم، باید به زبان دل و زبان سر و با ارکان بدن همواره آرزوى رسیدن به آن را داشته باشند و حال اینکه مى بینیم ابدا آرزوى آن را ندارند. چون ریگ در کفش دارند، انبیاى خدا را کشته اند، به حضرت موسى (علیهالسلام) کفر ورزیدند و پیمانهایى از خدا را نقض کردند، خدا هم که داناى به ستمکاران است. توضیح : این خطاب نظیر خطاب «قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ» (جمعه/6) میباشد. این مؤاخذه بلازمه امرى فطرى است، امرى که بین الاثر است. یعنى اثرش براى همه روشن است به طورى که احدى در آن کمترین شک نمی کند و آن این است که انسان و بلکه هر موجود داراى شعور، وقتى که بین راحتى و تعب مختار شود، البته راحتى را اختیار می کند و اگر میان دو قسم زندگى یکى مکدر و آمیخته با ناراحتى ها و دیگرى خالص و صافى مخیر شود، بدون هیچ تردیدى عیش خالص و گوارا را اختیار مى کند و به فرضى هم که بدون اختیار گرفتار زندگى پست و عیش مکدر شده باشد پیوسته آرزوى نجات از آن و رسیدن به عیش طیب و گوارا در سر مى پروراند و حتى یک لحظه هم از حسرت بر آن زندگى خالى نیست. نه قلبش و نه زبانش، بلکه همواره براى رسیدن به آن سعى و عمل مى کند. این امر فطرى است. آمادگى براى مرگ، نشانهى ایمان واقعى و صادقانه است. «فتمنّوا الموت ان کنتم صادقین» |
|||
|
|
۱:۰۱, ۱۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #109
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ایه نود پنجم سوره بقره وَ لَنْ يَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ در حالی که هرگز چنین تمنایی نخواهند کرد برای آن جرمها که مرتکب شدند و خدا هم از ظلم ظالمان بی خبر نیست . تفسیر کوتاه : اعمال آنها قتل انبیاء و کفر به موسی و نقض میثاق و گوساله پرستی و... می باشد، پس آنهامی دانند آنچه عمل کرده اند و برای آخرت خود فرستاده اند برای آنها بهره ونصیبی ندارد، لذا آنان اگر مرگ را طلب کنند به زندگی این جهانی خود خسارت می زنند و آخرت را هم که با اعمالی که کرده اند خسارت بار نموده اند ،پس چراآرزوی مرگ کنند؟و اعمال انسان بهترین دلیل بر ضمیر و باطن اوست ،یعنی از اعمال بد وزشت آنها، که کاشف از باطن خبیث آنان است که میل به لقاء الهی و مرگ ندارد،آگاه می باشد . چند نکته «بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ» این جمله کنایه از عمل است از این جهت که بیشتر اعمال ظاهرى انسان با دست انجام میشود و انسان بعد از انجام، آن را به هر کس که به دردش بخورد و یا از او بخواهد، تقدیم میدارد. توضیح : پس در این جمله دو عنایت است: 1- تقدیم را به دستها نسبت داده است نه صاحبان دست. 2- هر فعلى را عمل دانسته است. و سخن کوتاه آنکه اعمال انسان و مخصوصا آن اعمالى که به طور مستمر انجام می دهد، بهترین دلیل است بر آنچه که در دل پنهان کرده است. اعمال زشت و افعال خبیث جز از باطنى خبیث حکایت نمی کند، باطنى که هرگز میل دیدار خدا و وارد شدن به خانه اولیا او را ندارد. |
|||
|
۱۴:۲۲, ۲۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #110
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ایات نود ششم تا نود هفتم سوره بقره وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَياةٍ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَکُوا يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ يُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِما يَعْمَلُونَ96 قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْريلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنينَ97 (ترجمهالمیزان) 96) تو ایشان را قطعا خواهی یافت که حریص ترین مردمند بر زندگی ، حتی حریص تر از مشرکین که اصلا ایمانی بقیامت ندارند هر یک از ایشان را که وارسی کنی خواهی دید که دوست دارد هزار سال زندگی کند غافل از اینکه زندگی هزار ساله او را از عذاب دور نمیکند و خدا به آنچه میکنند بینا است . 97) بگو آن کس که دشمن جبرئیل است باید بداند که وی قرآن را باذن خدا بر قلب تو نازل کرده نه از پیش خود قرآنی که مصدق کتب آسمانی قبل و نیز هدایت و بشارت برای مؤمنین است . چند نکته کوتاه معنای بصیر 96) بصیر از اسمای حسنی است و معنی آن علم داشتن به دیدنی هاست نه اینکه به معناى بینا و داراى چشم باشد. بنابراین از شعب اسم علیم است. کم محلی خداوند به یهودیان در قرآن 97) آیات مورد بحث در اواخرش چند نوع التفات به کار رفته است هر چند که اساس و زمینه کلام خطاب به بنى اسرائیل است. چیزى که هست وقتى خطاب، خطاب ملامت و سرزنش بود و کلام هم به طول انجامید، مقام اقتضا مى کند که گوینده به عنوان اینکه من از سخن با شما خسته شدم و شما لیاقت آن را ندارید که بیش از این روى سخن خود را به شما بکنم، لحظه به لحظه روى سخن از آنان برگرداند و متکلم بلیغ باید به این منظور پشت سر هم التفات به کار ببرد تا بفهماند من هیچ راضى نیستم با شما سخن بگویم، از بس که بد گوش و پست فطرتید. از سوى دیگر اظهار حق را هم نمی توانم ترک نموده و از خطاب به شما صرف نظر کنم. دوستان ببخشید دیگه . بقیه مباحث رو تو تفاسیر دنبال کنید. من بیشتر از المیزان استفاده میکنم . |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |










